
|
در ادامه بحث با امید بنکدار و کیوان علیمحمدی پیشرفت تکنولوژی و بحران زیباییشناختی روبرت صافاریان در نوشتهای که سه هفته پیش در این صفحات چاپ شد به بهانه نمایش فیلم مستند ام دی ام ای از تلویزیون، این بحث را مطرح کرده بودم در سینمای مستند خود با سلیقهای روبهرو هستیم که موضوع فیلم را بهانه بازیهای تکنیکی قرار میدهد. پاسخ سازندگان فیلم که آن نوشته را نمونهای از نقد محافظهکار داستهاند که از همراه شدن با پیشرفتهای تکنولوژی ناتوان است، فرصتی فراهم آورد تا یک گام دیگر از بحث مشخص ام دی ام ای فاصله بگیریم و به موضوع عامتر رواج فنون جدید فیلمسازی و پیآمدهای زیباییشناختی و فرهنگی آن نزدیک شویم. در آن نوشته وارد جزئیات فیلم نشدم و حالا هم نمیشوم چون معتقدم که اگر کسی از دیدن این فیلم لذّت برده باشد با هیچ منطقی نمیتوان او را راضی کرد که ساختار آن در خدمت موضوعش نیست و اگر کسی (مثل من) از دیدنش سرسام گرفته باشد باز به هیچ عنوان نمیتوان او را راضی کرد که این فیلم هدفش این است که مخاطبش ”در وضعيت ماليخوليايي موضوع فيلم قرار بگيرد تا ديگر نخواهد آن را در زندگي واقعياش تجربه كند؟“ واقعیت این است که در اینجا یک اختلاف سلیقه بنیادین وجود دارد که اگر ریشهدار باشد، با منطق نمیتوان حریفش شد. اینکه ”مدلهاي روايت و شيوههاي انتقال اطلاعات، ... ارزش صدا و چند و چون حضور بازيگران“ در ام دی ام ای در خدمت هدف یادشده فیلم هست یا نه بماند به عهده تماشاگر و خوانندهای که این نوشتهها را خوانده و آن فیلم را دیده است. البته اثری که یک فیلم بر مخاطبانش از لحاظ برانگیختن آنها به رفتاری خاص میگذارد، موضوعی است کمتر زیباییشناختی و بیشتر به حوزه ارتباطات و برنامهریزی اجتماعی مربوط میشود. به شدّت قابلبحث است که با قرار دادن کسی در یک موقعیت خاص که در لحظه مطلوب و لذتبخش است و در درازمدّت زیانآور، آیا باعث میشویم او از آن موضوع پرهیز کند یا برعکس خواهان تکرار آن شود. به هر رو، بحث من این نبود که باید فیلمی درباره داروهای روانگردان باید موعظه کند و میتواند تاثیری چنان بر بینندگانش داشته باشد که آنها را از مصرف این قرصها پشیمان کند. ظاهراً در این زمینه دوستان از من اخلاقگراتر و محافظهکارترند. البته این بحثها ــ بحث تاثیر فیلمهای مستند بر مخاطبان خاصش ــ بحثهای لازم هستند و باید به جای خود به آنها پرداخت و به نظر من کارشناسان رشتههای گوناگون و تهیهکننده و سفارشدهنده فیلمها باید از این نظر بسیار حساستر باشند. امّا من بحثم این نبود. بحث من اتفاقاً بحث زیباییشناختی بود. به چه معنا؟ این را میشود مبسوطتر صحبت کرد، چون بحثی است که بدون دیدن فیلم هم میتواند بحث مفهوم و مفیدی باشد. از نمونهای که بنکدار و علیمحمدی درباره نحوه بهکارگیری رنگ و صدا آوردهاند استفاده میکنم. در طول تاریخ سینما بارها شاهد این مسئله بودهایم که نوآوری تکنولوژیک در ابزارهای فیلمسازی به بحرانهای زیباییشناختی دامن زده است. از پیدایش صدا بگیر تا آمدن رنگ و پرده عریض و حتی امکانات کوچکتر مانند لنز زوم و صدای دالبی و ... همیشه نخستین واکنش صنعت فیلمسازی و کارگردانهایی که فیلمسازی برایشان شغل بوده است و دیگر هیچ، به استفاده متظاهرانه از این امکانات تازه روی آوردهاند. استفاده متظاهرانه هم یعنی استفادهای که نه در خدمت موضوع فیلم و درام قصه، بلکه فینفسه هدف باشد؛ بخواهد بیننده را که تازه از این چیزها دیده است، با نفس به نمایش گذاشتن تکنیک جلب کند. نخستین فیلمهای ناطق برای بینندگانشان صرفاً به این دلیل جذاب بودند که صدادار بودند و آدمها در آنها حرف میزدند و آواز میخواندند. آشنایی مختصری با تاریخ سینما به ما میگوید که آمدن صدا در ابتدا به نفع زیباییشناسی فیلم نبود. صدا بسیاری از امکانات فرمی را که سینمای صامت به آنها رسیده بود کنار زد، فقط برای خودنمایی تکنیک صدا. همین امر بود که موجب نگرانی تعدادی از کارگردانهای نامدار دوران صامت شد و آنها بیانیهای در دفاع از کاربرد خلاقانه صدا منتشر کردند. و طول کشید تا کارگردانهای مبتکر بتوانند شیوههای استفاده درست از صدا را پیدا کنند. رنگ همین طور، پرده عریض همین طور، و امکانات تدوین کامپیوتری غیرخطی همین طور. حرف من در نوشتهام این بود که ما با شرایطی مشابه فیلمهای اولیه ناطق و روزهای اولیه لنز زوم روبهرو هستیم. من کجا گفتهام که باید از به کار بردن ابزارهای رایانهای تدوین و دوربینهای دیجیتال پرهیز کنیم؟ نگرانی من از آمدن تکنولوژی جدید با امکانات فوقالعادهاش نیست، نگرانیام از این است که خود این تکنولوژی به سبب نو بودن و جذاب بودنش به هدف بدل شود، کمااینکه فکر میکنم در فیلم ام دی ام ای شده است. شما میتوانید بگویید که در مورد فیلم ام دی ام ای اشتباه میکنم، امّا از کجا به این نتیجه رسیدهاید که اگر کسی با استفاده از سر ذوقزدگی از تکنولوژی تدوین کامپیوتری صدا و تصویر مخالف باشد، پس طرفدار ”توليدات انبوه و بيخاصيت مستندهاي محافظهكار“ است. اتفاقاً انبوه مستندهای شلخته روی دیگر ام دی ام ای هستند. آنها هم محصول ذوقزدگی در برابر برخی توانایی دیگر دوربینهای دیجیتالی سبکاند که رفتن به خیابان و به محیطهایی را که به دلایل فنی و مالی از حوزه دید دوربینهای بزرگ و گران بیرون بودند ممکن میسازند. گمان من این است که باید با آمدن تکنولوژی جدید، امکانات آن را شناخت و شیوه هنرمندانه استفاده از آن را آموخت و آن هم ممکن نمیشود جز با نقد جریانها و آثار. من مدّتها پیش در این باره که چطور دوربینهای دیجیتال به شلختگی و بیتوجهی به کیفیت تصویر دامن زدهاند نوشتم: ” ... یکی از اشکالات سیستم فیلمسازی دیجیتالی حجم زیاد فیلمهایی است که میگیریم. این حجم زیاد ذهن فیلمساز را تنبل بار میآورد. فیلمساز تیپیک ویدئوساز غالباً (نه همیشه) زیاد میگیرد با این نگرانی که مبادا چیز مهمی را از دست بدهد، و در پایان نمیداند