
|
گفت وگو با محمد اطبايي پخش کننده فيلم هاي ايراني درباره وضعيت عرضه و فروش فيلم هاي مستند ايراني در بازار جهاني مستندهای ما در تحقیق و فیلمنامه ضعیفند پيروز کلانتري
ده سال پيش بخش
خصوصي به تهيه فيلم مستند پرداخت و وارد عرضه بين المللي آن شد، امکانات
ديجيتال گسترش غريب خود را در ايران آغاز کرد و جوان ها به طور گسترده رو
به فيلمسازي آوردند. اما بخش خصوصي پس از دو سه سال جواب اقتصادي نگرفت و
عقب نشيني کرد. در آن زمان سينماي مستند در خارج از کشور ديده مي شد چون
موضوع هايي داشت که در سينماي داستاني ما ديده نمي شد و شور و شوق درون
فيلم و خود فيلمسازان تا حدي جالب بود و کشش ايجاد مي کرد. اين سينما بايد
از اين حد و سطح فراتر مي رفت و در تکنيک و تحقيق و موضوع يابي و ساختار هم
جدي مي شد و خلاقانه تر مي شد که متاسفانه چنين نشد. اغلب مستندهاي ما ايده
ها و موضوع هاي خوبي دارند اما فيلم ها از اين ايده ها و موضوع ها عقب مي
مانند و مستندسازان ما عجول اند و وقت صرف تحقيق و طراحي ايده هاشان نمي
کنند و فيلم ها خام و غيرحرفه اي از کار درمي آيند. حتماً اين طور است. اصلاً چون عرضه داخل نبود، توجه اصلي فيلمسازان جوان ما به سمت خارج رفت و چون توليدها ارزان بود، فيلمسازان جوان به حضور فرهنگي و موفقيت در جشنواره ها راضي بودند؛ در حالي که براي پخش کننده بخش خصوصي، عرضه جشنواره اي فيلم ها تنها عرصه اي براي بازاريابي آنها است و اين عرضه برايش هدف نيست. در نتيجه بعد از مدتي پخش کننده ها گزيده کارتر شدند و عرضه فيلم ها کمتر شد. افت تقاضاي جشنواره ها براي مستندهاي ايراني در سال هاي اخير خيلي شديدتر شده است. در اين ميان قطعاً يک مشکل هم در شيوه هاي پخش ماست که مي شود به آن هم پرداخت. اما پيش از آن، مي خواهم بدانم از نظر کيفيت هم افت زياد داريم يا چون جشنواره ها مدام بيشتر مي شوند فيلمسازان پيگير و جوان جوياي نام به هرحال به جشنواره اي دست مي يابند؟ تعداد جشنواره ها افزايش قارچ گونه پيدا کرده و از 300 جشنواره در دهه 1980 به 3 هزار جشنواره رسيده است که عمده شان هم فيلم کوتاه و مستند مي پذيرند. فيلمسازان ما هم به طور انفرادي فعاليت زيادي براي رساندن فيلم هايشان به جشنواره ها دارند؛ اما واقعيت اين است که جشنواره هاي جدي تر و موثرتر سال به سال فيلم هاي کمتري از سينماي مستند ما مي پذيرند. مثلاً در يک دوره به يکي از همين جشنواره هاي مهم صد و خرده اي فيلم فرستاده شد و يک يا دو فيلم پذيرفته شد. سال گذشته در جشنواره آمستردام ما فقط يک فيلم داشتيم. امسال در جشنواره فيلم مستند تسالونيکي بودم که 12 بخش داشت با حدود بيش از 150 فيلم و تنها يک مستند از ايران در آنجا بود. در تامپره يک فيلم داشتيم و در ابرهاوزن اصلاً نداشتيم. در مارسي سال هاست فيلم نداريم. به نظر مي رسد در آنچه به داخل مربوط است، نبود تهيه کننده مستقل و حرفه اي نقش زيادي دارد، چون خيلي جاها، تهيه کننده به لحاظ شناخت سينماي مستند و وجوه حرفه اي آن و شناخت توليد و بازار، در