27 مهر 1390

درباره فیلم مستند این خانه که می بارد

 

کالبدشکافی خودم

 

احمد میراحسان 

 

این خانه که می بارد را که تماشا کنی، در نگاه اول با این احتمال که ترا تحت تاثیر قرار می‌دهد، اما بی تردید حس می‌کنی که فیلم با مشتی تصویر و روایت در عین حال که می‌کوشد موضوع خانه و انقلاب را در کانونش نگه دارد و آن فضا را بسازد، مدام پای فکرهای مختلف را پیش می‌کشد. نه فقط انقلاب، سنت های یک زندگی، نوسازی شهر، بافت صفوی، تخریب میراث و عدم حفاظت از هویت معماری بومی، تاریخ، تجربه حکومت مذهبی، مدرنیزاسیون رضاشاهی، کنایه‌ای به مهاجرت قشرهای مدرن و ماجرای انتخابات و خیلی چیزهای دیگر که پرسه گردی فیلم را ساختار می دهد. می‌خواهم درباره همین فرم حرف بزنم. فرم فیلم-مقاله!

قبل از هر توضیحی در باره این نوشته باید یادآوری کنم که موضوع آن ، یعنی کالبد شکافی پیشنهادهای فیلم-مقاله در بررسی یک فیلم  مشخص- فیلم خودم، این خانه که می بارد، ربطی به آن ندارد که آن چهره‌های راهگشای نوعی فیلمسازی در اثرم به بهترین وجه یازتاب یافته و برای همین آن را برای معرفی مشخص این گونه برگزیده ام، اصلاً چنین نیست.

فقط به سادگی می خواهم به کالبد شکافی فیلم این خانه که می بارد از نظر پیشنهادهای فیلم-مقاله بپردازم و بگویم این فیلم با چه مواد و مصالحی ساخته شده است و چقدر تئوری‌هایی که درباره  آن سخن گفته‌ایم در این فیلم به کار گرفته شده است. همین!

 

1) مشخص ترین عنصر ساختاری این فیلم تمایز آن با شیوه مقاله ژورنالیستی یا مقاله آکادمیک است. من به آن ضمنا نام "نامقاله" می‌دهم و بسیار نزدیک به تعبیری خلاق است که لوکاچ و آدورنو و ... از فرم مقاله‌ای که یک اثر هنری خود بیانگر است، یعنی essay ، ارائه می‌دهند که در پرونده "ومستند" درباره آن سخن رفته است. مقاله ژورنالیستی نیست.

 

2) با روش گزارشگری گذرا پیرامون هسته مقاله مطبوعاتی، با روش سوم شخص نهان شده در کاراکتر اطلاع رسان دانای کل، با توقف در موضوع روز و تاریخِ درگیر رویداد حال حاضر و با وجه خبری و درواقع ارائه دیدگاه القایی بر اساس گزارش و خبر روز و نکاتی از این دست فاصله دارد و فاقد این ساختار و نگاه است. فیلم به هر سو پر می کشد. فردیت و ذهنیت مولف در آن آشکارا در مرکز روایت قرار دارد و حتی تصاویر بر اساس این حس رها شکل گرفته برای همین در خیلی اوقات آگاهانه تصاویر اصلاً ارجاع مستقیم به نریشن ندارند. من درباره چیزهایی حرف می زنم و تصویر چیز دیگر، مثلاً بارش باران بر آبگیر کوچکی به اندازه یک کف دست، را نشان می دهد. یا من درباره روزهای انقلاب خانه حرف می‌زنم و تصویرها، نقاشی های مختلفی است که با یک ساختار بسیار مدرن بر دیوارها و توی تاقچه‌های خانه قدیمی -اتاق بچه ها- کشیده شده و الی آخر.....

 

3) تفاوت فیلم با فیلم پژوهشی کلاسیک، فیلم های علمی یا اجتماعی تحقیقی و هر نوع فیلم- مقاله پژوهشی هم کاملاً واضح است. اساسا" فیلم بر اساس استقلال، چینش خطی و علت معلولی اسناد و روش استقرایی ساخت دهی شکل داده نشده که اساس هر ساختار مستند پژوهشی آکادمیک و رایج است. بگذریم که جز موارد استثنایی فیلم های پژوهشی مستند ما حتی همین را هم رعایت نمی کنند یا اصلاً با این ساختار آشنا نیستند یا توان به کار بردنش را در ساختمان بصری وروایی مطلوب ندارند. اما فیلم من اصلاً ضد این قطعیت علمی و اطلاع رسانی و اتکا به متن تحقیقاتی با اصول و قواعد اجتناب ناپذیرش است. فیلم فاقد فرضیه و آزمودن آن و ثبت روند فراهم آمدن پرسش (یا فقدان جواب) و نتیجه گیری است. اصلاً نمی توان حقیقت آنرا براساس صدق و کذب که مهمترین ویژه گی یک مستند پژوهشی و منطقی است داوری و ارزیابی کرد. از قضاوت پوزیتیویستی یکسره مبری است و کاملاً سر به هوا و پرسه زن و کولاژگونه است. گویی از بی منطقی و تصادف و بازیگوشی شکل گرفته و به خوبی ضرورت درونی‌اش را نهان داشته است که گاه درک لایه‌های ضمنی و منطق "اتفاق" های فیلم، کمی هوشیاری بیشتر از مخاطب گرفتار عادات بسته و قواعد کهنه ارتجاعی تماشای مستند و آکادمیک می طلبد.

