[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]

 

 

 

سایت ومستند

مجموعه نوشته هایی درباره فیلم مقاله

 

سایت رای ُبن مستند

 

پاتوق‌های سینمای مستند تهران / پاتوق دوم: سینما آزادی

نسیم نجفی

 

فرهنگ مستنـدسازان

فراخوان پروژه‌ی

فرهنگ مستندسازان

سینمای مستند ایران

 

سایت روزنامه شرق

 

جامعه شناسی تصویری

امیر طهرانی

 

مروری بر مستند بنكسي از نقش ديوارها تا طرح واقعيت

پوريا جهانشاد

 

معرفي پیك مستند

 

 

سایت آفتاب

تاریخچه سینمای مستند

در ایران

 

دانشنامه رشد

تعریف سینمای مستند و تاریخچه مختصر آن

 

وبلاگ شخصی

روبرت صافاریان

 

یادداشتی درباره کتاب مقدمه‌ای بر سینمای مستند نوشته بیل نیکولز

ترجمه محمد تهامی نژاد

 

اختصاص سینما به اکران

فیلم‌های مستند

غیرواقع‌بینانه است

 

کتابی درباره مصاحبه

در فیلم مستند

 

پرده‌های کوچک،

متوسط و بزرگ

بحث‌هایی در تکنولوژی نو

و سینما

 

سه مشکل مستندسازی

برای تلویزیون

 

 

 

ابراهیم مختاری

محمد اطبایی

محمد تهامی نژاد

مازیار بهاری

محمدرضا اصلانی

 

 

پیر پسر

ساخته مهدی باقری

 همايون امامی

 

14 آبان روز آتش

ساخته روبرت صافاریان

 اسماعیل میهن دوست

 

گفتگو با انقلاب

ساخته روبرت صافاریان

اسماعیل میهن دوست

 

ردپای چه

ساخته علیرضا رفوگران

احسان راطبی

 

پیر پسر

ساخته مهدی باقری

روبرت صافاريان

 

 

 

 

 

انجمن مستندسازان

سينمای ايران

 

 

 

 

 

 

 

مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی

 

جشنواره فیلم کوتاه تهران

وبلاگ محسن قادری

انسان شناسی و فرهنگ / بخش عکس و فیلم مستند

سایت انجمن تهیه کنندگان سینمای مستند ایران

 

 

 

 

 

 

 

1 بهمن 1390

دریچه ای به زندگی امروز

 

نگاهی به فیلم 21 روز و من ساخته ی شیرین برق نورد

 

همایون امامی

 

 

21 روز و من ساخته ی شیرین برق نورد از آن دسته فیلمهایی است که زندگی امروز ما را نشانه رفته است. فیلم‌هایی از این دست لزوماً گرما، تنش و طپش زندگی را در خود ندارند؛ و گاه در حد یک بازنمایی مکانیکی سقوط می کنند. ولی بیست و یک روز و من از این قبیل فیلمها نیست. فیلمی خود بیانگر، که تا حد قابل قبولی می توان نمود های سیال زندگی را در آن دید و لذت برد.

فیلم با مشکل پزشکی کارگردان فیلم، شیرین آغاز می شود. او با نگاهی مستقیم به دوربین ما را از بزرگتر شدن تدریجی شکم خود آگاه می کند. خیلی زود وجود یک فیبرم در رحم او آشکار می شود و نیاز به عمل جراحی در دستور کار قرار می گیرد. با این احتمال که ممکن است در جراحی فیبرم، کل رحم نیز مورد جراحی قرار گیرد. و این یعنی محرومیت مادام العمر از نعمت مادر شدن. برای محمدرضا همسر شیرین، مسئله بچه دار شدن در حال حاضر منتفی است. او لااقل در این مقطع، تکلیفش با خودش روشن است و در رفتار و کلامش ذره ای تردید دیده نمی شود. ولی شیرین تردید دارد...

 ادامه نوشته...

***

 

1 بهمن 1390

مخاطب فیلم‌های مستند ضدسرمایه‌داری کیست؟

 

روبرت صافاریان

 

 

چند سالی است که بحران اقتصادی در آمریکا و سایر کشورها غربی در صدر اخبار است و چند ماهی که جنبش موسوم به "وال استریت را اشغال کنید" نظر همگان را به خود جلب کرده است. تظاهرکنندگان در مقابل وال استریت، مرکز مالی ایالات متحده، خیمه زده‌اند و به نظام سرمایه‌داری اعتراض می‌کنند. در سال‌های اخیر تعدادی فیلم مستند هم ساخته شده است که می‌توان آن‌ها را بخشی از این جنبش یا انعکاس آن دانست. دقت نظر در ویژگی‌های سبکی و مضمونی این مستندها نکاتی را هم درباره سینمای مستند و هم درباره جنبش ضدسرمایه‌داری کنونی آشکار می‌کند.

سبک مستندها تلویزیونی یا ترکیبی است. یعنی ترکیبی از مصاحبه، مواد آرشیوی که گفتار مفصلِ اطلاع‌رسان و تشریح‌کننده‌ای آن‌ها را به هم ربط می‌دهد. آن شیوه‌ای که در تقسیم‌بندی فیلم‌های مستند توسط بیل نیکولز شیوه تشریحی یا توضیحی expository نامیده می‌شود. گفتار در این فیلم‌های نوعی صدای خدای‌گونه است. گوینده همه چیز را می‌داند و برای بیننده تشریح می‌کند که ماجرا از چه قرار است. به عبارت دیگر، این فیلم‌ها، از نظر سبک، کهنه هستند...

 ادامه نوشته...

