11 آبان 1390

سخنان مایکل مور، مستندساز ثروتمند درباره مشارکتش در جنبش ضدسرمایه‌داری

 

زندگی در میان یک درصد بالا

 

 

"سه شنبه همین هفتۀ بیست و دو سال پیش، با گروهی از کارگران، دانشجویان و بیکاران در مرکز شهر زادگاهم، فلینتِ میشیگان، ایستاده بودیم تا من اعلام کنم که شرکت برادران وارنر حق پخش اولین فیلمم "راجر و من" را خریده بود. خبرنگاری از من پرسید: "فیلمتو چقدر فروختی؟" با افتخار گفتم: "سه میلیون دلار". بروبچه‌های اتحادیه که دور و برم را گرفته بودند تشویق کردند".

این‌ شروع سخنرانی مایکل مور، مشهورترین و پولدارترین مستندساز جهان است، در توجیه یا توضیحِ موقعیت ویژه‌اش به عنوان یکی از چهره‌های رسانه‌ای پولساز و شرکت فعالش در تظاهرات ضد سرمایه‌داری در سراسر آمریکا. او بعد از این مقدمه توضیح می‌دهد که چطور یک سوم این سه میلیون دلار را صرف پرداخت مالیا‌ت‌هایش کرد، با یک سوم دیگر آن بنیاد خیریه‌ای راه انداخت برای کمک به نیازمندان و با یک میلیون دلار آخر به کار فیلمسازی و نوشتن و ... ادامه داد. او در ادامه نوشته توضیح می‌دهد که چرا ثروتمند بودن با مبارزه با نظام غیرعادلابه سرمایه‌داری منافاتی ندارد.

 

... و به ساختن فیلم و تولید سریال‌های تلویزیونی و نوشتن کتاب ادامه دادم. هرگز پروژه‌ای را با این فکر شروع نکردم که "با این کار چقدر پول در می‌آرم؟". هیچ  وقت نگذاشتم که پول نیروی محرک کارهایم بشود، و کاری را کردم که خواستم کردم. این رویکرد باعث شد کارهایم صادقانه و راسخ بشوند ــ و این امر، به گمان من، به نوبه خودش، باعث شد که میلیون‌ها نفر بلیط بخرند برای تماشای این فیلم‌ها، کانال تلویزیون‌شان را برای تماشای این برنامه‌ها تنظیم کنند و این کتاب‌ها را بخرند.

و این درست آن چیزی است که وقتی بحثِ من می‌شود، راست‌ها را دیوانه می‌کند. چطور یک نفر از طیف چپ می‌تواند چنین مخاطبی گسترده‌ای پیدا کند؟! انگار قرار نیست چنین اتفاقی بیفتد (نوآم چامسکی، متاسفانه، امروزه برنامه پربیننده The View حضور ندارد و هرچندتکان‌دهنده است، امّا هاوارد زین، وارد فهرست پرفروش‌های نیویورک تایمز نشد تا بعد از مرگش). این شیوه‌ای است که دستگاه رسانه‌‌ای هدایت می‌شود ــ شمار قرار نیست راجع به کسانی که می‌خواهند سیستم را به کلی تغییر دهند و تبدیل به چیز خیلی بهتری کنند، خبری بشنوید. تنها لیبرال‌های ضعیفی که دعوت به احتیاط و سازش و اصلاحات ملایم می‌کنند، می‌توانند در صفحه اول روزنامه‌ها یا برنامه‌های پربیننده یکشنبه صبح تلویزیون حرف‌شان را بزنند.

یک جوری، من شکافی در این دیوار پیدا کرد و از آن وارد شدم. من خیلی احساس خوبی دارم که این زندگی را دارم ــ و من اصلاً این را ساده نمی‌انگارم. من به درس‌هایی که در مدرسه کاتولیکی که می‌رفتم به من آموخته‌اند باور دارم ــ اگر عاقبت به خیر شدید، مسئولیت‌تان در قبال کسانی که به اندازه شما خوش شانس نبوده‌اند بیشتر می‌شود. می‌دانم، به نظر شوخی می‌آد، امّا فکر این بوده که خانواده بشری قرار است ثروت کره زمین را به شیوه عادلانه‌ای تقسیم کند تا فرزندان خدا زندگی‌شان کمتر به رنج آمیخته باشد.

