به بهانه نمایش مستند ام دی ام ای (ساخته کیوان علیمحمدی و امید بنکدار) از تلویزیون

خیانت به موضوع: آفت مستندسازی

روبرت صافاریان

اخیراً فیلم مستندی از تلویزیون پخش شد به نام ام. دی. ام. ای ساختۀ کیوان علیمحمدی و امید بنکدار. سازندگان فیلم در میان علاقه‌مندان فیلم‌های کوتاه و مستند چهره‌های آشنایی هستند و توانایی‌هایی آنها در تصویرسازی نیاز به تائید و معرفی ندارد. غرض من از این نوشته نقد این فیلم مستند به طور خاص نیست، بلکه استفاده از مناسبت نمایش آن در تلویزیون برای بحث درباره یک نوع گرایش، اجازه بدهید بگویم یک نوع گرایش انحرافی یا بیماری یا آفت در سینمای مستند ماست. این گرایش هم البته پدیده ناآشنایی نیست. در نوشته‌ها و گفت‌وگوها به نام‌های مختلفی از آن یاد می‌شود: ”سبک کلیپ‌گونه“، ”اثرات ام تی وی“، یا به سادگی ”شلوغکاری“. ویژگی این سبک ریتم تند و اشباع فیلم از شگردهای تصویری و صوتی است، تا مرز به فراموشی سپردن این که این جلوه‌های صوتی و تصویری در خدمت چه هستند. در این شیوه، فیلم ــ فارغ از اینکه موضوعش چیست و داستانی است یا مستند ــ بدل به جلوه‌گاه نمایش متظاهرانه افه‌های نرم‌افزارهای  تدوین کامپیوتری شود. در ام دی ام ای تصاویری با کادربندی‌های غیرعادی با موسیقی و صداهای دستکاری‌شده با سرعت سرسام‌آوری جای یکدیگر را می‌گیرند، پرده مرتب دوپاره و چندپاره می‌شود، تصاویر محو و واضح می‌شوند، تصویر سیاه و سفید و واضح می‌شود، پشت صحنه به ما نشان داده می‌شود، صداها کش می‌آیند و اکو پیدا می‌کنند و درست شنیده نمی‌شوند و هزار و یک شگرد دیگر. شگردهایی که از یک سو برای تولید آنها زحمت زیادی کشیده شده است، می‌توان گفت از نظر فنی تمیز و با استانداردهای تلویزیون‌های بین‌المللی خوانایی دارند و از توانایی‌های فیلمسازان در این زمینه خبر می‌دهند، امّا از سوی دیگر در عمق خود فاقد تازگی و روح نوآورانه‌اند و تکرار چیزهایی هستند که هر روزه می‌توان در کلیپ‌های موسیقی تلویزیون‌های ماهواره‌ای و تیزرهای تبلیغاتی دید.

رامتین شهبازی در نوشته‌ای در صفحه ادب و هنر روزنامه ایران (21 دی 1385) زحمت زیادی کشیده است که ثابت کند سازندگان فیلم از استراتژی‌های اطلاع‌رسانی سه‌گانه‌ای در این فیلم استفاده کرده‌اند (”1. بخشى كه در قالب نريشن توسط چند بازيگر و صدا پيشه مقابل دوربين اجرا مى شود. 2.  اطلاعاتى كه از طريق گفت و گو با سوژه هاى مستند ارائه مى شود و ۳.  اطلاعاتى كه كاملاً بصرى هستند و به نظر مى رسد صاحبان اثر براى درك اين اطلاعات مخاطبان خاص را مد نظر داشته اند. هر يك از اين شيوه هاى ارائه اطلاعات مزاياى خاص خود را دارد.“) بحث من این است که ارائه اطلاعات آخرین چیزی است که مورد توجه سازندگان این فیلم بوده است. این را فیلم به من می‌گوید. سرتاپای این فیلم از این حکایت می‌کند که سازندگانش در پی نمایش‌ علائق و بازی‌های صوتی و بصری خود بوده‌اند. من تردید دارم اصلاً کیوان علیمحمدی و امید بنکدار داوری درباره کارشان را از منظر توانایی‌های آن در ارائه اطلاعات قبول داشته باشند. به گمان من، برای آنها ساخت هر فیلمی ــ اعم از داستانی یا مستند ــ عرصه‌ای است برای زورآزمایی‌های فرمی و بیشتر دوست خواهند داشت کارشان با ملاک‌های زیبایی‌شناختی داوری شود. به هر رو، اگر آنها مدعی باشند که حقیقتاً راهبردهای اطلاع‌رسانی خاصی را در این فیلم به کار بسته‌اند، خودشان و رامتین شهبازی را که از این راهبردها دفاع می‌کند دعوت به بحث در این زمینه می‌کنم، چون معتقدم حقیقتاً کندوکاو در شیوه‌های اطلاع‌رسانی و رویکرد مستندسازان به ارائه اطلاعات درباره موضوع فیلم‌شان یکی از ملاک‌های اصلی نقد فیلم‌های مستند است.

