|
14 تیر 1390 تقوايي چرا مستند ميساخت
نسيم نجفي
ناصر تقوايي چند ساليست كه ديگر فيلم نميسازد؛ اگر دو فيلم ناتمام او (چاي تلخ و زنگي و رومي) را در نظر نگيريم ميشود ده سال. در چنين مواقعي بيشتر از هميشه به كارهاي گذشتهي هنرمند رجوع ميشود. گويا او ديگر فقط با كارهاي گذشتهاش بين ما حضور دارد، نه با آنچه امروز ميتوانست باشد. اين كه چرا تقوايي فيلم نميسازد، فارغ از اين كه براي اين مطلب سؤال بزرگيست، در برابر اين سؤال كه چرا او از سال 50 تا كنون ديگر فيلم مستند نساخته، شايد سؤال مهمي هم نباشد. چون تعداد فيلمهاي سينمايي او و همينطور تعداد تأثيرگذارهايش، كم نبوده و در سينماي داستاني خود كه اغلب هم از نوع اقتباسي بود، مسير قابل توجهي را طي كرده كه دربرگيرندهي رشد او هم بوده است، نشانهي آن هم رسيدن به سادگي «كاغذ بيخط» است. حالا هم در كلاسهاي قصهنويسياش به همان ادبياتي ميپردازد كه سينما را از آن اقتباس ميكرد. اما مسير مستندسازي او كه به حدود ده فيلم در فاصله سالهاي 1346 تا 1350 رسيده بود همانجا متوقف شد و پيشتر نيامد (اينجا مستندهاي عمده و شاخص او را در نظر ميگيريم، وگرنه او بعدها مستند شاملو و يكي دو كار پراكندهي ديگر هم ساخته است). شايد به همين دليل كه 40 سال زماني زياديست، فيلمهاي مستند او در هياهوي آثار سينمايياش گم شدهاند و خيلي نتوانستهاند سر بيرون بياورند تا خصوصيات خوبشان اين را يادآوري كند كه "پس اين وجهت را كجا قايم كردهاي و چرا با آن كار نميكني؟" شايد اين ادبيات بود كه اين كار را كرد و تقوايي را به سمتي كشاند كه بيشتر بتواند با آن سروكار داشته باشد. شايد هم غول سينماي داستاني. به نظر ميرسد اين سينماي داستاني بود كه او را با خود برد. نه اين كه آن مسير خوبي نبوده باشد برعكس تأثيرگذار هم بود، اما سايهاش بسيار گسترده و سنگين بود و وجه مستند را پوشاند. تقوايي در صحبتهاش درباره آن فيلمهاي مستندش كه كيفيت بالايي ندارند گفته كه آنها را براي آشنايي با ابزار سينما ساخته، و همينطور از او شنيده شده كه براي خوب فيلم ساختن، بهتر است اول مستندساز باشي. اين نكتهها شايد نشان دهنده اين است كه مستندسازي براي تقوايي آغاز مسير فيلمسازي بوده نه يك وجه هميشه پوياي غيرقابل چشمپوشي. با اين وجود اگر او برگردد و فيلمهاي مستندش را تماشا كند ميبيند كه آنها كار خود را ميكنند و بعد از گذشت سالهاي زياد به اسناد مهمي تبديل شدهاند، خواه حتي فيلمهاي خوبي باشند يا نه. اين معجزهي مستند است كه امروز حتي مهم نيست فيلمهاي شهري او مثل «تاكسيمتر»، «آرايشگاه آفتاب»، «نانخورهاي بيسوادي» در برابر مستندهاي مردمنگارانه و آييني او «باد جن»، «زار»، «رقص شمشير»، «اربعين»، «مشهد اردهال» كه در زمان خود تحسين شدهاند، آثاري قوي به شمار نميآيند. اتفاقا آن سه فيلم شهري، اسناد تصويري جالبي از زندگي شهري آن دوره هستند، و حتي قديميتر از «تهران 51» ساختهي خسرو پرويزي. اما ظاهرا اين موضوعات آن فيلمها نبوده كه تقوايي را به سوي ساختنشان كشانده، بلكه او آنها را به شكل كارهاي سفارشي انجام داده است. در حالي كه در مستندهاي بعدي او كه بيشتر ديده شده و تحسين شده، علاقهي او به رسوم جنوب و آيينهاي جمعي مردم در كشيده شدن او به ساختن آنها تأثير داشته است. در اين آثار، گوشهاي از احوال انسان ايراني ديده ميشود اما تكيهي او و فيلم بر جنبههاي اگزوتيك موضوع، غيرقابل چشمپوشيست. در حالي كه در سه مستند شهري او، نوعي سيري در ساخت فيلم به چشم ميخورد انگار به دليل نداشتن جنبههاي غريب، چندان جدي گرفته نشده بوده يا خالي از جذابيت به نظر ميآمده است. شايد زندگي شهري در برابر آيينهاي جمعي مردم بومي جنوب و خراسان، خالي به نظر ميآمده و نميشده گفتاري نظمگونه بر آن خواند و سبكي توصيفي براي آن به كار برد. شايد زندگي شهري، دور از شاعرانگي به نظر ميآمده و جنبههايي كه به خاطر غريب بودن جذابيت ايجاد كنند هم در خود نداشته. اما اهميت آن سه فيلم شهري -گرچه كه چندان ديده نشدهاند- در حال حاضر و امروز ما بيشتر از ساير مستندهاي او به نظر ميرسند، چرا كه مهمترين موضوع زندگي امروز بشر، زندگي شهريست. كاش تقوايي آن سه فيلم را جديتر گرفته بود. آن سينماي داستاني عظيمي هم كه او را با خود برد، از «ناخدا خورشيد» و «صادق كُرده» و «اي ايران» او را به «كاغذ بيخط» رساند كه يك فيلم شهري ساده با درامي درونيست. سينماي مستند كجاي زندگي سينمايي تقوايي بود؟ شايد ميخواهم با بدجنسي بگويم دستاورد سينماي داستاني اگر خوب نباشد «هيچي» به بار ميآورد اما دستاورد سينماي مستند حتي اگر خوب نباشد حاصل آن دستكم مقداري تصاوير قابل استناد است. اين بدجنسيِ يك علاقهمند به سينماي مستند است كه گمان ميكند عظمت و شهرت سينماي داستاني، توانسته مستندسازهاي زيادي را براي هميشه از سينماي مستند دور كند. پنج شنبه 2 تیر 1390 روزنامه روزگار
|
|
|