... ادامه فصل یک

          ما به عنوان ديگران   

            از اينجاي مقاله  تكيه اصلي بر‌‌ مستندهايي است كه خارجي‌ها در اين فاصلة زماني در ايران برداشته‌اند . در اين پژوهش بر نكاتي تأكيد شده كه در نوشته‌هاي ايراني كمتر به آنها پرداخته‌ايم . براي مثال در بارة فيلم علف كه تمام جزيياتش در كتاب "سفر به سرزمين دلاوران" آمده و فيلم به كَرات در ايران ديده‌شده‌است‌‌ ،‌  مسايل نظري و حاشيه ا‌ي مورد توجه قرار گرفته ‌‌  ولي فيلمي‌‌ چون كاروان زرد و قطعه‌هايي‌كه در ايران يافت شده به صورتي‌ تفصيلي‌تر بررسي شده‌اند . در مورد فيلمي سوئدي‌‌ مسير و شيوة تحقيق نيز بيان شده‌است. در مستند هايي كه به آنها مي پردازيم  ، هر چند مردمان ايراني  « ديگران » و شرايط زندگيِ ما ‎غريب  تفسير  شده است  ، اما نقشي  از زندگي و فضاي تنفسي و اقليم  ما ثبت شده و بيادگار مانده است . در اين تحقيق حتي الامكان  كوشيده ام ،  هر فيلم ، جدا از زيبايي شناسيِ متن در فضاي زمان توليدش بررسي شود .

 

        علف

 

ايران از سال‌ها پيش‌، به عنوان كشور حايل بين عربستان و روسيه‌ مورد توجه آمريكاييان قرار‌گرفته‌بود‌. ساموئل‌بنجامين اولين سفير‌كبير آمريكا در سال‌1262 شمسي(1883 ميلادي) وارد ايران شد و به تدريج با هدف تأثير‌‌‌گذاري فرهنگي‌،‌‌کالج‌ها و مدارس آمريكايي در شهر‌هاي ايران تأسيس شدند(11) ‌باسكرويل دبير كالج تبريز  به ستارخان پيوست.‌‌‌مستر‌شوستر‌، مؤسس ژاندارمري خزانه ، به دليل اولتيماتوم دولت روسيه تزاري در 29 نوامبر1911 از ايران اخراج شد. دكتر‌ميليسپو‌ رييس‌كل ماليه ايران ( در‌سال‌1300)  "مي‌كوشيد پاي سرمايه‌هاي آمريكايي را به ايران باز كند."‌(12)مجله‌ي جغرافياي ملي چاپ واشنگتن شمار‌ة آوريل 1921 خود را به گزارش مصوري از ايران اختصاص داد و اف‌ال‌برد آموزگار كالج آمريكايي در تهران‌ در سفر‌نامه‌اي تحت عنوان " ايران امروز و پايتختش" آنچه را از ايران مي‌دانست، وصف‌كرد . ‌عكس‌هاي اين شماره توسط‌ هشت عكاس برداشته‌ شده كه باكارواني در معيت هرولد اف.‌ وستون گزارشگر مجله‌ي جغرافياي ملي به ايران آمده بودند . مجلة جغرافياي ملي ، در سال 1303 نيز عكاس ديگري را روانة‌  ايران كرد كه در ماجراي سقاخانة آشيخ هادي به قتل رسيد .