***

 

16 آذر 1390

نگاهی به فیلم مستند سلاطین خیابان‌ها

 

برای پارکوربازها مانع غیرقابل‌عبوری وجود ندارد

 

روبرت صافاریان

 

 

می‌دانید "پارکور" چیه؟ من هم نمی‌دانستم تا هفته گذشته که فیلم مستند سلاطین خیابان‌ها ساخته پالیز خوشدل و زینب تبریزی را در برنامه نمایش انجمن مستندسازان در خانه سینما دیدم. پارکور ورزش یا هنر جابه‌جایی در مراکز مسکونی شهری است. برخی‌ها اصطلاح "شهرنوردی" را برای آن پیشنهاد کرده‌اند. راه نوینی است برای تعامل با محیط اطراف فقط با استفاده از توانایی‌های انسان است. هدف پارکور، رسیدن به مقصد با استفاده از کارآترین، روان‌ترین و مستقیم‌ترین مسیر و مناسب‌ترین حرکات است که می‌تواند شامل دویدن، پریدن، بالا رفتن و خزیدن باشد.

برای بچه‌های پرانرژی که محیط آپارتمان برای‌شان تنگ است و سطح شهر پر از موانع می‌یابند، پریدن از روی این موانع و تبدیل واکنش به این محیط محدود کننده به مجموعه‌ای از حرکات زیباست اعم از دویدن و پریدن و بالا رفتن از دیوار و پشتک وارو زدن از بلندی و پریدن از پشت بامی به پشت بام دیگر. این به طور کلّی. امّا مسئله وقتی جالب می‌شود که بدانید همین بغل گوش مان در شهرک اکباتان جشنواره پارکور برگزار می‌شود و از شهرهای مختلف کشور تیم‌هایی برای شرکت در آن می‌آیند. به قول فرید (که ظاهراً مسئول تشکیلات پارکور در تهران یا ایران است، پارکور اعتراضی است به زندگی در فضاهای شهری...

 ادامه نوشته...

***

 

10 آذر 1390

نگاهی به فیلم کمی بالاتر ساخته لقمان خالدی

 

ناتوانی از مکاشفه جامع

 

احمد میراحسان

 

 

اگر تمام دنیا هم با اغراض سیاسی آن ور آبی یا بی غرض، به کمی بالاتر جایزه بدهند، به نظرم آن فیلم حیف شده است و دارای کاستی است.

کمی بالاتر کارِ لقمان خالدی مستندی است که می خواهد مشاهده‌گر باشد، اما مشاهده داریم تا مشاهده. و همه حرف و گفتگویی که پیرامون فیلم از منظر این قلم، شکل خواهد گرفت بر همین موضوع توجه دارد: می خواهد مشاهده گر باشد اما مشاهده کننده داریم تا مشاهده کننده.

فیلم خالدی از درون سطحی است و به زور و کمک دیگران خواسته اند از آن چیزی بسازند .

من در حال اشاره به تمایزی نیستم که سینما وریته با مستند مستقیم دارد و مداخله فیلمساز برای کمک به زایمان حقیقت، بر خود واقعیت اثر می گذارد یا نه و این که تصویر نمی تواند نقش تغییر دهنده‌ای را که دوربین در تماس بلاواسطه دارد نفی کند. همچنین نمی‌خواهم به آن تعاملی که در مستندهایی که پشت دوربین و فضای جلوی دوربین برقرار می کنند، اشاره کنم و بگویم خود این مداخله، مبین تخطی از مشاهده گری محض و دخالت در فضای استنادی است که می خواهد وانمود کند اساساً عیناً، بدون حضور هر «غریبه» و کارگردان و هر ناظر دیگری، در حال رخ دادن و ثبت است.

بحث فلسفی درباره تمایز تصویری که ما با آن فیلم مستند روبروئیم با خود واقعیت، معنای تصویر واقعیت که به عنوان کلیتی تام وجود ندارد و همیشه این پرسش همراه آن است که این تصویر در کدام ذهن و حافظه و در تماس با چه سطحی از واقعیت تهیه شده است...

 

 ادامه نوشته...

***

 

10 آذر 1390

نگاهی به فیلم خانه قمر خانم ساخته آیدا پناهنده

 

کوچ اجباری

 

احسان راطبی

 

 

"خانه قمرخانم" ساخته آیدا پناهنده هر چند در ظاهر مستند پرتره مینماید؛ ولی مستندی اجتماعی است که با کانونی کردن چهره ای آشنا و ناب شرایط دشوار زیستن در جامعه کنونی ایران را نمایش میدهد. (در پایان نامه دوستم امید خالقی درباره مستند پرتره، امده است که اساسا مستند پرتره باید درباره مشاهیر باشد.)

"قمر خانم" نمونه ای از انبوه شهروندانی است که ریشه در خاک سنت این مرز پرگزند (به قول دکتر بهنام اوحدی) دارند و با مظاهر تجدد آشنایند و نیم بند با آن زندگی کرده اند و در آرزوی تجدد مانده اند و در وضعیت بسیار دشوار شتر مرغی خود روزگار را به سر آورده اند. قمر خانم اما این دشواری را با مواجهه صادقانه خود تاب آورده است و رندانه از آن گذشته است. تا حال که باید بکوچد. نوه هایش که پسرانش چند بار از آنها میگویند؛ تاب ماندن در خانه پلاک 220 خیابان آذربایجان را ندارند. نوه ها اساسا در فیلم بسیار کم دیده میشوند. انگار خانه، خانه آنها نیست. آنها میخواهند به بالای شهر بروند. در این میانه شهر به آنها به قدر کافی خوش نمیگذرد. چند بار گفته میشود که زندگی در این خانه دیگر خطرناک شده است.

یکی از پسران قمر خانم میگوید که دلش میخواهد خانه را به طور کامل تخریب کنند و نه این که بخشی از آن بماند؛ مثل خانه پدربزرگشان در خوی که چند طاقچه اتاق داییشان باقی مانده است و یادآور گذشته است. غم غربت لایه آشکار این حرفهاست...

 ادامه نوشته...

***

 

11 آبان 1390

سخنان مایکل مور، مستندساز ثروتمند درباره مشارکتش در جنبش ضدسرمایه‌داری

 

زندگی در میان یک درصد بالا

 

 

"سه شنبه همین هفتۀ بیست و دو سال پیش، با گروهی از کارگران، دانشجویان و بیکاران در مرکز شهر زادگاهم، فلینتِ میشیگان، ایستاده بودیم تا من اعلام کنم که شرکت برادران وارنر حق پخش اولین فیلمم "راجر و من" را خریده بود. خبرنگاری از من پرسید: "فیلمتو چقدر فروختی؟" با افتخار گفتم: "سه میلیون دلار". بروبچه‌های اتحادیه که دور و برم را گرفته بودند تشویق کردند".

