
|
نکاتی درباره ارد عطارپور، آقای هنر، سرخ، آقای کیمیایی، تهران انار ندارد، روزهای بی تقویم، صورت های رنگ پریده از میان فیلم هایی که در جشنواره دیدم پیروز کلانتری کمی دیر شده است، اما می خواهم در این جا در بارۀ چند مستند جشنوارۀ فیلم فجر برایتان بنویسم. وقت خالی کرده بودم که هفتۀ اول جشنواره فیلم های مستند را ببینم که به وضعیت اسف بار نمایش فیلم ها در سینما سپیده برخوردم که ربطی به سیستم صدای سینما نداشت و مشکل از جمع کردن فیلم ها در یک DVD بود. در نتیجه، حدود نیمی از فیلم ها را ندیدم. ارد عطارپور، تهیه کنندۀ استخوان دار و جان سخت فیلم های مستند با ارائۀ 9 فیلم و انتخاب شدن 7 فیلم از آن میان بیش ترین حضور را در جشنوارۀ امسال داشت. این مجموعه، که نمایش آن پنج شنبه شب ها ساعت 9 ( و تکرار آن جمعه ها ساعت 30/6 عصر ) از شبکۀ 4 سیما ادامه دارد، حول مسائل و مصائب شهری و اجتماعی شکل گرفته و لطف آن، پیوند این فضای مشترک با سلیقه ها و شیوه های متفاوت رویکرد کارگردانان به موضوع هایشان است. فیلم آقای هنر رضا بهرامی نزاد از این مجموعه را خیلی دوست دارم و از بی توجهی به آن – که در میان مستندهای جشنواره از بهتر ین ها بود – متعجبم. احساسم این است که این فیلم ( که نگاه فیلم ساز به تجربۀ سال اول معلمی اش در بندرانزلی است ) غیر مستند ارزیابی می شود؛ در حالی که رویکرد بهرامی نژاد به این تجربۀ دورانی از زندگی-اش، به قول محمدرضا اصلانی نه صرفا" بازسازی یک دوره، بلکه بازنگری به آن را هم دربرمی گیرد و نشان از حسیات متفاوت و به هم گره خوردۀ حسرت، شور و تلخی یک تجربه و نیز نوستالژی فیلم ساز نسبت به آن دوره دارد و به این حساب، رویکردی پیچیده و چند لایه است که فضای مستند فیلم را می گستراند و غنا می بخشد. نگاهی که این فیلم را غیر مستند می بیند با کارهای فیلم سازانی چون کریس مارکر که پر از ارجاعات شخصی فیلم ساز است، چگونه برخورد می کند و چگونه فیلم هایی چون خاطرات یک هفتاد و پنج ساله ( محمدرضا اصلانی )، زیستن ( محمود کیانی فلاورجانی ) و مدار صفر درجه ( محمود رحمانی ) را ، که در جشنواره بودند و منکر ارزش هایشان هم نیستم ، مستندتر از آقای هنر ارزیابی می کند ؟ سرخ را نسبت به کار دیگر کیوان علی محمدی و امید بنکدار ( M.D.M.Aَ (فیلم مؤثرتر و خوش ترکیب تری دیدم ( خوش ترکیب لزوما" به معنای خوش تصویر نیست ) و هم آمیزی فضاهای نمایشی، گفتار و گفت و گو های اطلاع رسان و حس تصویری آن، از خودنمایی و تکلف M.D.M.A کم تر نشان داشت. شخصیت های مختلف درگیر با ایدز خوب سامان داده شده اند و باور و تأثیر به وجود می آورند و جست و جوی زن محوری فیلم برای پیداکردن دوستی که درگیر ایدز است و بچه دار هم شده و ناپیداست، روایت مؤثری دارد )کاش بازیگر ناشناخته تری نقش او را بازی می کرد ). تنش و ضرب تصویر و صدا و موسیقی متناسب با موضوع فیلم است و مجموعۀ کار خوب اطلاعات می دهد و خوب تأثیر می گذارد. رویکرد فیلم سازان جوان ما به تلفیق فضاهای مستند، نمایشی و تصویرگرا و جمع آوری مواد اطلاع