در اين زمان فلاهرتي در رأس نهضت سينماي مستند آمريكا ، دنياهاي نا‌شناخته را ارايه مي‌داد : نانوك شمال ، موآنا ، انسان آراني ، همه از سرزمين‌هاي پُر رمز و راز حكايت مي‌كردند .‌جوهرة فيلم‌هاي فلاهرتي ، اراية نانموده‌هاي بصري و نفوذ به دنياهاي ناشناخته بود . براي او انسان و لحظات جالب و ديدني از زندگيِ گذشتة تاريخي او در محيط اجتماعي و طبيعي‌اش مورد توجه و دقت است و به همين دليل ـ به روايتي ‌ـ  در فيلم  داستان لوييزيانا در دام شركت استاندارد اويل گرفتار شد(13). ريچارد ميران بارسام ، فلاهرتي را در رأس نظرية رمانتيك آمريكايي قرار داده ، كوپر و شودزاك سازندگان فيلم علف را نيز از پيروان همين نظريه دانسته است (14) در روزهايي كه كوپر و شودزاك از راه تركيه به سرزمين بختياري قدم نهادند، سرنوشت سياسي ايران در حال تغيير بود و دولت انگلستان به تدريج حفظ منافع نفتي جنوب را ديگر منوط به قدرت خوانين بختياري و عرب نمي‌دانست و به دولت مركزي چشم دوخته بود . زيرا ايل بختياري كه سابقة مبارزاتي عليه محمد‌علي‌شاه داشت و به سركردگيِ سردار اسعد بختياري ، همپاي نيروهاي شمال ، تهران را تسخير‌كرده و استبداد صغير را شكست‌داده‌بود ، در برابر سردار سپه ، از احمد‌شاه دفاع‌مي‌كرد . تلگرام محرمانة زير‌، حساسيت انگليسي‌ها نسبت به مسايل منطقه را نشان مي‌دهد :

از طرف لرن طهران

به پيل در اهواز

اخيرا˝ بين وزير جنگ و خوانين بختياري مشاجره و بحراني حادث شده كه مبدأ آن قضيه شليل است كه سال‌گذشته واقع گرديد . وزير جنگ در صدد تهيه و اعزام قوه است به بختياري زيرا كه خوانين ايل مزبور در ازاي مبلغ غرامت اظهار‌ عدم استطاعت و بي‌ميلي مي‌كنند . من شاه و رييس الوزرا و خوانين‌ را از مخاطره جدي كه به علت تصادف قواي مسلحه بختياري و قشون دولت ايران ظهور‌خواهد‌كرد آگاه ساخته‌ام و خاطر‌نشان‌‌كرده‌ام كه دولت انگليس نمي‌تواند خطرات و تهديداتي را كه متوجه معادن نفت خواهد شد با بي‌اعتنايي بنگرد.15)   

قونسولگري دولت بريتانيا در عربستان

اهواز مورخه18 آپريل1923

 ( بلافاصله تذكر بدهم كه آنچه با عنوان عربستان در فيلم مي‌بينيم و يا مي‌خوانيم منظور خوزستان بوده است ؛ زيرا در‌آن‌زمان‌، ‌تجزيه طلباني مثل شيخ خزئل ودولت بريتانيا ، خوزستان را عربستان مي‌گفتند‌ و در كتاب سفرنامة خوزستانِ رضا شاه آمده است كه براي عوض كردن نام اين «عربستان مصنوعي» به آن خطه لشكر كشيده است  . اين توضيح را از آنروي آوردم كه به من ايراد گرفته  شده بود ، چرا نوشته ام در آن زمان خوزستان را عربستان مي گفتند ؟

          گرچه كوپر‌، در كتاب خود به مسايل سياسي روز منطقه اشاراتي مي‌كند ولي فيلم حداكثر مي‌كوشد تا به مبارزة انسان با طبيعت خشن و زيبا محدود شود . در همان روزها ، فيلمبرداران انگليسي از جوشيدن نفت در خوزستان و از حضور‌كارگران بختياري در استخراج نفت ، فيلم مي‌گرفتند. در فيلم علف اين مردمان اقوامي فراموش شده خوانده مي‌شوند‌ كه‌ فيلمسازان جستجو مي‌كنند وآنها را مي‌يابند :

But we must push on to unknown land where lives   a   forgotten  people

 در صحنه‌اي از فيلم كه علف به پايان رسيده و خطر تلف شدن رمه وجود دارد ‌‌، حيدر‌خان‌ سرکردگان را جمع‌مي‌كند و به آنها مي‌گويد كه علف تمام شده و ما راه مي‌افتيم :

Our  way is to  the East  to the far valley of Iran  where the meadows are rich … 

به همين دليل است كه ريچارد ميران بارسام در كتاب" سينماي مستند" اشتباه بزرگ‌تري را مرتكب‌شده‌است :

فيلمي جالب از مردم فراموش شده‌ آسياي صغير مي‌سازد. در اين فيلم طويل و صامت ، سابقه‌اي از جنگ با طبيعت بر جاي مي‌ماند (16)

با فراموش شده خواندن اين مردمان ( و حتي غير ايراني ؟) در واقع اين قوم بسته و بدون ارتباط با ساير اقوام ايراني شناخته شده‌است.