این‌ شروع سخنرانی مایکل مور، مشهورترین و پولدارترین مستندساز جهان است، در توجیه یا توضیحِ موقعیت ویژه‌اش به عنوان یکی از چهره‌های رسانه‌ای پولساز و شرکت فعالش در تظاهرات ضد سرمایه‌داری در سراسر آمریکا. او بعد از این مقدمه توضیح می‌دهد که چطور یک سوم این سه میلیون دلار را صرف پرداخت مالیا‌ت‌هایش کرد، با یک سوم دیگر آن بنیاد خیریه‌ای راه انداخت برای کمک به نیازمندان و با یک میلیون دلار آخر به کار فیلمسازی و نوشتن و ... ادامه داد. او در ادامه نوشته توضیح می‌دهد که چرا ثروتمند بودن با مبارزه با نظام غیرعادلابه سرمایه‌داری منافاتی ندارد...

 ادامه نوشته...

***

 

11 آبان 1390

نقد فيلم عادت می کنیم ساخته محسن استاد علی

 

نشانه هایی از افول اقتدار پدر سالاری

 

اسماعیل میهن دوست

 

 

درباره دختران فراری مستندهای کمی ساخته نشده است اما "عادت می کنیم" محسن استاد علی واجد ارزشهایی  است که جایگاه ویژه ای را  برای آن در بین این فیلمها  اختصاص می دهد. ارزشهای این فیلم  نه در انتخاب یک موضوع حاد اجتماعی بلکه در شیوه نگاه و تحلیل عمیق موضوع، پرداخت هنرمندانه، روایت  هوشمندانه، احاله داوری به مخاطب و در مجموع کارگردانی قابل اعتنا اما نامحسوس آن است

فیلم در 5 اپیزود تحت عناوین اسامی پنج شخصیت دختر فراری روایت می شود. که در هر کدام با دستمایه قرار گرفتن وضعیت و زندگی این دختران در یک مرکز نگهداری دولتی بستری از چالش سنت و مدرنیزم در مناسبات تربیتی و خانوادگی امروز آشکار می شود و در مجموع فیلم بدل به سند گویایی می شود از نشانه های افول اقتدار پدرسالاری در مناسبات خانوادگی در مقطع فعلی جامعه ایران بویژه در کلانشهر تهران. فیلمساز به موازات نمایش تضعیف این اقتدار به  اهمیت نقش نهاد های مدنی ( و اینجا یک مرکز نگهداری دختران فراری) به عنوان آلترناتیوی برای پر کردن این خلاء اشاره کرده و لزوم تقویت  کارکرد های حمایتی و هدایتی ارگانهایی نظیر آن را در قبال این افراد در شکلی مسئولانه تر گوشزد می کند. 5  دختر فراری فیلم در گفتگوهای خود با فیلمساز و مددکاران مرکز نگهداری  هر کدام با وضعیتهای متنوعشان  به اختلافات عمیق خود با طرز تفکر و عملکرد تربیتی پدران خانواده های خود معترضند...

 ادامه نوشته...

***

 

27 مهر 1390

درباره فیلم مستند این خانه که می بارد

 

کالبدشکافی خودم

 

احمد میراحسان 

 

این خانه که می بارد را که تماشا کنی، در نگاه اول با این احتمال که ترا تحت تاثیر قرار می‌دهد، اما بی تردید حس می‌کنی که فیلم با مشتی تصویر و روایت در عین حال که می‌کوشد موضوع خانه و انقلاب را در کانونش نگه دارد و آن فضا را بسازد، مدام پای فکرهای مختلف را پیش می‌کشد. نه فقط انقلاب، سنت های یک زندگی، نوسازی شهر، بافت صفوی، تخریب میراث و عدم حفاظت از هویت معماری بومی، تاریخ، تجربه حکومت مذهبی، مدرنیزاسیون رضاشاهی، کنایه‌ای به مهاجرت قشرهای مدرن و ماجرای انتخابات و خیلی چیزهای دیگر که پرسه گردی فیلم را ساختار می دهد. می‌خواهم درباره همین فرم حرف بزنم. فرم فیلم-مقاله!

قبل از هر توضیحی در باره این نوشته باید یادآوری کنم که موضوع آن ، یعنی کالبد شکافی پیشنهادهای فیلم-مقاله در بررسی یک فیلم  مشخص- فیلم خودم، این خانه که می بارد، ربطی به آن ندارد که آن چهره‌های راهگشای نوعی فیلمسازی در اثرم به بهترین وجه یازتاب یافته و برای همین آن را برای معرفی مشخص این گونه برگزیده ام، اصلاً چنین نیست.

فقط به سادگی می خواهم به کالبد شکافی فیلم این خانه که می بارد از نظر پیشنهادهای فیلم-مقاله بپردازم و بگویم این فیلم با چه مواد و مصالحی ساخته شده است و چقدر تئوری‌هایی که درباره  آن سخن گفته‌ایم در این فیلم به کار گرفته شده است. همین!

 

1) مشخص ترین عنصر ساختاری این فیلم تمایز آن با شیوه مقاله ژورنالیستی یا مقاله آکادمیک است. من به آن ضمنا نام "نامقاله" می‌دهم و بسیار نزدیک به تعبیری خلاق است که لوکاچ و آدورنو و ... از فرم مقاله‌ای که یک اثر هنری خود بیانگر است، یعنی essay ، ارائه می‌دهند که در پرونده "ومستند" درباره آن سخن رفته است. مقاله ژورنالیستی نیست.

 

2) با روش گزارشگری گذرا پیرامون هسته مقاله مطبوعاتی، با روش سوم شخص نهان شده در کاراکتر اطلاع رسان دانای کل، با توقف در موضوع روز و تاریخِ درگیر رویداد حال حاضر و با وجه خبری و درواقع ارائه دیدگاه القایی بر اساس گزارش و خبر روز و نکاتی از این دست فاصله دارد و فاقد این ساختار و نگاه است. فیلم به هر سو پر می کشد...

