14 تیر 1390

درباره مستند «من ساكن سفرم» به كارگرداني احمد ميراحسان

 

يك سند و شاهد از روزگار ما

 

حامد اریب


مهندس بهشتي در جايي از فيلم «من ساكن‌سفرم»، ساخته احمد ميراحسان، خطاب به مستندسازان مي‌گويد: «لعنت بر شما اگر فيلمي بسازيد كه درباره تهران حرف‌هايي بزنيد كه همه مي‌دانند». حالا ميراحسان فيلمي ساخته پر از جزیيات فراوان كه جايش واقعا در سينماي مستند ما خالي بوده است.
سندي تكان‌دهنده و ماندگار از زندگي كنوني ما با نگاهي هنرمندانه و شاعرانه تصوير را ثبت مي‌كند، به چهره دو شهر، ابر شهر تهران و شهر كوچك لاهيجان در آيينه مشغله‌ها، روابط و آدم‌هاي دو شهر و پرسش فرهنگ در حال حاضر به نمايش مي‌گذارد.
اين فيلم يكي از فيلم‌هاي پروژه شهر من است كه در آن 10 فيلم مستند به كارگرداني مستندسازان نامدار ايران، رخشان بني‌اعتماد، محمدرضا اصلاني، فرزاد موتمن، محسن عبدالوهاب، محمد شيرواني، پيروز كلانتري، مهوش شيخ‌الاسلامي، محسن اميريوسفي، رضا بهرامي‌نژاد و با همراهي احمد ميراحسان توليد شده است.
آثار مستندي كه از تهران بنا بر نگاه هر فيلمساز تصويري ارايه مي‌دهد. در اين بين فيلم احمد ميراحسان، جذابيت‌هاي خاصي دارد. گذشته از آنكه فيلم‌هاي ديگر 30 دقيقه و فيلم او 75 دقيقه است و كمي طولاني به نظر مي‌رسد و جا دارد كه اندكي كوتاه شود، بايد گفت: «من ساكن سفرم مشخصات و مولفه‌هايي دارد كه مي‌تواند اين اثر را به عنوان مستندي شهادت‌دهنده زمانه ما معرفي كند. نكات برجسته فيلم از همان نامش و پارادوكس «من‌ساكن سفرم» شروع مي‌شود. اين جنبه در همه فيلم جاري است. مثلا يكي از جذابيت‌هاي فيلم، زندگي سيال فيلمساز در دو شهر است كه فيلم روايت اول شخص از نگاه اوست، فيلم در دو شهر مي‌گذرد. شهر تهران كه همه از موقعيت بي‌نظيرش در ميان شهرها باخبريم و فيلم به جنبه‌هاي تازه‌ اين شهر اشاره مي‌كند و محل كار ميراحسان است و شهر لاهيجان كه محل زندگي اوست. شهري تاريخي با گذشته پربار فرهنگي، شهري سرشار از زندگي و در عين حال مدرن و شيك و زيبا كه در فيلم پر از روابط صميمانه و سرزنده است و فيلمساز مصنوعا آن را شهري مرده نشان نداده اما با اين همه در همه‌جا در عمق شهر به قول فيلم با افق عمودي و بن‌بست زندگي فرهنگي روبه‌رو مي‌شويم و برخلاف آن گذشته پربار شهر كه از ابنيه و آدم‌هايش پيداست و به آن در فيلم اشاره مي‌شود و جدا از گرما و سر زندگي شهر، از معماري شهري گرفته تا بناها، از تئاتر گرفته تا سينما، از موسيقي تا بازيگري و قصه‌نويسي ما همه جا با مرگ، در خود فرورفتگي بن‌بست و افسردگي مانع فعاليت استعدادهايي روبه‌رو هستيم كه دچار پژمردگي و بيكاري‌اند و به حاشيه رانده شده و محكوم به انزوا و بيكاري شمرده‌شده‌اند و اين نكته تراژيكي است. فيلم چيزهاي زيادي درباره دو شهر از نگاه ميراحسان با