
|
خشت خام، ماهنامه فیلم، شمارۀ 341 پیروز کلانتری این شماره، جشنوارۀ فیلم كوتاه ” جشنوارۀ فیلم كوتاه تهران (نمایشدهندۀ فیلمهای كوتاه داستانی، مستند، تجربی، انیمیشن و نماهنگ) و جشنوارۀ فیلم فجر مهمترین جشنوارههای سینمایی داخلی و ویترین دو عرصۀ مطرح سینمای ما هستند. در این شماره به این جشنواره میپردازیم، نه چون فیلم مستند هم در آن نشان میدهند، به لحاظ اینكه در سینمای امروز ما، بیش از هر زمان دیگر، سینمای مستند در دل مقوله و فضای عمومیتر فیلم كوتاه، از طریق حضور و فعالیت گستردۀ جوانان وطن و تأثیر پدیدۀ غریب دیجیتال، به پدیدهای نهتنها فرهنگی و هنری، بلكه اجتماعی ــ و حتی سیاسی ــ تبدیل شده است. جریان فیلم كوتاه، متفاوت با فضای سینمای حرفهای و فیلم بلند داستانی، تبلور پیچیده و پرنقشونگار حضور خودانگیختۀ جوانانی است كه عطش ارتباط با جهان نو دارند و به امكانات گسترده و نوبهنوی دیجیتال چنگ میزنند و در همان حال یادآور و پیگیر روحیۀ خودباور و خودبیانگر دوران انقلاباند. این سینما شاید حرفهای و آموخته نیست، اما نبض و نفس زندگی اجتماعی بخشی مهم از جامعه، مستقیم و سرریز، در آن جریان دارد؛ نهتنها در فیلمها، كه در دنیای پشت صحنه و روابط فیلمسازان با خود و با دنیای پیرامونشان هم. این سینما همانقدر كه با انگیزههای پول و شهرت سروكار دارد، عرصۀ خودبیانگریهای جوانانه و چنگ زدن به هر عرصه و امكان (در اینجا سینما) برای گسترش فضای عمومی حیات و ارتباط است، در جامعهای ناآشنا، نگران، ناباور و بیاعتماد به احوال جوانان. به این معنا، كل عرصههای فیلم كوتاه امروز ما (داستانی، مستند، تجربی و انیمیشن) همان قدر كه در سینما بودن مشتركند، در چنگ زدن به سینما برای دریافت حق زندگی فردی، فرهنگی و اجتماعی گستردهتر در یك فضا سر میكنند. این وجه از پدیدۀ فیلم كوتاه اگر دیده نشود، شرط فهم و همدلی (و نه لزوماً همراهی و همزبانی) با آن حاصل نمیشود و سیر و بررسی این سینما در نظرها و مباحث تاریخنگارانه و كارشناسانه ــ اما نه لزوماً كارآمد ــ سینمایی به در بسته میخورد. مبحث مطرح ادغام یا جداسازی مركز گسترش سینمای مستند و تجربی و انجمن سینمای جوانان ایران نیز با همین پارادوكس درگیر است و شناخت و تصمیمگیری دربارۀ این موضوع، پیچیدهتر از آن است كه در مباحث معمول سینمایی و اداری ــ بیتوجه به وجوه فوق ــ به نتیجه برسد. همه با هم پیگیر سینمای مستند دهۀ اخیرمان هستم و قصد كرده بودم مستندهای جشنواره را ببینم. فراموش كرده بودم كه فیلمهای مستند و داستانی و تجربی و انیمیشن در كنار هم به نمایش درمیآید و به خواستهام نرسیدم. با نگاهی معقول، به نظر میآید كه فیلمهای هر نوع، بهتفكیك در سانسهای جداگانه نشان داده شود تا مخاطب پیگیر، امكان تماشا، مقایسه