 ادامه نوشته...

***

 

27 مهر 1390

شهوتِ ثبت و ضبط و بایگانی و مستندسازی

 

روبرت صافاریان

 

 

حکایت ما حکایت مردی است که از بس نگران حفظ یادگارهای و بقایای گذشته بود که تمام زندگی و تمام آینده‌اش را به این کار اختصاص داده بود و زندگی‌اش معنایی نداشت جز تلاش برای جلوگیری از فنای گذشته. منتها مشکل این بود که هر آن از زمان، به سرعت تبدیل به گذشته می‌شد و حجم گذشته با چنان سرعتی افزایش می‌یافت که همه لحظات حال و آینده هم برای نگاهداری آن کفایت نمی‌کرد. این وضعیت یک جور احساس حسرت در او به وجود می‌آورد، احساس گناه و نارضایتی از این که با وجود همه تلاش نمی‌شود گذشته را از فنا نجات داد. و این پاراداوکس انسان است از وقتی که حفظ نشانه‌های گذشته به حوزه خاصی از فعالیت فرهنگی او بدل شد. موزه‌ها، بایگانی‌های سند و عکس و فیلم، مستند ساختن پروژه‌ها و زندگی روزمره در قالب فیلم مستند، بخشی از این تلاش در نهایت ناکام هستند. تنها نگاهی بیاندازیم به حوزه فیلمسازی مستند و زیبایی‌شناسی ضبط زندگی روزمره که گوشه‌ای است از این مسئله عام...

 

 ادامه نوشته...

***

 

13 مهر 1390

دو نقد درباره فیلم خلیج فارس ساخته اُرُد عطارپور

 

یك:

 

فیلمی برای موافق

 

روبرت صافاریان

 

فیلم خیج فارس ساخته ارد عطارپور در جشن مستند خانه سینما جایزه بهترین مستند بلند و بهترین تحقیق را برد. اول تعجب کردم، امّا بعد دیدم با توجه با جو قالب زمانه و اشباع فرهنگ عمومی و فضای روشنفکری ما برای پذیرش ایده‌های جاافتاده بدون نگاه پرسشگر و فارغ از یک رویکرد عینی و انتقادی، چندان هم عجیب نیست. منتها این فیلم انتظاری را که ما از یک مستندساز جدی و آشنا به رموز این حرفه داریم به شدت آسیب می‌زند. فیلم به عنوان مستندی که در پی طرح مسئله نام خلیج فارس است، چند اشکال مهم دارد:

اگر هدف فیلم یک هدف تبلیغاتی است و اثبات این نکته که خلیج فارس نامی است که در طول تاریخ به این پهنه آبی اطلاق شده است، فکر می‌کنم نیازی به این همه زحمت نبود و بیشتر مخاطبان فیلم این نکته را بدون آن فیلم هم قبول دارند و هیچیک از آن‌ها برای چک کردن درست و نادرست آن اطلاعات به هیچ کتابخانه و نقشه‌ای مراجعه نخواهد کرد. این فیلمی است که موافقانش یک احساس لذت ناشی از همراهی و در موضع حق قرار گرفتن می‌دهد و به این سبب او را راضی نگاه می‌دارد.

گفتم او را راضی نگاه می‌دارد امّا شک کردم. فیلم شصت دقیقه یک بند این را می‌گوید که در این نقشه نام خلیج فارس به کار رفته و در آن نقشه نام خلیج فارس به کار رفته و در این قرارداد و در آن سند نام خلیج فارس به کار رفته و ... حتی ناصر هم نام خلیج فارس را به کار برده و...

 ادامه نوشته...

دو:

 

یک مقاله پژوهشی سینمایی درجه یک

 

احمد میراحسان

 

در رابطه با فیلم مستندِ خلیج فارس اُرد عطارپور، مفصلاً می‌توان در خصوص مفهوم پژوهش در سینمای مستند گفتگو کرد و حتماًًً هم باید درباره آن سخن گفت. در میان ما یک درک کهنه از تحقیق مستند وجود دارد که به شکل کاهلانه‌ای از روش‌های تحقیق آکادمیک و نوشتاری تبعیت می‌کند آن هم در صوری‌ترین شکل آن. زیرا اگر قرار بر همان تحقیق باشد مثلاً تحقیق مارکس در کاپیتال، نمونه ای از روشی نبوغ آساست. شما می‌توانید منتقد ایدئولوژی مارکس باشید، اما مطمئناًًً هیچ آدم منصفی خلاقیت و نبوغ‌آسای پژوهشی مارکس را نمی‌تواند در نقد سرمایه داری نفی کند، و آن پژوهش که البته هنوز پایه های پوزیتیویستی آن با ناقطعیت‌گرایی قرن بیست و یکمی زمین تا آسمان فرق دارد کجا و نمایش تحقیق و جمع وجور کردن سند برای یک ایده و پیشداوری کجا.

مهم‌تر از آن، معنای فروپاشیده تحقیق آکادمیک در سینمای مستند، مدرنیسم دیجیتالی است. من معتقد نیستم دیجیتالی نفی پسامدرنیته است، اتفاقاًًً عنصر اساسی آن است و همه ویژه گی های مرکززدایی، ارجحیت امر زنده بر قاعده کلی، فروپاشی قالب‌ها، امر ذهنی و فردی شدن پژوهش و پیوستگی ابژه و سوژه و تفکیک‌ناپذیری فن از معلومات  و عدم تعیّن معلومات را در بردارد. شاید این تحقیق زنده زیسته شده در سینمای مستند برای کسانی که تفاوت پژوهش آزمایشگاهی با تحقیق هنری را متوجه نیستند دشوار باشد، اما نظام حدسی پژوهش امروز حتی در علوم تجربی یک فرضیه‌ی جدی است. این ابطال پذیری به سرنوشت درک نو از پژوهش علمی در ارتباط با نفس و ویژه گی ذهن آدمی و تقدم زندگی و عنصر زنده بر توهم عینیت علم استوار است...

