24 مرداد 1390

دوربینی در میان ماست

 

حضور، خودبیانگری و بازی در فیلم مستند

 

روبرت صافاریان

 

 

اکنون چندین سال است که فیلم‌های مستندی که بر حضور یک یا چند شخصیت استوار هستند در جذب تماشاگر موفق عمل می‌کنند و این توفیق تا حدودی زیادی مدیون حضور جذاب شخصیت‌های فیلم است. یکی از این فیلم‌ها که اخیراً نظر موافق و مخالف زیادی را به خود جلب کرده است فیلم پیرپسر (ساخته مهدی باقری) است که در آن بستگان فیلمساز جلوی دوربین ظاهر می‌شوند و به زبانی تاثیرگذار درباره او حرف می‌زنند. در فیلم تاکسی- تهران (ساخته بهمن کیارستمی) از ابتدا تا انتها راننده تاکسی- بازیگری را همراهی می‌کنیم و به حرف‌هایش گوش می‌کنیم و شاهد روابطش با دیگران هستیم. یکی دو سال پیش نیز فیلم جای خالی آقا یا خانم ب (ساخته فیما امامی و رضا دریانوش) گل کرد که در آن زن و شوهری روستایی که با مشکل نازایی زن روبه‌رو هستند و مدام در رفت‌وآمد به شهر و بیمارستان برای دوا و درمان ، راحت جلو دوربین ظاهر می‌شوند و راجع به مشکلات‌ و احساسات‌شان حرف می‌زنند. پدیده‌ فرهنگی جدیدی است. راحتی حضور آدم‌ها جلوی دوربین معلول رواج دوربین‌های کوچک و تصویربرداری از همه مراسم خانوادگی اعم از عروسی و جشن تولد و خاکسپاری و غیره است. همین طور معلول افزایش کانال‌های تلویزیونی و به تبع آن گزارش‌هایی که در آن دوربین و میکروفون به دست از مردم عادی نظرخواهی می‌کنند. و مانند هر پدیده تازه‌ای، درک آن و ارزیابی و کم وکیفش زمان می‌طلبد. در اینجا تنها دو نکته درباره برخی ارزیابی‌های شتابزده.

یک: در یک تلقی رایج این پدیده تحول مثبتی است در باز شدن روحیه بسته ایرانی. آدم‌ها راحت‌تر درباره مسائل خود حرف می‌زنند و مشکلات شخصی خود را با عموم در میان می‌گذارند و گفته می‌شود این امر مثبتی است. با پنهانکاری و نهان‌روشی و روحیه محافظه‌کار ما ایرانی‌ها در تضاد است. از این فیلم‌ها و آدم‌ها به عنوان فیلم‌های جسور و فیلمسازان با شهامت صحبت می‌شود، بخصوص اگر خود فیلمساز موضوع فیلم باشد. در این تلقی چند فرض وجود دارد که دست کم قابل‌مناقشه‌اند. یکی اینکه باز بود و صحبت کردن راجع به مسائل خصوصی در فضای عمومی لزوماً امر مثبتی است و قابل تحسین. دیگر اینکه بسته بودن آدم‌ها مخصوص جوامع شرقی است. شخصاً معتقدم انسان ذاتاً شرمی دارد که همه چیز درون خود را جلوی عموم باز نمی‌کند. همان طور که فیزیکی جلوی همه برهنه نمی‌شود، از عریان شدن معنوی هم ابا دارد. میزان این امر در جوامع مختلف متفاوت است امّا اصل آن همه جا هست و یک امر انسانی است. دیگر اینکه تشخیص میزان باز کردن درونیات جلوی عموم، یک نوع مهارت اجتماعی و رفتاری است. ما هریک در محیط‌های گوناگون و در شرایط مختلف به اندازه‌ای خود را باز می‌کنیم که به نفع‌مان است. کسی نمی‌خواهد جلوی دوربین سفره دل خود را باز کند ابداً به این معنا نیست که آدم محافظه‌کارتری است (شاید عاقل‌تر باشد) و آن که جلوی دوربین سفره دلش را می‌گشاید (یا نه نظر می‌رسد که این کار را می‌کند) لزوماً صادق‌تر و جسورتر نیست. و این ما را می‌رساند به نکته دوم.

دو: پرسش این است که آیا آن که جلوی دوربین بهتر ظاهر می‌شود حضوری بی‌ریاتر و خالصانه‌تر دارد یا بهتر بازی می‌کند. اصلاً مرز بازی و حضور، مرز نقش بازی کردن و خود بودن، کجاست؟ در فیلم جای خالی آقا یا خانم ب صحنه‌ای هست در بیمارستان که قرار است نتیجه آزمایش نازایی زن در آن اعلام شود. زن سخت هیجان زده است و بعد از اعلام نتیجه آزمایش به شدت شاد و از خود بی‌خود. برای من این پرسش مطرح شد که تاثیر حضور دوربین بر این زن چه بوده است. آیا او برای ما بینندگان آینده فیلم بازی نمی‌کند؟ آدم‌های با هوش به تدریج متوجه روایت فیلمساز می‌شوند. می‌فهمند فیلمساز چه داستانی را تعریف می‌کند و نقش خودشان در آن داستان چیست و همان را تحویل او می‌دهند. آنچه قرار است حضور بی‌ریاتر و خودبیانگرتر و ساده‌تری باشد به بازی و توافق خاموشی بین فیلمساز و موضوع بدل می‌شود برای روایت موثر یک داستان و تاثیرگذاری بیشتر روی تماشاگر. شکل تکامل‌یافته‌تر این پدیده همان است که به داکودراما مشهور شده و خوراک تلویزیون‌های غربی است.

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]