11 آبان 1390

نقد فيلم عادت می کنیم ساخته محسن استاد علی

 

نشانه هایی از افول اقتدار پدر سالاری

 

اسماعیل میهن دوست

 

 

درباره دختران فراری مستندهای کمی ساخته نشده است اما "عادت می کنیم" محسن استاد علی واجد ارزشهایی  است که جایگاه ویژه ای را  برای آن در بین این فیلمها  اختصاص می دهد. ارزشهای این فیلم  نه در انتخاب یک موضوع حاد اجتماعی بلکه در شیوه نگاه و تحلیل عمیق موضوع، پرداخت هنرمندانه، روایت  هوشمندانه، احاله داوری به مخاطب و در مجموع کارگردانی قابل اعتنا اما نامحسوس آن است

فیلم در 5 اپیزود تحت عناوین اسامی پنج شخصیت دختر فراری روایت می شود. که در هر کدام با دستمایه قرار گرفتن وضعیت و زندگی این دختران در یک مرکز نگهداری دولتی بستری از چالش سنت و مدرنیزم در مناسبات تربیتی و خانوادگی امروز آشکار می شود و در مجموع فیلم بدل به سند گویایی می شود از نشانه های افول اقتدار پدرسالاری در مناسبات خانوادگی در مقطع فعلی جامعه ایران بویژه در کلانشهر تهران. فیلمساز به موازات نمایش تضعیف این اقتدار به  اهمیت نقش نهاد های مدنی ( و اینجا یک مرکز نگهداری دختران فراری) به عنوان آلترناتیوی برای پر کردن این خلاء اشاره کرده و لزوم تقویت  کارکرد های حمایتی و هدایتی ارگانهایی نظیر آن را در قبال این افراد در شکلی مسئولانه تر گوشزد می کند. 5  دختر فراری فیلم در گفتگوهای خود با فیلمساز و مددکاران مرکز نگهداری  هر کدام با وضعیتهای متنوعشان  به اختلافات عمیق خود با طرز تفکر و عملکرد تربیتی پدران خانواده های خود معترضند.  "یگانه" اولین شخصیت معرفی شده فیلم، "نسل پدرش را منقرض شده" عنوان می کند، "هانیه"  به اینکه پدر خانواده  به دلیل اختلاف نظر، او را از خانه بیرون کرده و او داوطلبانه به مرکز بهزیستی پناه برده اذعان دارد، "شهناز"، شخصیت نامتعادل از نظر روانی، که گویا  خشونت فیزیکی پدر او را به جنون رسانده با خشم و تنفر از او یاد می کند، "فرزانه"  با ذکر سختگیری بیش از حد پدرش به عنوان دلیل  فرار او از خانه، محیط خارج از خانه را علیرغم تمام ناملایماتش به بودن پیش پدر ترجیح می دهد و سرانجام "بهناز" که صحنه تاثیر گذار و بیاد ماندنی بحث و مجادله او با پدرش را در فیلم شاهدیم اعتراض خود را به ازدواج تحمیلی، ممانعت از ادامه تحصیل و دخالت اقتدارگرایانه و افراطی در نحوه پوشش و آرایش  از جانب پدر اعلام می کند او در بین صحبتهایش مرکز نگهداری را با کمبود ها و محدودیتهایش به بازگشت به خانه و تبعیت از سلطه پدر ترجیح می دهد.  ترجمان بصری این نکته را فیلمساز  با نمایش ورود "یگانه" به مرکز نگهداری  در آغاز فیلم و  خروج پدر بهناز از آنجا در آخرین نمای فیلم موکد کرده است.  ضمن اینکه در طول فیلم دوربین فیلمساز  هیچگاه از مرکز نگهداری خارج نمی شود و به استثنای سکانس پایانی که به آن اشاره خواهم کرد  همراهی شخصیتهای دختر را در مرکز نگهداری ترک نمی کند.

