1 بهمن 1390

دریچه ای به زندگی امروز

 

نگاهی به فیلم 21 روز و من ساخته ی شیرین برق نورد

 

همایون امامی

 

 

21 روز و من ساخته ی شیرین برق نورد از آن دسته فیلمهایی است که زندگی امروز ما را نشانه رفته است. فیلم‌هایی از این دست لزوماً گرما، تنش و طپش زندگی را در خود ندارند؛ و گاه در حد یک بازنمایی مکانیکی سقوط می کنند. ولی بیست و یک روز و من از این قبیل فیلمها نیست. فیلمی خود بیانگر، که تا حد قابل قبولی می توان نمود های سیال زندگی را در آن دید و لذت برد.

فیلم با مشکل پزشکی کارگردان فیلم، شیرین آغاز می شود. او با نگاهی مستقیم به دوربین ما را از بزرگتر شدن تدریجی شکم خود آگاه می کند. خیلی زود وجود یک فیبرم در رحم او آشکار می شود و نیاز به عمل جراحی در دستور کار قرار می گیرد. با این احتمال که ممکن است در جراحی فیبرم، کل رحم نیز مورد جراحی قرار گیرد. و این یعنی محرومیت مادام العمر از نعمت مادر شدن. برای محمدرضا همسر شیرین، مسئله بچه دار شدن در حال حاضر منتفی است. او لااقل در این مقطع، تکلیفش با خودش روشن است و در رفتار و کلامش ذره ای تردید دیده نمی شود. ولی شیرین تردید دارد. گاه استدلال محمدرضا را می شنود و مجاب می شود که در شرایط اجتماعی امروز ما که هیچ آینده روشن، مطمئن و امکان تثبیت شده ای برای نوآمدگان نیست، نباید به این کار دست زد و آنان را با کوهی از مشکل و دشواری عدم امنیت مواجه ساخت. شیرین اما یک زن است و شور و شوق مادر شدن هرلحظه او را رها نمی کند. اندیشه هایی از این دست تا وقتی  خطری توانایی مادر شدن او را تهدید نکرده است، اندیشه های جدی و مداومی نیستند. گه گاه به ذهن خطور می کنند و در گفت و گویی دونفره و یا در جمع دوستان و فامیل به پایان می رسند. ولی بروز خطر و احتمال خارج سازی رحم، بیش از پیش شیرین را به تکاپو انداخته، وادار به تصمیم گیری می کند. دیدار های دوستان و جمع های فامیلی قضیه را از حوزه های فردی به سطحی اجتماعی می کشاند. بیشترین نگرانی به آینده باز می گردد و این که تأمین و ترسیم آینده ای روشن برای نوزاد گاه آنچنان دشوار و مبهم می شود که پذیرش ریسک آن عقلایی به نظر نمی رسد. حالا دیگر این اندیشه از چارچوب اندیشه ای فردی فراتر رفته حالتی اپیدمیک به خود می گیرد.

ساختار فیلم بر گشایش تدریجی لایه های درونی استوار است. به موازات نگرانی های اجتماعی، هریک از شخصیت های فیلم از پس زمینه هایی برخوردارند که بستر آراء و عقاید آنان شده است. به عنوان نمونه محمدرضا در کودکی پدر خود را از دست داده است و گویا دوران رشد و کودکیش را در شرایطی متعارف نگذرانده است. و یا یکی از دوستان شیرین که نخستین بار او را در کارگاه هنرهای چوبی اش می بینیم به رغم داشتن پدر، ناگزیر از آن بوده که پدربزرگ خود را به جای پدر بپذیرد؛ و یا حتی خود شیرین که بنا به دلایلی که در فیلم روشن نمی شود، در شرایطی که در استرالیا و در کنار پدر و مادرش زندگی می کرده، ناگزیر از ترک آنها و بازگشت به وطن می شود. خاطره ای که هربار خار تردیدی را به ذهن او می خلد، اندوهی را به قلبش راه داده و دیدگانش را  تر می سازد. او مدام ذهن خود را در گیر این پرسش می سازد که آیا بازگشتش به ایران و تنها گذاردن پدر و مادرش کار درستی بوده است؟ رابطه او و پدر و مادرش، تنها به یاری اینترنت میسر می شود. در فیلم شاهد آنیم که چگونه شرایط غیرمتعارف زندگی، اندیشه  ویژه ای که با نفس زندگی و تداوم حیات منافات دارد را به نگره ای فلسفی و رایج بدل ساخته و آنرا در حد و اندازه هایی سترگ تر در جامعه به جریان انداخته است. در پایان یکی از فصل های فیلم که به گفت و گوی شیرین و محمدرضا اختصاص دارد، محمدرضا با خواندن یک رباعی منسوب به خیام، به احتجاج ها و استدلال هایش رنگ‌ و بویی فلسفی می بخشد:

 

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود.

نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود.

زین پیش نبودیم و نبود هیچ خلل،

زین پس که نباشیم، همان خواهد بود.

