18 خرداد 1390

پیر پسر: آینه ای در برابر ما

 

مهرداد فراهانی

 

 

این نقد نیست.تحلیل هم نیست. یک "ارزیابی شتابزده" است. و البته که جای نقد و تحلیل را نخواهد گرفت. اما با تنبلی و وسواسی که در خود سراغ دارم می‌دانم حالا حالاها دل به نوشتن مطلب مفصلی نخواهم داد. پس این چند خط را، تا مستی از سرم برون نشده ـ مستی شرابی که دستپخت مهدی باقری است ـ می نویسم. کدام شراب؟ کدام سکر؟ عرض می کنم: مستند درخشان پیر پسر را می گویم، فیلم اتوبیوگرافیکال دیدنی و فراموش نشدنی مهدی باقری،که دیشب در خانه سینما دیدم و هنوز دچار سحرش هستم. برای آنان که فیلم را ندیده اند همین قدر بگویم که باقری در این فیلم به دغدغه‌های اجتماعی و عاطفی‌اش می پردازد، از همه مهمتر: بحران‌های اقتصادی که دامنگیر او و خانواده‌اش شده و شکست های عاطفی‌ای که گریبانش را رها نمی کند. و در این مسیر ادیسه وار، با خانواده و دوستانش مصاحبه می‌کند و گنجه خاطراتش، از عکس های قدیمی تا فیلمهای خانوادگی را، زیر و رو می‌کند. 

سالها بود که شیفته مستند به آنها بگو که هستی ساخته مارک وکسلر بودم. فیلمی که در آغاز می خواهد یک بیوگرافی عادی از زندگی پدر فیلمساز، هاسکل وکسلر ـ مدیر فیلمبرداری نامدار سینمای هالیوود ـ باشد، اما پیشتر که می رود به واکاوی رابطه متلاطم یک پدر و پسر تبدیل می شود، و وقتی تمام می شود پدر و پسر، دو قهرمان اصلی فیلم، هر دو به درکی تازه از هم می رسند. انگار که هر دو از روی تخت روانکاوی برخاسته‌اند و دیوهای درون خود را بهتر شناخته اند...

 ادامه نوشته...

***

 

18 خرداد 1390

درباره کتاب مقدمه ای بر فیلم مستند بیل نیکولز با ترجمه محمد تهامی نژاد

 

متنی مرجع برای سینمای مستند

 

احمد میراحسان

 

 

آثاری وجود دارد که برگرداندن آنها به زبان فارسی، به معنی گشایش راهی‌ست برای غنی کردن تفکر و عمل ما. این آثار چه در حوزه فلسفه یا دانش تجربی یا دانش محض یا هنر برای مخاطبان ایرانی، معرفت و مسیر نوی تفکر و اقدام به ارمغان می آورند و اشتیاق جدیدی در حوزه کار  تخصص و الهام رنگینی برای فعالیت تازه و با طراوت باز می‌زایند. کتابی از بیل نیکولز که استاد محمد تهامی نژاد ترجمه کرده، حکم همین نوع آثار را دارد، یعنی همانقدر من از دیدنش مشعوف شده ام و آن را مفید یافته ام که وقتی نقد قوه حکم کانت، یا زمان و هستی و .... با ترجمه قابل اعتماد دکتر رشیدیان منتشر شد و جای خالی بزرگی را در آشنایی با فرآیند تفکر فلسفی غرب در ایران پر کرد.

مقدمه ای بر فیلم مستند نوشته بیل نیکولز و ترجمه محمد تهامی نژاد بی تردید، یکی از سه ترجمه بسیار مفید و راهگشا به  زبان فارسی است که در تاریخ سینما مستند ما در ایران منتشر شده است. البته چنانچه کتاب درسی سینمای مستند دکتر نفیسی را که اساسا ترجمه ای از متون متعدد انگلیسی در زمینه سینمای مستند است، اقتباس به حساب آوریم...

 ادامه نوشته...

***

 

8 خرداد 1390

 

 

سایت‌های سینمای مستند ایران برگزار می‌کنند

 

جایزه‌ مستند بر‌تر سال

 

سایت‌های تخصصی سینمای مستند ایران ــ رایُ‌بن مستند، ومستند و پیک مستند ــ با هدف گسترش فرهنگ تماشا و نقد فیلم مستند و جلب توجه هنردوستان، سینماگران و افکار عمومی به فیلم‌های مستند بر‌تر ایرانی، برنامه‌ی جایزه‌ بهترین مستند سال را برگزار می‌کنند.

  تمام فیلم‌های مستند محصول ایران یا محصول مشترک ایران و کشورهای دیگر که در سال ۱۳۹۰ برای نخستین بار در ایران نمایش عمومی داشته باشند می‌توانند در این مسابقه شرکت کنند، امّا ورود آن‌ها به فهرست فیلم‌هایی که همه‌ی داوران الزاماً آن‌ها را تماشا خواهند کرد، مستلزم معرفی فیلم توسط دست کم سه تن از داوران خواهد بود. هیئت داوری، گسترده و مرکب از صاحب‌نظران عرصه‌ی سینمای مستند و فیلم سازانی از نسل‌های مختلف مستندسازان خواهد بود.

 اعضای این هیئت برای اولین دوره عبارتند از: (به ترتیب حروف الفبا): همایون امامی، رضا بهرامی‌نژاد، امیرحسین ثنائی، پوریا جهانشاد، مهرزاد دانش، شادمهر راستین، امید روحانی، فرحناز شریفی، رامتین شهبازی، ناصر صفاریان، روبرت صافاریان، مهرداد فراهانی، زاون قوکاسیان، مینا کشاورز، پیروز کلانتری، بهمن کیارستمی، مهدی گنجی، هوشنگ گلمکانی، حمید گرشاسبی، محمدرضا مقدسیان، محمد سعید محصصی، احمد میراحسان، ابراهیم مختاری، نسیم نجفی، فرهاد ورهرام. (تغییرات احتمالی در این لیست متعاقبا اعلام خواهد شد).

داوری به صورت نظرخواهی و کاملاً شفاف خواهد بود. هر یک از داوران فهرست ده‌تایی مستندهای بر‌تر خود را اعلام خواهد کرد، این فهرست‌ها جمع‌بندی می‌شود و نتیجه رای‌گیری به صورت فهرست ده فیلم مستند بر‌تر سال ۱۳۹۰ اعلام خواهد شد. به فیلم نخست فهرست که بیشترین امتیاز را به دست آورده است جایزه‌ی مستند بر‌تر سال اهدا خواهد شد.

  علاقه مندان برای کسب اطلاعات بیشتر می‌توانند با شماره تلفن ۰۹۱۲۱۸۲۳۱۵۱ (امیرحسین ثنائی) و یا ایمیل sanaei@gmail. com  تماس بگیرند.

 هیئت برگزاری جایزه‌ی مستند بر‌تر سال

***

 

4 خرداد 1390

مجادله منتقدان و بهمن کیارستمی در روزنامه روزگار

 

راجع به جواد و تاکسی-تهران

 

 

بعد از نمایش دو فیلم جواد و تاکسی-تهران ساخته‌های بهمن کیارستمی، چند نقد در روزنامه روزگار درباره آن نوشته شد. دو تا از این نقدها تند و منفی بودند: نوشته احمد میراحسان به نام ”اخراجی‌های 4“ و نوشته حافظ روحانی با عنوان ”احساس خودبنیامین‌بینی“. در عوض پیروز کلانتری از فیلم جواد خوشش آمده و عنوان ”گزارشی باطراوت از آوازه‌خوان تنها“ را برای نوشته‌اش برگزیده بود. فیلم‌ها در دو سئانس به نمایش درآمدند و ظاهراً فرصتی برای گفت‌وگوی بعد از نمایش فیلم‌ها نماند، بنابراین بهمن کیارستمی در همان روزنامه به نقدهای یادشده پاسخ داد. انگیزه او از نگارش جوابیه این است که نگران است و اعتقاد دارد "... نباید بی‌گدار به آب زد و بستر سالمی را که باز به سعی دوستان برای گفت‌وگو راجع به سینمای مستندمان به دست آورده‌ایم ساده بینگاریم." او از نقدهای چاپ شده به عنوان "نقدهای عجیب با عنوان‌های غریب" یاد می‌کند.

