
|
نگاهی به فیلم تهران انار ندارد ساخته مسعود بخشی " منظر " مهم است پیروز کلانتری کف زدن ممتد و طولانی تماشاگران فیلم تهران انار ندارد مسعود بخشی در سانس ساعت 30/8 سالن شمارۀ سه سینما فلسطین روز 17 بهمن ماه بیست و پنجمین جشنوارۀ فیلم فجر، در آیندۀ نزدیک و دور در خاطرات سینمایی من جای ویژه ای خواهد داشت. گریبان تماشاگر را می گیرم چون در روزهای پیشتر از امروز هم در سینما سپیده 2 شاهد بودم و ازدیگرفیلم سازان هم شنیدم که تماشاگران می نشسته اند وفیلم هایی را که باصدای کاملا" نامفهوم پخش می شده تماشا می کرده اند و جزتک آدم هایی در هر سانس، بقیه حرفی نمی زده اند یا حتی بلند نمی شده اند بروند. این واکنش ها و عدم واکنش های ناجور و نابجای آدم ها، از خود جشنواره و فیلم دیدن ها و فیلم ندیدن ها ( به خاطر ازدحام بی حساب سینما فلسطین ) برایم تفکربرانگیزتر است. تهران انار ندارد مرا اذیت کرد. کمتر فیلمی دیده ام که این چنین فیلم ساز به خود حق بدهد هر کار دلش می خواهد بکند وهر کس را دست بیندازد، بی دغدغۀ آن که خودش را بشناساند و ندانیم که آدم پشت دوربین و فیلم کیست و از چه منظر و جایگاه به خود حق می دهد عالم و آدم را به تمسخر بگیرد. اشتباه نکنیم، کافی نیست که بدانیم این آدم مسعود بخشی است. من به آدمی تکیه میکنم که از طریق فیلم می شناسمش. نامش برای من مهم نیست، منظر و جایگاه فیلمیکش اهمیت دارد. حس و منطق سوار بر تصویر و کلامش باید راهگشای دریافت حق و جایگاه او باشد. چنین بالانشینی و درعین حال چپ و راست زدن های درهم جوش و بی دروپیکری که میان فضاهای جدی و کمدی و هزل و هجو و جسارت و محافظه کاری غلت بخورد و همه کس و همه چیز را به بازی بگیرد و شاه و گدا و هر آدمی از هر دوره و قشر و طبقه ای را از واقعیت سرزمینی و تاریخی و قومی و اجتماعی اش جدا کند و ابزار مزه پرانی های یک بارمصرف قرار دهد، را راستش من در کمتر فیلمی دیده ام. کاش فیلم تبلیغاتی بود، کاش آنارشیستی بود، یا هجو موتور حرکتش بود؛ چون آن نگاه مبلغ و آنارشیستی و هجوآمیز، یعنی همان منظر و جایگاه شناخته شده ای که تکلیف تماشاگر را روشن می کند یا در بلاتکلیفی انذیشیده ای قرارش می دهد تا با فیلم همراه شود یا فیلم را پس بزند. اما این قایم باشک بازی دائم میان واقع گویی و هجو و طنز اجتماعی و نیش و تمسخر و جسارت و ملاحظه کاری، برای خنداندن تماشاگر و حال دادن به او، یعنی یک سفارشی سازی محض در پس محق نمایی بی زمینه و بی پشتوانۀ نظرگاهی و فیلمیک. فیلم داد می زند که فیلم ساز درک و دریافت اجتماعی و تاریخی و طبقاتی مشخصی ندارد، آن هم در جایی که دستمایۀ بسیاری از صحنه ها و لحظه های فیلم او، موقعیت ها و آدم های متعلق به جامعه و تاریخ و طبقۀ مشخصی اند. نمی گویم و حکم نمی دهم که با این آدم ها و موقعیت ها باید جدی و متعهد و همراه و اخلاقی برخورد کرد؛ اصلا". حرف من این است که اگر هجو می کنی، منطق هجو را بشناس. اگر کمدی می سازی همین طور، و اگر آنارشی موقعیت را می خواهی نشان دهی، یا آنارشی ذهنیت خود را در برخورد با یک موقعیت، جرات داشته باش و روراست باش و فیلم آنارشیستی بساز؛ نه این که وقتی به دهه های جدید می رسی موضوع را درز بگیری و مؤدب شوی و خودت را پشت بندکردن و نیش و کنایه زدن به دوسه معلول تماشاگر روز پنهان کنی و در عوض تکیه بدهی به منظر و گفتار رسمی و تبلیغاتی ضد گذشته و تاریخ پیشین و چپ و راست ار تصاویر قدیم و شاهان جوراجور خرج کنی برای خنداندن تماشاگر جدید؛ وچه خنده هایی و چه کف زدن هایی. بررسی احوال تماشاگری که در آن لحظات کف زدن، این چنین برون افکنانه خود را از تمامی آن آدم های به تمسخر گرفته شده جدا می کند واز همان منظر بالانشین و خودمحور فیلم ساز، از مزه پرانی های یک بار مصرف فیلم کیفور می شود، خود بحث دیگری را طلب می کند. می ماند حرکت مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، تهیه کنندۀ فیلم، که ناامید از نتایج سیاست های اصول گرا و اخلاق محور خود، رو به فضای رها و شورآفرین سینمای جوانانۀ مستندمان آورده، اما در نمی یابد که آن شور به پشتوانۀ زندگی نوخواه و نوجوی جوانان فیلم سازمان متکی است، که بسیار فاصله دارد با فیلمی این چنین تاریخ مصرف دار و بلاتکلیف و پر از اختلاط و توهین. بماند که برای نمایش عمومی تر همین محصول " خلاف " احتمالا" پرتماشاگر، چه دست ها و دل ها که باید بلرزد هنوز. خود کرده را تدبیر نیست. این نوشته در صفحۀ سینمای روزنامه " اعتماد " 25 بهمن ماه1385 چاپ شده است.
|
||