
|
خشت خام، ماهنامه فیلم، شمارۀ 355 پیروز کلانتری
توضیح غیبت
آموزش سینمای مستند، از نوع دیگر از چند سال پیش، راه انداختن كارگاههای آموزش سینمای مستند بهخصوص برای فیلمسازان جوان شهرستانی دغدغۀ انجمن مستندسازان بود. از همان زمان منوچهر مشیری علاقهمند و پیگیر این مسأله در انجمن بود و جلساتی هم با مسئولان مركز گسترش سینمای مستند طی شد و توافقهایی به دست آمد، اما بودجه و هزینۀ این برنامه، كه رقم زیادی هم نبود، تأمین نشد و آن فكر به عمل درنیامد. در مرداد امسال این ایده در قالب نخستین كارگاه آموزشی تخصصی سینمای مستند با همكاری انجمن و مركز گسترش به اجرا رسید. 21 فیلمساز جوان شهرستانی و تهرانی (شش تهرانی و پانزده شهرستانی) در دو هفته هر روز با موضوعی (فیلمبرداری، انتقال تجربههای كارگردانان پیشكسوت، تدوین، تحقیق، صدا، تهیهكنندگی، دوربین دیجیتال، ...) و با حضور یك استاد اهل فن و شناختهشدۀ آن موضوع از هشت صبح تا هشت شب با هم سر كردند، فیلم دیدند، آموزش گرفتند، گپوگفت داشتند و با یكدیگر آشنا شدند. روز آخر كه در لحظههای خداحافظیها حاضر بودم انرژی و شور جوانان كم از روز اول نبود. حالا هم قرار است با كمك اندكی هریك از آنان فیلمی بسازند. خرج رفتوآمد و اقامت در تهران با خود فیلمسازان بود و محل و هزینههای روزانه و هدایا به استادان را هم مركز تقبل كرد. در پایان كار این گلایه و شكایت برای انجمن باقی ماند كه عمدۀ ذهنیت و انرژی را انجمن و بهخصوص منوچهر مشیری و سودابه مرادیان به عنوان مدیر و مدیر اجرایی برنامه و استادان دعوتشده صرف كردند و تبلیغات برگزاری چنین برنامهای عمدتاً به نام مركز گسترش اعلام و ثبت شد كه این گلایه و اختلاف هم در نشست دو هفته پس از پایان دوره و در مراسم تجلیل از استادان آن دوره در خانۀ سینما به تلویح بیان شد. ملاك انتخاب فیلمسازان این بود كه جوان باشند، هنوز حرفهای نشده باشند و فیلمهایی كه برای ثبتنام ارائه دادند، نشان از جستوجو و تجربهگری و جدیت در كارشان داشته باشد. همایون امامی در كنار منوچهر مشیری، فرد فعال و مؤثر برگزاری این دوره بود. اینها گفته شد تا در تاریخ سینمای مستندمان بماند، چون این دوره به جهت سطح پوشش مسائل فیلم مستند، قابلیت و تركیب استادانی كه در آن شركت كردند و تلفیق مناسب مسایل تئوریك، عملی و انتقال تجربهها نمونه و الگوی مناسب و قابل بحثی پیش روی سینمای مستند ما گذاشت و امكان مقایسۀ این شیوه از آموزش را با آموزش آكادمیك در دانشگاهها فراهم كرد كه نمیدانم چهقدر به این مقایسه و نتایج حاصل از آن توجه و این مسأله پیگیری شود. با روزها و فضای دوره نزدیك بودم و دیدم كه از هر دو سو، برگزاركنندگان و استادان و مهمانان روزها و فیلمسازان جوان، چهقدر شور و انرژی صرف كار میشود. در عین حال كه كارگاهها، به خاطر وقت محدود یكروزه برای پوشش دادن به هر موضوع، بیشتر حالت كلاس و آموزش داشت، اما رابطۀ گرم استاد و آموزشگیر، فضای صمیمانهای ایجاد كرده بود. شاید اگر ممكن میشد این دوره در ده یا پانزده هفته (هر هفته یك روز، مثلاً جمعه) برگزار میشد و از روزهای هفته برای فعال و عمیقتر شدن