 بخش ايرانِ  ‌فيلم علف با خشكي زمين در گرمسير آغاز مي‌شود . طايفة بابا احمدي از شعبة دوركي ، تيرة‌ هفت‌لنگ ، ايل‌بختياري ـ(17) به‌دستور رييس ايل ، ابتدا مي‌رقصند ، سپس به سوي درة ايران به راه مي‌افتند . ‌از كارون عميق و پرآب مي‌گذرند و كوه‌هاي پر از برف و رفيع زرد‌كوه را پشت سر مي‌گذارند. فيلم علف  قادر است تا شرايط مردماني را كه در اوايل قرن بيستم در يك نظام خانخاني و بسته زندگي مي‌كردند و حيات آنها وابستگي كامل به طبيعت داشت ، نشان دهد. البته فيلمسازان ،  لحظه‌هاي مهم ‌(affairs of  large moment)  را مخلوق انديشه و ذهن حيدر‌خان تصور‌كرده‌اند ، نه تجربه‌اي صدها ساله متعلق به طايفه . معذلك علف  با تصاوير درخشانش‌(‌جدا از صحنه‌هاي بازسازي و تخيل شده‌اش ) مبارزة مردماني براي ادامة حيات در سرزميني دشوار را با ابهت و توفيق هر‌چه تمام‌تر‌‌ثبت مي‌كند . طايفه‌اي كه مردمان عاديِ ساير نواحيِ ايران از نحوة زيست آنان چندان با اطلاع نبودند . آيا وجود اسلحه در كف حيدر‌خان رييس طايفة بابا احمدي و تفنگچي‌هايش‌، ‌سال‌هاي سال، نمايش عمومي‌ علف  را در ايران دشوار ساخته بود‌؟ 180     بهمن مقصود لو  نيز به من گفت كه در آمريكا به اسنادي در بارة   مارگرت هريسون دست يافته  و اخيرا پژوهشي را  به چاپ رسانده كه نشان ميدهد هريسون ، به عنوان جاسوس آمريكا در شوروي ، فعاليت داشت  و در آنجا دستگير ومدتي  زنداني شده بود . در واقع ، ورود او به ايران اندكي پس از آزادي اش از  زندان بوده است .

در يك شهر ايراني ؟

يكي از فيلم‌‌هاي موجود در فيلمخانه ملي ايران كه متأسفانه عنوان‌بندي ندارد (يا ما با نسخة بدون عنوان و در نتيجه با يك ناشناخته روبروييم ) فيلمي است متعلق به  بعد از ‌طرح موضوع ترياك ايران در جامعه ملل‌ و ‌آمدن سياح سوئدي ، سون هدين ( نويسندة کتاب کويرهاي ايران ) به‌ايران.

در محوطه‌اي با ديوارهاي كاه‌گلي، دو زن سر‌كوچه‌اي ايستاده‌اند . در نماي بعد، دوربين به آنها نزديك‌تر است .‌يكيشان مشك بر‌دوش دارد‌. مردي ميانسال با‌ريش تراشيده و در لباسي‌بلند با تكمه‌هاي فلزي از ته‌كوچه به‌سوي دوربين‌مي‌آيد‌. ميان‌نويس :Hon  hela  ansiktet      Savida  ej en man  nalkas , men da  tacker

زن جوان رو‌ مي‌گيرد ( تصوير درشت زن ) در اين روگيري، چادر روي چشم به صورت افقي بسته مي‌شود . مرد از برابر زن‌ها مي‌گذرد و به سوي دوربين مي‌آيد . ميان‌نويس : utom  ognonen