تصویرهای گرفته شده را چگونه در یک قالب منسجم بریزد. .... کیفیت پائینتر تصاویر فیلمهایی که تکنفره یا چندنفره ساخته میشوند یکی دیگر از مشکلات این فیلمها در مقطع تولید است. این کیفیت بد از کیفیت پائین دوربین، از نابلدی تصویربردار یا از کاستیهای ذاتی تکنیک دیجیتالی ناشی میشود. امّا دلیل آن هرچه باشد، به حظّ بصری مخاطبان خدشه وارد میکند“. (”ذوقزده نشویم: زیانهای دوربین-قلم و فیلمسازی دیجیتالی“، منتشر شده در پایگاه خبری فیلم کوتاه) البته معلوم است که این تکنولوژی ذاتاً و به طور ناگزیر نا با شلختگی همراه است و نه با تکنیکزدگی متظاهرانه. نوآوری تکنیکی با بحران همراه است و تنها از راه کار کردن با تکنولوژی جدید و آموختن شیوههای استفاده هنرمندانه از آن میتوان بر این بحران فائق آمد، نه با پرهیز از آن. میخواهم بگویم این تقابل دوتایی که شما ساختهاید از بنیاد غلط است. این نیست که یا باید نمایش تکنیک ترتیب دهیم یا به شلختگی میدان دهیم و اگر بر یکی از این دو شیوه تاختیم حتماً طرفدار آن دیگری باشیم. راه میانهای هم وجود دارد. شاید جستوجوی راه میانه هم از نظر شما محافظهکاری باشد. به این معنا من محافظهکارم. من با کلمه محافظهکار مسئله ندارم، ولی آن محافظهکاری که شما تعریف کردهاید در هیچ کجای نوشته من مطرح نشده است. امّا ام تی وی و زیباییشناسی آن. شما گفتهاید ام تی وی زیباییشناسی مخصوص خودش را دارد. میدانم. به نظر من مهمترینش عامهفهم کردن تدوین غیرتداومی است و باز کردن حوزه امکانات تدوین و قصهگویی و از این بابت اثر بسیار مثبتی بر زیباییشناسی سینما و تلویزیون گذاشته است. به نظر شما زیباییشناسی ام تی وی چیست؟ و چرا از اینکه گفتهام ایدئولوژی این نسل ”بازی تلقی کردن همه چیز“ است رنجیدهاید و گفتهاید که ام تی وی زیبایی شناسی خود را دارد و از نشانههای پست مدرنیسم است. ”بازی تلقی کردن همه چیز“ همه جزئی از پست مدرنیسم است که البته خود واژه بسیار ولنگووازی است و این روزها کاربردش بیشتر مرعوب کردن طرف بحث است. ”بازی تلقی کردن همه چیز“ هم میتواند زیباییشناسی خاص خود را داشته باشد. و سرانجام اینکه خیلی سعی کردم بفهمم که آیا بحث ما بحث دو نسل است؟ راستش به این نتیجه رسیدم که هم هست و هم نیست. شاید اینکه من از فیلم شما سرسام گرفتم (همان سلیقه بنیادین که در ابتدای نوشته به آن اشاره کردم) تا حدودی هم ناشی از بالا رفتن سن و سلیقه و ذوق نسل من باشد. امّا گمانم کشاندن بحث به این راستا چندان مفید نمیتوان باشد. من کسانی را میشناسم که همسنوسال مناند و از فیلمهایی مثل ام دی ام ای خوششان میآید و برعکس دوستان جوانی دارم که از این شیوه فیلمسازی بیزارند. افراد جوانی را میشناسم که به دلایل دیگری فیلم شما را دوست ندارند و آن را موعظهگر و فاقد حال و احساس میدانند. به گمانم نسبت دادن همه اختلافهای نظری و ذوقی به اختلاف نسلها به روشن شدن زوایای بحث کمک نمیکند.
|
||