رابطه با هر موضوع بهره گرفته میشد، حاصل كار بهتر میشد؛ گرچه مشكل رفتوآمد هفتگی فیلمسازان شهرستانی باقی میماند. شاید اگر پروژهای در میان گذاشته میشد (مثلاً ساختن یك فیلم یا بررسی و واشكافی تخصصی یك یا چند فیلم مهم مستند) و حول آن پروژه در كارگاههای مختلف و با شركت فعالتر فیلمسازان به جوانب مختلف تخصصی آن فیلم یا فیلمها پرداخته میشد، تمركز بیشتری در كار فراهم میشد و شایدهای دیگر كه قطعاً در ذهن برگزاركنندگان و فیلمسازان نزدیك به فضای این تجربۀ شیرین، بیش از منِ شاهد ماجرا گردش دارد و در دومین دورۀ این فضای آموزشی كه در راه است، مد نظر خواهد بود. آنچه باقی مانده رضایت برگزاركنندگان و فیلمسازان و شور و جدیت آنها برای پیگیری كار است. دیدار و تماشای فیلم از نوع دیگر در دیدارهای ماهانۀ «گروه مطالعات سینمای مستند» كه جمعی از مستندنگاران را در بر میگیرد و از قرار دیگر باید معرف حضورتان باشند، فیلمهای تازۀ فیلمسازان حرفهای را میبینیم و با فیلمساز گفتوگو میكنیم. سه ماه پیش فیلمهای مازیار بهاری را دیدیم كه دربارۀ آن در یكیدو شمارۀ مجله، نوشته و گفتوگو داشتم. ماه بعد از آن فیلمهای رضا بهرامینژاد و چند روز پیش هم فیلم تازۀ مهرداد اسكویی دیده شد. مازیار بهاری در تهران نبود. دیدار با بهرامینژاد به نقد و ارزیابی فیلمهایش گذشت كه رابطه را كمی یكطرفه كرد و در دیدار با اسكویی قصد كردیم بیشتر از فیلمساز و تجربۀ خاص و نحوۀ شكلگیری فیلمش بشنویم كه نتیجۀ بهتری داد. گفتم فیلمسازان حرفهای، و حالا كه موقعیت این سه فیلمساز را مرور میكنم، میبینم كه در این وانفسای اقتصاد و تولید فیلم مستند، هریك از این سه فیلمساز به سازوكار تولید فیلمهایشان سروشكلی دادهاند تا كموبیش به مداومت در مسیری كه دوست دارند، نزدیك شوند. بهاری به امكان كار با تهیهكنندهها و شبكههای تلویزیونی خارجی رسیده است. اسكویی چند سال است یكتنه و از جیب خود هزینۀ فیلمهایش میكند با امید به عرضه و فروش فیلمهایش در خارج از ایران (كه شدیداً بگیرــنگیر دارد) و بهرامینژاد هم در دوسه سال اخیر برای تلویزیون فیلم میسازد. پای درددل این دو و فیلمسازان حرفهای دیگرمان كه بنشینید از مشقت و كلافگی ناشی از نبود فضای عرضۀ داخلی فیلمها یا بیپشتوانگی تولید زیاد خواهید شنید، اما در هر دو، شور فیلمسازی و جدیت در مسیری كه خود برگزیدهاند، تماشایی است. فیلم آقای هنر بهرامینژاد، كه در دیدار گروه مطالعات و فیلمساز آن را دیدیم، متكی به تجربۀ چند سال معلم هنر بودن او در بندر انزلی است و به كشاكشهای یك معلم هنر در سال اول رابطه با دانشآموزان كلاسش میپردازد. ارتباط برقرار نكردن بچهها با مضمونهای آموزشهای كتاب درسی، بیتجربگی فیلمساز در برقراری رابطه با بچهها و دغدغههای ذهنی دائمش با این موضوع، جذابیتهای كوچك زندگی برای بچهها (مشخصاً عشق همۀ آنها به موتور داشتن و گشت زدن در شهر!) در برابر فضای غیرجذاب و امرونهیكنندۀ مدرسه و كلاس، نیاز به كار در كنار پدر و خانواده در جوار درس خواندن، سواد عمومی پایین بخشی از بچهها كه حیرتآور است، مجموعاً، و این همه در كنار طبیعت آرامبخشی كه قادر به