 ادامه نوشته...

 

 

***

 

21 شهریور 1390

تاملاتی درباره تصویرهای 11 سپتامبر

 

از این چهره چه می‌فهمید؟

 

روبرت صافاریان

 

 

این روزها به مناسبت دهمین سالگرد عملیات تروریستی یازده سپتامبر 2001، رسانه‌ها پر از تصویرهای این واقعه هستند. دقت در تصویرهای به جا مانده از این روز، یک مورد استثنایی را در فیلم‌های خبری نشان می‌دهد و آن این است که لحظه اصلی حادثه بر روی تصویر ضبط شده است. برخورد نخستین هواپیمای پرواز شماره 11 آمریکن ایرلاینز  به برج شمالی را دوربین موبایلی ثبت کرده است و برخورد هواپیمای پرواز یونایتد 175 به برج جنوبی چون زمانی اتفاق افتاده است که همه کانال‌های تلویزیونی سرگرم پوشش خبری انفجار برج نخست بودند، با کیفیت بهتر در تصاویر متعددی ثبت شده است. دقت در این تصویرها چند نکته را روشن می‌کند:

ـ بیشتر تکه فیلم‌های خبری (مستند) فاقد لحظه اصلی‌اند. لحظه اصلی ماجرا معمولاً ضبط نمی‌شود. آن چه ضبط می‌شود قبل و بعد آن هستند. مثلاً برج‌های دوقلوی تجارت جهانی در روزهای عادی و بعد تصویرهای فرو ریختن برج‌ها و هفته‌های بعد تصویر خرابه‌ها و آواری که هنوز دود می‌کند و امروز جای خالی برج‌ها. این مورد استثنایی است که تصویر لحظه اصلی رویداد نیز ضبط شده است.

ـ آیا این تصویرها سندهای مهمی هستند؟ از یک نظر، بله. می‌دانیم که این حادثه تاثیر تعیین‌کننده‌ای در تحولات یک دهه بعد از رخداد داشت و آثار و عوارض آن هنوز ادامه دارد. پیش از آن رویدادهای زیادی در کار بوده‌اند تا آن انفجار روی داده است و بعد از آن نیز اتفاقات زیادی افتاده است، امّا هر بنی بشری مشتاق است خود آن لحظه را ببیند. صحنه برخورد هواپیما به برج گویی نقطه تقاطع تحولات پیش و پس از خود است و همه آن‌ها را در خود دارد. به این معنا سندی است تصویری از لحظه‌ای تعیین‌کننده در یک فرآیند تاریخی. امَا اگر مقصود از سند این باشد که به ما کمک کند به پرسش‌هایی از این دست پاسخ دهیم که چه کسانی این رویداد را سازماندهی کرده‌اند، کار چندانی از این تصویرها برنمی‌آید...

 ادامه نوشته...

***

 

21 شهریور 1390

درباره مستند سقف‌های کوتاه ساخته سعید نبی

 

کفش به چه درد می‌خورد

 

حمید جعفری

 

 

معلم ادبیاتی داشتیم كه خیلی باوقار و سنگین بود. رفتارش، روش تدریسش و شخصیتش جالب بود. فكر می‌كنم اسمش یوسفی بود. دوستش داشتم. مردی بور با ریش یك‌دست بورتر. یك‌بار برای اینكه نظم و نثر را در ادبیات تعریف كند خیلی بی‌ربط گفت: «نظم در زندگی بسیار مهم است. فرض كنید به خواستگاری رفته‌اید. فكر می‌كنید پدر دختر مورد علاقه شما به لباس و دسته گلی كه دست شماست توجه می‌كند؟! نه! به این توجه می‌كند كه شما چگونه كفش از پا در می‌آورید و آن را چگونه رها می‌كنید. كفش‌ها را جفت می‌كنید و می‌گذارید یك گوشه یا اینكه لنگه‌ای را یك طرف و لنگه دیگر را گوشه دیگر رها می‌كنید...» آن روز به این فكر می‌كردم اصلا كلاس و درس ادبیات به چه درد می‌خورد و كفش به چه درد! فكر می‌كنم كفش ذهن آقای یوسفی را سخت مشغول كرده بود شاید تجربه‌ای ناگوار از كفش و مراسم خواستگاری داشت نمی‌دانم! خلاصه از آن روزها تا به امروز نظم در ادبیات را با كفش و كفش را با خواستگاری به خاطر می‌آورم. از آن روزها سال‌های بسیاری گذشت. تا اینكه دانشجوی یكی از دانشگاه‌های تبریز شدم و دیدم كفش چه نقش مهمی در زندگی آدم‌ها ایفا می‌كند. كفش در آن روزها نماد شخصیت آدم‌ها بود و انگار هست. از قضا در تبریز كه قطب تولید كفش دست‌دوز است. ساعت‌ها جلو ‌فروشگاه‌ها و نمایشگاه‌های كفش‌های دست دوز می‌ایستادم و به این فكر می‌كردم چه كسی حاضر است پول هنگفتی بالای كفشی بدهد كه چرم آن آمیخته به پشم گاو است...

 ادامه نوشته...

***

 

21 شهریور 1390

حریم خصوصی و مستندسازان

 

تعریف حریم خصوصی در مصاحبه کامبیز نوروز با روزنامه روزگار

 

روبرت صافاریان 

 

