|
10 آذر 1390 نگاهی به فیلم خانه قمر خانم ساخته آیدا پناهنده
کوچ اجباری
احسان راطبی
"خانه قمرخانم" ساخته آیدا پناهنده هر چند در ظاهر مستند پرتره مینماید؛ ولی مستندی اجتماعی است که با کانونی کردن چهره ای آشنا و ناب شرایط دشوار زیستن در جامعه کنونی ایران را نمایش میدهد. (در پایان نامه دوستم امید خالقی درباره مستند پرتره، امده است که اساسا مستند پرتره باید درباره مشاهیر باشد.) "قمر خانم" نمونه ای از انبوه شهروندانی است که ریشه در خاک سنت این مرز پرگزند (به قول دکتر بهنام اوحدی) دارند و با مظاهر تجدد آشنایند و نیم بند با آن زندگی کرده اند و در آرزوی تجدد مانده اند و در وضعیت بسیار دشوار شتر مرغی خود روزگار را به سر آورده اند. قمر خانم اما این دشواری را با مواجهه صادقانه خود تاب آورده است و رندانه از آن گذشته است. تا حال که باید بکوچد. نوه هایش که پسرانش چند بار از آنها میگویند؛ تاب ماندن در خانه پلاک 220 خیابان آذربایجان را ندارند. نوه ها اساسا در فیلم بسیار کم دیده میشوند. انگار خانه، خانه آنها نیست. آنها میخواهند به بالای شهر بروند. در این میانه شهر به آنها به قدر کافی خوش نمیگذرد. چند بار گفته میشود که زندگی در این خانه دیگر خطرناک شده است. یکی از پسران قمر خانم میگوید که دلش میخواهد خانه را به طور کامل تخریب کنند و نه این که بخشی از آن بماند؛ مثل خانه پدربزرگشان در خوی که چند طاقچه اتاق داییشان باقی مانده است و یادآور گذشته است. غم غربت لایه آشکار این حرفهاست؛ اما در زیر این سخنان خستگی نسلی دیده میشود که کارتن کارتن کتابهای دهه 50 روی دستش باد کرده است. سنگین و بدبار. از این سو و آن سوی عالم الگوی مبارزه گرفته است. همواره پدر و مادر را متهم خواسته است و نتوانسته است باز هم از ریشه های خود ببرد. حالا میخواهد خانه جوری خراب شود که چیزی از آن یاداور گذشته نباشد. حتی به قدری که غم غربتی را زنده کند. مرگ یک بار و شیون یک بار به قول پدر یکی از همین نوه ها، جوانند دیگر و میخواهند به ولنجک بروند. ولنجک دست کم از سطح دریا بالاتر است! قمر خانم که مادربزرگ دانای آنهاست بغض دارد و میگوید خوب؛ خانه مان دارد سوا میشود؛ دلهامان که سوا نمیشود. واقعیت اما این است که دل در این میانه کاره ای نیست. ذهن است که جدا شده است و شکلی از زندگی را میخواهد که قمر خانم با آن اگر چه اشناست اما تعلقش به سنت دیرپا همچنان او را در خانه قدیمی نگاه داشته است.
فرزندان قمر خانم اما هرچند دیرینه خود را میشناسند و آن را در قالب قاب و لباس آویزان پدربزرگ بر دیوار پیش چشم دارند اما آشکارا نمیخواهند این دیرینه و پیشینه را با خود ببرند. پسر قمر خانم به صراحت میگوید:"دوست ندارم اینها را با خود ببرم. زور که نیست." پسر قمر خانم حتی از مظاهر تجدد, اگر کهنه شده باشند؛ گریزان است. او حتی گرامافون دستی کهن خود را به راحتی به کارگردان میبخشد؛ تا از دست آن رها شود. فرزندان و نوه های قمرخانم انعطاف و طراوت و کودکی پابرجای او را ندارند. قمر خانم میتواند نمازش را بخواند؛ زیارتش را برود؛ 15دور صلوات نذر آقای خمینی بکند؛ در عین حال حجاب سفت و سختی نداشته باشد. نوه ها اما گریخته اند. کوفته تبریزی های مادربزرگ با این همه تجربه تَرَک برداشته است. و کوفته تبریزی های قمر خانم خوراک برادرش هست که از نسل اوست و حداکثر پسرانش و عروسهایش. نوه ها بیرونند. تشکری میکنند و لابد میشود حدس زد در یکی از فست فودهای شهر خود را سیر کرده اند. انصافا عجب پازل قشنگی چیده شده است در این خانه قمر خانم. آیدا پناهنده در یکی از جشن هایی که جایزه گرفت آرزو کرد خانه پروین اعتصامی مثل خانه قمر خانم خراب نشود. درست نمیدانم آیا او نظر به ظاهر خانه دارد یا این که باطن خانه را دیده است؟ پناهنده از خویشان قمرخانم است. عکس پدربزرگ او روی دیوار خانه قمر خانم هست. پیش از این هم از مادربزرگش در "ایراندخت" مستندی ساخته بود که لابد آن تجربه در "خانه قمرخانم" هم به کار آمده است و چه خوب. در تمام لحظاتی که داشتم خانه قمر خانم را میدیدم؛ این مصرع در ذهنم بود که: صورتی در زیر دارد آن چه در بالاستی. خانه قمر خانم آینه خوش قواره ایست از آن چه در این روز و روزگار بر سرزمین ما میگذرد. کوچیدن اجباری از دورانی که روزگارش سر آمده است.
خانه قمر خانم تهیه کننده و کارگردان: آیدا پناهنده تصویربردار: عماد خدابخش (دستش درد نکنه خیلی عالی بود) تدوین: ارسلان امیری و آیدا پناهنده 74 دقیقه تولید 1390
به نقل از: وبلاگ احسان راطبی http://nonfiction.blogfa.com |
|
|