|
5 خرداد 1389
به بهانه فصل کنکور و نمایش فیلم شمارش معکوس خاطره حناچی
در خانه سینما
یک مستند
مشاهدهگر سانتیمانتال
روبرت صافاریان
کنکور نزدیک است و باز تب کنکور و بحث کنکور در جامعه جاری. صدها هزار تن
از جوانان از همه نقاط کشور برای شرکت در این مسابقه بزرگ آماده میشوند.
مسائل روانی آنها، ضرورت کنکور سراسری، معایب و محاسن این شیوه پذیرش
فارغالتحصیلان دبیرستانها به موسسات آموزش عالی، در مطبوعات و رسانهها
مورد بحث قرار میگیرند. سینمای مستند ایران تا چه اندازه به این پدیده
اجتماعی و ابعاد گوناگون آن پرداخته است؟ من فیلمی را به یاد میآورم ساخته
مهرداد فراهانی درباره کنکور مربوط به هفت هشت سال پیش. تا آنجا که در
خاطرم مانده است فیلم نگاهی انتقادی داشت به دکان شدن انتشارات و کلاسهای
کنکور و عدم تناسب بین تعداد داوطلبان و ظرفیت دانشگاهها و ... زمانی که
فیلم را دیدم یکی از فرزندانم در کنکور شرکت کرده بود و من مشکل را بیشتر
این میدیدم که تعداد زیادی از داوطلبان اصلاً نباید وارد دانشگاه شوند و
مشکل کاذب بودن عدد داوطلبان است تا کمبود ظرفیت دانشگاهها. به هر رو به
نظرم آن فیلم مسئله را همه جانبه و از زاویههای گوناگون ندیده بود و بیشتر
دنبالهرو انتقادات رایج در جامعه شده بود. بعد از آن فيلم مستندی درباره
کنکور ندیده بودم (که البته این به آن معنا نیست که چنین فیلمهایی ساخته
نشدهاند) تا فیلم شمارش معکوس خاطره حناچی.
فیلم مهرداد فراهانی کنکور را به طور عام موضوع خود قرار داده و درباره آن
با آدمهای مختلفی مصاحبه کرده و اطلاعاتی به بیننده ارائه میکرد. ساختار
آن ساختار یک گزارش تلویزیونی متعارف بود. فیلم خانم حناچی هم به یک معنا
گزارشی است لحظه به لحظه از زندگی یک دخترخانم کنکوری به نام پریسا و
خانوادهاش و التهابی و هول و ولایی که با نزدیک شده کنکور افزایش مییابد.
(ناچارم توضیح دهم که لفظ گزارش و گزارشی در مورد هیچ یک از این دو فیلم
معنای منفی ندارد). اینکه مستندساز یک فرد را در کانون توجه خود قرار داده،
البته به این معنا نیست که فیلم درباره کنکور به طور عام نیست. انتظار این
است که این شیوه به سبب تمرکز بر زندگی یکی از هزاران کنکوری ملموستر
باشد، بار عاطفی فیلم را افزایش دهد، امّا در عین حال مسائل کنکور را از
خلال انعکاس آن در زندگی این دختر مطرح نماید. این گونه فیلمها مستند
پرتره نیستند، به این معنا که موضوع اصلیشان فردی نیست که ما فینفسه
خواهان آشنایی با فعالیت هنری علمی یا ... او باشیم. فردی که در کانون این
فیلمهاست نمونهای که از هزاران که باید بتوان از طریق او به زاویههای
گوناگون موضوع فیلم آشنا شویم. بنابراین انتخاب فرد هم اهمیت پیدا میکند.
او نه تنها باید از نظر حضور جلوی دوربین و تواناییهای بیانی و بصری دوست
داشتنی باشد، بلکه باید وضعیتش چنان باشد که مسائل گوناگون مربوط به موضوع
کلّی فیلم را خوب انعکاس دهد.
شمارش معکوس خوب توانسته است زندگی پریسا و خانوادهاش را به تصویر بکشد.
شخصیت خود پریسا، مادرش و خواهرش همه ملموس و زنده هستند. این امر البته
بی ارتباط نیست به اینکه فیلمساز ما زن است و طبعاً ظرایف روابط و احساسات
زنانه را خوب دیده و خوب در آورده. البته خوب در آوردنش به تواناییهای
مستندسازی هم احتیاج داشته که خاطره حناچی نشان میدهند در این زمینه کم
ندارد. ریتم یکدست فیلم، قصهگویی سنجیده، استفاده به اندازه و بجا از
موسیقی، شکار لحظههای حساس، پیگیری خوب و گرفتن صحنههای مهم مانند روز
ورود به جلسه امتحان، کنترل میزان حضور خود فیلمساز به نحوی که بر جنبه
مشاهدهگرانه فیلم غالب نشود، شمارش معکوس را یک فیلم دیدنی ساخته است.
فیلم مشاهدهگر موفقی که البته تعصبی هم از مصاحبههای جدا با آدمهای
خانواده نداشته است. صحنههای خوب کم نیستند: دعوای دخترها (با تدوین خوب)،
گریههای مادر، مصاحبههای جداگانه خوب با مادر و خواهر. طنز بجا هم فضا را
از جدیت بیش از اندازه انداخته و تماشای فیلم را قابل تحمل ساخته و هم بر
راستنمایی زندگی خانواده افزوده است. بدون لحظههای طنز، فیلم
غیرقابلتحمل میشد.