ماهیت کار مستندسازی چنان است که فیلمساز مدام درگیرِ مسئله رعایت حریم خصوصی آدم‌ها و مسائل مربوط به آن است. از دروغ گفتن آشکار به آدمی که جلوی دوربین قرار گرفته که دوربین خاموش است تا عصبانی شدن از اینکه چرا آدم‌ها نمی‌خواهند جلوی دوربین او ظاهر شوند و تلویحاً انتساب این عدم تمایل به عقب‌ماندگی فرهنگی و فقدان تفکر مدرن و از این دست عوامل. خلاصه پرهیز از پذیرش رعایت حریم خصوصی به عنوان حق شهروندان. البته وقتی وارد جزئیات و مصداق‌ها می‌شویم، موضوع پیچیده می‌شود. مثلاً آیا وقتی در خیابان از کسی فیلم می‌گیریم، آیا به حریم خصوصی او تجاوز کرده‌ایم؟ در مستندسازی ما ناچاریم مرتب از خیابان‌ها فیلم بگیریم و ده‌ها مرد و زن و کودک از جلوی دوربین عبور می‌کنند، آیا باید رضایت همه را جلب و موافقت کتبی همه را به دست آوریم؟ یا می‌توان چنین استدلال کرد که آن که به خیابان می‌آید می‌داند که ممکن است از او فیلم هم بگیرند و باید خود چنان ظاهر شود که نگران دیده شدن در تصویری که از تلویزیون یا سینما پخش می‌شود نباشد. و ده‌ها مورد ظریف‌تر از این‌ها. امّا به هر رو تعریف حریم خصوصی چیست. چند وقت پیش در روزنامه روزگار به مصاحبه‌ای برخوردم با کامبیز نوروزی، حقوقدان و استاد ارتباطات، که بخش‌هایی از آن را در اینجا نقل می‌کنم...

 ادامه نوشته...

***

 

2 شهریور 1390

پیرپسر: یک رخداد ماندگار

 

نقدی بر فیلم پیرپسر، ساخته‌ی مهدی باقری

 

همایون امامی

 

 

فیلم پیرپسر ساخته‌ی مهدی باقری یکی از فیلم‌های بحث برانگیز سینمای مستند امروز ایران است. در فاصله‌ی کوتاهی که از نمایش آن در خانه هنرمندان ایران می‌گذرد انتشار نقدی‌های مخالف و موافق قابل توجهی که به آن پرداخته‌اند، مؤید این نظر است. قبل از این که در جستجوی نقاط قوت و ضعف آن برآئیم بهتر است مخاطبانی که راهی به جلسه نمایش فیلم نداشته‌اند را در جریان مضمون فیلم قرار دهیم.

پیرپسر یک خودکاوی دیداری است. از آن دست مستند‌هایی که در آن فیلمساز خودش را موضوع قرار داده و می‌کوشد از طریق پرداختن به دشواری‌های و معضلات فردی خویش، پلی به جامعه‌ی خود بزند. و بطور غیرمستقیم بستری اجتماعی برای معضلات خود و دیگران بیابد.

پدر مهدی یک کارگاه خیاطی داشته و آدم زحمت‌کشی است. ورشکست می‌شود و خانواده با مشکلات مالی متعددی روبرو می‌شود. برادران مهدی می‌کوشند به یاری پدر بروند، حتی مادر مهدی مغازه‌ای اجاره می‌کند تا با فروش اسباب‌بازی و جوراب و مشتی خرت و پرت دیگر سنگینی اوضاع را بر خودش و سایر افراد خانواده راحت‌تر کند. مهدی اما در این میان به گونه‌ی متفاوتی برخورد می‌کند. او طلبکار است و پدر را به بی‌کفایتی در مدیریت مالی خانواده متهم می‌کند. مهدی می‌‌خواهد مانند هرجوان دیگر، در آستانه‌ی سی‌سالگی خانه و کاشانه‌ای داشته باشد تا بتواند با دختر مورد علاقه‌اش زندگی مشترکی را آغاز کند...

 ادامه نوشته...

***

 

24 مرداد 1390

دوربینی در میان ماست

 

حضور، خودبیانگری و بازی در فیلم مستند

 

روبرت صافاریان

 

 

اکنون چندین سال است که فیلم‌های مستندی که بر حضور یک یا چند شخصیت استوار هستند در جذب تماشاگر موفق عمل می‌کنند و این توفیق تا حدودی زیادی مدیون حضور جذاب شخصیت‌های فیلم است. یکی از این فیلم‌ها که اخیراً نظر موافق و مخالف زیادی را به خود جلب کرده است فیلم پیرپسر (ساخته مهدی باقری) است که در آن بستگان فیلمساز جلوی دوربین ظاهر می‌شوند و به زبانی تاثیرگذار درباره او حرف می‌زنند. در فیلم تاکسی- تهران (ساخته بهمن کیارستمی) از ابتدا تا انتها راننده تاکسی- بازیگری را همراهی می‌کنیم و به حرف‌هایش گوش می‌کنیم و شاهد روابطش با دیگران هستیم. یکی دو سال پیش نیز فیلم جای خالی آقا یا خانم ب (ساخته فیما امامی و رضا دریانوش) گل کرد که در آن زن و شوهری روستایی که با مشکل نازایی زن روبه‌رو هستند و مدام در رفت‌وآمد به شهر و بیمارستان برای دوا و درمان ، راحت جلو دوربین ظاهر می‌شوند و راجع به مشکلات‌ و احساسات‌شان حرف می‌زنند. پدیده‌ فرهنگی جدیدی است. راحتی حضور آدم‌ها جلوی دوربین معلول رواج دوربین‌های کوچک و تصویربرداری از همه مراسم خانوادگی اعم از عروسی و جشن تولد و خاکسپاری و غیره است. همین طور معلول افزایش کانال‌های تلویزیونی و به تبع آن گزارش‌هایی که در آن دوربین و میکروفون به دست از مردم عادی نظرخواهی می‌کنند. و مانند هر پدیده تازه‌ای، درک آن و ارزیابی و کم وکیفش زمان می‌طلبد. در اینجا تنها دو نکته درباره برخی ارزیابی‌های شتابزده...

 ادامه نوشته...