و بررسی فیلمهای یك نوع را پیدا كند. در نگاهی دیگر، تنوع و مخاطب عام اصل میشود و تماشای فیلمهای گوناگون در كنار هم جذابتر به نظر میآید. اینكه كدام طریق درستتر است، به هدف جشنواره و مخاطبان مورد نظر آن ربط مییابد. مخاطبی كه در چند سانس تماشای فیلمها دیدم، اغلب اهل فن و سینمایی بودند. تعداد فراوان فیلمها را هم كه حساب كنیم، برای لبریز شدن سالنها از تماشاگر، حضور خود فیلمسازها و چند دستاندركار و آشنای نزدیك را كافی مییابیم. چنین هم بود. در سالنهای كوچك 2 و 3 سینما فلسطین (كه در آنها فیلم دیدم) اغلب سانسها جا كم بود و تماشاگر پشت در میماند. پس صاحبان جشنواره را چه نگرانی از خالی ماندن سالنها؟ بهتر نبود فیلمها را به تفكیك نوع، در سانسهای جداگانه نمایش میدادند؟ چرا این همه فیلم؟ در شمارۀ پیش مجله هم نوشتم و جشنوارۀ فیلم كوتاه امسال را شاهد میگیرم و میپرسم چرا این همه فیلم به مسابقه راه مییابد؟ جایگاه و شأن مسابقه، نمایش فیلمهای برگزیده است. میتوانم ادعا كنم بخش مهمی از فیلمهای خوب مستند تولیدشده را میبینم و ارزیابیام از تعداد فیلمهای برگزیدۀ یك سال بیش از بیست فیلم نیست. بار مالی و سازمانی این حجم بازبینی، تدارك و نمایش فیلم بهكنار (آن هم در سالی و حالی كه همه از بیپولی مینالیدند)، حضور این همه فیلم در بخش مسابقه جز ایجاد توهم و خیالپروری در فیلمسازان چه حاصلی در بر دارد؟ برای بیست فیلم میتوان برنامۀ مناسب حضور و گفتوگو با فیلمساز و منتقد و تماشاگر تدارك دید و فیلمها هم به چشم مینشینند و فضای بهتری برای نقد و بررسیشان ایجاد میشود. در باقی زمان و سانسهای جشنواره هم میتوان برنامههای مفید آموزش و ترویج فیلم كوتاه (مانند نمایش فیلمهای برتر خارجی و دعوت از یك یا دو فیلمساز خارجی) گنجاند. به نظر نمیآید این پیشنهادهای ساده اما مفید از چشم دستاندركاران جشنواره، كه سابقۀ 22 سال برگزاری آن را پشت سر گذاشتهاند، دور مانده باشد. كمیتگرایی و حجیم بودن برنامهها تنها درد جشنوارۀ فیلم كوتاه تهران نیست و اغلب برنامههای نمایش را شامل میشود. فراموش نمیكنم و مدام یادآوری میكنم هفتۀ نمایش فیلمهای مستند فرانسه را كه دو سال پیش برگزار شد. دو سال وقت و دقت و حوصلۀ مسئولانه صرف گزینش و جمعآوری صد مستند فرانسوی مطرح شد و همۀ آنها مسلسلوار در یك هفته در سه سالن، صبح تا شب به نمایش درآمد و تماشاگران پیگیر آن روزها را مشعوف دیدهها و مغموم و تشنۀ نادیدهها باقی گذاشت. بعد از آن هم هرچه منتظر ماندیم خبری از تكرار نمایش آنها نشد. ادبِ تماشای فیلم در جمع در همان چند سانسی كه فیلم دیدم بارها شاهد ابراز احساسات گروهی در تحبیب و اغلب تخفیف فیلمها در لابهلا و جریان (و نه پایان) نمایش فیلمها بودم. اگر بدبین نباشیم و این حركات را حسابگرانه و برنامهدار نبینیم، این نوع آزاد و رها عمل كردن در یك مراسم و آیین نمایش تعریفدار را هم از قرار باید به حساب تبدیل شدن جشنوارهها به یك فضای عمومی گذاشت. سینماگر و تماشاگر علاقهمند و پیگیر هم از قرار باید چوب مقابلۀ حساسیت و سختگیری مدیران جامعه با لجبازی جوانان عاصی را بخورد، دم برنیاورد و عادت كند. چرا جشنواره بازار فیلم ندارد؟ چرا جشنوارۀ فیلم كوتاه تهران بازار فیلم ندارد؟ وقتی تلویزیون فیلمهای كوتاه نمیخرد و نمایش نمیدهد، تنها مكان عرضه و فروش فیلم كوتاه میشود جشنوارهها. فروش فیلم كوتاه از راه شركت در جشنوارههای خارجی، به رغم موفقیتهای تكفیلمسازان، نمیتواند به یك جریان مؤثر و عمومی تبدیل شود. برای معدود بازاریابهای خصوصی داخلی هم از قرار، عرضه و فروش فیلمهای كوتاه روزبهروز غیراقتصادیتر میشود. بازار فیلم جشنوارۀ فجر هم محل عرضۀ فیلمهای بلند است. همۀ این محدودیتها و نیاز اصلی فیلم كوتاه ایران به عرضه و فروش، وظیفۀ جشنوارۀ فیلم كوتاه برای راهاندازی بازار فیلم را سنگینتر میكند. نشریۀ روزانۀ جشنواره «نگاه»، نشریۀ روزانۀ جشنواره، گفتوگوهای خوبی با فیلمسازان و كارشناسان ایرانی و خارجی فیلم كوتاه داشت و شش شمارۀ آن مجموعۀ مفیدی از مسائل مهم و مطرح این فضا را پیش روی گذاشت. از مهدی جعفری فیلمساز و فیلمبردار خوب عرصۀ فیلم كوتاه حرفهای جالبی میخوانیم: «ــ دامنۀ موضوعی و ساختاری سینمای ما محدود است. پس تماشاگر محدود و خاصی در جهان دارد و خریداری مشخص. اگر همه چیز به طور یكنواخت و بیرمق تكرار شود، تداوم این وضع چندان اعتباری ندارد./ ــ بیشتر فیلمهای كوتاه با توجه به جریانات روز و بسیاری با توجه به ذائقۀ برخی جشنوارهها ساخته میشود... بهطوركلی اتكای فیلمسازان جوان به داشتن تنها یك ایدۀ خوب كار را كارستان نمیكند... این خطر وجود دارد كه تا ابد به همین منوال و با همین كیفیت فیلم بسازیم./ ــ دغدغۀ آفرینش آزاد، دغدغۀ اصلی هر هنرمندی است كه در سینما این امر در حوزۀ فیلم كوتاه بهتر میسر میشود. من فیلم كوتاه میسازم چون احساس میكنم كار اصلی من ساختن فیلم كوتاه است.» و چند نظر و پیشنهاد از لابهلای نوشتهها و گفتوگوهای دیگر «نگاه»: ‘ مرتضی رزاقكریمی: فیلمهای تلویزیونی و انیمیشن جشنوارههای خاص خود دارند. این جشنواره را جشنوارۀ فیلم كوتاه، به نفع فیلمسازان مستقل، اعلام كنید. ‘ مهرداد اسكویی: برای تولید آماتور نمیتوان انتظار بازاریابی حرفهای داشت. ‘ كتایون شهابی: در ایران همۀ فیلمها با بودجۀ كم ساخته میشود، تهیهكنندۀ حرفهای نداریم، پشتیبانی پخش در كانالهای تلویزیونی وجود ندارد، فیلمكوتاهساز حرفهای هم نداریم. به همین خاطر فیلمها اُفت میكنند. ‘ علیرضا شجاعنوری: نگاه به فیلم كوتاه مثل نگاهی است كه در گذشته