سبک کلیپ‌گونه وقتی به عرصه فیلم مستند آورده می‌شود مشکلاتش مضاعف می‌شود. من در ارزیابی فیلم‌های مستند به وجود آفتی معتقدم که نامش را ”خیانت به موضوع“ گذاشته‌ام. معنی این اصل این است که بر این باورم که در مستندسازی موضوع فیلم باید از سوی فیلمساز جدّی گرفته شود؛ نباید وسیله‌ یا دست‌آویزی باشد برای بازی‌های فرمی یا زیبایی‌شناختی یا تکنیکی؛ اتفاقی که در سینمای مستند ما به شدّت رایج است. بیشتر مستندسازان ما علاقه‌ای به مستندسازی به طور خاص ندارند، امّا اگر امکانش پیش بیاید سراغ این نوع فیلمسازی هم می‌روند و از آن به عنوان فرصتی برای ”خلق هنری“ استفاده می‌کنند. البته اینکه می‌گویم به موضوع نباید خیانت کرد، معنی‌اش این نیست که در ساختار فیلم نمی‌توان هنر و ظرافت به کار بست، امّا اینها باید در خدمت کاری باشند که فیلمساز می‌خواهد با موضوع بکند. ام دی ام ای برای من نمونه اعلای نوعی از فیلمسازی است که موضوع صرفاً بهانه‌ای برای جلوه‌فروشی و نمایش پرزرق و برق تکنیک است. حتی نمی‌گویم فرم و زیبایی‌شناسی. چون به گمان من فرم و زیبایی‌شناسی فارغ از مفهوم و مضمون به سرعت به چیز خسته‌کننده و ملال‌آوری بدل می‌شود. بله، اشتباه نکنید، ریتم تند لزوماً جذاب‌تر از ریتم کند نیست. وقتی پنجاه دقیقه افه‌های تصویری و کلامی بر سرت می‌بارد، دلزده می‌شوی. چیزی که ابتکارهای فرمی را قابل‌هضم می‌سازد ارتباط آنها با یک ژرف‌ساخت مفهومی است که در سینمای مستند چیزی نیست جز تحلیل موضوع، روشن کردن رویکرد فیلمساز به موضوع و مقاصدی که او از طرح موضوع دارد و شیوه‌هایی که برای ارائه آنها انتخاب می‌کند.

از مدافعان فیلم شنیده‌ام فضاسازی آن با موضوعش که داروهای روانگردان هستند خوانایی دارد. امّا مگر فیلمی درباره داروهای روانگردان باید بیننده را در موقعیت روانی مصرف‌کنندگان این داروها قرار دهد. آیا ما باید از بیرون به سردی ناظر این پدیده اجتماعی دردناک باشیم یا خودمان هم به قول اهلش ”های“ شویم. هرچند خود این موضوع هم که کدام تمهیدات فرمی فضایی مشابه وضعیت روانی آدم‌هایی که داروهای روانگردان مصرف می‌کنند خلق می‌کنند، قابل‌بحث است. اصلاً یکی از ویژگی‌های یک فیلم مستند خوب این است که مرعوب موضوعش نشود، از موضع موضوعش دنیا را نبیند، نه اینکه بکوشد بیننده‌اش را در وضعیت مالیخولیایی موضوعش قرار دهد.