علاوه بر رنجیدگی بهمن کیارستمی از بی‌انصافی و تندی و غیرکارشناسانه بودن نقدها، در پاسخ او به نکات قابل توجهی زیر برمی‌خوریم، که اهمیت‌شان فراتر از بحث دو فیلم یادشده می‌رود...

 ادامه نوشته ...

***

 

4 خرداد 1390

مستند اجتماعی / مستند جامعه شناختی

 

پوریا جهانشاد

 

ورود جامعه شناسی به عرصه سینما را می توان از اواخر دهه بیست میلادی ردیابی کرد، جاییکه موسسه مالی "پین" هزینه مجموعه ای از طرح های پژوهشی را که به بررسی تاثیر سینما بر جوانان می پرداخت، تامین کرد1.این ارتباط پس از آن به صورتهای متفاوت درحوزه سینما و به ویژه فیلم مستند ادامه یافت و رسانه سینما به تدریج به ابزاری در دست جامعه شناسان جهت اهداف پژوهشی آنها تبدیل شد.

 به این ترتیب، امکانات سینما در دست جامعه شناسان جایگزین رسانه های پیشین، یعنی نوشتار و گفتار، می شد و شوق ناشی از این مواجهه تازه و آزادی عملی که این رسانه به آنها عرضه کرده بود باعث شد بخش عمده ای از وظایف زبان مکتوب و ملفوظ، به وِیژه برای ثبت و ضبط مشاهدات و بررسیهای عینی بر عهده این رسانه جدید گذاشته شود. در این شرایط، دوربین در دستان فیلمسازان - جامعه شناسان، نقش سنتی قلمی را ایفا می کرد که ناآگاهی از ماهیت آن باعث شده بود تصور بی طرفانه بودن زبان نوشتار - که آن هم جز تصوری ساده انگارانه نیست -  به سینما نیز انتقال یابد.

اما سینما و نظریه پردازی در آن نیز طی همین دوره دستخوش تحولاتی بود. در واقع، کم و بیش در همین زمان بود که نظریه رئالیسم شفاف آندره بازن2 و برخی دیگر از نظریه پردازان سینمای واقع گرا رواج یافت و سینمای مستند را بازتولید امر واقع دانست. در نگره پردازیهای این دوره نه فقط از گرایش ها و پس زمینه های فکری سازندگان و تهیه کنندگان در تولید یک فیلم صرفنظر می شد بلکه اساسا" چون در این گونه فیلمها کمترین نشانی از روند ساخته شدن شان وجود نداشت، هیچ اشاره ای هم در این نظریات به تاثیر حضور عوامل انسانی و دوربین و سایر تجهیزات بر سوژه های مقابل دوربین در میان نبود. به این طریق، فیلم و دوربین از اساس برای دست اندرکاران آن  واسطه ای خنثی برای ثبت واقعیت محض تصور می شد  و مخاطبان نیز به سبب غیبت عوامل دخیل در ساخت و ساز فیلم ها دچار توهم مواجهه با واقعیت محض بودند...

 ادامه نوشته ...

***

 

31 اردیبهشت 1390

نگاهی به دو فیلم جواد و تهران-تاکسی ساخته بهمن کیارستمی

 

وضعیت کج‌وکوله‌ای که خودمان هم جزئی از آن هستیم

 

روبرت صافاریان

 

 