به كودك داشتند. اما امروز كودكان نیز شأن انسانی كاملی دارند. در مورد فیلم كوتاه هم این اشتباه صورت میگیرد و بچه تلقی میشود. این نگرش را باید تغییر داد. ‘ لارس هنریك گاس (مدیر جشنوارۀ اوبرهاوزن): وقتی دوربین دیجیتال آمد، چون ارزانتر بود، همه به سمت آن رفتند و همین باعث شد یك سری فیلم بد ساخته شود. ولی در عین حال یك سری ایدههای جدید هم به وجود آمد. همیشه هر دو با هم هست و نمیشود گفت كه تكنیك بازدارنده یا پیشبرندۀ ایده یا اندیشه است. بازاریابی فیلم كوتاه، تعطیل! بازاریابان سینمای ایران (علیرضا شجاعنوری از شركت «بهنگر»، كتایون شهابی از «رسانۀ بیناللملی شهرزاد» و وحید اسفندیاری از بنیاد سینمایی فارابی) در نشست بازاریابی فیلم كوتاه و نیز در گفتوگوهای جداگانهشان در نشریۀ روزانه، آب پاكی روی دست فیلمكوتاهسازان ریختند و گفتند كه در عرصۀ بازاریابی فیلم كوتاه فعالیت نمیكنند. گفتههای شجاعنوری و شهابی حكایت از هزینهها و وقتگذاریهای همسان برای بازاریابیهای فیلمهای كوتاه و بلند و تفاوت بسیار درآمد آنها داشت. آنها معتقدند فروش فیلم كوتاه اغلب پاسخگوی هزینههای آن هم نیست. اسفندیاری گفت از سالها پیش با فعال شدن بخش بینالملل سینمای جوان و مركز گسترش، فارابی از بازاریابی فیلم كوتاه كنار كشیده است. از قرار، توجهات و رجوعها به سمت امور بینالملل سینمای جوان و مركز گسترش معطوف شده است. در جلسه نبودم و نمیدانم شیرین نادری (مدیر بازرگانی بینالملل انجمن سینمای جوانان) كه در جلسه به عنوان میزبان حضور داشته، حرفی و سخنی گفته است یا نه. از سازوكار انجمن سینمای جوانان بیخبرم، اما پیگیر فعالیت مركز گسترش سینمای مستند و تجربی هستم و میدانم كه این مركز، نه چون یك نهاد دولتی كه نقش ستادی دارد. از بودجۀ عمومی استفاده میكند و باید پیگیر گشایش و گسترش عرصههای داخلی و خارجی تولید، عرضه و فروش فیلم برای كل سینمای مستند ایران باشد، تا دوسه سال پیش كه بنیۀ اقتصادی داشت مفصلاً فیلم تولید میكرد و حالا هم، همچون یك دفتر و تشكیلات خصوصی، تنها در پی عرضه و فروش محصولات خود است و چون حساب و كتاب سود و زیان ندارد و فیلمهای بسیار در اختیار دارد، با فروش ارزان فیلمها، مخلّ فعالیت حرفهای و سالم بخش خصوصی هم هست. نمیدانم دوستان حاضر در آن نشست پیگیر چونوچرایی این فعالیت شدند یا نه، و دوست دارم بدانم نظر محمد اطبایی (به عنوان یك كارشناس و بازاریاب) كه جایش در آن نشست و گفتوگوها خالی بود، دربارۀ حرفهای گفتهشده چیست؟ ... و دربارۀ چند فیلم جشنواره به چند فیلم مستند جشنواره از میان فیلمهایی كه دیدم میپردازم و شرمندۀ آنهایی هستم كه فیلم خوب داشتند و نتوانستم ببینم. دربارۀ فیلم منم داریوش (ساختۀ وحید باقرزاده) در شمارۀ بعد مفصل خواهم نوشت.