یکی از علایق سبک کلیپ‌گونه به میان کشیدن بی‌منطق پشت صحنه به جلوی دوربین است. در ام دی ام ای گویندگان فیلم را در حال خواندن متن می‌بینیم و یک جا هم فهیمه راستکار می‌پرسد اشکالی ندارد فلان کلمه را این طوری تلفظ کند. این پرسش و اصولاً نشان دادن گویندگان و میزانسن دادن به آنها آیا ربطی به ارائه اطلاعات درباره این موضوع اجتماعی دارد یا برعکس بر این گواهی می‌دهد که دغدغۀ در هر لحظه ”کاری کردن“ تا مبادا فیلم از نظر ابتکارات فرمی افت کند دغدغه اصلی فیلمسازان ما بوده است. میکروفون و بخصوص بوم و بوم‌مَن از نظر بصری شکل‌های جذابی تولید می‌کنند و به این سبب مورد توجه خاص سازندگان فیلم بوده‌اند. ”پشت صحنه“بازی هم از آن چیزهایی است که به نظر می‌آید به فیلم تشخص هنری می‌بخشد، آن را از عادی بودن دور می‌سازد و به همین سبب این روزها به شدّت رواج دارد، در حالی که استفاده بی‌هدف و نسنجیده از آن جز به زیان تمرکز فیلم روی موضوع خود نیست.

نکته دیگر اینکه این سبک اصلاً نوآورانه، تجربی، بدیع و آوانگارد و از این حرف‌ها نیست. هرجا در این نوشته از نوآوری فرمی حرف زدم، با اغماض این واژه‌ها را به کار بردم. تجربه زیبایی‌شناختی به آزمودن شیوه‌های نو در به کارگیری زبان هنری گفته می‌شود، در حالی که شیوه‌های ام دی ام ای و فیلم‌های مشابه به شدّت متعارف و mainstream است. نوآوری و تجربه مفاهیمی به شدّت نسبی‌اند و آنچه زمانی (مثلاً بیست سال پیش) می‌توانست نوآورانه به حساب بیاید در زمانی دیگر (مثلاً امروز) می‌تواند عادی و روزمره و پیش‌پاافتاده باشد. بنابراین من توانایی‌های امید بنکدار و کیوان علیمحمدی و دیگر کسانی را که به این شیوه فیلم می‌سازند بیشتر توانایی‌های تکنیکی می‌دانم تا قابلیت‌های فرمی و زیبایی‌شناختی، چرا که در این دوّمی تناسب با مضمون و مفهوم اصل است و با این ملاک این نوع فیلم‌ها به شدّت کم می‌آورند.

و سرانجام اینکه بحث این نوشته تنها درباره ام دی ام ای نیست. موضوع این است که این سبک و سیاق خریدار دارد. به یک سلیقه و ذوق غالب اجتماعی (دست کم در میان اقشار روشنفکر) پاسخ می‌دهد: سلیقه و فرهنگ یک نسل ــ فرهنگ ام تی وی، فرهنگ ”نایک“ (just do it)، فرهنگ بازی تلقی کردن همه چیز. اتفاقاً از این منظر جدّیت و پی‌گیری امید و کیوان در کارشان تحسین‌برانگیز است. مشکل در توانایی آنها در انجام کاری که می‌خواهند بکنند نیست، مشکل در کاری است که می‌خواهند بکنند. به همین سبب من در این نوشته وارد جزئیات فیلم نشدم. این مطلب را برای این ننوشتم که بگویم فلان جا عجب حرکت دوربین خوبی هست و بهمان جا چه کات درستی خورده. اینها بدیهیات هستند. من با رویکرد آنها به موضوع در فیلم مستند مشکل دارم و در دعوتی که در ابتدای این نوشته برای به بحث گذاشتن این موضوع کردم جدی‌ام.

 

 این نوشته در ویژه نامه تحلیل خبر روزنامه اعتماد (پنج شنبه 12 بهمن 1385) به چاپ رسیده است.

 

مطالب مربوط به این نوشته:

Easy Rider / نقد ام دی ام ای / امیر بوالی

خیانت کدام است و خدمت کدام / آسیب شناسی دیدگاه های محافظه کار در نقد فیلم مستند / امید بنکدار و کیوان علی محمدی

 

بازگشت به صفحه اصلی ...