***

 

24 مرداد 1390

یادداشتی بر مستند های

" 14 آبان روز آتش" و "گفتگو با انقلاب" روبرت صافاریان

 

اسماعیل میهن دوست

 

 

از برجستگی مستند های اخیر ربرت صافاریان،" 14 آبان روز آتش" و "گفتگو با اتقلاب" که چندی پیش در خانه سینما به نمایش درآمدند، جدا از طراوت نگاه و دید متفاوت به موضوع، رویکرد فیلمساز در طرح دغدغه های شخصی در مضمون و در فرم ، روایت و مباحث نظری  سینمای مستند است. شیوه موفق صافاریان در این رویکرد تلاش او برای تحقق مقوله "گفتگو" است ؛ گفتگو با موضوع از یک سو و از خلال و آمیخته با آن، با عناصر، قواعد و قالبهای سینمای مستند از سوی دیگر. که دست آورد آن به چالش کشیدن مقوله"تک گویی" است. در شرایط و اوضاع احوالی که در اغلب حوضه های مختلف اجتماعی سیطره با تگ گویی است باید این رویکرد فیلمساز را قدر نهاد. اینکه فقط در عرصه سياسی سيطره با مونولوگ است و حوضه روشنفکری و هنری از جمله سینما از آن مبراست و بویژه در فضای نقد، منطق دیالوگ حاکم است به گمان من تلقی معتبری نیست و این البته استثنا بردار نیست و سینمای مستند و داستانی هم نمی شناسد. بطور مثال با نگاهی به فضای حاکم بر نقد فیلم(اعم از تنها برنامه نقد فیلم تلویزیون ، مطبوعات و رسانه های دیگر) براحتی می توان به سیطره مقوله مونولوگ اذعان کرد...

 ادامه نوشته...

***

 

29 تیر 1390

یادداشتی بر فیلم مستند ردپای چه ساخته علیرضا رفوگران

 

احسان راطبی

 

 

احسان راطبی که به نوشته خودش در بهار سال 1380 از پایان نامه کارشناسی‌اش در دانشکده صدا و سیما دفاع کرده و بعد از آن برای تلویزیون ایران مستند ساخته است، وبلاگی دارد به نام "از سینمای مستند" که در آن درباره فیلم‌های مستند روز  یادداشت می‌نویسد. یادداشت‌های جالبی که یک نمونه‌اش را در زیر نقل می‌کنیم.

آدرس وبلاگ: http://nonfiction.blogfa.com

در رد پای چه مستندی است به کارگردانی عی رضا رفوگران. این طور که خود کارگردان در سرآغاز مستند میگوید او مشغول کسب وکار خود بوده است که ناگهان به بن بست چیزی شبیه ورشکستگی برمیخورد. رفوگران دوران کودکی و نوجوانی و بخشی از جوانیش در کشورهای انگلیسی زبان و اسپانیولی زبان گذشته است و در نتیجه به این دو زبان نیز مسلط است. تصادفا کتاب "چه گوارا, زندگی انقلابی" را میبیند و خوشش می آید و ان را ترجمه میکند. پس از آن است که میخواهد برود و ببیند چه گوارا چه طور زندگی کرد و چه طور مرد؟ از نزدیک و ملموس...

 ادامه نوشته...

***

 

29 تیر 1390

آرمان شهر افشار نادری

 

فرهاد ورهرام

 

 

دکتر افشار نادری پس از پایان تحصیلات دانشگاهی در سال 1343 و بازگشت از فرانسه، در سال 1345 به سمت رئیس گروه مطالعات عشایر مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران و سپس به ریاست مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران برگزیده می‌شود. پس از آن ریاست دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران به او واگذار می‌شود.

افشار نادری در سال 1355 مؤسسه پژوهشهای دهقانی و روستایی ایران را در خیابان فیشرآباد (قرنی فعلی) درنبش خیابان نیکو بنیان می‌نهد. این بنا ساختمانی آسیب دیده و متروکه بود وقبلا به  اداره بذر و نهال وزارت کشاورزی تعلق داشت.

تعمیرات ساختمان مؤسسه در اواخر زمستان 1355 به پایان رسید و رسماً طرح‌های مطالعاتی پیش‌بینی‌شده در دستور کار قرار گرفتند. به خواسته دکتر افشار، بازسازی اتاق فیلم و عکس از دیگر قسمت‌ها زودتر تمام شد و مسئولیت این بخش را به من که چند سالی در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران مسئول واحد عکس و فیلم بودم واگذار شد.

 در یکی از روزهای سرد اواخر پاییز که کارگران برای اتمام بازسازی بنا تلاش می‌کردند در اتاق نیمه ‌تمام دکتر افشار نادری لیستی از وسایل مورد نیاز فیلمبرداری و عکاسی تهیه کردیم. به خاطر آشنایی افشار نادری با دوربین فیلمبرداری «بولکس»، مدل «ای، ال»، این دوربین با تمام متعلقات آن،  پروژکتور نمایش فیلم، و همچنین چند دوربین عکاسی و دیگر تجهیزات مورد نیاز یک واحد فیلم و عکس خریداری شد...

 ادامه نوشته...

***

 

14 تیر 1390

نگاهی به فیلم مستند پیرپسر

 

نقابی به من بدهید تا حقیقت را بگویم

 

روبرت صافاریان

 

 

فیلم مستند پیرپسر در یکی از جلسات نمایش فیلم انجمن مستندسازان به نمایش درآمد و با خود موجی از اظهارات تحسین‌آمیز در ستایش جسارت سازنده آن مهدی باقری، به خاطر پرداختن صریح به مسائل زندگی خصوصی خود، به همراه آورد. مهرداد فراهانی نوشت ”اصلا آیا در بین ما مردمان پنهانکار و رازدار و پرده‌پوش، که همرنگی با جماعت شعارمان بوده، چنین جسارت و تهوری پیدا می شود؟ جسارت خود و همۀ نداشته ها و ناکامی ها و تلخی ها را عریان کردن، و شلاق کشیدن به گذشته، از خانواده و رفقا بگیر تا تاریخ و .... در سینمایمان چنین جسارتی را سراغ نداشتم“ (پیر پسر: آینه ای در برابر ما) و احمد میراحسان گفت: ”در پیرپسر روایتی اتفاق افتاده رها از همۀ برداشت های ژورنالیستی و  به ما امکان دیدن رنج های زنده، موجودیت آدم های ایرانی و وضعیت های دشوار تراژیکی را می دهد که در ضمن دارای ظرفیت های دراماتیک فراوانی اند و متذکر وضعیت سینمای حرفه ای ما می شود که این همه از سرچشمۀ زندۀ زندگی های ما جدا افتاده و امکان دیدن فردیت دچار درد و رنج انسان هایی را از دست داده که در چرخدندۀ بحران های بزرگ، روایات کلان، رویدادهای اجتماعی و تلقی های فرهنگی و بومی محاط بر هستی شان گرفتارند و زندگی، احساسات، درون و موقعیت شان زیر شلاق های عذابی قرار دارد که خیلی کم قادرند لب باز کنند، در باره اش با هم گفتگو کنند، همدیگر را درک کنند، به هم گوش بدهند و همدیگر را بفهمند“. (این پیرپسر یک پیشنهاد عالی دارد)

