پرسش های پیک مستند

 

– واقعـۀ خوب برای سینمای مستند سال 1385

2 – واقعۀ بد برای سینمای مستند سال 1385

3– بهترین فیلم هایی که امسال دیدید ( 3 تا 5 فیلم )

4 – مهم ترین آدم ها در سینمای مستند سال 1385

5 – خواست و آرزویتان برای سینمای مستند سال 1386

 

پاسخ های محمد تهامی نژاد

                        

 واقعة خوب :

      خوبي امسال اين بود كه با بهار شروع شد و با زمستان دوباره به بهار رسيد .

     ثبت چهرة  ايران و مردمان ما  توسط سينماي مستند ، در چهار فصل ، خوش يمن  بود و مي توانست  بهتر و زيبا تر از اين هم  باشد  و شور مستند ساختن سرزمين ، زندگي و درك خود فيلمساز از جهان، همچنان با دوربين ديجيتال و به هر نحو ، ادامه يابد .

چاپ مقاله هايي دربارة سينماي مستند  ، انتشار  ويژه نامة  مستند توسط  آقاي مير احسان و با همكاري  محمد سعيد محصصي، ادامة حضور انجمن مستند سازان به عنوان يك نهاد مدني ، برگزاري نخستين دورة آموزش مستند سازي ، انتشارترجمة مقدمه اي بر مستند تلويزيوني  و  جوايزي كه  در عرصه هاي مختلف ايران وجهان  ، نصيب مستند سازان  ما شد و حضور پر شور مخاطبان تازه براي تماشاي فيلم مستند روي پرده ، وقايع خوب سينماي مستند ايران بودند .

ثبت بد و قايع :

       اشاره‌ام  به ثبت  ضد پژوهشيِ رخدادي در بهار 480 سال قبل از ميلاد مسيح است . كه زمستان امسال به كالبد  فيلم 300  در آمد . اين اشاره ، تا گزارش هاي سادة  مستند نما از زندگي هايي ساده و كم اهميت گسترده است . افسانة آن فيلم ، بسيار قديمي است ( و به ماجراي اين يكي هم كه به خود من مربوط مي شود درآخر خواهم رسيد ) . البته شكل و تصويري كه  فيلم كذايي ، از ايرانيان مي سازد دلايل و ماجرا هاي ديگري دارد و از جاي ديگري آب ميخورد كه ايدئولوژيك است .

  دربارة  نحوه و سرنوشت جنگ ، دو توصيف و برداشت وجود دارد : هربرت جورج ولز در كتاب كليات تاريخ ، با تكيه برمنابع يوناني ، مي نويسد :

          يونانيان كه نخستين بار از ترس ايرانيان با هم متحد شدند بر ايران پيروز گشتند

 و دكتر عيسي صديق استاد  دانشگاه تهران در كتاب تاريخ فرهنگ ايران نوشته است  :

          خشايارشا پسر داريوش بزرگ  پس از او به تخت نشست و بخاك اصلي يونان لشگر كشي كرد و توانست آتني ها را كه به اتباع ياغي ايران  كمك كرده بودند سياست نمايد

  مباحثة بين واقعيت و خيال  :

