بی احتیاطی در سینمای مستند و کوتاه هم حادثه آفرید ...

در یک لحظه درست مثل پلک زدن ...

 هادی آفریده

  درسینمای ما نه خبری از آن حوادث و صحنه های تکان دهنده هالیودی است نه خبری از آن انفجارها و اتوموبیل ها که بجای حرکت روی زمین بر فراز آسمان پرواز می کنند .

در سینمای ما غالبا می توان کار را با یک دوربین و سه پایه جلو برد وبه ندرت پیش می آید که کسی بودجه کلانی نصیبش شود و یا فیلمنامه ای خارج ازساختارمعمول سینمای ایران را دردست تولید بگیرد تا بتوانند صحنه های عجیب وغریب یا به اصطلاح هالیودی با بدلکاران و سیاهی لشکرهای فراوان خلق کنند .

اما صحبت من مربوط به جلوهای ویژه و صحنه پردازی های عجیب وغریب مربوط نمی شود. حرف من حرف همین سینمای یک دوربین و سه پایه است !

 چرا این سینمای ساده که با ابتدایی ترین تجهیزات سینمای جهان دارد به حیات خود ادامه می دهد اینقدرحاشیه ساز، ناامن وبی احتیاط است ؟ البته منظور من از نا امنی دراینجا فقط اقتصاد این سینما نیست !

حرف من حرف امنیت جان آن زنان و مردانی است که دردرجه نخست و با تمام بی مهری ها ، سختی ها و بی پولی ها دارند برای عشقشان و مردم کارتولید فیلم انجام می دهند . 

هنوز بعد از گذشت چند هفته از حادثه ی سقوط  و شکستن چند مهره ازستون فقرات پگاه آهنگرانی همچنان در روزنامه ها ، سایتها و خبرگزاری ها و وبلاگها  دراین باره  می خوانیم  و تمام جامعه اصناف سینمای ایران هرکدامشان به نوعی از بی توجهی به عدم رعایت مسائل ایمنی در صحنه های فیلمبرداری وعدم رعایت بهداشت کار در پشت صحنه ی فیلمها شکایت دارند و گله مند هستند .  

درست دراین زمان است که ایمیلی ناشناس برایم  فرستاده شد میل را که باز کردم عکس پسر جوانی را دیدم که دو دست و دو پایش را بردیده بودند و درملحفه های خونین بیمارستان ازهوش رفته بود .

تصویر دل خراشی بود .

چند روزی گذشت تا اینکه مدیر پایگاه خبری فیلم کوتاه  مرجان ریاحی ازمن خواست به ملاقات تصویربردارجوان سینمای مستند و کوتاه  مصطفی کرمی برویم که بر اثر سانحه سرصحنه دودست و دو پایش را پزشکان بریده اند!

اینجا بودکه به  یاد آن ایمیل ناشناس افتادم  و متوجه شدم آن تصویر دلخراش مربوط به یکی از تصویربردارهای سینمای مستند و کوتاه مصطفی کرمی است.

 از روایتهای مختلفی که از خانواده ، دوستان و عوامل تولید فیلم  درباره ایجاد این حادثه شنیدم متوجه شدم گروه فیلمسازی برای ضبط سکانسی درگرگان بالای دکل های فشار قوی برق مراجعت کرده و با این ذهنیت که با اداره برق گرگان هماهنگ کرده اند و آنها هم اطمینان داده اند که جریان برق آسیبی به آنها نمی زند وآن دکل برق را ایمن می کنند تا گروه با خیال راحت به تصویربرداری بپردازد درست در لحظه ی شروع  کارجریان فشارقوی برق همچون صاعقه ای قوی بر پیکر و جان تصویربردار اصابت می کند و دچاربرق گرفتگی آن هم از نوع برق سه فاز می شود محل ضبط گرگان بوده و تا بیمار را به بیمارستانی مجهز به تهران برسانند کلی وقت تلف می شود .ازطرفی آمبولانسهای گرگان بخاطر اینکه بنزین کمتری مصرف کنند ازحمل بیمار از گرگان به تهران طفره می رفتند و با این استدلال که سهمیه بنزین شان تمام می شود جوان بی چاره را در اسرع  وقت به بیمارستان مجهز نمی رسانند و بلاخره بعد از کلی بالا و پائین شدن و وقت تلف کردن با پرداخت هزینه ایی حدود دویست هزار تومان و دراختیار قراردادن یک عدد کارت سوخت به راننده آمبولانس مصطفی کرمی را به بیمارستان مطهری درتهران منتقل می کنند اما بعد از چند روز خوابیدن در راهروهای بیمارستان مطهری وچون تمام عصبها و جریانهای حیات بخش دو دست و پا براثرسوختگی داخلی وعبورجریان قوی برق و بی توجهی دربیمارستان که بیمار را گوشه ی راهروهای بیمارستان مطهری رها کرده بودند دوستان و خانواده کرمی تصمیم می گیرند او را به بیمارستان مهر در خیابان زرتشت منتقل کنند  