 رویکرد فیلمساز برای روایت این مستند مشابه یک فیلم بلند داستانی است. شیلا کوران برنارد  در "قصه گویی در فیلم مستند" با نقد تلقی عامیانه از فیلم مستند که آن را فاقد قصه می داند معتقد است "مستند ساز از طریق قصه گویی و پرداخت ماهرانه روایتی یگانه، قادر است نه تنها موضوع فیلم بلکه درون مایه ها و ذهن خلاق پشت آن را نیز صادقانه به تماشاگر نشان دهد."* برنارد  قصه گویی در فیلم مستند را "دامنه ای از گزینش های خلاقانه درباره ساختار فیلم ، سبک، انتخاب بازیگر" ذکر می کند و بر این باور است که " قصه، با شخصیتهای خوش پرداخت، تنش ناشی از تعارض، و یک گره گشایی پذیرفتنی مغز بیشتر مستند های برجسته جهان است."  اگر دقت کنیم در می یابیم 5 شخصیت دختر فیلم "عادت می کنیم" هم سنگ هم نیستند و شخصیت بهناز در بین آنها، مشابه یک فیلم داستانی شخصیت اصلی محسوب می شود. اگر چه آخرین اپیزود  فیلم به بهناز اختصاص دارد اما در سایر اپیزود ها او حضور پررنگی دارد و طی آن وجوهاتی از شخصیتش معرفی می شود: در  اپیزود هانیه در صحنه ای که هانیه دلگیر و افسرده روی تخت، خود را زیر پتو پنهان کرده است  در بین دختران  این بهناز است که سراغ هانیه می رود و با ترکیدن بغض هانیه او را در آغوش گرفته دلداری می دهد. در اپیزود شهناز( دختر نامتعادل روانی) شاهد برخورد معقول و انسانی بهناز با اوهستیم؛  او به شهناز خوراکی می دهد، به درد دلهایش گوش می کند و او را به رقص دعوت می کند تا مگر لحظه ای لبخند بر چهره خشن و عبوس شهناز بنشیند و دمی دست از خشونت کلامی و رفتاری بکشد. در اپیزود فرزانه و در دعوای هانیه با فرزانه   در مورد موضوع  گم شدن لوازم آرایش هانیه، این بهناز است که با میانجیگری  تلاش دارد آندو را آشتی دهد. به این ترتیب و با این پیشزمینه آشنایی و همدلی مخاطب در مورد بهناز به تدریج و  قبل از اپیزود اختصاصی خودش پی ریزی شده  و در  اپیزود خود او  تکمیل  می شود. فیلمساز در انتخاب بهناز به عنوان شخصیت اصلی هوشمندانه عمل کرده  است. سوای ویژگی های شخصیتی اشاره شده، بهناز از یک موقعیت منحصر بفرد خانوادگی  برخوردار است: پدر او  بعد از سه بار دختردار شدن  برای تحقق آرزوی داشتن فرزند ذکور  زمانیکه بهناز به دنیا آمده است او را تا سن 14 سالگی به عنوان پسر خود به فامیل و آشنایان معرفی کرده  و با گذاشتن نام "حسین" روی او لباس پسرانه تنش کرده ، به آرایشگاه مردانه برده و همانطوریکه بهناز اشاره می کند همراه خود به محافل مردانه نا مناسب با جنسیت او برده و رفتار های مردانه ای چون پنچر گیری، گریس کاری و غیره از او  طلب می کرده است.  پدر بهناز پس از گذشت 14 سال  زمانیکه صاحب فرزند پسر می شود  هویت دخترانه بهناز را  برای  دیگران فاش می سازد.

بهناز از نظر خصوصیت اخلاقی نسبت به دیگر شخصیتهای فیلم، از پتانسیل بیشتری برای جلب همدردی مخاطب برخوردار است. بهناز نه دریدگی، بی پروایی و رفتار به سخره گرفتن ارزش و نرم های اجتماعی و خانوادگی  "یگانه" را دارد، نه از خشونت کلامی و رفتاری مشابه شهناز برخوردار است. نه نیل به آرامش درونی را، مشابه فرزانه،  در آغوش پسر ها عنوان می کند و نه مثل هانیه برای جبران کمبود محبت، و مقابله با تضعیف اعتماد به نفس خود، دروغ  و رفتار ناهنجار  سرکار گذاشتن پسر ها را دارد. اعتراض او به سفرهای تحمیلی خانوادگی، ممانعت از ادامه تحصیل و دخالت اقتدارگرایانه پدر در نحوه پوشش و آرایش و  انتخاب همسر و مقوله ازدواج است. با این موقعیت خانوادگی و ویژگی های شخصیتی  بهناز را  نه تنها می توان به عنوان سمبل و  نماینده شخصیتهای دختران فراری حاضر در مرکز، بلکه دختران خارج از مرکز و همچنین فراریان و قربانیان محتمل بعدی نظام سلطه پدر سالاری  تلقی کرد.