حتی باید اعتراف کنم چیزی از "دروغ" یا آنچه که دروغ پنداشته می شود در فیلم من وجود دارد. خانه قدیمی ما، آن نسخه‌ی غربی ویرانش بعد از انقلاب یکسر برباد رفت. و آن خانه ی قدیمی دوم که البته می توان فهمید با خانه قدیمی مسکونی کنونی‌ام فرق دارد و شعرم روی آن خوانده شده و یادآور قسمت فرو ریخته است، خانه دیگری است. یعنی دو خانه قدیمی در فیلم ادغام شده است که یکی از آنها به صورت مجازی نماد خانه فرو ریخته‌ی سمت غربی خانه است! صرفاً سمت شرقی خانه قدیمی ما باقی می ماند و مسکونی است.

 

4) اما این فیلم از عناصر گاه حتی متناقض فراهم آمده و چند کانون دارد که حول ایده ای گرد آمده و ضمناً لایه‌ای درونی هم ذات پنداری خانه و وطن را می سازد.

1- تصویر خانه کنونی ما و تصویر زمان حاضر2- یادها3- اشیاء بازمانده 4- روایت فردی کل محور5- شعرها6- تصاویر کنونی محله ای که خانه در آن است7- تاریخ خانه 8- تاریخ محله 9- تصاویر قدیمی محله 10- نقشه محله 11- عکس 12- نقاشی های دیواری (همین جا اعتراف کنم که تنها بخشی از نقاشی های دیواری و اصلی جایش در محله ماست و پاره ای دیگر متعلق به اطراف است و البته کار استاد غلامحسین لاهیجی بادزو و شاگردش که فرزندش  هم بود مشهدی آقاجان به بقاع اطراف ربط دارد) 13- کوچه ها و دیوار نوشته های قبل و بعد از انقلاب (که باید باز اعتراف کنم قسمتی از آنها به شعارهای سیاه شده انتخابات 88 و پس از آن مربوط است. تهیه کننده معتقد بود که به فیلم ضربه می زند اما من  تاریخ دیوار نگاشت هایی را که از عاشورا تا انقلاب اسلامی تا پس از انقلاب و تا انتخابات تداوم داشته، دارای یک روح واحد می دانم). 14- نقاشی های مدرن دیواری  15- نقاشی های استریت آرت نقاشان مشهور جهان و نقاشی های خودم. همین طور می توانم عناصر گوناگون کولاژ گونه را که در ذهنم، ادغام شده و جزیی از شخصیت، حافظه، تفسیر، حس و حال و آگاهی ام نسبت به خانه ما را می سازد، ذکر کنم.

بدیهی است که هرچه جهان مولف گسترده‌تر، دید او ژرف‌تر، مهارت‌هایش غنی تر باشد بهتر و رهاتر و با گوناگونی پیچیده‌تر و عالی‌تری می‌تواند فیلمش را سازمان دهد و  ما را با جهان غنی‌تری که ساخته با جهان خلاق تر و آگاهی‌بخش‌تر و درونی‌تری آشنا کند. چیزی که اصلاً با ارائه استقرایی اسناد و سند گذاری رایج فیلم پژوهشی ربط ندارد.

 

5) اعتراف گویی، کنایه، و هجو و نقیضه پردازی واقعا" جزیی از ساختمان فیلم این خانه که می بارد است آشکار است که راوی خانه خود را دوست دارد و تاریخ محله و زندگی و سنت‌ها منزجر نیست، اما ما در جاهای مختلف با هجو نسبت به فضای نوسازی بمثابه تخریب یا تخریب بمثابه مدرنیزاسیون، یا رفتارهای مردم روبرو می‌شویم. خونی که لگدمال می شود. بلندگوها که ساختار سنتی وشکل منار مسجد جامعه را از هر سو اشغال کرده و حرکت آشفته دوربین به این بی شکلی مهاجم می افزاید. شمشیر اجدادی که فروخته می شود تا کتابهای رادیکال خریده شود و خیلی چیزهای دیگر.

 

6) مهمترین وجه لایه ضمنی فیلم روحیه انتقادی آن است که در سراسر فیلم از همان آغاز در فرودگاه و تقابل صف مردمی که از وطن کوچ می کنند و پشت کرده و میلیونها تظاهر کننده ضدفتنه‌ای که رو به دوربین می‌آیند و تظاهرات شهر قم را نشان می دهند وجود دارد تا آخرین نمای فیلم که تکنولوژی با صدای خش دار در تقابل با آن قرآن سنتی طلاکوب زیبا برسر شهر مقدمه اذان را پخش می کند که: گر تو قرآن به این نمد خوانی/ ببری آبروی مسلمانی.

