
|
نکته به نکته پیروز کلانتری درآمد گرفتاری ها زیاد است و بسیار پیش می آید که نکته ای و حرفی هست و فرصت مطرح کردن آن، در انتظار تأمل و بازشکافی موضوع از دست می رود. به یکدیگر این حق را بدهیم که گاهی هم نکات و حرف هامان را در حد طرح نگاه و مسئله، و نه بیشتر، پیش رو بگذاریم. مطالبی که این جا می خوانید، در چنین وضعیت و فضایی قلمی شده و زین پس زیر همین عنوان « نکته به نکته » گاه به گاه نوشته خواهد شد. میراحسان احمد میراحسان در مطلب « فضای مستند چیست ؟ » خود، دیگران را به بحثی فراخوانده است که به نظرم می رسد روشن و برانگیزاننده مطرح نشده است. او در شروع مطلب چند جا از فضای مستند ( ونه فضای سینمای مستند ) می گوید و من تا مدتی گیج بودم که منظور او شاید اهمیت مستند کردن حیات و تاریخمان به طور کلی تر ( و نه فقط در سینمای مستند ) است . از اواسط نوشته این تردید من رفع شد. آن چه او در نشست یکی دو ماه پیش گروه مطالعات مطرح کرد، اهمیت ایجاد فضاهای خاص برای سینمای مستند در خطۀ محل زندگی او گیلان بود و نه فیلم سازی از آن خطه که امر دیگری است. به نظرم می رسد او به ایجاد فضایی از هم کاری و مشاوره و نقد و جدل و نظریه پردازی میان آدم های درگیر با سینمای مستند می اندیشد، که فضایی است با گستردگی و کیفیت بالاتر از حد صرف فیلم دیدن و فیلم ساختن، حتی اگر همۀ آن ها متکی و وابسته به فضایی مطلوب از همین فیلم دیدن و فیلم ساختن باشند. نمونۀ مثال زدنی و برجستۀ چنین فضایی را ما در ادبیات دهۀ چهل و پنجاه در اصفهان و در جمع ادیبان «جنگ اصفهان » داشته ایم. در طرح نظراتم در نظرخواهی همین سایت، در بیان امید و انتظارم برای سال 1386 گفتم که خوب است تفرّد و انحصار گرایی مان را بشکنیم و با همدیگر کار کنیم و فیلم ببینیم و برای ایجاد فضاهای مطلوب تر عمل کنیم. راستش، جمع شدن مان در گروه مطالعات و راه انداختن همین سایت را هم در مسیر همین فضاسازی برای خودمان و دیگر دوستداران و دست اندر کاران سینمای مستند می بینم. اگر این دغدغۀ عمومی تر را پشت سر بگذاریم، از قرار آن چه میراحسان مشخص تر به آن نظر دارد، توجه به بالقوگی ها و خصوصیات سینمای مستند مناطق مختلف برای رسیدن به قابلیت ها و ظرفیت های ویژۀ موجود، اما دور از نظر ماندۀ آن مناطق است که اگر دیده و بررسی و به کار گرفته شوند، کیفیت فعالیت ها و روابط سینمای مستند هر منطقه را بالا می برند و حتی می توانند به تشخص و ویزگی فضای سینمای مستند آن اقلیم و منطقه بینجامند، آن چنان که در کار و حضور «جنگ اصفهان» ی ها رخ نمود. پیشنهاد می کنم احمد بیش از این منتظر درگیر کردن دیگران در بحث نماند و با انتشار نطراتش روشنی و انگیزش لازم برای گسترش بحث را فراهم کند. رسوب گذر زمان چند روزی مهمان جشنوارۀ فیلم مستند تسالونیکی یونان بودم. گزارش جشنواره و فیلم ها را در شمارۀ ویژۀ بهار مجلۀ فیلم می نویسم. در این جا فقط به یک نکته اشاره می کنم و می گذرم. اکثر فیلم هایی ک به اصطلاح « شده بودند » و آدم را درگیر می کردند، زمانی طولانی