این ها که برشمردم دستاورد کمی نیست. سالها بعد (وقتی شاید دیگر کنکوری در
کار نباشد و ... )، این فیلم را که نگاه کنند (خدا کند این فیلمها طوری
نگاهداری شوند که آن روز اگر کسی خواست بتواند تماشایشان کند) میفهمند که
دغدغههای خانواده طبقه متوسط ایرانی در این سالها چه بوده است و شاید
خندهاش بگیرد که چرا پذیرش به دانشگاه مسئلهای این اندازه حیاتی تلقی
میشده است، در حالی که بسیاری از فارغالتحصیلان دانشگاه نه کاری پیدا
میکنند متناسب با رشتهشان و نه حتی دنبال کار میروند (بخصوص دخترها که
خیلیهاشان برای ازدواج و ... برنامهریزی میکنند). ثبت گوشهای از زندگی
اجتماعی ما که در پیوند است با یکی از مسائل اجتماعی بزرگ جامعه که همانا
نظام آموزشی آن و بخصوص جایگاه آموزش عالی در آن است و بخصوص ابعاد روانی و
اجتماعی این مسئله. امّا چیزی که فیلم شمارش معکوس به شدّت کم دارد نگاه
انتقادی و کنکاشگر به موضوع است.
اجازه بدهید منظور از نگاه انتقادی را اندکی بسط
دهیم. منظور از نگاه انتقادی نگاه منفی نیست. نگاه با فاصله است. نگاه
شکاک. پرهیز از مرعوبِ آدمها و جوِّ جلوی دوربین شدن و عین آنها به جهان
نگاه کردن. توانایی باز کردن زاویه تازهای برای نگاه به موضوع. برتولت
برشت با بیانی اغراقآمیز میگوید باید وقتی شخصیتهای روی صحنه گریه
میکنند، تماشاگر باید بخندد و وقتی آنها میخندند، تماشاگر باید گریه کند.
منظور برشت این
است که کارگردان باید موقعیتی برای بیننده
فراهم کند تا او بتواند داوری کند، نه اینکه هدفش تنها و تنها این باشد که
بیننده را با احساسات شخصیتها همراه و همدل کند. غرض من توصیه شیوه برشتی
به این شدّت برای همه موضوعات و همه فیلمها نیست. امّا در ذات این حرف
برشت حقیقتی وجود دارد که هر مستندسازی باید به آن بیندیشد. آیا خندهدار
نیست که دختربچه چشم و گوش بستهای مانند پریسا میخواهد مدیریت مالی
بخواند؟ (راستی چرا فیلمساز در سراسر فیلم هیچ پرسشی درباره علت علاقه او
به این رشته نکرده است؟) آیا تلفنهای او به مادربزرگها و تقاضایش از آنها
که تمام مدّت جلسه آزمون برایش دعا بخوانند برای دختری به سن و سال پریسا
اندکی لوس نیست. شمارش معکوس تمام تلاش خود را میکند تا ما در مقام بیننده
با او بخندیم و با او گریه کنیم. کنکور به عنوان مسئله، به عنوان معضل
اجتماعی در جامعه مطرح است، امّا پرسشهای که حول آن مطرحاند نه برای
پریسا اهمیتی دارند، نه برای خانوادهاش و نه برای فیلمساز. در سراسر فیلم
هیچ نشانی از اینکه دختری با مشخصات پریسا چرا مدیریت مالی دوست دارد
نمیبینیم، اصولاً هیچ نشانی از علاقه به علم و آموختن در فیلم نیست. فیلم
به شدت احساساتی و گاهی احساساتی آبکی است. آدم گاهی حرصش میگیرد از میزان
نازپروردگی و چشم و گوش بستگی پریسا و از اینکه فیلمساز هم ما را به تماشای
همه اینها دعوت میکند. نگاه فیلم نگاه سانتیمانتالِ افراطی است. توجه به
بعد احساسی و عاطفی مسائل خوب است، خوب است که فیلم گرم باشد و ما بتوانیم
با آدمها به مثابه آدمهای زنده رابطه برقرار کنیم (شمارش معکوس اینها را
دارد)، امّا مشروط بر اینکه با طرح ابعاد پرسشبرانگیز مسئله، این فضای
اشباع شده از احساسات تعدیل شود. امّا شمارش معکوس از بینندهاش میخواهد
افق دیدش را به افق دید این خانواده بسته محدود کند، دنیا را عین آنها
ببیند و عین آنها احساس کند.
مستندساز گزارشگر واقعیات اجتماعی است، امّا گزارشگری آگاه. نه مداخلهگر،
امّا آگاه به ابعاد مسئله بسیار گستردهتر از آن که آدمهایی که جلوی
دوربینش ظاهر میشوند هستند. این آگاهی همان چیزی است که در مرحله تحقیق به
دست میآیند و البته ضرورتاً به صورت گفتار فیلم در نمیآیند، امّا
میتوانند در پرسشها مطرح شوند، میتوانند راهنمای فیلمساز برای مشاهده
گوشههایی از زندگی موضوع شوند که تناقضات را نشان میدهند و در مجموع
تصویر پیچیدهتری از وضعیت ترسیم میکنند.
در جایی از
فیلم، اواخر، عصری که فردایش کنکور است، مادر به پدر میگوید: تو با این
خونسردیت، یا علی بیغمی یا خیلی خشن. پدر جواب میدهد: نه علی بیغمم، نه
خشن، دیدم را باز میکنم. روی همین جمله فیلمساز کات میزند به گفتگوی
بسیار احساساتی و اشکآلود پریسا با خالهاش. نمیدانم آیا ادامه صحبت پدر
را فیلمساز داشته و استفاده نکرده؛ یا ناچار بوده است این حرف قطع کند. به
هر رو، کات از این جمله به آن صحنه پراحساس، به خوبی الویتهای فیلمساز را
نشان میدهد. حقیقتاً چیزی که پریسا، مادرش، همه پریساها و همه مادرها و
همه مستندسازها به آن نیاز دارند همین دید بازتر (جامعتر) است. |
|
|