 

چنین ابعادی دیگر این یک اندیشه ی فردی نیست، بل یک دریافت اجتماعی است. و در عین حال بیش از آنکه ره آورد رشد ناموزون صنعت و صنعت زدگی باشد، ریشه در مناسبات بیمار اجتماعی اقتصادی جامعه ی ما دارد. نشان از سستی ارکان و شالوده های جامعه ای دارد که به علت فقدان مدیریتی کارآ و لایق، به رغم چشمگیر بودن سرمایه های ملی، دشواری زندگی، به شکل گیری ناگزیر اندیشه های غیر متعارفی راه می دهد که نافی تداوم حیات است. شاید برای ما که در دل این شرایط قرار داشته و آنرا زندگی می کنیم اشارتی کافی باشد، لیکن مخاطب خارج از کشور که دستی از دور بر مناسبات اجتماعی ایران دارد چه؟ آیا او نیاز ندارد تا در عمل شرایط نامناسب و معیار های واژگون حیات اجتماعی اقتصادی این جامعه را ببیند تا بستر تمام این نابهنجاری ها را به درستی دریابد؟ تصور می کنم اگر برق نورد به موازات بحث های درون فیلم - که عموماً در فضای منزل و به صورت مهمانی تصویر شده اند - دوربینش را به بیرون و درون اجتماع می برد و در ادامه ی طرح همان پرسش ها گوشه هایی از شرایط اجتماعی، کار، تولید، فرهنگ به تصویر می کششد، تصویر راستین و کامل تری از بستر این کژی ها بدست می داد. در این صورت  فیلم به کمال بیشتری دست می یافت. این گونه ما بجای مشاهده ی مستقیم شرایط و علت ها، از طریق روایت شخصیت ها و آدم های فیلم به کژی ها و نابهنجاری های اجتماعی پی می بریم و در تعمیم آن به کل جامعه با تردید روبرو می شویم. آیا همه این گونه می اندیشند، یا این که اینان به قشر محدودی از هنرمندان و روشنفکران جامعه تعلق دارند که نباید آراء آنان را جدی گرفت و به کل جامعه تسری داد.

فیلم در باور من از تصویربرداری به قاعده و زیبایی با نور های گرم و مناسب و قاب بندی هایی سنجیده برخوردار است. روایت گفت و گو محور فیلم اگر چه کمی مطول شده و گاه به تکرار می رسد، ولی در مجموع روان از آب درآمده است. بر ق نورد در ثبت طبیعی گفت و گو ها به توفیقی چشمگیر دست می یابد، آنچنان که توگویی این صحنه ها با تکنیک دوربین مخفی تصویربرداری شده اند. کاربرد قاب های ایستایی که ما را به سمت ایده ی دوربین کاشته شده ی که توسط کارگردان کنترل می شود و تصویربرداری پشت آن نیست سوق می دهد؛ ایده ی ساختاری خوبیست که در تناسب با منطق روایی فیلم قرار داشته و به لحاظ وحدت سبک، امتیازی برای فیلم محسوب می شود؛ لیکن وقتی بیشترین پلان های فیلم با تکیه بر نمای مادر[1] و همه در نمایی باز و عمومی تصویربرداری می شوند، دیگر نمی توان به پلان های لایی اندیشید. موردی که تدوین فیلم را از کاربرد برش پرشی ناگزیر می سازد. شاید اگر با تمهیدی می شد این برش های گاه آزار دهنده را نرم  و منعطف تر کرد، فیلم به زیبایی بیشتری دست می یافت.

فیلم اگرچه بیش از تصویر بر کلام استوار است، و فیلم را به قول آلن روزنتال[2] مصداق اصطلاح کله های سخن گو[3]  ساخته است، لیکن جذابیت موضوع، چالش دراماتیک و تعلیق بکار گرفته شده مانع از آنست که این موضوع به صورتی محسوس خود را آشکار سازد. بی تردید چنانچه فیلم در نسخه ای کوتاه شده ارائه می شد، به جذابیت و تأثیرگذاری بیشتری دست می یافت.

در مجموع باید از 21 روز و من به عنوان فیلم موفقی یاد کرد، فیلمی که می کوشد به گونه ای مشاهده گر از شرایط زندگی و مناسبات اجتماعی تصویری صادق و صمیمی ارائه داده و در عین حال به عنصر چالش و کارکرد آن در فیلم مستند نیز گوشه ی چشمی داشته باشد. چالشی که عمدتاً در مناسبات شیرین و همسرش محمدرضا، و برخی از شخصیت های فیلم (یکی از صحنه های مهمانی و طرح مسئله وازکتومی) به چشم می خورد.   

 


[1] -  Master shot

[2] - رزنتال آلن، مستند؛ از ایده تا فیلمنامه، ترجمه ی حمید احمدی لاری، نشر ساقی، تهران، چاپ نخست 1386

[3] - Talking head

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]