 

7) متاسفانه ممیزی که در جامعه قرن بیست و یکمی  ما به شیوه دوران قجری و در فضای بعد از انقلابی که آزادی جز قرار و مدار اصلی آن در کنار استقلال است به شیوه دوران رضاشاهی و محمد رضاشاهی بی تحمل است، بسیاری از ایده های ذهنی‌ام را به خود سانسوری و طبعاً به ممیزی رسمی کشانده که البته شلختگی فیلم من ربطی به آن ندارد.

 

8) روایت یک نفس گفتاری، یک شگرد ساختاری است که خیلی ها را ممکن است به اشتباه بیاندازد . فیلم جز گفتار هیچ ندارد! اما همه دوستان متخصصم، پیروز کلانتری، بهمن کیارستمی، و رضا کاظمی و خیلی ها با آن نگاه موافق نبوده و دیده اند که اگر صدا را ببندی، خود فضای بصری فیلم، فضای خانه قدیمی رو به ویرانی، فضای محله سنتی صفوی که مدرنیزاسیون حتی حمام گلشن ساختار مسجد جامعش را مورد تجاوز قرار داد و قابهای آبستره شب و فضای بارانی و فضای فرودگاه و فضای رازگونه خانه قدیمی و درخت تیرخورده و بس چیزها.....اشیاء و تصویرهایی را ساخته که کاملاً ارزش دیداری دارد و نه شنیداری و تازه ما در دوران پیش از اختراع صدای فیلم ناطق زندگی نمی کنیم و گفتار بمثابه یک شگرد  و روایت در گره‌خوردگی با تصویر می تواند کاملاً ارزشمند باشد. پر کردن فیلم از گفتار راوی برای خود بیانگری در یک فیلم-مقاله و همچون یک شگرد به نظرم ایده خوبی بوده است.

 

9) در اینجا قرار نیست به نقد کاستی‌های فیلم که محصول شتابزدگی و زمان بسیار کوتاه و باورنکردنی تدوین و تدوین عجولانه است بپردازم ولی این ضعف در فیلم وجود دارد اما به قول بهمن، اصلاً سبب نمی شود ما فیلم را دوست نداشته باشیم و فیلم تاثیر و قدرت همراه کنندگی اش را از کف بدهد.

 

10) پس این حدیث نفس و اعتراف‌گری و خود بیانگری که در خود نوعی مکالمه با مخاطب را نهفته دارد بعنوان عنصر مرکزی فیلم اهمیت یکتا دارد.

 

11) لیکن پرسه گردی و کولاژگونگی و نقش فردیت و میانجی ذهن فردی انسان(مولف) و بازیگوشی  و تخطی از ساختار استقرایی و استدلالی باعث نشده که در فیلم اطلاع رسانی، نقد سیستم نظام مندی که آدورنو به آن اشاره می کند، بی‌اهمیت باشد. فرم انتقادی این فیلم-مقاله محرزتر از آن است که نیازمند اثبات باشد. سبکی که بر کلیت فیلم سایه افکنده به عنوان یک شگرد از سربه هوایی و آشوب سود جسته است. اما بگذارید اعتراف کنم، من تنها ضعف و کاراکتر خود را تبدیل به قوت و ویژه‌گی یک فرم یعنی فیلم-مقاله کرده ام. اساساً من همین جوری‌ام!

و نکته آخر اینکه فیلم- مقاله در سویه‌ای از سویه‌هایش از منطق سینمای داستانی و خیالپرداز سود می‌جوید. همان گونه که گفتم ذهن فردی رویاها و حس و عواطف راوی در این فیلم مرکز ساخت‌دهی و روایت را می‌سازد. ما متعهد به امر عینی نیستیم، متعهد به چیزی هستیم که حقیقت درونی ماست. فرضاً من شرح دادم که در فیلم دو خانه در هم ادغام شده‌اند و خانه قدیمی واحدی را ساخته‌اند. این درست کاری است که ما در یک اثر سینمایی محقیم انجام دهیم. مکان‌ها را به هم می آمیزیم و مکان واحد می‌سازیم. در فیلم این خانه که می بارد ساختن فضای خانه‌ی شعر، و بخش غربی خانه که حالا ویران شده، نیازمند مکانی مناسب بود. بدیهی است مکان شعر یک مکان تخیلی است و بخش غربی هم دیگر موجود نبوده تا آن را به نمایش نهیم، پس از خانه پدری دیگری استفاده کرده‌ام و فضای تاثیر گذار شعرخوانی را ساختم. منظورم آن است که فیلم مقاله رهاتر از یک مستند گزارشکر ژورنالیستی یا پژوهشی بیشتر در پی  فراهم آوردن تصویر ذهن و روح و تفکر و حقیقت درونی راوی است تا ثبت شرح حال و یا گزارش خنثی و عینی که رد فردیت در آن زدوده شده است.

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]