با موضوع سرکرده بودند ( شش ماه و یک سال یا بیش تر ) و رسوب گذر ایام و تغییر احوال در شخصیت ها و موقعیت ها، دیده می شد و به خصوصیتی مؤثر در فیلم تبدیل شده بود. در سینمای داستانی می توان چندین سال و دهه را در دو ساعت گنجاند، اما در سینمای مستند این وضعیت دیریاب و دور از دسترس است ( البته نشدنی نیست ) . در عوض، گویی تماس و رابطۀ بی واسطه با واقعیت جاری و زنده در شش ماه و یک سال در یک فیلم مستند، اغلب تأثیری حادتر و برانگیزاننده تر از گذر همان زمان در سینمای داستانی دارد. چرایش بحثی است که با آمادگی بیش تر به آن خواهم پرداخت و دوستان علاقه مند را هم به طرح نظر در باره اش دعوت می کنم. آوینی روبرت در گزارش صحبتی که در « بنیاد میراث ایران » در لندن داشته است و در «پیک مستند » آمد، به ایراد برخورد با نقش و جایگاه آوینی و « روایت فتح » در سینمای جنگ پرداخته و فضای این برخورد را منفعلانه و تقدس گرایانه دانسته است. حرفش را قبول دارم و معتقدم عموما" در برخورد با جریان ها و نظرگاه های ایدئولوژیک، فضای بحث ابتر می شود و اسیر این فضا، یا به تقدیس و تأیید تام آن جریان و نظرگاه پرداخته می شود یا در میان گرایش و نظر مخالف این ایدئولوژی، به گریز و انفعال در بحث می انجامد؛ و واقعیت این است که ذهنیت و سینمای آوینی، همۀ لایه های موجود یا برنشاندۀ عارفانه و نرم و خوش خو و مهربانانه اش را که بگذرانیم یا پس بزنیم، می رسیم به هسته و ذات ایدئولوژیکش که در پس کلام ملایم و گویش ملایم تر آوینی، به تک گویی و تک خوانی مردی راه می یابیم که ورای عالم و زندگی موجود آدم های معمول این آب و خاک، برای خود آدم و عالم دیگری ساخته و سربازان و بسیجیان جبهه و جنگ را در آن قالب می کشاند و می نشاند و حتی وقتی دوربین را از سه پایه و کادر ثابت و گزارشگری هیجان آلود و برانگیزانندۀ فیزیک جنگ رها می کند، این دوربین تازه نگر مدّعی مستقیم دیدن و «وریته » برخورد کردن را به وادی خودخواسته و خود ساخته ای می کشاند که در آن مثلا" از شوخی ها و زندگی روزمرّه و خواست ها و آرزوهای کوچک بسیجی ها کم تر نشان می بینیم و مجموعۀ این آدم های جدا و تک تک، در نگاه و سینمای آوینی تن واحدی می شوند که باید قبای دل خواه و دل جوی فیلم ساز را در بر کنند و عارف و خودنگر و خودآگاه و آسمانی شوند. آوینی به طی کردن این مسیر هم چون یک وظیفه و تکلیف باور داشت، سال ها هرهفته، در پی تأثیرگذاری دائم، برنامه اش را در تلویزیون دنبال کرد و آن را، حتی زمانی که برخلاف گذشته تنها و کم یاور شد، به بهای جانش ادامه داد. او با آن چه می کرد، مشکلی نداشت. مشکل و مسئله در آنانی است که از کار و تجربۀ مشخص و ملموس او در یک دورۀ خاص، اسطوره و تقدس بیرون می کشند و فضایی مه آلود می سازند و این گونه راه بر تجرب اندوزی از کار او و بررسی و تداوم درست راهش می بندند. اخیرا" یکی دو قسمت از مجموعۀ « روایت فتح » را به طور صامت و بی گفتار و صدای آوینی دیدم. از تأثیر این تجربه در وقتی دیگر خواهم نوشت. سامان سالور و محسن