اين چه زباني است ؟ براي شناخت فيلم بايد از‌ خط شروع مي‌كردم . واژه‌هايي مثل skolan  و mystiska  و europeisk نشان مي‌داد فيلم اروپايي است. آقاي منوچهر طياب اعتقاد داشت واژه‌ي utom ognonen احتمالا˝ مجاري است و اين زبان مي‌تواند دانماركي باشد چون به مجاري نزديك است .‌پسرم‌ ‌واژه‌هايي از ميان‌نويس را به اينترنت سپرد . اين واژه‌ها در متن‌هايي ظاهر‌شدند كه سوئدي بود . با يك دوست تحصيلكردة سوئد ( داوود اخويان ) تماس‌گرفتم  و اين تماس در سطوح ديگري نيز وسعت گرفت كه خواهم گفت .‌جمله‌‌هايي را براي اخويان‌‌خواندم‌ و مسجل شد كه فيلم، ‌سوئدي است‌. براساس ترجمة داوود اخويان وقتي مرد از برابر زنان رد مي‌شود،‌ نوشته ‌مي‌شود  " بدون چشم " .  در صحنه بعد تعدادي پسر بچه كتاب به‌دست  به مدرسه مي‌روند.

En   grupp   barn   marschera   motsträvigst   till   skolan

دو پسر بچه از پنجره به دوربين مي‌نگرند . شعري از خيام :

 jagg sadde  visdomen  utsäde  och  stravade  mind  egna  händer för  dess  tilväut

Omar   Khayyam

دهانة بازارچه‌ يا كوچه‌اي سقف‌دار است . مادر و بچه‌اي و چند نفر با كلاه نمدي ، وارد مي‌شوند و يك سلماني‌دوره‌گرد ‌، براي سرتراشيِ مشتريِ خود ، آماده مي‌شود . مردي از راست كادر مي‌آيد تا جنسي را روي ترازوي دستي ، بكشد . دو مرد كه يكي كلاه نمدي دارد و ديگري شال بر سر بسته ، كنار ديوار ، قليان مي‌كشند :

det  för  en  europeisk  resande  mest  fängslande  äro  de  dunkla  mystiska basarerna     

  دوست ديگري در سوئد ، جمله را اين‌گونه ترجمه‌كرد :"براي يك مسافر اروپايي ، اين بازار‌ جذابيت ويژه‌اي دارد ."

 درباره‌ي اين‌ بازار‌ سحر‌انگيز و جذاب كه ‌به ‌واقع هيچ نسبتي با بازار‌هاي ايراني ندارد‌، ‌در همين مقاله باز سخن‌خواهيم‌گفت . بعد ، چند نفر سرگرم ترياك مالي (؟) و ترياك‌كشي هستند.

Soluppgangen   finner   den   fortfarande  pa   väg

" طلوع آفتاب در راه است ."

 …opumrokningen är  almän  i  Persien

"هنوز ترياك‌كشي در ايران ، امري‌ رايج است. "               

 به‌ هرصورت ، حساسيت اصلي روي ترياك است . مي‌دانيم كه حدود سال 1302 تا 1304  در جامعه ملل ( سوييس) سر و صداي زيادي عليه ترياك ايران در دنيا بلند شده بود . ارفع الدوله دانش چند سال بعد در انجمن طرفداران جامعه‌ملل‌‌گفت :

ترياك ايران چون صدي هجده مورفين داشت و ترياك ممالك ديگراز صدي هشت تا صدي‌‌دوازده ، در بازار خارجه نمي‌توانستند با ترياك ايران رقابت نمايند‌، لذا در تمام جرايد چنان وانمود‌كردند كه تنها ايران ترياك مي‌كارد و دنيا را مسموم مي‌سازد . به اين واسطه روزنامه‌هاي دنيا فرياد مي‌كردند كه جامعه ملل بايد از ايران بخواهد كه ترياكش را ريشه‌كن‌ نمايد . از جامعه ملل تقاضا‌كرديم كميسيوني به ايران و ساير ممالك فرستاده ، تحقيق‌نمايند كه اگر ايران ترياك مي‌فروشد براي احتياجات طبي و صنعتي است نه براي مسموم‌كردن دنيا.  19