روز دوشنبه 26 اردیبهشت دو فیلمِ جواد و تهران-تاکسی از ساخته‌های بهمن کیارستمی در خانه سینما به نمایش در آمد. فیلم نخست درباره جواد یساری خواننده معروف کوچه‌بازاری است که این روزها در کافه یا کاباره‌ای در دوبی آواز می‌خواند، امّا در ایران زندگی می‌کند، ساکن تهران است و در محله‌ای در جنوب شهر یک دکان سمساری دارد. در کانون فیلم تهران – تاکسی شخصیتی است به نام محمد شادکی، که راننده تاکسی است، تدارکاتچی و بازیگر نقش‌های فرعی فیلم‌های ایرانی است و در یک قهوه‌خانه سنتی هم کار می‌کند. رابطه مضمونی (تماتیک) این دو فیلم با هم و با برخی از فیلم‌های دیگر بهمن کیارستمی، مشخصاً تباکی، زیارت، و مجسمه‌های تهران، آشکار است. اینکه برخی‌ها در این فیلم‌ها انسجام موضوعی نیافته‌اند  برای من تعجب‌برانگیز است. فیلم جواد از اول تا آخر می‌خواهد توجه ما را جلب کند به زندگی پرتناقضِ (از دید ما، از دید خود جواد یساری تناقضی در این زندگی نیست) یک خواننده کاباره‌ای جنوب شهری مومن، آدمی که وطن‌دوستی‌اش در تعریف از کاباره‌های ایرانی پیش از انقلاب در مقایسه با کاباره‌های دوبی جلوه می‌کند. بهمن کیارستمی علاقه دارد به همزیستی بین یک نوع فرهنگ و شیوه زیست مذهبی و یک نوع فرهنگ سخیف عامه‌پسند آمیخته به بی‌سلیقگی و خوش‌باشی و رگه‌های جنسی اشاره کند. موضوع هر دو فیلم همین است. امّا پرداختن به این موضوع حساسیت‌هایی دارد و ظرافت‌هایی را می‌طلبد که فیلمساز ما گاهی از پس‌شان برآمده است و گاهی خیر. البته این از پس برآمدن و نیامدن، تنها ناشی از حضور یا فقدان توانایی‌ها و مهارت‌های فیلمسازی نیست، بلکه به نگاه فیلمساز به زندگی و تلقی او از مستندسازی نیز وابسته است. ساختن فیلمی درباره مردم و فرهنگ و شیوه زیست بی‌سلیقه‌شان، به راه رفتن روی لبه تیغ می‌ماند...

 ادامه نوشته ...

***

 

23 اسفند 1389

نگاهی به فیلم مستند کودکی رنگ پریده به کارگردانی هادی آفریده

 

امیرحسین بهبهانی

 

فیلم کودکی رنگ پریده در مورد کودکی است که به سرطان مبتلا است. آرام آرام با پسر بچه و مادرش آشنا شده و وارد زندگی روزمره کودک و روابطش با مادرش می شویم. پسر بچه ای که در کودکی به یک بلوغ زودرس دچار شده است. بلوغی جسمی که به دلیل تزریق داروها  به آن دچار شده است و بلوغ روحی که در سن پایین باید آماده مبارزه با مرگ باشد. اما چگونه کودک به این بلوغ ذهنی رسیده است؟ اینجاست که در ادامه فیلم ما با شخصیت فهمیده مادر آشنا می شویم. مادر با کنترل احساساتش توانسته آرام آرام به صورت منطقی با پسرش صحبت کند و ذهنیت وی را آماده کند تا با این مشکل کنار بیاید. اتفاقی که در جامعه ما نمیافتد. در جامعه ما نسبت به بعضی از بیماریها عکس العمل های منفی وجود دارد که از آن جمله می توان به سرطان یا اچ آی وی مثبت و... اشاره کرد. بیماریهایی که مثل همه بیماریهاست، یعنی بیماری است. درمان دارد و شاید هم نه. اما کی و درچه زمانی؟ مرگ در خانه بیمار را به صدا در بیاورد، کسی نمی داند. همه در خانواده هایمان، خویشاوند و یا دوستانی را سراغ داریم که به بیماری لا علاجی  مبتلا شده اند و دکترها به لحاظ علمی از آن بیمار  قطع امید کرده اند، ولی وی سالها بعد زنده می ماند و به حیاتش ادامه می دهد. چرا ما باید نسبت به آن بیماریهایی که خطر مرگ در آنها بالا است  بگونه ای عکس العمل منفی نشان دهیم و امید را از بیماران بگیرم. نمی دانم این چه اتفاقی است که در بین ما می افتد...