نامجو محسن نامجو یک باره از چند مسیر، کشف شده و در جای جای محافل غیررسمی ورسمی از او و استعدادهای ویژۀ شعری و موسیقایی اش حرف و حدیث در میان است. دوسه سال پیش دوست و هم خانۀ او، سامان سالور مستندساز، در فیلمی به نام آرامش با دیازپام ده او را دید و به مناسبت ساختن همان فیلم گفت که ما از دیدن بسیاری از الطاف و عجایب پیش چشممان غافلیم و من دیر به کشف و نمایش نامجو رسیده ام. فیلم جذّابی بود که کم و بد دیده شد و آخرین بی لطفی در حقش در همین جشنوارۀ آوینی بود که هیأت انتخاب، فیلم را شایستۀ حضور در میان شصت فیلم انتخابی هم ندید. حس و مزۀ رفاقت و هم خانه بودن در فیلم پیداست و به فیلم طراوت داده است و لحظاتی از رهایی و خودبیانگری در شخص نامجو و نوع پرداخت فیلم، نمونۀ جذّابی از حضور و کارکرد درست و مؤثر امکانات دیجیتال پیش روی تماشاگر می گذارد. دارم فکر می کنم که محسن نامجو چندسال پیش زندگی می کرد و برای خودش و اطرافیانش به شعر و موسیقی می پرداخت و احتمالا" هزارجور درد سر هم داشت. رفت جلوی فیلم مستند کوتاه دوستش و بعد هم فیلم بلند او ( چند کیلو خرما در مراسم تدفین ) و بعد هم صدایش در سریال تلویزیونی آمد و احتمالا" قصه ادامه دارد. حالا اگر آرامش با دیازپام ده بهتر دیده می شد، در قیاس با مسیر فعلی مطرح شدن نامجو در مجامع هنری و اجتماعی، چه تأثیری در نوع دیده شدن او می گذاشت ؟ نمی دانم؛ اما مهجور ماندن این فیلم و مشاهدۀ این واقعیت که مثلا" حدود نیمی از 60 فیلم انتخاب شده در جشنوارۀ شهید آوینی را من پیگیر تماشای فیلم ها ندیده ام ، باز و باز و باز هم خلأ امکان تماشای مستمر و دائم فیلم های مستند تولیدشده در طول سال را پیش چشممان می آورد. لطف کنید بنویسید یک لطف حضور « پیک مستند » می تواند مطرح کردن مستمر تجربه های کوچک فیلم سازی دست اندرکاران فیلم مستند ( کارگردان، تهیه کننده، تدوین گر، تصویربردار، ... ) باشد. ما به هنگام تولید یک فیلم، در مسیر حرکت از موضوع تا ایده و تحقیق و تا تدوین و شکل نهایی پیداکردن کار، به مسائل و معضلاتی برمی خوریم که بخشی شان جواب می گیرند ومشعوف می شویم و برخی نصفه – نیمه برگزار می شوند و به نتیجۀ دل خواه نمی رسیم. شرح این مسیر و تجربه، حتی خیلی ساده و مختصر، برای دیگران – و خودمان هم – اثربخش اند و فکر و انگیزش ایجاد می کنند. از من بپرسید، معتقدم تمامی دوستانی که سینمای مستند و کارشان را جدی می گیرند، باید این فضا را هم جدی بگیرند و بی دغدغۀ وقت گذاری زیاد یا نثر و سیاق نوشته شان، به همان راحتی بحث رودررو و دوستانه با یک فیلم ساز دیگر، تجربۀ هر فیلم شان را بنویسند و منتقل کنند. حساب کنید کوران و فوران این نوشته ها در فضای این سایت چه آرشیوی از مسائل و معضلات پیش روی مستندسازی امروزمان فراهم می آورد و نکات ریز و درشت مطرح شده در آن ها چه آثار پیش بینی ناپذیری برای فیلم سازان خواننده شان در بر خواهد داشت. منتظر این که فیلمی بسازید و بعد در باره اش بنویسید، نباشید. در بارۀ فیلم های قبلی تان بنویسید.
|
||