برخي از تصاوير فيلم مذكور ، از جمله همان كوچه‌هاي طاقدار و ابتداي بازارچه‌اي محلي در فيلمي تحت عنوان لوئيس آلمائر نوازندة نابغة ساز دهني در يك بازار ايراني به كار رفته است . فيلم مذكور متعلق به روز‌هاي اشغال ايران در دهة بيست است و صحنه‌هاي ديگر نيز دارد : شتر‌ها در بيابان حركت مي‌كنند، از‌برابر سه ماشين مي‌گذرند كه هرسه چرخ‌هاي پره‌اي دارند و چند نفر چيزهايي بار آن مي‌كنند . مردي روستايي كنار ديوار به‌طور غلو‌آميز يك گاز به انار مي‌زند و يك قُلُپ چاي مي‌نوشد . ديگري چپق مي‌كشد و مرداني كنار قليان ، پشت به ديوار نشسته‌اند . بچه‌ها با لباس‌هاي مندرس و پاره، سوار بر الاغ ديده مي‌شوند.

كل اين صحنه‌ها ، دايم به لوئيس آلمائر قطع مي‌شود كه درون فضاي استوديو ، ساز دهني مي‌نوازد . گرچه ‌تعميم‌بخشيِ شناخت اين دسته از اروپاييان از رفتار ايرانيان، اغراق‌آميز و غالبا˝ غلط و مغرضانه بود، ما نيز در نقد‌هاي خود ، خاص را با عام مي‌آميختيم و نويسندگان اعتراض‌نامه‌ها كمتر بويي از انسان‌شناسي بصري برده بودند ، زيرا از جنبة بصري و جدا‌سازيِ دخالت و نقش كارگردان در امر واقع ، با واقعيت‌هاي انكار‌ناپذير روبرو هستيم كه به ويژه در فيلم سوئدي متعلق به بخش‌هاي مركزي ايران است.

 قبل از تماس با دوستي در سوئد براي بهتر شناختن فيلم با بخش‌هاي فرهنگيِ سفارتخانه‌هاي سوئد و فنلاند در ايران تماس‌گرفتم ولي نتيجه‌ي چنداني از تماس تلفني حاصلم نشد . حتي در بخش فرهنگي سفارت فنلاند به من گفتند كه بطور حتم اين نوشته فنلاندي ، سوئدي و دانماركي نيست و مي‌تواند متعلق به كشورهايي مثل ليتواني باشد كه متأسفانه در ايران سفارت‌خانه ندارند . با حميد نفيسي در آمريكا تماس گرفتم و اطلاعات فيلم را برايش نوشتم . اين‌عين پاسخ دكتر نفيسي است :

متأسفانه محصلين ومعلمين همه براي تعطيلات تابستان رفته‌اند و من هنوز نتوانسته‌ام كسي را كه به زبان سوئدي آشنا باشد پيدا كنم تا آن ميان‌نويس فيلم را ترجمه كنم . من دركتاب خودم راجع به تاريخ سينماي ايران ( سينما و هويت ملي، تاريخ اجتماعي يك قرن سينما در ايران ) راجع به فيلمي كه شبيه آنچه مورد سؤال شما هست  :

 عين ترجمة نامة دكتر نفيسي :  « در يك شهر ايراني » تهيه كنندهپروپاتريا فيلمز ( 1928) ، بر روي زندگي روزمره در شهر كويري يزد متمركز شده ؤ در عين حاليكه  تصوير  اتنوگرافيك ارزشمندي از شهر ، فراهم مي آورد ، تصوير ي با اررش ولي رمانتيك شده  و غريب از ايران  خلق مي كند كه همپاي همان تصور غرب از « شرق « و «آسيا » است . فيلم  به طور  پدر سالارانه ايبر مناظر غريب  تاكيد مي ورزد : الاغ ها در كوچه  هاي باريك و پيچ در پيچ شگفت آور ، مؤذن  در بالاي مناره آذان مي گويد ، مرمان نماز مي خوانند  زني در كوچه، خودشرا از ديد نامحرم مي پوشاند  . بچه ها در كلا س درس مي خوانند ( بر روي تصوير آنها يكي از رباعيات عمر خيام شنيده مي شود ) و مرداني براي قليان كشي پشت ديواري  به خط شده اند  . براي  اين صحنه  ميان نويسي طعن آمير آورده شده كه : « همولايتي ها در شهر يزد كاملا جذب  تصميم مهمي شده اند »  فيلم همچنين داراي صحنه هايي از توزين غذاي شتر،  نان پزي،  پشم ريسي  و  ترياك مالي براي بسته بندي و كشيدتن است  .  وبا با معتادي  كه به پهلو دراز كشيده  و اين ميان نويس  به پايان مي رسد : «  او زماني در يزد ، مردي صاحب  اسم و رسم  بود ولي  اينك بردة  افيون است . »  واكنش ايرانيان به اين فيلمها در دسترس نيست .