ما مي‌گويد و از همه مهم‌تر خود اين رفتار و آمد در دو شهر نشان روح زندگي كنوني تهران، مهاجرت مدام و بي‌وقفه و عدم استقرار مداوم آن است براي همين است كه تهران را پر از آشفتگي و بي‌قراري و دود و اغتشاش و عدم مديريت بسامان شهري و هزار مشكل و بي‌قانوني و اتفاق‌هايي كه مغاير حقوق و آزادي و امنيت شهروندي است به طور ضمني در فيلم مي‌بينيم، به سبب ويژگي عظيم غول‌آسا و ابرشهري‌اش، از تنگناها مي‌گريزد و مهارناپذيري‌اش به يك ويژگي مثبت شهر بدل مي‌شود و به امكاني براي تنفس آزادانه‌تر فرهنگي و نابود نشدن از بي‌شغلي و بيكاري مي‌دهد.
ميراحسان در فيلم با بيان بصري مناسب با ما در ميان مي‌گذارد و او با نگاه اسنوب و سطح مشبه روشنفكر نگاه به تهران مخالفت مي‌ورزد كه تنها بد گفتن از تهران آموخته و شهر را شهر خود نمي‌داند و با آن زندگي نمي‌كند و تمايزی بین اين شهر و شهرزاد با شهريار و استبداد قايل نيست و درك غلطي از شهر دارد. ساختار فيلم به‌رغم كمي كشدار بودن ساختار بسيار مناسبي است كه به طور پارالل زندگي دو شهر را به نمايش مي‌نهد و البته بهتر است كمي كوتاه و اديت شود. بسيار باهوش است و كارگرداني خود را در پشت يك رهايي و عدم استقرار پنهان مي‌كند. نريشن‌ها بسيار عالي جا افتاده و ما را با فيلم همراه مي‌كند و ظرفيت و جذابيت‌هاي كنايي فيلم، لحن شاعرانه و در بدر آن بسيار خوب از آب درآمده است خصوصا آن شعر زيبا در امامزاده صالح و آن كپشن آغاز فيلم موثر است.فيلم پر از سكانس‌هاي تاثيرگذار درخشان است كه آدم نمي‌تواند اگر قرار باشد فيلم كوتاه شود كدام را بردارد. دو صفحه آغازين در تهران و لاهيجان، بازار لاهيجان، سكانس كارگردان جواني كه كارش در كافي‌شاپ دردسر ايجاد كرده و در خانه ميراحسان حين صحبت با او كارگردان دچار سرفه سختي مي‌شود، عدم استقرار و دويدن‌هاي مدام ميراحسان در تهران كه پي كارهايش است و غالبا به مشكل برمي‌خورد، زيرزمين، خانه دوستي كه در آن از آزمون هنرمندان به تهران حرف مي‌زنند و بسياري از صحنه‌هاي فيلم به‌يادماندني است. مخصوصا جلو سينماي تعطيل آن، نوازنده دوره‌گرد كه با خواندن مردي با عينك سياه مواجه مي‌شود، عالي است.خانه ميراحسان وزوز مگس يا زنبور، فيلمخانه كه پي تصويرهاي انقلاب مي‌رود اما (بادجن) نصيبش مي‌شود. صحبت در محل به توپ بستن مجلس با آن مرد تبريزي و....
همه اينها فيلم را به يك شاهد زندگي اين سال‌هاي ما بدل كرده و به عنوان يك سند باقي خواهد ماند. سند از شهرها و آدم‌هايي دچار تناقض. خوبي فيلم‌هاي مستند ميراحسان آن است كه برخلاف اغلب مستندسازان نگاه اقتصادي‌اش صرفا متوجه ديگران نيست و لبه تيز حمله متوجه خود اوست. او خود را بيان و عريان مي‌كند و در اين بين حتي از زخمي كردن خود ابايي ندارد.

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]