رسان لازم و مؤثر حول ابن شیوۀ بیانی، در فیلم هایی رسانه ای، تجربه و پیشنهاد توجه برانگیزی است. آقای کیمیایی به عنوان فیلم اول یکی از معدود منتقدهای مستقر و حرفه ای سینمای ما، امیر قادری، مطبوع و جذاب ست. فیلم ساز برای همۀ فضاهای مطلوب خود جا باز کرده است : برای ارائۀ دغدغه های شخصی اش ( از جمله موسیقی های دلخواهش )، برای دغدغه های کیمیایی ( در کارگردانی خودش ! )، برای ایفای نقش مستقل و مؤثر تصویربردار، تدوین گر و صداگذارش و نیز برای مخاطب که از این همه حظ ببرد و هرجا خسته شد، با تصاویر پشت صحنـۀ فیلم رئیس سر کند. تنها فضایی که فیلم ساز پرسه زن ما زیادی آن را جدی گرفته و درنیامده، موضوع جدلش با کیمیایی در بارۀ جدی گرفتن مخاطب و منتقدان از سوی کیمیایی است. در این جا فیلم ساز عصبی و حق به جانب عمل می کند بی آن که به ما بباوراند که حق دارد. به هر حال برای مخاطبانی چون من که مدت هاست سینمای کیمیایی را نمی فهمم و فیلم هایش را یک در میان می بینم، تماشای سایه روشن های نادیدۀ حضور و شخصیت این فیلم ساز در فیلم آقای کیمیایی دلنشین بود و این موقعیت به لطف یک دلدادگی کارگردانی شده حاصل شده است. در بارۀ تهران انار ندارد مسعود بخشی در یکی دو جا نوشته ام . در این جا می خواهم این را هم بگویم که موفقیت فیلم در ایجاد ارتباط با مخاطب مطبوع است و نشان از فضای مغفول طنز در سینمای مستند ما دارد که از جانب فیلم ساز خوب درک و دریافت شده است. مهرداد اسکویی در روزهای بی تقویم به دلمشغولی های شخصی ترش رجوع کرده است. او نشان داده که عنان موضوع و پرداخت فیلم هایش را در دست دارد. فیلم های او تحقیق و طراحی اندیشیدۀ پیش از فیلم برداری دارند و احساس می شود که پ به پای شکل گیری فیلم، به میزان توجه به وجوه اطلاع رسان و ساحت و ساز حرفه ای کار، به مخاطب و زیر و بالای خواست و نظر او هم اندیشه می شود. اما در روزهای بی تقویم انگار بیش از هر چیز، فیلم ساز به انرژی های پیدا و پنهان شخصیت های فیلمش دل داده و ضربان نبض فیلمش را با زیر و بم حسیات حضور و عمل آنان تنظیم کرده است. مخاطب خوکرده با فیلم های اسکویی شاید فکر کند فیلم ساز در اطلاع رسانی خسّت به خرج داده، اما مخاطب دلداده تر با فضاهای خالی فیلم هم سر می کندو گفت و گوی فعال تری با فیلم تازۀ فیلم ساز پیگیر و موفق ما برقرار می کند. صورت های رنگ پریده محمد جعفری نشان می دهد که فیلم ساز پرسابقه مان اگر به کاری دل بدهد و وقت و اشتیاق و جدیت صرفش کند، حاصل کار تماشایی می شود. برخورد جعفری با موضوع کودک آزاری و شخصیت های درگیر و اسیر این مسئله، مستقیم است و لحن و فضای ایجادشده، سنگین و مؤثر از کار درآمده است. پیگیری یک دادگاه مرتبط با موضوع فیلم، هر چند ملاط و تأثیر برانگیزاننده ای ندارد، اما به درک و دریافت فضاها و اطلاعات دیگر فیلم کمک می کند. به مسئله حساس می شویم، چون سلامت و دقت یک نگاه حساس در فیلم پیداست و عمل می کند. تحقیق و تدوین اندیشیده نقاط قوت کارند و ضعف ایده و طراحی فیلم را تا حدودی می پوشانند.
|
||