      لشكر كشي خشايارشا ( خشيارشا) از سرزمين هاي گستردة آنروز  ايران و توقف زمستانه در سارد  متحد  ايران و راه افتادن نيروي زميني و دريايي در بهار  ، به موازات  هم از ساحل و خشكي به سوي آتن  ، پل زدن بر تنگه ها و سرازير شدن از شمال ، گذر از ترموپيل و  تنبيه كردن آتن و بازگشت به سوي ايران بر اساس اسناد خود يونانيان يك واقعيت تاريخي است . اين ماجرا ،  ده  سال بعد ، در غياب ايرانيان  ، توسط نمايشنامه نويس نامدار يوناني ، آيسخولوس ( اشيل) به صورت نمايشنامة « ايرانيان » ، در آتن به اجرا در آمد ، تا با پاشيدنِ گرد فراموشي ، آتني ها را بر خاطرة تلخ شكست ، پيروز گرداند . تا در استاسيمون ها ( سرودهاي همسرايان ) ، اپيزودها و  در اگزودوس ( نتيجه گيري ) به  گوشمالي  شدگان ، روحيه به بخشد . در اين نمايشنامه ، ايراني ها ، ظاهرا پروتاگونيست و خدايان يونان آنتاگونيست هستند  . در صورتي كه  پروتاگونيست واقعي ولي ظاهرآ غايب يونانيان اند كه انسان مضطرب آتني  و زئوس ، خواستار پيروزيِ آنهاست و داوران آتني  هم بابت اين شخصيت پردازي و افسانه سازيِ تراژيك  ، كه قهرمانان  اش ، ايرانيان شكست خورده اند ، به اشيل جايزه دادند .  چنين شخصيت پردازي هايي چندان  غريب نيست .  غالبا  به اين  نحو قرار گرفتن « ما» در برابر« ديگران » ، « خود ارزنده سازي  »  مي گويند . به قول نويسندة كتاب تئاتر و اضطراب بشر ، تراژدي در يونان « به منظور تسكين و رهايي از عقده ها » اجرا مي شد. نوعي خنك شدن دلِ آتني هايي  بود كه بعد از  شكست و فرار ،  به شهر خود باز گشته بودند ، چشمشان به چشم هم مي افتاد و  به افسانه  نياز داشتند.  در نمايشنامة ايرانيان ، افسانه سازيِ متعصبانه ،  چنان به پيش مي رود كه آتوسا ، مادر خشيارشا و پيك  نيز  ،  خود و مردمان ايران را بربر خطاب مي كنند  ( به نوشتة كامياب خليلي ، از غرايب اين كه بعد ها رومي ها نيز يونانيان را بربر ناميدند ).  روح داريوش بزرگ نيز كه در صحنه ظاهر شده و بسياري از اقدامات قبلي خودش را  از ياد برده  ، فرزند را سرزنش مي كند .

      بگذار  نمايش ، واقعيت و خيال را با هم در آميزد . كار نمايش ، تاريخ نويسي نيست مگر مرحوم علي حاتمي تاريخ نگاري مي كرد ؟  براي نمايشنامه نويس  چيره دستي چون  اشيل  كه به قدرت بي پايان خدايان حاميِ يونان ، بر سرنوشت همشهريان ، ايمان داشت ، سخت نبود كه گوشمالي ، در تنگنا گير كردن  نيروي دريايي يونان در سالامين و شكست آتن ، را به پيروزي  بدل سازد  و تراژدي را در سرنوشتِ ايرانيان به بيند كه تنبيه كرده ( جز سپاه مردونيه ،كه براي نگهباني از عقبة سپاه  و دستاوردهاي اين فتح ، مدتي در يونان باقي ماندند ) رفته بودند . اين موضوع ، در مورد فيلم مستند هم آموزنده است . به قول خانم مارگرت ميد :

      پاية بسياري از نظريات مبتني بر اين فرضيه است   كه فيلمهاي معيني ، آنهايي كه اساسا براي مخاطب انبوه ساخته شده اند ، چرنديات همان فرهنگي را بازتاب مي دهند كه آن فيلمها را توليد كرده است . سپس اين فيلم ها به عنوان نمونه ، براي تحقيق در بارة ارزشهاي اساسي و متعلقات فرهنگ مورد مطالعه ، تحليل مي شوند .

       يعني همان اتفاقي كه در مورد تاريخ نويسيِ جنگ سالامين  رخ داد . بيست وپنج سال بعد از  اِشيل ،  هرودوت  نيز  ، نمايش نامة ايرانيان  يعني متني از واقعيت و خيال  را  مبناي   نوشته اي تاريخي قرار داد و  بر آن شاخ و برگها نهاد  و شبه تاريخ خود را با انبوهي از تناقض ها همراه نمود . به نوشتة كامياب خليلي در مقدمة نمايشنامة ايرانيان :

          هياهوي بسياري كه يو نانيان زير عنوان شكست ايران در نبرد سالامين قرن ها پيش براه انداختند در حقيقت هياهوي بسيار براي هيچ بود .

 و اينك آن خيال ،  مبناي قضاوتِ برخي تاريخ دانان غربي است . البته ، سرهنگ مقتدر ، نويسندة كتاب تاريخ نظامي ايران( 1318) مي گويد :

           ناپلئون كه وقايع نبردسالامين را از روي همين نوشته هاي هرودوت و پلو تارك بررسي نموده است در يادداشتهاي خود مي نويسد : يوناني ها از اين جهت بخود مي بالند كه در نبرد سالامين بكلي نابود نشدند .