هر دو نوشته فیلم را بر بستر موقعیت واقعی جامعه‌ای می‌گذارند که  مردمانش رازدار و پرده‌پوش‌اند، خیلی کم قادرند لب باز کنند و با هم گفت‌وگو کنند. آشکار این را عیب می‌دانند و جسارت مهدی باقری را می‌ستایند که این رازداری را کنار گذاشته و صریح درباره خودش حرف زده، شلاق به گذشته کشیده و ناکامی‌ها و تلخی‌ها را عریان کرده است...

 ادامه نوشته...

***

 

14 تیر 1390

تقوايي چرا مستند مي‌ساخت

 

نسيم نجفي

 

 

ناصر تقوايي چند سالي‌ست كه ديگر فيلم نمي‌سازد؛ اگر دو فيلم ناتمام او (چاي تلخ و زنگي و رومي) را در نظر نگيريم مي‌شود ده سال. در چنين مواقعي بيش‌تر از هميشه به كارهاي گذشته‌ي هنرمند رجوع مي‌شود. گويا او ديگر فقط با كارهاي گذشته‌اش بين ما حضور دارد، نه با آن‌چه امروز مي‌توانست باشد. اين كه چرا تقوايي فيلم نمي‌سازد، فارغ از اين كه براي اين مطلب سؤال بزرگي‌ست، در برابر اين سؤال كه چرا او از سال 50 تا كنون ديگر فيلم مستند نساخته، شايد سؤال مهمي هم نباشد. چون تعداد فيلم‌هاي سينمايي او و همين‌طور تعداد تأثيرگذارهايش، كم نبوده و در سينماي داستاني خود كه اغلب هم از نوع اقتباسي بود، مسير قابل توجهي را طي كرده كه دربرگيرنده‌ي رشد او هم بوده است، نشانه‌ي آن هم رسيدن به سادگي «كاغذ بي‌خط» است. حالا هم در كلاس‌هاي قصه‌نويسي‌اش به همان ادبياتي مي‌پردازد كه سينما را از آن اقتباس مي‌كرد. اما مسير مستندسازي او كه به حدود ده فيلم در فاصله سال‌هاي 1346 تا 1350 رسيده بود همان‌جا متوقف شد و پيش‌تر نيامد (اين‌جا مستندهاي عمده و شاخص او را در نظر مي‌گيريم، وگرنه او بعدها مستند شاملو و يكي دو كار پراكنده‌ي ديگر هم ساخته است). شايد به همين دليل كه 40 سال زماني زيادي‌ست، فيلم‌هاي مستند او در هياهوي آثار سينمايي‌اش گم شده‌اند و خيلي نتوانسته‌اند سر بيرون بياورند تا خصوصيات خوب‌شان اين را يادآوري كند كه "پس اين وجهت را كجا قايم كرده‌اي و چرا با آن كار نمي‌كني؟" شايد اين ادبيات بود كه اين كار را كرد و تقوايي را به سمتي كشاند كه بيش‌تر بتواند با آن سروكار داشته باشد. شايد هم غول سينماي داستاني. به نظر مي‌رسد اين سينماي داستاني بود كه او را با خود برد....

 ادامه نوشته...

***

 

14 تیر 1390

درباره مستند «من ساكن سفرم» به كارگرداني احمد ميراحسان

 

يك سند و شاهد از روزگار ما

 

حامد اریب


مهندس بهشتي در جايي از فيلم «من ساكن‌سفرم»، ساخته احمد ميراحسان، خطاب به مستندسازان مي‌گويد: «لعنت بر شما اگر فيلمي بسازيد كه درباره تهران حرف‌هايي بزنيد كه همه مي‌دانند». حالا ميراحسان فيلمي ساخته پر از جزیيات فراوان كه جايش واقعا در سينماي مستند ما خالي بوده است.
سندي تكان‌دهنده و ماندگار از زندگي كنوني ما با نگاهي هنرمندانه و شاعرانه تصوير را ثبت مي‌كند، به چهره دو شهر، ابر شهر تهران و شهر كوچك لاهيجان در آيينه مشغله‌ها، روابط و آدم‌هاي دو شهر و پرسش فرهنگ در حال حاضر به نمايش مي‌گذارد.
اين فيلم يكي از فيلم‌هاي پروژه شهر من است كه در آن 10 فيلم مستند به كارگرداني مستندسازان نامدار ايران، رخشان بني‌اعتماد، محمدرضا اصلاني، فرزاد موتمن، محسن عبدالوهاب، محمد شيرواني، پيروز كلانتري، مهوش شيخ‌الاسلامي، محسن اميريوسفي، رضا بهرامي‌نژاد و با همراهي احمد ميراحسان توليد شده است.
آثار مستندي كه از تهران بنا بر نگاه هر فيلمساز تصويري ارايه مي‌دهد. در اين بين فيلم احمد ميراحسان، جذابيت‌هاي خاصي دارد. گذشته از آنكه فيلم‌هاي ديگر 30 دقيقه و فيلم او 75 دقيقه است و كمي طولاني به نظر مي‌رسد و جا دارد كه اندكي كوتاه شود، بايد گفت: «من ساكن سفرم مشخصات و مولفه‌هايي دارد كه مي‌تواند اين اثر را به عنوان مستندي شهادت‌دهنده زمانه ما معرفي كند. نكات برجسته فيلم از همان نامش و پارادوكس «من‌ساكن سفرم» شروع مي‌شود. اين جنبه در همه فيلم جاري است...

 

 ادامه نوشته...

***

مطالب قدیمی تر

 

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]