 از سوی دیگر پدر بهناز را  نیز به لحاظ شخصیتی می توان الگوی  یک پدر سنتی تلقی کرد.  بخشی از حرفهای او در مواجه با دخترش در مقابل مددکار بهزیستی این گونه است:" در شان من نیست اون سرخاب و ماتیک و ...... را نگاه کن در شان من نیست......اگه من آدم بدی بودم خدا بعد بیست سال به من پسر نمیداد آن هم بعد از 4 تا دختر! ..... حیفم میاد به پولی که تو این 20 سال برات خرج کردم.... بگو چی برات کم گذاشتم.... دانشگاه اول می خواستم بفرستم ولی الان نمی خوام.... نه اهل سیگارم نه خلاف نه دست بزن دارم و ......بیاد عروسی کنه خرج عروسی اش را هم میدم"

" فیلمساز خوب آگاه است که بر اساس گفته های پنج شخصیت فیلم در اپیزود های قبلی، مخاطب به لحاظ عاطفی چه  موضعگیری در قبال پدران این دختران می تواند داشته باشد و لذا قبل از مواجه شدن احتمالی با یکی از آنها با ساختن تصور ذهنی دیوگونه نسبت به آنها از قبل  آنتی پاتی خواهد داشت. از این رو هوشمندانه  در گزینش یکی از پدران و تعمیم آن  به پدران 4 شخصیت دختر دیگر گزینه ای را انتخاب کرده که علاوه بر چهره و صدایی سمپاتیک، بلکه به لحاظ شخصیتی پدری است خانواده دوست، بدور از انحرافات اخلاقی، اهل تلاش زیاد برای تامین معاش و فراهم ساختن آسایش مادی خانواده که فقط با دخترش  اختلاف نظر دارد و معتقد است اگر بهناز  طبق نظر او رفتار کند او همه زندگی  را به پایش خواهد ریخت. فیلمساز با این عمل به قصد ارتقاء و تعمیم موضوع  او را نه تنها به  نماینده پدران شخصیتهای فیلم  بلکه به نماینده اغلب پدران جامعه بدل ساخته است. موقعیت سکانس مواجهه بهناز با پدر در سینمای داستانی، طبق الگوی پیرنگ محور سید فیلدی و شخصیت محور جوزف کمبل و دیگران، نوعی کشمکش نهایی و نقطه اوج قصه محسوب می شود. در "عادت می کنیم" این تقابل  و کشمکش  نه  کشمکش نهایی نیروی خیر با شر که طبق الگوی کلاسیک به پیروزی خیر منجر می شود  بلکه تقابل خیر با خیری دیگر است که برنده نهایی ندارد. عملکرد فیلمساز در این سکانس  منصفانه و به دور از پیش داوری است و دوربین او  علیرغم سمپاتی قبلی نسبت به بهناز، شخصیت اصلی فیلم، در جلب همدردی مخاطب  به پدر  نیز موفق است. نکته هوشمندانه رویکرد فیلمساز در این رابطه  تغییر نقطه دید روایت است. یعنی  برخلاف نقطه دید بخشهای دیگر فیلم، دقیقا از شروع این فصل نقطه دید روایت از " اول شخص "  فاصله گرفته و با اتخاذ نقطه دید "دانای کل" تا پایان در این موضع باقی می ماند؛ به این معنا که برای اولین بار دوربین در جایی حضور پیدا می کند که شخصیت اصلی فیلم  حضور ندارد. فیلمساز  قبل از عزیمت بهناز به دفتر مرکز نگهداری برای ملاقات، ابتدا خانواده  بهناز را معرفی می کند. ضمن  اینکه متعاقبا پس از مواجهه اولیه پدر و دختر و همچنین بعد از قهر و ترک اتاق توسط بهناز، با ترکیب اظهار نظرها و مونتاژ موازی  اتهاماتیکه از جانب دختر به پدر زده می شود با جواب ها و درد دلهای پدر حاکی از نارضایتی  از رفتار بهناز که اغلب با تاییدات مادر بهناز توام است قضاوت نهایی را به بیننده واگذار می کند. فیلمساز حتی در نمایش لحظه های به شدت احساسات برانگیز نیز سعی دارد جانب انصاف و اعتدال را نگاه  دارد. او اگر ضجه های بهناز  به هنگام شکوه از پدر را نشان می دهد متقابلا شکستن بغض فروخورده پدر  را نیز  در فیلم قرار می دهد: آنجا که پدر از فرط استیصال و با صدایی لرزان می گوید" دیگه چیکار کنم؟!"

