
|
سینمای مستند جنگ: سینما وریته، با تاخیر روبرت صافاریان تا چندی پیش تنها کسانی که خود در تولید فیلمهای مستند درباره جنگ نقش داشتند درباره این سینمای صحبت میکردند. سینمای مستند جنگ با انبوهی از فیلمهای تولید شده در طول هشت سال جنگ و بعد از آن، بخش مهمی از گنجینه تصویرسازی تاریخ معاصر و تاریخ سینمای مستند ماست و با وجود این تا امروز آن طور که شایسته است مورد توجه و بررسی قرار نگرفته است. البته این امر دلایلی دارد که ریشه در شرایط دورهای از تاریخ جامعه دارند و موضوع این یادداشت نیست. به هر رو، لازم بود زمانی از خود واقعه بگذرد تا بتوان درباره آن و درباره فیلمهایی که درباره آن ساخته شده است اظهار نظر تخصصی و از زاویه دید تاریخ و گذشته سینمای مستند بتوان کرد. اختصاص یک روز از برنامه ”جنگ در سینمای ایران“ که به همت ”بنیاد میراث ایران“ (Iran Heritage Foundation) در اسفندماه سال گذشته در ”مرکز فرهنگی باربیکن“ در لندن برگزار شد، فرصت مناسبی بود برای طرح این موضوع. برنامه با نمایش فیلمهای مستندی مانند حمله روز چهارم (مرتضی آوینی)، شناسایی (ابراهیم اصغرزاده)، زندگی در ارتفاعات (عزیزالله حمیدنژاد) و پل آزادی (مهدی مدنی) همراه بود. در سخنرانیهای روز مستند جنگ، نادر طالبزاده، پدرام خسرونژاد و من صحبت کردیم؛ صحبت طالبزاده و خسرونژاد هر دو درباره مرتضی آوینی و گروه روایت فتح بود، که حقیقتاً جایگاه مهمی (و شاید مهمترین جایگاه را) در تاریخ سینمای مستند جنگ دارند. من کوشیدم روی دو نکته تاکید کنم: نخست اینکه سینمای مستند جنگ ایران منحصر به آوینی و روایت فتح نیست. تجربه این گروه منحصربهفرد و سایسته بررسی است، امّا برخورد به آن گرفتار دو نوع افراط بوده است: از یک سو نادیده گرفتن آنها به عنوان کارهای تبلیغاتی تاریخمصرفدار و از سوی دیگر تلقی ستایشآمیز که دیدگاههای مرتضی آوینی و فیلمهای روایت فتح را دربست به عنوان کارهای بیعیبونقص تأیید میکند. به گمان من در کنار یک تلقی متعادل از این سینما، باید بر این نکته تاکید کرد که سینمای مستند جنگ منحصر به این گروه نیست. فیلم زیبایی مانند زندگی در ارتفاعات با حالوهوای فلاهرتیوارش به مقوله کاملاً متفاوتی تعلق دارد و فیلمهایی مانند کربلای پنج و ساحل نخلهای سرخ (هر دو ساخته جواد شمقدری) دارای ارزشهای خاص خود و حاوی تصویرهای بینظیری از روزهای جنگاند. دوّم اینکه جایگاه سینمای مستند جنگ (و سینمای مستند انقلاب) جایگاه ویژهای در تاریخ سینمای مستند ماست. سنت غالب این سینما تا انقلاب اساساً سنتی زیباییشناختی (یا هنری) بوده است. بخصوص در دورهای که به دوره مستندسازی وزارت فرهنگ و هنر مشهور است، با فیلمسازانی روبهرو هستیم که بیشتر در خارج از کشور درس سینما خواندهاند و بعد از بازگشت به کشور چون امکان ساخت فیلمهای سینمایی بلند را ندارند، در وزارت فرهنگ و هنر به ساختن مستند درباره موضوعات گوناگون میپردازند و به آثار خود چونان آثار هنری مینگرند و توجه ویژهای به فرم آنها دارند. حتی فیلمسازی مانند ابراهیم گلستان که برای وزارت نفت فیلم میسازد، هر فیلم خود را چون یک اثر هنری تلقی میکند تا فیلمی تبلیغاتی برای معرفی سفارشدهنده. سنت پیش از این دوره (گروه سیراکیوز) سنت فیلمسازی آموزشی است و بعد از این دوره یا همزمان با آن در تلویزیون شاهد اهمیت پیدا کردن بیشترِ وجه ایرانشناسی فیلمهای مستند ایرانی هستیم. در دوران انقلاب و جنگ است که نخستین بار ثبت واقعه در حال وقوع برای مستندسازان اهمیت درجه یک پیدا میکند. در دوره است که برای نخستین بار شاهد یک سینماوریته (دیر آمده) هستیم. برای کسانی که از رویدادهای انقلاب در خیابانها فیلم میگرفتند یا صحنههای جنگ را روی فیلم ثبت میکردند، فرم هنری کاری که از فیلمهایشان میساختند، بیاهمیتترین وجه کاری بود که میکردند. آنها میدانستند رویداد مهمی جلوی چشمانشان در حال وقوع است و میخواستند این رویداد را روی سلولوئید ثبت کنند، از اینکه با گذشتنش به فراموشی سپرده شود جلوگیری کنند. این نوع فیلمسازی با چیدن اتفاق جلوی دوربین هیچ سنخیتی ندارد، رویداد مستقل از فیلمساز اتفاق میافتد و هوشمندی فیلمبردار یا فیلمساز این است که بداند چگونه با آن همراه شود. ما پیش از این دوره چنین فیلمهایی در سینمای مستند خود نداشتیم. در این دوره شاهد گسستی در سنت مستندسازی از نظر مستندسازان باتجربه هم هستیم که به سود سینمای این دوره نیست. البته این گسست به این معناست که آدمهای تازهای دوربین به دست گرفتند و در میان اینها کسان بااستعداد و نگاههای باطراوت کم نبود، امّا از سوی دیگر این گسست باعث شد سینمای این دوره از ضعف نظری و فقر تجربه فیلمسازی زیان ببیند. در فیلمهای این دوره، وجه سینماوریتهای کار ــ به خاطر کمتوجهی به اینکه چگونه میتوان از رویدادهای گرفته شده فیلمهای محکم ساخت ــ نیمهکاره است و اینکه نظریهپردازی درباره سینمای مستند یکسره رنگ شهودی به خود میگیرد به سود تنوع ژانرهای آن نیست. و باز تاکید کنم که فیلمهای مستند جنگی ایران حوزهای عمدتاً ناشناخته است و محاسن و معایب این فیلمها و این دوره از فیلمسازی ابداً کاویده نشده است. بررسی و تحلیل این دوره از تاریخ سینمای مستند ما، اگر میخواهد چیزی نو و جدّی به بار بیاورد، باید هم از تجربههای کسانی بهره بگیرد که خود در تولید و ساخت این فیلمها نقش داشتهاند و هم از نگاه کسانی که در این عرصه مشارکت عملی نداشتهاند و بنابراین میتوانند با نگاهی سردتر و منطقیتر به بررسی پدیده یادشده بپردازند. عرضه درست و جذاب این فیلمها، نگاهداری آنها در شرایط مناسب و اقدام به بازتدوین راشهای باقیمانده از آن دوران در قالب فیلمهایی امروزی، از دیگر نکاتی هستند که باید مورد توجه قرار بگیرند.
|
||