         رفتار غير پژوهشي با محقق :

      در آخرين روزهاي سال ، مصاحبه اي تحت عنوان ساية عمر از  كار  و زندگي من  و گزارشي از سخنراني در سمينار هنر انقلاب البته با نيت هاي خير ، در نشرية انجمن مستند سازان به چاپ رسيد . آقايي از انجمن مستند سازان ، به قصد مصاحبه  آمد ، با اين قول كه  متن پياده شده را در اختيارم بگذارد و يكبار ديگر يكنفر ديگر ، بازهم  مرا گرفتار كرد  . حالا مي بينم بعد از كلي لطف و مهرباني در مقدمه ،  اولا گفته هاي من را با املا و انشايي ديگر ،  توسط آقايي ديگر پياده كرده و براي زندگيِ من ( و به دلايلي براي تاريخ اجتماعي ايران )  چند  داستان  بي ربط و يا تحريف شده ، ساخته است  : اولا از قول من گفته ميشود كه تا سالها بعد از ديپلم ، هيچ نوع آشنايي با سينما نداشتم و  بلافاصله مي آيد كه بعد از ديپلم و در دوران سربازي ،  سخت آلماني مي خواندم كه براي تحصيل سينما بروم به آلمان يا هلند .( اين اجتماع ضدين چگونه ممكنست؟)  بعد هم نوشته اند من در اين دوره ( بعد از انقلاب ؟ در جريان انقلاب ؟) براي  معرفي سينما ي مستند به جامعه ، فيلمهاي حسين طاهري دوست و ديگران را نشان ميدادم ( كه اصلا تاريخ و صورت مسئلة ديگري  مربوط به اوايل دهة پنجاه داشت و در  مطلب، جابجا  شده  معناي تاسف آوري  يافته است ) .  ويا نوشته اند : در جريان روزهاي انقلاب، تلويزيون ، شورايي به نام شوراي مؤسس تشكيل داد . ( تلويزيون ، شورا تشكيل داد يعني چه؟ مديران يا كاركنان ؟) و يا اين كه:  پژوهش ام  دربارة طوايف بلوچستان ، فيلم  ياد گارهاي سيستان  نام داشت  ( كه اصلا دو موضوع جدا گانه اند ) . نوشته اند : « از سيستان به جبهه رفتم و سه فيلم در آن دوران ساختم كه يكي از آنها فيلم  بازگشت بود» ( اصلا صحيح نيست چون چنين افتاقي نيفتاده است . براي ساختن دو فيلم  از اين سه گانه ، از تهران براه افتادم .)  معلوم است نوار خوب گوش داده نشده است  .  ضمن اين كه رسيدن به حضور من در فيلمخانة ملي ايران مقدماتي داشت و جدآ خواستم كه كار من در مجموعة متخصصان و كاركنان آنجا مطرح شود  كه به آن توجه نشد . در ضمن ،  اين عبارات و به اين نحو ، اساسأ ربطي به زندگي و   دانسته هاي من ندارند : « در آن دوران سينما پديدة نا آشنايي بود ... هدف شوراي مؤسس ايجاد اتحاديه براي صنوف بود مثل اتحادية فيلمبردارها ... من براي پخش آثارشاخص مستند برنامه هايي براي تلويزيون پيش بيني وبرنامه ريزي كردم... من در روزنامة كرمان كار كرده ام ... مرد آزاده به شهرستاني كوچك ميرود ... دردهة 1310 فيلمسازي به نام رضا مرادي وجود داشته... و يا سجاد محمدي نمايشنامة لوتر را در دانشكاه تهران  اجرا كرده است ....

 دوست ديگري هم از همايش هنر انقلاب  ،گزارش فراهم آورده و گفته اند كه منِ تهامي نژاد  در سخنراني ام از چند فيلم از جمله اين ها  به تفصيل صحبت كرده ام  : « نمايش فيلمي از ورود امام خميني كه تا بحال در بارة آن صحبت نشده است ،تصاويري از رژة افسران  و  انقلاب بروايت اخبار » كه هيچوقت چنين فيلمهايي را  نديده و نمي شناسم  و از فيلمي به نام خاطرة خوش نام برده اند كه احتمالا همان فيلم فوق العاده مهم خاطرات خوش ساختة مهدي شكيبا است . هر چند تمام فيلمهاي مستند انقلاب و مستندسازانش مهم اند . آنها كه دوربين از تلويزيون خارج كردند ( مثل مرحوم بهادري ) ، پنهاني خطر كردند و خود را به امواج حوادث سپردند ، آنها كه آشكارا قوانين اداري را به نفع انقلاب شكستند ، خطر را  رو دررو به جان خريدند ( مثل حسين ترابي )  . و فيلمبرداري مثل سيد محمد صدر زاده شجاعانه دوربين اش را  رو به رويدادهاي خشن ، نشانه رفت .

