29 تیر 1390

یادداشتی بر فیلم مستند ردپای چه ساخته علیرضا رفوگران

 

احسان راطبی

 

 

احسان راطبی که به نوشته خودش در بهار سال 1380 از پایان نامه کارشناسی‌اش در دانشکده صدا و سیما دفاع کرده و بعد از آن برای تلویزیون ایران مستند ساخته است، وبلاگی دارد به نام "از سینمای مستند" که در آن درباره فیلم‌های مستند روز  یادداشت می‌نویسد. یادداشت‌های جالبی که یک نمونه‌اش را در زیر نقل می‌کنیم.

آدرس وبلاگ: http://nonfiction.blogfa.com

در رد پای چه مستندی است به کارگردانی عی رضا رفوگران. این طور که خود کارگردان در سرآغاز مستند میگوید او مشغول کسب وکار خود بوده است که ناگهان به بن بست چیزی شبیه ورشکستگی برمیخورد. رفوگران دوران کودکی و نوجوانی و بخشی از جوانیش در کشورهای انگلیسی زبان و اسپانیولی زبان گذشته است و در نتیجه به این دو زبان نیز مسلط است. تصادفا کتاب "چه گوارا, زندگی انقلابی" را میبیند و خوشش می آید و ان را ترجمه میکند. پس از آن است که میخواهد برود و ببیند چه گوارا چه طور زندگی کرد و چه طور مرد؟ از نزدیک و ملموس.

در نگاه نخست, این مستند, فیلمی درباره چه گوارا به نظر میرسد؛ ولی این طور نیست. این مستند درباره خود رفوگران است که در چه گوارا دنبال خودش میگردد. رفوگران که در کسب و کارش به بن بست خورده است؛ دنبال راهی است که نه تنها از شکست بگریزد؛ بلکه ببیند شاه کلید جاودانگی کجاست؟ و این جاودانگی را در افسانه ای ملموس بر سان اسطوره چون چه گوارا میجوید. دست کم در یک جا, رفوگران آشکارا خودش را با چه قیاس میکند؛ جایی که میگوید دختری که او را دوست داشته است خودش را با نام محبوبه چه در نامه هایش معرفی میکرده است و او را به جای چه مینشانده است.

و باز هم آشکارا در جایی که مادر چه او را پس از سالها (نه سال؟) در کوبا میبیند و رفوگران باز این صحنه را مانند صحنه دیدار خودش ومادرش پس از سالیان بسیار دراز معرفی میکند.

شاید حتی ناکامی رفوگران در کسب و کارش با ناکامی ظاهری چه را بتوان از همین جنس شاهد مثال آورد.

غیر از این چه مردی همیشه مسافر بوده است. و رفوگران هم بسیار اهل سفر است و خود این فیلم در واقع سفرنامه مولف است. سفرنامه ای ویدیویی که به یاری سینمای ارزان این روزها در دسترس همه است و چه خوب و چه عالی.

این روزها فیلمسازی و به ویژه مستندسازی, امری در دسترس است. مثل این که کسی بخواهد نقاشی کند و دست کم میتواند برود یک بسته مداد رنگ ارزان بگیرد و بیادی و خیال خود را بکشد. مستند رفوگران از همین جنس است. مردی که این قدر امکان مالی دارد که در ایران و اروپا و امریکای شمکالی و آمریکای جنوبی و د ر کشورهای پرشمار بگردد و فیلم یادگاری بگیرد و به اندازه ای بتواند در این جاها بماند که فرصت یافتن دوستان و دشمنان چه را پیدا کند و دوربین را روی سه پایه بگذارد و بعد از کنار دوربین بیاد روبروی ما بنشیند و با دوست چه و یا دشمن چه مصاحبه کند. از این نابتر شاید نشود.

در تمام مدتی که داشتم این مستند را میدیدم به این جمله آقا مرتضای آوینی فکر میکردم که میگفت باید حجاب تکنیک را خرق کرد و حالا دیگر چه قدر خرق حجاب تکنیک دست کم برای مستند سازی ساده شده است؛ گیرم که این مستند دخلی به آرای آن بزرگوار ندارد. چنان که خدای نداشته چه ربطی به خدای بزرگ و مهربان چمران ندارد و من برای بار نخست سخنان دختر چه در دانشگاه تهران را دیدم که همین را گفت و گفت که چه به خدا باور نداشت و هزینه های گردانندگان آن نشست ستایش از چه را به باد فنا داد.

البته, هر چه کارگردانی و تصویربرداری و صدابرداری این مستند ساده و غیر حرفه ایست؛ تدوینش درست و حساب شده و خوش ریتم و روان است که کار پریناز هاشمی است. این مستند اساسا اگر تدوین درستی نداشت؛ قابل تحمل نمیشد. البته وقتی کسی بی ادعا بخواهد حرفش را بزند, فلک هم یاریش میکند. رفوگران بی ادعا و با ساده ترین و صریح ترین زبان حرفش را میزند و مثلا وقتی که میخواهد بگوید در کسب و کار به بن بست خوردم؛ در یک کوچه بن بست رانندگی میکند و بعد دنده عقب برمیگردد و یا کتاب منتشر شده اش را بدون سه پایه از پشت فروشگاه نشر چشمه نشان میدهد و لرزان لرزان زوم این میکند. خوب وقتی کسی این قدر صادقانه دارد خودش را روایت میکند؛ مگر میتوانی با او همراه نشوی؟

ظاهر ماجرا این است که مترجم کتاب "چه گوارا, زندگی انقلابی" میرود تا مستندی درباره چه گوارا بسازد؛ و اسطوره را بازکشف کند و حتی در عنوان بندی هم آمده است که بر اساس این کتاب این فیلم ساخته شده است و اما این خود کارگردان است که سوژه اصلی است  و در ساده ترین بیان یک سفرنامه شخصی است به بهانه بازیابی گوارا. برای همین است که پرسشهای بسایری درباره زنگی گوارا پاسخ داده نمیشود و چرا باید پاسخ داده شود وقتی که مستند فقط درباره رد پای اوست؛ نه خود او؟ گویی مستند ساز میخواهد با گذشت از مسری کی گوارا روزگاری گذرانده است, مدلینگ و همسان سازی کند.

"در رد پای چه" مستندی است در ناب ترین شکل آزمون و خطا (نمیخواهم بنویسم مستند تجربی که چیز دیگریست) و مستندساز ماحصل خالص این آزمون و خطا را برای ما همچون یادگار یک سفر پرهزینه تحفه اورده است.

موسیقی مستند را از انبوه ترانه هایی که درباره او ساخته اند انتخاب کرده بودند و به ترانه ای ختم کردند از نامجوی خودمان درباره چه که دلپذیر بود و نقطه پایان خوبی برای یک مستند ایرانی درباره چه هست.

تا ان جا که میدانم این سومین مستند ایرانی مستقل درباه چه گوارا ست و پیش از این هم پویان شاهرخی درباه او دو مستند ساخته بود.

به نظرم آن چند جوانی که عشق "چه" بودند و چهره شان را شبیه چه آراسته بودند و در نمایش این مستند در خانه سینما حاضر بودند ؛ آیا "چه" خودشان را دیدند یا رفوگران مستند ساز را؟

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]