 ادامه نوشته ...

***

 

27 بهمن 1389

نگاهی به جشنواره مستند کیش شش سال بعد از تعطیلی آن

جشنواره مستند کیش زمستان‌ها برگزار می‌شد. نخستین دوره آن در 17 تا 20 اسفند 1378 و ششمین و آخرین دوره آن 8 تا 12 اسفند 1383. اکنون، شش سال بعد از آخرین دوره جشنواره، به اندازه کافی از آن فاصله گرفته‌ایم که بتوانیم برگردیم و با نگاهی سردتر به ارزیابی آن بنشینیم. از سر اتفاق بود که نخستین جشنواره سینمای مستند کشور در کیش برگزار شد. امّا بی‌تردید اکنون کیش بخشی از تاریخ سینمای مستند ماست. اینکه برگزار کننده این جشنواره کامران شیردل بود به آن اعتبار خاصی می‌بخشید. این روزها که در حوزه سینما هم مانند باقی عرصه‌ها، کارها نه به اهل آن، بلکه به بوروکرات‌های معتمد سپرده می‌شود، ارزش این موضوع بهتر معلوم می‌شود. نگاهی به اسامی آدم‌هایی که در شش دوره جشنواره فیلم داشتند، این ادعا را که جشنواره مستند کیش بازتاب دوره‌ای از رشد و گسترش سینمای مستند ما بود، تائید می‌کند. بسیاری از این افراد اکنون نام‌های معتبری در سینمای مستند ما هستند. در واقع، با جشنواره مستند کیش نسل جدیدی از مستندسازان رو آمد که امروز میدان‌دار اصلی این حوزه است. نه اینکه بدون کیش این اتفاق نمی‌افتاد، امّا کیش زمینه‌ای شد برای عرضه کارهای این نسل نو. در صدد هستیم مجموعه‌ای نوشته‌ها درباره این جشنواره منتشر کنیم و اگر بشود گفت‌وگویی هم با کامران شیردل، دبیر و گرداننده جشنواره داشته باشیم. از همه دوستانی که این جشنواره شرکت کرده‌اند یا به هر رو نظری یا خاطره‌ای درباره آن دارند دعوت می‌کنیم یادداشتی برای انتشار در این مجموعه بنویسند. نیازی به گفتن نیست که این نوشته‌های می‌توانند به نقد جشنواره نیز بپردازند و قرار بر تعریف و تمجید یکجانبه نیست. نقد یک رویداد بهترین تجلیلِ آن است.

فعلاً با دو مطلب شروع می‌کنیم. نخستین مطلب را پیروز کلانتری نوشته که هم به عنوان فیلمساز در جشنواره شرکت کرده، و هم در دوره‌های گوناگون عضو هیئت داوران و هیئت انتخاب آن بوده است. مطلب دوّم نوشته فرحناز شریفی است که با فیلم نخستش صدای ماه در جشنواره شرکت کرده و تصویری به دست می‌دهد از حال و هوای عمومی جشنواره از دید کسی که تازه وارد دنیای مستندسازی می‌شود.

 

***

 

عمر با عزّت

 

پبروز کلانتری

 

 

جشنوارۀ فیلم مستند کیش سر بزنگاه شکل گرفت؛ همزمان با حالی به حالی شدن جامعه و سینمای مستند مان. دو سال قبلش یا شش سال بعدش - سال به پایان رسیدن راه جشنواره -  نه شیردل می خواست با می توانست به فکر راه انداختنش بیفتد و نه مدیریت سیاسی و فرهنگی تحمل یا امکان برگزاری اش را می داشت. مجموعه ای از انرژی ها و نیازها و جستجو ها و بسترها و پذیرش ها، در سینمای مستند و در جامعه، به هم گره خورد و در آن چند سال در فضای جشنوارۀ کیش امکان بروز پیدا کرد. مهم ترینش اما دو  سه چیز بود: در خود جشنواره شیردل بود و خودش و وقت گذاری اش و چسبیدنش به کار استمرار جشنواره. دفترودستکی در کار نبود و هزینۀ آنچنانی نبود و جمعی نبود و اختلافی و رقابتی نبود و کافی بود که یکی هم در جمع اعاظم سازمان سیاحتی همراه باشد، که بود، و از این سو ورود روزافزون خیل جوانان بود به همه جور کار هنری، از جمله فیلمسازی، و از جمله مستندسازی؛ و این که می خواستند تحویل گرفته شوند و ارتباط با هم، و با اعاظم مستندسازی، برقرار کنند و سه دیگر این که فردیت ها داشت امکان بروز پیدا می کرد و فضاهای به تحمیل خصوصی شده داشت راه به نفسگاه های عمومی باز می کرد و این همه همدیگر را می جستند و جشنوارۀ کیش آمد برای وصل کردن این همه...