اینانا كارگردان، نویسنده و تدوینگر: سودابه مجاوری. تصویربردار: مرتضی پورصمدی. صدابردار: محمدرضا دلپاك. تهیهكننده: مركز گسترش سینمای مستند و تجربی. دیویكم، 28 دقیقه، 1384. اسطورۀ عشق اینانا، الهۀ آب با مراسم زنان بیرجند پیوند میخورد و در سه روایت بیان میشود. مجاوری در فیلمهایش (از جمله كمالالدین بهزاد و تندیسهای گلی) دغدغههای درونی خود را مستند میكند. شاید هم بشود گفت برای بیان حسها و حساسیتهایش به امر واقع رجوع میكند. او نرمكیش و سختكوش است و در فرصتهای گاهبهگاه فیلمسازی كه به چنگ میآورد، فیلمش را با عرقریزان جان و روح به منزل مقصود میرساند. در اینانا نقش این سیر جانفرسا، در آرامش و زمزمۀ جاری در فیلم رسوب یافته و پنهان نگاه داشته شده است. حضور فیلمساز عجین با بُنمایه و روح موضوع، در سراپای فیلم پیداست، گرچه زبان گمگشته و پرگوی روایت به جان درگیر و پردغدغۀ فیلمساز راه نمییابد و تماشاگر از طریق شمایل و تركیب تصویرها (شكل یافته از كار پورصمدی به عنوان تصویربردار و مجاوری به عنوان تدوینگر) روانتر از گفتار دامافكن با آنات صاحب اثر مرتبط میشود.
تناولی به روایت تناولی كارگردان، نویسنده و تدوینگر: لیلا نقدیپری. تصویربرداران: امین جعفری، مجید گرجیان. تهیهكننده: مجید برزگر. دیویكم، 38 دقیقه، 1384. پرویز تناولی، مجسمهساز برجستۀ ایرانی، از دورههای كاری و مهمتر از آن نگاهش به این دورهها، و از اهمیت رجوع به زندگی و هنر مردمی، به عنوان سرچشمۀ آثارش، میگوید. فیلمساز جوان ما به حضوری دلنشین و حرفهایی یكه برخورده كه تازگی و جذابیت و مایۀ وافر داشته است. خود را واگذاشته و نخواسته و نتوانسته در انعكاس آن حضور تصرف كند و كم بگذارد و تماشاگر را به رابطۀ مستقیم با آن دعوت كرده است. تناولی میگوید اگر این همه با «هیچ» كار كرده نه از بابت هیچ خواندن زندگی بلكه در بیان ارزش و اهمیت حتی «هیچ» زندگی است. میگوید مدام و تا امروز هم منبع آثارش هنرهای مردم گوشه و كنار این مرز و بوم بوده است. او از بازخوانی سنت ایرانی برای پدید آوردن نوعی مدرنیسم ایرانی میگوید و هر آنچیز دیگری كه میگوید، ساده و دلنشین و جذاب، در بیان احوال هنرمندی كاوشگر دنیای بیرون و درون خود و زادبوم خود است و بیآن كه بخواهد، ما را به مكاشفه در این مسیر جانفزا و حاصل آن در آثارش فرامیخواند. فیلمساز بهدرستی به این حضور و حرفها راه داده و تصویرهای آرشیوی و آثار هنرمند را تنها زنگ تفریح این فضای اصلی قرار داده است. نگاه و پیشنهاد جذابی است كه با روشنی و صراحت ارائه میشود و در همان حال، حاصل كار فیلمساز، خود بیانگر مشكلات و پیچیدگیهای چنین تجربه و رویكردی است. كاش او وقت و دقت بیشتری صرف ساختمند كردن همین ایده میكرد و لااقل برای نمای پایهاش (نمای تناولی رو به دوربین در شمایل تصویری خام و طراحینشده) چارهای میاندیشید.