تلطیف آن تنشها و معضلات برای معلم هست و نیست، و آن دوسه نمای غریب جذاب و در عین حال حسرتبار خلوت فیلمساز ــ معلم روی پل انزلی ــ تركیب برانگیزانندهای از شور و حسرت در فیلم جاری ساخته و اثری گرم و پرشور فراهم آورده كه در كنار فیلمهای دیگر مجموعۀ بیست شب به تهیهكنندگی ارد عطارپور بهزودی از شبكۀ چهار شاهد نمایشش خواهید بود. بهرامینژاد با یكیدو فیلم داستانی كارش را شروع كرد و لطف فیلمهای مستندش هم در شیوۀ پرطراوت و سرزندۀ روایت و گرهافكنیهای روایتگونه در دخالتها و بازسازیهایش در واقعیت، در فیلمبرداری، گفتار و تدوین فیلمهایش است. سه فیلم او (آقایان پرنده، آقای هنر و ساحلنشینها) مشخصاً راوی دارند كه در فیلمهای اول و دوم، راوی و شخصیت جلوی دوربین خود اوست. دو فیلم دیگر او (سنگ قبری برای اردشیر و سقف شیشهای) نیز با دو شخصیت واقعی و ساخته شده ماجرایشان را پیش میبرند. بهواقع مستندهای بهرامینژاد شخصیتمحورند و با دغدغههای این شخصیتها ماجرا و فضای مستند فیلمها پیش برده میشود. مهرداد اسكویی، مثال روشن جدیت و پیگیری یك فیلمساز جوان برای رسیدن به موقعیت یك كارگردانــتهیهكننده برای تولید فیلمهای دلخواه یا لااقل بهرهگیری از حاصل مشقت مستندسازی در شرایط امروز است. از بیرون و نگاه دور، او فیلمسازی مستقر در این موقعیت به نظر میآید، اما از نزدیك شاهدم كه درگیری روزمره با گرفتاریهای مالی، اداری و ذهنی چنین موقعیتی چه انرژی بیحسابی از او میبرد. او فیلمسازی را در انجمن سینمای جوانان ایران و مركز گسترش شروع كرد اما از چند سال پیش عزم جزم كرد كه فیلمهایش را در حد امكان خودش تهیه كند. این تغییر مسیر حرفهای، فضا و موضوع فیلمهایش را هم تغییر داد. اگر فیلمهای قبلی او در فضاهای غیرشهری و در نمایش آیینها یا آدمهای تنهای فضاهای كوچك میگذشت، فیلمهای دورۀ جدید كارش درگیر با كشاكشهای حادتر آدمها با موانع سنتی یا معضلات اجتماعی و فرهنگی زندگیشان سروكار دارد. در فیلمهایش و در دیدارهای گاهبهگاهمان، پختگی و متانت ناشی از دانش و تجربۀ این گذارها و كشاكشها (با حرفه، با سینمای مستند و با مسایل جامعۀ پیچیدهمان) را میبینم. او با آنكه از موفقترین فیلمسازان جوان دهۀ اخیر سینمای مستندمان است، برخلاف بسیاری از آنها كه بهجا و بیجا به سمت فیلم بلند داستانی رفتهاند (و اغلب هم اسیر و ناموفق بودهاند، كه چندوچونش را در یكیدو شمارۀ آتی خواهم گفت) دانسته و معتقد، مقیم سینمای مستند باقی مانده و به گسترش دانش و تجربهاش در این سینما دل بسته است. فیلم تقویم بیتاریخ او در میان نوجوانان زیر پانزده سال كانون اصلاح و تربیت تهران میگذرد و با تمركز بر سه شخصیت از میان آنان به لحظهها و حالات شخصیتر و درونیتر این بچهها و ارائۀ ذهنیتی فراتر از گذران اوقات روزانۀ آنها دل داده است. یكی از آنها روزبهروز در عطش و انتظار آزادی وعده داده شده است، دیگری میخواهد بداند چهقدر حكم مجازات گرفته، هرچند میگوید كه چند ماه بعد دوباره به اینجا برخواهد گشت و سومی در خلوت و دنیای خود سیر میكند. اسكویی میگفت با قصد سر كردن با این بچهها در روزهای مسابقات فوتبال جام