به گفته ی خانواده کرمی پذیرش بیمارستان مهر از آنها خواسته اند که قبل از ورود به محوطه بیمارستان مبلغ پنج میلیون تومان را به حساب بیمارستان واریز کنند و تا زمانی که مبلغ را واریز نکرده اند  بیمار را در خیابان نگه داشته اند و...   

و سر انجام  دیر رسیدن به یک مرکز درمانی مجهز و از بین رفتن جریان های حیات بخش عصبهای دست و پای مصطفی کرمی باعث می شود که پزشکان تصمیم بگیرند هر دو دست و پای این جوان تصویربردار را برای جلوگیری ازعفونت های بیشتر قطع می کنند .

تا اینجای داستان را که از گفته های خانواده و دوستان کرمی برایتان نقل نکردم ازتهیه کننده و جانشینان تهیه کننده خبری نبود !؟

 اما وقتی کارگردان موسی پایین محلی  تهیه کننده را که شخص مدیرحوزه هنری گرگان است را با خبر می کند آنان از پرداخت هزینه های درمانی بیمارستان وعملهای احتمالی که هر چه زودتر باید انجام شود تا دیگرنقاط آسیب دیده درمان و کنترل شود را قبول نمی کنند وحتی بعد از گذشت 15 روز از حادثه هیچ یک از مدیران ارشد حوزه هنری تهران و گرگان و اداره برق به دیدار و ملاقات کرمی نیامده اند ،حوزه هنری گرگان کارگردان را مقصر اصلی می دانند ! البته در اینکه کارگردان بی احتیاطی کرده و مسائل ایمنی و بهداشتی افراد گروه را جدی نگرفته شکی نیست اما یادمان هم نرود حوزه هنری گرگان تهیه کننده این فیلم با آقای کارگردان یک قرارداد  دویست و ده هزارتومانی امضا کرده است ! به گفته کارگردان موسوی پایین محلی همین مبلغ اندک و عجیب را هم زمانی می گیرند که دو روز از این حادثه گذشته است ! من که هر چه سعی می کنم وضرب و تقسیم میکنم نمی فهمم در کجای دنیا می شود با دویست ده هزار تومان فیلم ساخت !

آیا این یک کلاه برداری فرهنگی نیست ؟؟؟

چگونه امکان دارد با دویست ده هزار تومان به یک گروه شش نفره دستمزد داد و آنها را بیمه کرد و یک فیلم کوتاه ومستند تولید کرد در ضمن در نظر داشته باشید به این مبلغ مالیات هم تعلق می گیرد !

واقعا در شهرستانها چه می گذرد ؟ البته از این قرار دادها در تهران هم  کم نداریم ...  

فکرمی کنم امروز وقت آن رسیده که نهاد یا سازمانی بر روند قراردادهای فرهنگی وهنری نظارت داشته باشند

و حالا یک سوال: مگر درتمام  دنیا حفظ وایجاد امنیت برای گروه تولید و کارگردان برعهده تهیه کننده و سفارش دهنده فیلم نیست ؟ به گفته ی پزشکان اگر جوان حادثه دیده زودتر به بیمارستان مجهزمی رسید وشاید اگر حوزه هنری تلاش می کرد و هزینه های حمل بیمار با آمبولانس را می پرداخت الان دست و پای این جوان قطع نمی شد ...