بهترين ها :

     در اين سال ، فيلمي از ابراهيم مختاري به نام پيشواز بانوي صلح  و فيلمي  در شيوة مباحثة واقعيت و خيال از ماني پتگر به نامlooking through ( نگاه) فيلم كاملا متفاوتي از شهرام مكري به نام  محدودة دايره و فيلمهاي شگفت آوري چون طعم خورشيد از عباس اميني و  مدار صفر درجه ساختة محمود رحماني  و فيلمي پژوهشي  از وحيد موسائيان به نام سرزمين  گمشده ديدم  كه برايم جالب بودند .                    

مهمترين آدمها :

     تمام آناني كه درك  درستي از ثبت سند دارند ، هوشنگ گلمكاني ، مسعود مهرابي و عباس ياري  از  ماهنامة فيلم  ، اعضاء هيئت مديرة انجمن مستند سازان و  همراهانم در  گروه مطالعات سينماي مستند  ، گردانندگان پيك مستند : پيروز كلانتري  و روبرت صافاريان . مهندس شادي تهامي نژاد كه بانك اطلاعات فيلمخانه ملي ايران و انجمن مستند سازان را پيشنهاد و برنامه نويسي كرد . و آدمي در آن سوي دنيا به نام پدرام  خسرو نژاد كه مي خواهد نخستين سمينار فيلمهاي مردمنگاري ايران را در جاي ديگري جز ايران بر گزار كند  و دكتر حميد نفيسي كه همچنان علاقه و عشق علمي و پژوهشي خود را به ايران و سينماي مستندش حفظ كرده است . كارگران آرشيو فيلمخانة ملي كه فيلمها را جا بجا مي كنند  ، كارمندان چاپ نگاتيو  در زيرزمين وزارت ارشاد كه به تازگي برايشان شير روزانه مقرر شد . دوستاني در موزة سينما كه  عكس هاي مستند  تمام فيلمهاي داستاني را به درو ديوار مي چسبانند  .نويسندگان  صفحة سابق مهر در روزنامة ايران  كه به مستند و  مستند سازان مي پرداختند و علينقي طاهري كه دست تنها جشنوارة آبرومند اهواز را بر گزار كرد و شاگردان و همكاران اهوازي وآبادانيِ مهمي مثل محمود رحماني و عباس اميني  داشته است ، براي من آدمهاي شاخص و ارجمندي هستند و سال نو را به تمام آنان تبريك مي گويم  .

 خواست و آرزو

      اميدوارم  يك فيلم بسازم و  اولين جشنوارة فيلمهاي موبايل با «موضوع زندگي روزمرة خودتان» امسال برگزار شود .   مباحث نظري به ويژه در بارة سينماي مردمنگاري وانسان شناسي بصري بيشتر پا بگيرد و  شاهد نگارش و ترجمة مقالات جدي تر باشيم كه مي دانم دكتر فكوهي سرگرم انتشار كتابي گردآوري در اين مورد هست . اميدوارم ، مستند سازان ما  با تجهيز به شيوه شناسي سينماي مستند  ، به تجربيات  تازه دست بزنند و سر انجام ، اين سينما  از شيوه هاي كهنة مستند سازي كه متكي بر تصاوير زيبا ولي غير مستند است رها شود .  خانة سينما همچنان درپي تاسيس آكادمي سينما باشد .

     اميدوارم ، سال آينده ، مراسم چهلمين سال در گذشت جهان پهلوان تختي به خوبي بر گزار گردد و مستند سازان غافلگير نشوند . همچنين موقع اش رسيده كه مستند سازان ايراني ، فيلمنامه هاي خود را چاپ ومنتشر كنند .  و اميدوارم انجمن مستند سازان به همت  همايون امامي ، طي فراخواني براي نويسندگان  نشرية خودش و پيشبرد ادبيات نوشتاري در سينماي مستند ايران ، يك كارگاه آموزش نقد فيلم مستند و روزنامه نگاري برگزار كند  .

                                       محمد تهامي نژاد

                                            در آغاز بهار 1386

   

 برگشت به صفحه اصلی ...