جهانی امسال و بازیهای ایران در آن مسابقات به كانون رفته و از وضع كانون تصور دیگری داشته است. مسابقات برخلاف انتظار برای بچهها لطف و جذابیت ویژهای نداشته و وضع كانون و نحوۀ رسیدگی به بچهها هم خوب و مناسب از كار درآمده است. طرح و ایدۀ اولیه به هم ریخته اما بچهها كه سر جایشان بودهاند! پس، او دهدوازده روز را صبح تا شب با آنها سر كرده و بر سه شخصیت فوق تمركز بیشتری داشته است. به این فكر میكنم كه تنوع موقعیتهایی كه او تصویربرداری كرده و از آنها میگفت (تنشها و روابط جمعی و خلوتها و معضلات روحی و...) چهقدر زیاد بوده و به حاصل كار كه نگاه میكنم میبینم چه مسیر طولانی و پركشاكشی برای او طی شده و چه نماها و موقعیتهای جذاب، اما ناهمخوانی با این فضای موجود كنار گذاشته شده تا چنین فضای نرم و متجانسی، كه نشان از تنشهای زیرپوستی خود نیز دارند، چنین پالوده و مؤثر به بار نشسته است. خوب میدانم كه این انتخاب برای فیلمسازی كه از جیب خرج میكند و تهیهكنندۀ كارش است بسیار سخت بوده، چون او به هر حال باید اثرش را در خارج از ایران بفروشد و تصمیم اسكویی در گذر از آن موقعیتهای تصویرشده حساستر و مطمئنتر به حاصل فعلی كه فیلم «دلی»تری است، از جنبۀ عرضه و فروش فیلم ریسك كمی نبوده است. از قرار او پای این انتخاب و ریسك استاده تا به فیلمی كه با تمامی لحظههای شكلگیریاش همنفس بوده برسد. گروه مطالعات سینمای مستند این جلسات را كه برایمان پربار و جذاب بوده ادامه خواهد داد و به فیلمها در زمان نمایش عمومیترشان جدیتر خواهیم پرداخت. تجلیل از نوع دیگر ” در جشن سینمای امسال در كنار تجلیل از نعمت حقیقی و مجلۀ «فیلم»، از محمد تهامینژاد نیز به پاس فعالیتهای مستمر محققانه و سینماییاش تجلیل شد. ممنونِ هیأت مدیرۀ جدید خانۀ سینما، طراح این ایدۀ تازۀ تجلیل و برگزاركنندگان جشن سینما هستیم كه به فضاهایی مفغول و ظاهراً حاشیهای، توجه كردند. شاید انتظار زیادهخواهانهای به نظر آید، اما اگر یك سال زودتر بدانیم كه از چه كسی قرار است در جشن خانۀ سینما (یا جشنوارۀ فیلم فجر) سال بعد تجلیل شود و در این زمانِ كافی تداركی دیده شود كه كتابی یا لااقل جزوۀ مبسوطی در جهت معرفی و بررسی كار و اندیشۀ حرفهای آن عزیز، فراهم و همزمان با دورۀ مراسم تجلیل منتشر شود، قطعاً آن تجلیل بار و تأثیر ماندگارتری خواهد داشت. هوشنگ گلمكانی در تیزر مربوط به تهامینژاد كه در مراسم تجلیل از او نمایش داده شد، جملهای نزدیك به این مضمون گفت كه تهامینژاد از جمله آدمهایی است كه در جهانی كه همه چیز مدرن میشود و شیوهها تغییر مییابد، با روحیه و شیوۀ سنتی مقبول خود، در یك خلوت خودساخته و با انرژی و دلمشغولیهای شخصیاش گام برمیدارد. تعریف او بهجا و خصلتنمایانه است و تهامینژاد در سه دهۀ اخیر بار تاریخنگاری بخشی از سینمای ایران و بهخصوص سینمای مستند را یكتنه بر دوش داشته و در اثر مداومت و مقاومت بیپشتوانه در طول دههها، فضا و حاصلی بار آورده كه نهادها و مدیران متولی این امور ناتوان از توجه و پیگیری آن بودهاند و تجلیل اخیر خانۀ سینما نوری بر این خلوت روشنگر افكند كه امید است با فعالیتهایی مفید و پرمضمون دنبال شود. مثلاً آیا انتظار بیجایی است اگر بخواهیم جایی مثل مركز گسترش سینمای مستند یا مركز تحقیقات سینمایی وزارت ارشاد امكانی فراهم آورند تا او در نشستهای مداوم هفتگی در طول سالهای آتی با علاقهمندان و دانشپژوهان سینمای مستند از دانستهها، تحلیلها و تجربههای زندگیاش با این سینما و آدمهایش بگوید و این جلسات همراه نمایش فیلمهای مستند تاریخ سینما ثبت و منتشر شود؟ تصور كنید بعد از پنج سال حداقل پنج جوان مشتاق، پیگیر راه تهامینژاد شوند. حاصل كمی است؟ خوشبختانه در دو سال اخیر فیلمخانۀ ملی ایران از دانش تهامینژاد در بازشناسی فیلمها و اشیای بیشناسنامۀ آرشیو فیلمخانه بهره گرفت و چهار جزوه و چهار جلسۀ نمایش فیلم، حاصل بخشی از نتایج این دورۀ فعالیت تهامینژاد بود. امیدواریم حاصل مجموعۀ پیگیریهای او در این دو سال نیز به نحوی متمركزتر و گستردهتر انتشار یابد و به دست علاقهمندان برسد. در دیدار اخیرمان او نوشتهای كوتاه را در معرفی و تكمیل اطلاعات یك فیلم قدیمی دربارۀ وقایع آذربایجان در دهۀ 1320 به من داد تا در این صفحات چاپ شود. گویی هر رابطه و مطالعه و خبری، برای او روزنهای است برای پرتوافكنی بر نقاط كور و تاریك سینمای ما.
در آن سو و این سوی ارس محمد تهامینژاد وحید موساییان در سفر دور و دراز خود به گوشه و كنار دنیا، برای ساختن فیلمی دربارۀ وقایع آذربایجان در دهۀ 1320، در باكو به فیلمی برخورد كه عنوانی معادل در آن سوی ارس دارد و این همان فیلمی است كه پیش از این حمیدرضا صدر، از طریق اسناد و مدارك، آن را در ماهنامۀ «فیلم» (شمارۀ 236، صفحۀ 122) معرفی كرد. نسخۀ ویدئویی ناقص موجود در ایران را در اختیار موساییان نهاده بودم. البته فیلم موجود در ایران عنوانبندی نداشت و نامش را نمیدانستم. بخشی از تصویرهای این فیلم سیاسی كه سال 1326 پس از شكست فرقۀ دموكرات در باكو تدوین شده و از رود ارس و زندگی در گذشته آغاز میشود و به دورۀ فرقه میرسد و با تصویر آتشسوزی در شب پایان مییابد، در مقالۀ «نظمبخشی به خاطرۀ بصری از تاریخ معاصر ایران» فهرست كرده بودم. حال همۀ اطلاعات موجود دربارۀ فیلم در آن سوی ارس كنار هم قرار دارند: الف. نام فیلم از رادیو مسكو، پردههای حقیقی از آن سوی ارس به كارگردانی خانم سورشوف اعلام شد. متن كامل به همراه واكنش داخلی در مقالهای با عنوان «شوروی برای نشان دادن عملیات دموكراتهای متجاسر فیلمی به نام پردههای حقیقی در آن سوی ارس برداشته است» در روزنامۀ «اطلاعات» 21 آبان 1326 (13 نوامبر 1947) چاپ شده است. ب. نامۀ محرمانۀ سفارت انگلیس در مسكو به وزارت امور خارجۀ آن كشور در نهم دسامبر 1947 و نامۀ سفارت انگلیس در تهران در هفدهم دسامبر 1947. پ. مقالات نشریۀ «لیترری گزت» و نشریۀ «ایزوستیا» و «رد فلیت». ت. نسخۀ كامل فیلم ث. گفتههای تازهای كه وحید موساییان دربارۀ اولین نمایش فیلم در آن سوی ارس، در دورۀ باقروف در باكو و برخی افراد درون فیلم دارد، میماند برای خود او و فیلمش كه در حال ساختن آن است. به گفتۀ موساییان در دهۀ 1960 فیلمی به نام این سوی ارس نیز در شوروی ساخته شد كه حكایت دیگری دارد.
|
||