اما من اصلا نمی خواهم دراینجا به دنبال مقصران این حادثه بگردم امروز من دلخراش ترین صحنه های زندگی ام را عکاسی کردم .

و دیدم که جوان هنرمندی که پیش از این حادثه اصلا نمی شناختمش حتی  نامش را هم نشنیده بودم  و بعد متوجه شدم که از دانشجویان ترم آخر دانشگاه سوره است که اتفاقا این دانشگاه زیرنظر حوزه ی هنری فعالیت می کند  دارد از دست می رود و خانواده او توان پرداخت هزینه های کلان و میلیونی درمان فرزند خود را ندارند از طرفی اگر به زودی چندعمل جراحی دیگر بر روی دست و پاهای این بیمار صورت نگیرد امکان دارد جان او به خطر بیفتد.

 حرف من دراینجا شناسایی مقصران این حادثه نیست. حرف من در اینجا همراهی و همگامی تمامی صنوف خانه سینما و مراکز فرهنگی و هنری دولتی و خصوصی است.این اجتماع بزرگ و قدرتمند خانواده سینما ، فرهنگ و هنرایران باید به زودی گرد هم جمع شوند و برای امنیت و حفظ سلامت دست اندرکاران سینما و دیگرهنرمندان فکری اساسی را به اجرا بگذارند .

کمترین اقدامی که در ابتدا می توان انجام داد بیمه کردن هنرمندان است . همین حقیر از سال 1377 کار هنری را با تئاتر شروع کردم و ازسال 1381 فیلم کوتاه و مستند می سازم هنوز بیمه نیستم ! باید به این فکر کنیم که همچنین حوادثی شاید برای ما هم اتفاق بیفتد ، در یک لحظه ، درست مثل یک پلک زدن ...

مصطفی کرمی ، پگاه آهنگرانی و... خیلی های دیگر که دچارسانحه درهنگام کار شده اند قربانیانی هستند که به ما هشدارمی دهند که دراینجا چیزی را باید احیا کرد و آن نگاه انسانی به یکدیگر و به وجود آوردن فضای امن و ایمن برای دست اندارکاران سینما و دیگرهنرمندان است .

اگراین دست اندرکاران صنوف مختلف سینما سلامت نباشند و هرروزدرروزنامه ها بخوانیم  که درصحنه های مختلف فیلمسازی عوامل گروهها  قربانی بی احتیاطی ها می شوند با هیچ پول و برنامه ای نمی شود این سینما را ملی وجهانی کرد

شاید آن روزامروز است. روزی که باید به خانواده بزرگ سینمای ایران درسهای امنیت و رعایت بهداشت کار را آموخت و هرکس را با وظایف خود درسینما آشنا کرد

مصطفی کرمی تصویربردار سینمای مستند و کوتاه ایران امروز نیازمند کمک و همراهی همه ماست.  مصطفی کرمی دو دست و دو پایش را ازدست داده و دیگرنمی تواند با انگشتانش دکمه "رکورد" دوربین را فشاربدهد و با پاهایش به دنبال سوژه های کارگردانان درفیلمهای کوتاه یا مستند بدود.

بیاییم به او کمک کنیم تا دراین لحظات سخت روحی دیگر به هزینه های مالی و درمانی خود فکر نکند ...

من برای مصطفی کرمی آرزو می کنم به زودی سلامتی خود را بدست بیاورد حتما با توکل به خدا وبا قدرت و جادوی نیروی جوانی با تلاش و ممارست اگراو بخواهد می تواند یک کارگردان سینمای کوتاه ،مستند یاحتی فیلم بلند شود .

 و اما درپایان نمی خواهم درباره سهل انگاریهای اداره برق گرگان وعدم حمایتهای مدیران حوزه هنری تهران و گرگان و آن ماشینهای آمبولانس گرگانی که تصمیم گرفته اند کارت سوختشان راترشی بیاندازند و با جان بیماران بازی کنند و برخوردهای کاسبکارانه بیمارستان مهرحرف دیگری بزنم و قضاوت رابعهده شما  می گذارم.                                                  

 

 

 

 برگشت به صفحه اصلی ...