(حميد نفيسي تأكيد‌كرده است كه اين فيلم را در بريتيش فيلم اينستيتو در‌لندن ديدم جز ميان‌نويس‌ها كه در نسخة مؤسسة فيلم لندن، انگليسي است، برخي از اطلاعات آن با فيلم مي‌خواند . در‌اين‌فيلم هم بحث ترياك هست‌. منتظر ماندم تا دانشجويان و اساتيد خارجي  به دانشگاه برگردند و سؤال با آنها مطرح شود. ‌در آخرين لحظه‌هايي كه اين نوشته تايپ مي‌شد ، نامة محبت آميز دكتر نفيسي رسيد و خبر‌هاي خوش داشت. يكي از اساتيد سوئدي را يافته و ميان‌نويس را به انگليسي ترجمه‌كرده و برايم فرستاد‌ه بود . ترجمة فارسيِ نخستين جمله روي زنان و مردي كه مي‌آيد اين‌است :

"به محض اين كه يك مرد از راه مي‌رسد ، تمام صورتش را به جز چشم‌ها مي‌پوشاند  "

 و ترجمة شعر خيام از سوئدي به انگليسي و از انگليسي به فارسي :                      

"من بذر‌هاي دانش را مي‌پاشم و با دست‌هاي خود ، براي رشد آن مي‌كوشم. "

البته استاد سوئدي نيز اذعان داشته كه جمله، شاعرانه و دشوار است . به‌هر‌صورت من هم ترجمة انگليسي مذكور را اين‌طور فهميدم . ‌عقيلي هم در سوئد اين ترجمه را تأييد‌كرد ، هر چند در تمام ترانه‌هاي خيام ، شعري با اين مضمون  نيافتم  و به‌نظر مي‌رسد كه اساسا˝ شعري از خيام نبوده باشد ‌. حالا كاري كه مانده، اين است كه منتظر بمانم تا دوست ايراني مقيم سوئد برود به انستيتوي فيلم سوئد تا ببيند مي‌تواند اطلاعاتي دربارة سازندگان فيلم به‌دست بياورد يا نه .

 

 

مقدمه

فصل یک: 1287تا 1319 شمسی

تصاویر اولیه

ما به عنوان دیگران / علف / تصویر یک شهر ایرانی

فیلم هایی از تاسیس راه آهن

گنجینه های افسانه ای در ایران امروز / قمه زنی در اصفهان / کاروان زرد / سفر به ترکیه و ملاقات با آتاتورک

فیلم هایی درباره نفت / جشن عروسی ولیعهد

پی نوشت های فصل یک

بخش دو:  ایران در اشغال از دریچه دوربین متفقین - 1320 تا 1330 شمسی

اشغال / کنفرانس تهران / مسئله آذربایجان

پرسیا / در آن سوی ارس

اما انگلیسی ها / آمریکایی ها / ایران پرسیای جدید

پی نوشت های فصل دو

بخش سه: تصویر دکتر مصدق و زمانه او در سینمای مستند

فیلمبرداران پارامونت در ایران / هیئت خلع ید در آبادان / خروج انگلیسی ها

مصدق مسئله نفت را به سازمان ملل می برد

سی تیر / کودتا / محاکمه مصدق

پی نوشت های فصل سه

 

 برگشت به صفحه اصلی ...