رساندن آن شور و شوق ها و ايده ها به يک کار قابل عرضه، نقش زيادي مي تواند داشته باشد. همين طور است. در بخش خصوصي که من به تهيه کننده قوي و موثر که بازار عرضه و فروش را هم بشناسد، بر نخورده ام و متاسفانه اغلب تهيه کننده هاي ما براي بخش دولتي فيلم مي سازند و نگاه به فروش و عرضه خارجي فيلم ها ندارند. تنها بعضي از کارگردان هايي که تهيه کننده کارهايشان هم هستند، به مقوله فروش و عرضه فيلمشان توجه دارند و بعضي هايشان هم موفق بوده اند. علاوه بر انحصار سرمايه و عرضه در دست بخش دولتي، نوع نگاه ما به سينماي مستند هم شايد در اين محدوديت دخيل است. ما سينماي مستند را از همان شروع جريان شدن آن در دهه هاي 1330 و 1340 عمدتاً سينماي هنري ديده ايم و دانسته ايم و به گستردگي اين سينما و وجوه صنعتي و رسانه اي آن و نيز به اهميت نقش موضوع و مخاطب در آن کم توجه بوده ايم و در نتيجه به عرضه فيلم هايمان، چه در داخل و چه در خارج از کشور، کم بها داده ايم. يک مساله ديگر هم هست و آن کم رابطه بودن ما با سينماي مستند روز دنياست. خيلي کم مي بينيم که فيلمسازان ما به خصوص جوان ها بگردند و فيلم هاي مستند روز دنيا را ببينند. اين بي توجهي اصلاً در زمينه سينماي داستاني مان وجود ندارد. موضوع فيلم هاي مستندمان هم محدود است. ما وقتي با شبکه هاي تلويزيوني روبه رو مي شويم مي بينيم باکس هاي مختلف دارند با موضوع هاي مختلف. اغلب شبکه هاي مهم در ابتداي سال نيازهايشان را اعلام مي کنند و ما متوجه مي شويم که تنها در يک يا دو موضوع برايشان فيلم داريم. ما مستند آموزشي خوب نداريم و در مستند طبيعت دستمان تنگ است. عمدتاً مستندهاي ما در موضوع هاي اجتماعي و روز است. اصلاً اين طور نيست که همين مستندهاي طبيعت و آموزشي در آن طرف هنري نباشند و صرفاً گزارش بدهند. اصلاً اين طور نيست. در همه موضوع ها مي شود مستندخلاق ساخت و شبکه هاي تلويزيوني، به خصوص در بخش خريد از کشورهاي ديگر، به خلاق و هنرمندانه بودن مستندها توجه زيادي دارند، چون مستندهاي گزارشگرانه و به روز و عامه پسند را بيشتر خودشان مي سازند. اتفاق هاي خوب و بد در سينماي مستند جهان چه هست و تحولات در چه زمينه هايي است؟ فيلم هايي که من در جشنواره ها مي بينم بيشتر فيلم هاي برگزيده است و من راجع به اين گونه فيلم ها مي توانم اظهارنظر کنم. فيلم هايي که من مي بينم، ممکن است خيلي هايشان موضوع کليشه اي و کارشده اي داشته باشند، اما همه شان کيفيت سينمايي و استاندارد مستند بالايي دارند و اغلب شان محققانه ساخته شده اند و مي شود گفت طراحي و فيلمنامه بسيار روشن و تعريف شده اي دارند. در حالي که در سينماي مستند ما خيلي کم با فيلم متکي به فيلمنامه روبه رو مي شويم. براي ارائه و روايت دقيق و جذاب موضوع در فيلم مستند، در دوره هاي مختلف کار، تحقيق و خلاصه فيلمنامه و فيلمنامه و بازنويسي انجام مي شود و طي کردن اين مسير آنقدر برايشان جدي است که در جشنواره هاي مهم يا در کشورهايي که سينماي مستند برايشان مهم است، دوره ها يا ورک شاپ هاي فيلمنامه نويسي فيلم مستند برگزار مي شود. مثلاً روزهايي دارند به اسم Peaching که شما بايد برويد ايده اوليه تان را به آدم هاي مختلف ارائه و آنها را قانع کنيد تا باور کنند شما مي توانيد فيلم بسازيد و قادريد طرح و فيلمنامه تان را به اجرا درآوريد. اتحاديه اروپا و برنامه Media در اين زمينه سرمايه گذاري کرده اند و شايد بشود گفت اين کار در اروپا سابقه 20 ساله دارد. کمتر فيلم مستند اروپايي است که اين پروسه را طي نکرده باشد. شما سراغ هر موضوعي برويد بايد متخصص هاي آن موضوع در کنارتان باشند وگرنه تهيه کننده برايتان سرمايه نمي گذارد. در نتيجه مي بينيم که فيلم ها شايد هميشه ايده يا موضوع جذابي نداشته باشند، اما حتماً پخته و کارشده و جاافتاده اند. يعني يک استاندارد وجود دارد. دقيقاً. در کارهاي ما اين استاندارد کمتر ديده مي شود. چند درصد بودجه سينماي مستند و شبکه ها صرف خريد فيلم هاي خارجي مي شود؟ شبکه هاي تلويزيوني، که نقطه غايي عرضه فيلم هاي مستند هستند، به چهار شيوه نيازشان را برآورده مي کنند که يک بخش آن خريد است. شکل هاي ديگر توليد مشترک، سفارش کار و توليد در داخل شبکه ها و با افراد خودشان است. حتي سفارش کار هم بيشتر در داخل کشور خودشان صورت مي گيرد. عمده توليدهاي مشترک هم با کشورهاي عضو اتحاديه اروپاست و بنابراين ما فقط از طريق خريد آنها مي توانيم فيلم مان را بفروشيم و اين خريد هم، درصد کمي از تامين برنامه شان را تشکيل مي دهد که آن هم از کل دنيا تامين مي شود. اين بازار خيلي کوچک است و متاسفانه به دليل کيفيت فيلم هايمان و عدم هماهنگي و غيرحرفه اي عمل کردن، خريد فيلم هاي ما رقم بسيار پاييني است. در داخل کشور، بخش خصوصي در زمينه عرضه و فروش فيلم مستند اصلاً رشد نکرده و بخش دولتي هم، چون در دوره اي فارابي خيلي موفق بود مي خواهد پا جاي پاي فارابي آن دوره بگذارد، در حالي که فارابي بايد يک شروع کننده مي بود و ادامه کار را به بخش خصوصي واگذار مي کرد و از آن حمايت مي کرد. الان طوري شده که بخش هاي دولتي مثل مرکز گسترش، حوزه هنري، تلويزيون و کانون، هم توليدهاي خود و هم توليدهاي ديگران را منحصراً بازاريابي مي کنند. به واقع بخش دولتي با بودجه ها و امکانات بالاي خودش، شده است رقيب بخش خصوصي نحيف ما. مساله اين است که اين نهادها در کارشان موفق نيستند و حرفه اي عمل نمي کنند. من شاهد بوده ام که يکي از اين نهادها حدود صد فيلم را که در اختيار داشته، ده تا ده تا و بدون کار کارشناسي و به ترتيب در جشنواره ها و شبکه هاي مختلف ارائه کرده، بدون توجه به اينکه تقاضاي مشخص آنها چيست و چه قدر اين عرضه شانس شرکت يا فروش پيدا مي کند. اين نوع پخش، لطمه اساسي به سينماي مستند ما و وجهه ما در عرصه هاي خارجي مي زند. جالب اين است که بعضي ها آمار فيلم هايي را هم که به جشنواره ها مي فرستند مي دهند. تحولات عرضه فيلم هاي مستند در سال هاي اخير چه بوده و الان چه فيلم هايي با چه موضوع هايي و چه خصوصياتي خواهان دارد؟ زمان فيلم هاي شبکه هاي تلويزيوني ديگر کمتر از پنجاه دقيقه نيست و فيلم کوتاه در شبکه ها به ندرت خريدار دارد. موضوع ها متنوع تر و جذاب تر شده اند. فيلم هاي زيادي هست که يک موضوع واحد و خاص را از ابتدا تا انتهاي فيلم دنبال نمي کنند و در فيلم ها حاشيه ها و موضوع هاي فرعي نقش مهمي پيدا کرده اند. در ضمن، ارتباط بين شبکه هاي تلويزيوني اروپا زياد شده و مخاطبان شبکه ها روز به روز گسترده تر مي شود و بايد نيازهاي متفاوت شان در فيلم ها جواب بگيرد. حجمي از توليدها هم بايد بين چند شبکه در چند کشور انجام شود. در موضوع ها چه تغييري حاصل شده است؟ موضوع ها در دوره اي خيلي محدود بود؛ مسائل روز، موسيقي، پرتره و طبيعت. چند سال پيش در جشنواره آمستردام، بعضي از مستندسازان صاحب نام نسبت به اين مساله اعتراض کردند و گفتند تعيين موضوع و زمان فيلم، خلاقيت مستندسازها را محدود مي کند که «الي درکس» مدير جشنواره هم حامي آنها بود. اين حرکت خيلي نتيجه نداد و هنوز هم شبکه ها در شروع سال جديد اين کار را مي کنند، اما دامنه موضوع هايشان گسترده تر شده است. تحولات سياسي سال هاي اخير باعث شده موضوع هاي سياسي خيلي مطرح باشد و حتي موضوع مذهب تقريباً در همه شبکه ها وجود دارد. موسيقي و طبيعت و سفر و اکتشاف هميشه جذاب بوده و جايگاه ثابت خودش را داشته است. البته ايران هم موضوع مطرحي است، اما متاسفانه الان به نقطه اي رسيده ايم که شبکه ها، نيازهايشان درباره ارائه گزارش و فيلم مستند از ايران را خودشان تهيه مي کنند. در واقع خيلي کمتر توليدهاي ما را مي خرند. عجيب است، ولي اخيراً از يک تهيه کننده تلويزيوني شنيدم که با خوشحالي مي گفت موضوع جذابي را به يک شبکه تلويزيوني اروپايي ارائه کرده اند که آنها خوششان آمده و آمده اند آن را بسازند. بعضي از اين شبکه ها هم در ايران دفتر دارند. اين همه صحبت بيشتر درباره فيلم هاي مستند است. اما در همين فضا، مستندهاي گزارشي هم مهم اند. در اين باره وضع چطور است؟ ما اين بخش را جدي نگرفته ايم. شايد به پسند هنري ما از سينماي مستند برمي گردد، يا اينکه فيلمسازان جدي و پيگير و حرفه اي در اين عرصه کم داريم. البته يک استثنا هم داريم که مازيار بهاري است که مستند گزارشي مي سازد و با شيوه خاصي که دارد، خيلي هم موفق است و فيلم هايش خوب ديده مي شوند. رقم خريد فيلم ها چه حدود است و تا چه حد پشتوانه ادامه توليد قرار مي گيرد؟ متاسفانه فيلم هاي مستند ما را خيلي بد و کم مي خرند و اغلب، سرمايه اوليه را برنمي گرداند. بهتر است فيلمسازهاي ما در نقطه شروع کارشان به سراغ منابع خارجي بروند و جذب سرمايه کنند يا به توليد مشترک برسند. چون فيلم آماده فروش بسيار ارزان خريداري مي شود. افزايش غريب جشنواره ها چه تاثير مثبت و منفي بر عرضه فيلم مستند گذاشته است؟ شکل گيري و گسترش پديده سينماهاي چندسالنه باعث شده تماشاگري که فيلم هاي خاصي را در سالن هاي خاص مي ديد، حالا در اين مالتي پلکس ها به آن فيلم ها دسترسي نداشته باشد و اين خلاء، انگار با جشنواره ها پر شده است و جشنواره ها جاي آن سينماهاي خاص را گرفته اند و خوراک تماشاگران فيلم هاي هنري و خاص را تامين مي کنند. اغلب جشنواره ها سالن هاي پر دارند، چون اين گونه فيلم ها در طول سال، جاي ديگري به نمايش درنمي آيند. به نظر مي رسد اين پديده، بيشتر براي فيلم هاي داستاني خاص است، وگرنه براي فيلم هاي مستند و کوتاه، در گذشته هم سينما و سالن خاص وجود نداشت. شايد اين طور باشد، ولي به هر حال تماشاگران فيلم هاي مستند و کوتاه هم بخش مهمي از فيلم هاي مورد علاقه شان را در همين جشنواره ها مي بينند. مساله مهم ديگر افزايش گسترش امکانات ديجيتال و افزايش غريب توليد فيلم کوتاه و مستند است. به واقع، جشنواره هاي جورواجور نياز مخاطبان معمولي را تامين مي کنند و براي فراهم کردن امکان عرضه و فروش فيلم، خيلي کمک نمي کنند. مثلاً در همين جشنواره تسالونيکي چند فيلم شرکت داشت؟ در مجموع حدود 200 فيلم. بعيد مي بينم شبکه هاي تلويزيوني يوناني از اين مجموعه، ده فيلم هم خريده باشند. گرچه هنوز هم تنها چاره معرفي و عرضه فيلم ها، بازارهاي همين جشنواره ها است. واقعاً بازار فيلم جشنواره ها اين قدر مهم و موثرند؟ بله، بازار جشنواره ها مدام مهمتر مي شوند. به واقع جشنواره هايي مهم مي شوند که بازار مهمي داشته باشند و جذب سرمايه و توليد مشترک را تغذيه کنند و براي آن برنامه بگذارند و فضا ايجاد کنند. جشنواره آمستردام در اين فضاها خيلي فعال و خوب کار مي کند و همين طور جشنواره مستند تسالونيکي که در زمان کمي به دومين جشنواره مستند مهم اروپا تبديل شده است. جشنواره هات داگز تورنتوي کانادا به همين خاطر، مهمترين رويداد مستند امريکاي شمالي است. برخلاف آنها، جشنواره مارسي اين واقعيت را دست کم گرفت و موقعيت قبلي اش را از دست داد يا جشنواره مستند ياماگاتاي ژاپن به عنوان مهمترين جشنواره مستند آسيا، در فضاي محدود گذشته به کارش ادامه مي دهد. چه فضاهايي و چه کشورهايي در سينماي مستند حرف براي گفتن دارند؟ آنقدر فيلم مستند نمي بينم که جواب دقيقي بدهم. سينماي مستندي که من دوست دارم مستند خلاقانه است که بيشتر در کشورهاي اروپايي ديده مي شود؛ روسيه و هلند و بعد از آنها ايتاليا و فرانسه. سرمايه گذاري اروپا روي سينماي مستند هنوز قابل توجه است و اتحاديه اروپا هم بودجه کلاني به اين کار اختصاص داده است. صندوق هاي مالي در سطح بين المللي و ملي و حتي محلي وجود دارد. در امريکا، سينماي مستند همان فضاي دهه هاي قبل را دنبال مي کند و مستندهاي موفق مايکل مور و مسائل اجتماعي و سياسي حاد جامعه امريکا باعث مهمتر شدن فيلم مستند شده است. نوعي سينماي مستند دارند که به اکران عمومي هم دست پيدا مي کند، چون وجهه اجتماعي بالايي دارد و اغلب هم فيلم هاي بلند است. اما فيلم هاي مستندي که الان در امريکا ساخته مي شود و اواخر از آنها زياد ديده ام، خيلي «مايکل مور»ي نيست، فيلم هاي مشاهده گري است که بيشتر اجتماعي است تا سياسي و موضع دار نيست، بلکه نگاه مي کند و با موضوع زمان زيادي سر مي کند و سوال و مساله پيش روي مخاطب مي