من الان وضعم خوبه. به عنوان یک فیلمساز مستند، وضعم فوق العاده است. همین موضوع هم محافظه‌کارها را به شدت عصبانی می‌کند. سر من داد می‌زنند: "تو از خیر سر سرمایه‌داری ثروتمند شدی!"  راستی؟ آیا شما نبودید که "اکون 101" را راه انداختید [نوعی روش مدیریت که بر پول به عنوان تنها انگیزه پافشاری می‌کند]؟ سرمایه‌داری یک سیستم است، یک جور شرکت هرمی، که اکثریت بزرگ جامعه را استثمار می‌کند تا تعداد کمی بتوانند در آن بالاها بر ثروت خود بیافزایند. من به شیوه قدیمی و شرافتمندانه پول در می‌آورم، از راه ساختن. بعضی سال‌های یک عالمه پول گیرم می‌آد، بعضی سال‌های دیگر، مثل پارسال، بیکار می‌مانم (نه کتابی، نه فیلمی) و بنابراین درآمدم کمتر است. می‌پرسند: "چطور ادعا می‌کنی طرفدار فقرایی، در حالی که پولداری؟"  به این می‌ماند که بپرسی: "تو که سیاهپوست نیستی، هیچ وقت لینچ نشدی، چرا طرفدار سیاها هستی؟!" درست همین طرز تفکر است که باعث می‌شود جمهوری‌خواه‌ها نفهمند که چرا کسی باید وقت و پولش را صرف کمک به کسانی کند که بخت کمتر یارشان بوده است. این دقیقاً آن چیزی است که مغز آن‌ها از پردازش آن ناتوان است. می‌گویند: "کنیی وست [رَپِر ثروتمند] میلیون‌ها دلار در می‌آورد! او با جنبش اشغال وال استریت چکار دارد؟" همین. او با این جنبش کار دارد و تقاضا می‌کند که مالیات بر درآمدش افزایش پیدا کند. خواستی که از دید یک دست راستی دیوانگی محض است. از دید همه کسان دیگر، ما باید سپاسگزار باشیم که آدم‌هایی مانند او بر پا می‌ایستند، حتی اگر، و اتفاقاً درست به این سبب، که این خواست به زیان منافع مالی شخصی آن‌هاست. این رفتار، درست همان چیزی است که کتاب مقدس، همان کتابی که محافظه‌کارها سر دست می‌گردانند، از ثروتمندان طلب می‌کند.

برگردم به روز اول نوامبر سال 1989، وقتی اولین فیلمم را فروختم. در آن روز یکی از دوستانم به من گفت: "آن‌ها با دادن این پول گنده به تو اشتباه بزرگی مرتکب می‌شوند. این پول تو را به آدم خطرناکی تبدیل خواهد کرد. به عبارت دیگر، ظاهراً آن گفته قدیمی درست در می‌آید که اگر سرمایه‌داری احساس کند که با فروش یک تکه طناب به تو می‌تواند یک سکه کاسبی کند، آن طناب را به تو خواهد فروخت، حتی اگر بداند که با آن می‌خواهی او را خفه کنی."

 

ارادتمند شما

مایکل مور

 

 

برخی از جملات یا کلمات را در ترجمه حذف کرده‌ام. تعدادی را به خاطر ناآشنا و نامفهوم بودن آن برای خواننده ایرانی و تعدادی دیگر را به ملاحظاتی دیگر. اصل انگلیسی نوشته را می‌توانید در اینجا بخوانید:

http://www.michaelmoore.com/words/mike-friends-blog/life-among-1

 

روبرت صافاریان

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]