استفاده  استاد علی از حضور برادر کوچک بهناز در فیلم به غایت استادانه توام با ظرافتی هنرمندانه است.  معرفی خانواده ابتدا از طریق او صورت می گیرد: در اولین نمای موضع جدید دانای کل فیلم، پسرک  را در حیاط مرکز نگهداری بهزیستی می بینیم در حالیکه  چند مرغ و خروس را با شیطنت کودکانه اش دنبال می کند.صحنه بلافاصله قطع می شود به نمای خیلی نزدیک از  چهره  او که در سالن مرکز  کنار مادرش روی صندلی نشسته و معصومانه به دوربین زل زده است. طولی نمی کشد متوجه می شویم او همان فرزندی است که پدر در آرزوی داشتن اش، نام حسین را برای یکی از دخترانش برگزیده بود. این پسربچه معصوم که سرانجام در فیلم مشخص نمی شود چه اسمی روی او گذاشته شده  قربانی آتی باز تولید نظم تربیتی پدرسالاری محسوب می شود؛ چرا که  او همچنانکه  در الگو سازی و تبعیت از موقعیت پدر مایل است مشابه پدرش راننده کامیون و لودر شود در مجادله پدر و خواهر  با ترجمان بصری فیلمساز، موضع اش به ناچار کنار پدر و روی صندلی کناری اوست و از همان جا  هاج و واج با نظاره گری ماجرا  به ثبت و ضبط رفتار و گفتار پدر می پردازد و فقط گاه نیم نگاه هایی به خواهر دارد و لحظاتی نیز معصومانه و با شرم و حیا دوربین را مخاطب نگاهش قرار دهد گویی او  معذب از جایگاهی است که به ناچار و خارج از اراده اش از جانب جامعه به او تحمیل شده است! به جز  این کودک معذب مقابل دوربین، دیگر شخصیتهای فیلم اعم از دختران فراری، پدر و مادر بهناز و مددکاران و پرسنل مرکز نگهداری، جلمگی در سرتا سر فیلم  نه تنها مقابل دوربین فیلمساز معذب نیستند بلکه حضور آن را نیز احساس نمی کنند. که این  نشانی است از  تبحر فیلمساز و انرژی وافری که برای خلق این فضا های ملموس صرف کرده است. این مهم در مورد شخصیتهای دختران فراری نمود بارز تری دارد حضور آنها مقابل دوربین نه فقط هنگام صحبت با فیلمساز بلکه و بویژه در مواقعی که قرار است شاهد زندگی آنها و روابطشان در خوابگاه باشیم گاه چنان زنده و واقعی است که لحظاتی ما نیز فراموش می کنیم در حال مشاهده فیلم هستیم و فقط حضور دختران با روسری در خلوت گاههایشان  گوشزدی است به حضور و  زندگی آنها مقابل دوربین. کنایه هوشمندانه فیلمساز در این رابطه در همان لحظات آغاز فیلم نمایان می شود؛ آنجا که شخصیت "یگانه" با بوم و میکروفن صدا بردار بازی می کند و از لنز دوربین  به مثابه آینه ای که مقابل آن موهایش را مرتب می کند استفاده می کند. این کنش و قرار دادن آن درفیلم سوای اشاره به تمهید فیلمساز برای اخت شدن شخصیتهایش با حضور دوربین و ابزار های مکانیکی سینما، یک پیش آگاهی تلویحی است به اینکه این فیلم قرار است به مثابه آینه، انعکاس بلاواسطه رفتار، باور و مسائل شخصیتهایش باشد  و به دور از داوری  احساسی  مرسومی که اغلب فیلمهای با موضوعات این چنینی مبتلا به آن هستند، قضاوت نهایی را به مخاطب واگذار کند.

 

عادت می کنیم

طرح ،پژوهش وکارگردانی: محسن استاد علی

تصویر:رضا ثامنی

صدابردار :شاهین پورداداشی

تدوین:بابک حیدری

صداگذار :سید علیرضا علویان

مدیر تولید:سلیم قاسمی

مجری طرح :وحید صداقت

دستیار کارگردان وبرنامه ریز:نسرین عبدی

تهیه کننده:محسن استادعلی

________________________________________________________________

*قصه گویی در مستند/شیلا کوران برنارد/ترجمه حمیدرضا احمدی لاری/نشر ساقی/صفحه 3

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]