 ادامه نوشته ...

***

 

سفرنامه کیشی که مات شد

 

فرحناز شریفی

 

 

فرودگاه مهرآباد ، اسفند 82

 

نشسته ام روی صندلی پلاستیکی فرودگاه مهرآباد. هنوز سقوط هواپیما برایم مسئله ای جدی نیست. مدت زیادی از آخرین باری که سوار هواپیما شده ام میگذرد .همسفرانم را نمیشناسم. بعضی را دورادور چرا اما نه آنقدر که با دیدن یکی شان ذوق زده شوم یا توی دلم بگویم که آخیش بالاخره مجبور نیستم تنها این گوشه بنشینم. با اولین فیلمی که ساخته ام مسافر جشنواره کیش ام پس طبعا دیگران هم مرا خیلی نمی شناسند. دختر جوان تازه فارغ التحصیل شده ای که پایان نامه اش فیلم مستندی درباره قمرالملوک وزیری بوده. فرحناز شریفی همینه؟ آره همینه. خودشه. همونی که اون ته نشسته و از آدمیزاد فراریه.

کم کم تعدادما ن زیاد میشو د. یکی از همسفران که نمیشناسمش میگوید پروازمان دو ساعت تاخیر دارد. به به. حالا با این تاخیر و تنهایی چه کار کنم؟ نمی خواهم کتاب باز کنم. این طوری اگر کسی هم بخواهد بیاید سر صحبت را با من باز کند شاید فکر کند مزاحم من است. چند بار دستم می رود توی کوله پشتی ام و کتاب هایم را لمس میکند اما منصرفش میکنم. کمی اجتماعی باش. از اولین همسفری که میاید جلو تا خوش و بش کند ، استقبال میکنم. خودم که عرضه این کار را ندارم. بلند می شوم و میروم نزدیک ترو کمی بعد میرویم کنار تعدادی از بچه ها که مشغول بگو بخند هستند. رضا مجلسی، کورش فرزانگان، مرجان ریاحی و چند نفر دیگر. هرطور که هست زمان را می گذرانم تا بالاخره سوار هواپیما میشویم. چشم هایم را نمی بندم اما سعی میکنم به هرچیزی فکر کنم غیر از این که الان هواپیما دارد اوج میگیرد. به دلیل تاخیر پروازمان فکر نمیکنم که نقص فنی هواپیما بوده شاید. به این تکان ها ، به این کج و معوج شدن ها فکر نمیکنم. شکلاتت را بخور. بی خیال. به ماسک اکسیژن فکر نکن که چطور باید ازش استفاده کنی. لازم نمی شود. دو ساعت دیگر توی هتل هستی. هم اتاقی ات کدام یکی از این بچه ها هستند؟ نمیشود هم اتاقی نداشته باشی؟ سعی کن خوش مشرب باشی، با حوصله باشی. بالاخره می رسیم. رسیدیم. این هم کیش. این هم جزیره. این هم همهمه شادی خفیفی که توی هواپیما بلند میشود که سالم رسیدیم. بعد ها مجبور می شوم چند دقیقه قبل از پرواز یک قرص آرامبخش بخورم. بهتر می شود. نیم ساعت اولش همیشه سخت است...

 ادامه نوشته ...

***

 

مطالب قدیمی تر

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]