گذارد. اما به هر حال مايکل مور سينماي مستند را در امريکا مهم کرد و براي اولين بار در جشنواره کن يک فيلم مستند به مسابقه آمد و جايزه هم گرفت. در امريکا نقش بنياد ساندنس خيلي مهم است و براي سينماي مستقل و فيلم کوتاه و مستند خيلي خوب فضا ايجاد مي کند. در کانادا هم شبکه هاي تلويزيوني در حوزه مستند فعالند. اتفاقاً در آنجا سينماي مستند طبيعت و زندگي روزمره و غيراجتماعي مخاطب دارد. در آسيا، در قياس با سينماي داستاني به سينماي مستند توجه زيادي نمي شود. در ژاپن و کره و چين حرکت هاي کوچکي هست و در هند خبري نيست. البته در آنجا مستند زياد ساخته مي شود، اما مستند خلاقانه کم داريم. اگر بحث مهم و اصلي و تعيين کننده انحصار دولتي توليد و عرضه فيلم مستند را در کشورمان کنار بگذاريم و بخواهيم در همين شرايط نيم بند به حرکت هايي براي بهتر شدن وضع عرضه و فروش فيلم هايمان فکر کنيم، چه پيشنهادهايي داريد؟ فقط يک پاسخ دارم؛ ظرفيت هاي نمايشي را، آن هم در ايران، بايد بالا برد، در تلويزيون، اکران عمومي و جشنواره هاي خاص فيلم مستند. تا موقعي که توليدهايمان ديده نشوند، ما وضع طبيعي نداريم و ارزيابي درستي از داشته ها و کمبودهايمان پيدا نمي کنيم و فيلمسازهايمان هم نمي توانند بفهمند کجا هستند. فيلم هاي روز دنيا را هم بايد ببينيم و از وضع سينماي دنيا باخبر باشيم. اگر اين دو حرکت اتفاق بيفتد من مطمئنم در زمان کوتاهي مي توانيم به مسائل مان آگاه شويم و خودمان را به سينماي مستند دنيا برسانيم، چون در کشور ما استعداد براي سينما، در کل و به خصوص براي سينماي مستند، زياد است. اين بسترسازي بايد صورت گيرد و فيلم مستند بايد ديده شود. در حالي که الان در يک فضاي تاريک و کور فيلم مي سازيم و پرتش مي کنيم در يک فضاي نوراني که نمي شناسيمش و نمي دانيم با کارمان چگونه برخورد مي شود. برگزاري هفته هاي فيلم مستند ايران در کشورهاي مختلف و شناساندن سينماي مستندمان هم مي تواند تاثير زيادي بگذارد. متاسفانه اين فضا افت کرده و شاهديم که بعضي مراکز دولتي عمدتاً توليدهاي خودشان را به اسم پانوراماي سينماي مستند ايران نمايش مي دهند. با توجه به جشنواره هاي مفصل و جورواجوري که وجود دارند، توصيه ات به فيلمسازان جوان ما چيست؟ من با هر فيلمساز جواني که قرارداد مي بندم، مي گويم که من فقط فيلمت را به جشنواره هايي مي فرستم که براي فروش فيلم به کار بيايد، چون کار من عرضه و فروش فيلم است، نه مشاوره و شرکت دادن فيلم ها در جشنواره ها. بعضي فيلمسازان مي پذيرند و بعضي نمي پذيرند و خودشان کار مي کنند و شايد موفق هم کار کنند. به هر حال من فکر مي کنم پخش کننده حرفه اي بايد با توجه به کيفيت و موضوع فيلم، يک استراتژي طراحي کند و براساس آن جلو برود. طراحي هاي من دو ساله است و شايد در پايان سال دوم و گاهي در سال دوم، اگر مورد ديگري جز جشنواره طراحي شده ام پيش بيايد موافقت کنم. در سال اول که اصلاً باز عمل نمي کنم. فيلمسازان جوان، اما موضوع و دغدغه اصلي شان موفقيت در جشنواره است.
|
||