فردای دیروز كارگردانان: امین قدمی، علی رزاقی. فیلمنامه: علی رزاقی. تصویربردار و تدوینگر: امین قدمی. صدا: احمد صالحی. تهیهكننده: وحید چاوش. 40 دقیقه، 1383. حكایت ساكنان یك مجتمع مسكونی آوارگان قدیم جنگ ایران و عراق (در مشهد) كه پس از بیست سال نگران تخلیۀ خانههایشان هستند، موازی با روایت افسانۀ عشق ناكام جوانی چوپان به دختر یك پادشاه پیش میرود. یك ایدۀ جذاب، فیلم را از حد گزارش خام فلاكت این مهاجران دربهدر فراتر برده است. روایت افسانۀ دلنواز عشق چوپان جوان (كه با تصویرهای عشقی همسو و بازسازیشده در گذر پاگردهای یك مجتمع مسكونی و ادامۀ ماجرا در شهرك همراه شده) با صحبتهای دلگداز مردم، به فاصلهگذاری تأملبرانگیزی راه داده و به تماشای وضعیت و زندگی آدمها عمق و خصوصیتی بخشیده كه مثالزدنی است. در همین مسیر توجه و نگاه خاص فیلمسازان، پیشدرآمد تصنیفخوانی كودك ششهفتساله پیش از گفتههای تلخ پدر دیدنی است. اما با این ایده و فضا در كل فیلم كار نشده و ساختار اندیشیده و هدفداری راهنمای كار نبوده است. سختگیری بیشتر در تدوین و كوتاه شدن فیلم اثر مؤثرتر و ماندگارتری پدید میآورد.
من لیدر هستم كارگردان: محسن خانجهانی. تصویربرداران: عباس فتحی اشكانی، رضا طاهرآذر. تدوینگر: فرهنگ آدمیت. تهیهكننده: انجمن سینمای جوانان ایران. دیویكم، 30 دقیقه، 1384. حسین عسگری معروف به «حسین بتهوون»، بوقچی تیم پرسپولیس است و پس از چند دهه تبلیغ برای این تیم درگیر ششوبش زندگی خود است. به یاد نمیآورم كه در فیلم، علت بتهوون خواندن حسین عسگری بیان شده باشد. نمایش برخورد خانوادهاش با این موقعیت، از حد گفتههای همسرش در نمایی بسته و ایستا، فراتر نمیرود و فیلمساز بر شخصیت و موضوع كارش مسلط نیست. رفتوآمد و حرفهای حسین عسگری فیلم را پیش میبرد و آنچه هم از او و آشنایانش میشنویم، معمولگویی و قابلانتظار است. اما فیلم، پیش روی ماست و حتی از پس كمبودها و مشكلاتش نمایشگر ظرفیت بالای موضوعهایی از این دست است: اسطورهای ناهمساز كه بخشی از آدمهای این كلانشهر ناهمسازتر را درگیر خود كرده است، زندگی همچون «نمایش» دائم و احوالات و خلوتهای كوچك در پس این نمایشهای بزرگ، رابطۀ مراد و مریدان و این نقش پنهان كه كدام، كدام را میگردانند، ...همگی، فضاها و پیشنهادهاییاند كه از پس همین گزارش ساده، ولی پرسهزن و پرشور، رخ مینمایند. نماهای دیدار حسین بتوون و علی پروین و نگاههای خوددار و در عین حال بیانگر پروین به حسین بهیادماندنی است.
تكمله... 1- ابراهیم مختاری كارگردان مكرمه، خاطرات و رؤیاها دربارۀ مطلب شمارۀ پیش (مكرمه هم رفت) متذكر دو اشتباه من شده است: اول اینكه هووی مكرمه خواهرش نبود؛ و دوم اینكه در فیلم زینت، یك روز بهخصوص، زینت با ریشسفید و بزرگ محل كه عموماً «خالو» نامیده میشود، گفتوگو داشته و نه با عمویش. 2- دوستانی كه بر این باورند كه فیلم خوبی ساختهاند و فیلمشان مهجور مانده، نوار اثرشان را به آدرس مجله و به نام صفحۀ «خشتخام» بفرستند و توجه داشته باشند كه قطعیتی در معرفی فیلمشان نیست و نوار هم برگردانده نخواهد شد.
|
||