24 شهريور 1389

نگاهی به فیلم قطعاتی برای یک مرثیه و خود مرثیه گمشده

و نکاتی درباره ضبط و تدوین مصاحبه

 

روبرت صافاريان

 

پریروز عصر با محمد فرزین‌نیا یک ساعتی گپ زدیم. فرزین نیا فیلم قطعاتی برای یک مرثیه را ساخته درباره فیلم مرثیه گمشده خسرو سینایی درباره لهستانی‌هایی که در سال‌های جنگ جهانی دوّم به ایران پناهنده شدند. برای فیلمش همایون امامی و امید روحانی و من را دعوت کرده بود برای بحث درباره فیلم خسرو سینایی؛ میزگردی سه نفره که با چند دوربین ضبط می‌شد از ما گرفت و در فیلم استفاده کرد. خودش فیلم مرثیه گمشده را دوست داشت و امید روحانی و همایون امامی هم همین طور و مسئولین سفارت لهستان و آندره وایدا هم همین طور. تنها مخالف فیلم من بودم. آن هم نه مخالف مطلق. نظرم را در اول مصاحبه گفتم که در اول فیلم قطعاتی برای یک مرثیه: فیلمی که از نظر جمع‌آوری مقدار معتنابهی منابع آرشیوی بکر، پی‌گیری در تحقیق و پیدا کردن آدم‌های اصلی ماجرا و مصاحبه‌ با آنها و سرانجام ساختاربخشی به همه اینها از طریق گفتار راوی، یکی از نمونه‌های نادر و قابل‌اعتنای فیلم مستند بلند در سینمای ماست.

امّا مشکل اصلی فیلم از نظر من این بود که یک موقعیت ذاتاً مسئله‌دار مانند موقعیت گروهی پناهنده جنگی را به موقعیتی احساساتی و حتی سانتی‌مانتال تبدیل کرده و در عین دل سوزاندن برای رنج‌ها و مرارت‌هایی که این آوارگان و جنگزدگان کشیده‌اند، بر مهمان‌نوازی ایرانیان تاکید بسیار کرده است. بعد از رنج‌هایی که لهستانی‌های یادشده در آلمان و شوروی کشیده بودند، مسلماً ایران برای‌شان بهشت بود، امّا اینکه هیچ مسئله و مشکلی از جانب ایران و ایرانیان یا دست کم در ایران برای آنها پیش نیامده باشد، بسیار بعید می‌نماید. فیلم نتوانسته است از دید آنها به مسئله بنگرد. مصاحبه‌هایش با آنا بوکوفسکا مصاحبه‌های میزبانی است با مهمانش که می‌خواهد حرف‌های خوب درباره خودش از او بشنود و حرف‌های منفی درباره دیگران (آلمانی‌ها، روس‌ها، ... که طبیعتاً مسبب و مقصر اصلی این اوضاع بودند).

 

 

دیگر اینکه با ساختار فیلم مشکل داشتم که تا اواسط درباره آنا بوکوفسکا، یکی از معدود لهستانی‌هاست که در ایران مانده، از اواسط فیلم این زن ناپدید می‌شود و اواخر فیلم دوباره با فرزند جوانش غلامرضا پیدایش می‌شود و بعد باز بعد از مرگ غلامرضا با دختر کوچک او بر سر قبر فرزندش ظاهر می‌شود. این صحنه‌های آخر جز در خدمت احساساتی کردن بیشتر همه ماجرا نیست.

مصاحبه فیلمساز با غلامرضا یک مصاحبه بازجویی مانند تمام عیار است. فیلمساز فرزند آنا بوکوفسکا را به صلابه می‌کشد که چرا درد مادرش را نمی‌فهمد و چرا مادرش را اذیت می‌کند و .... در نهایت از او قول می‌گیرد که با مادرش مهربان‌تر باشد. اینکه غلامرضا کیست و مادرش را چطور اذیت می‌کند از فیلم معلوم نمی‌شود. گویا واقعاً بچه نابابی بوده است. امّا در چارچوب فیلم ما با آدمی طرفیم که اواخر فیلم پیدایش می‌شود و به عنوان بیننده هیچ شناختی از او نداریم و فیلمساز از ما می‌خواهد که بپذیریم او بد و شایسته سرزنش است.

من همچنین به اینکه فیلم به ما اطلاعات نمی‌دهد اعتراض داشتم. به گمانم این امر ناشی از نگاه فیلمساز است. شک ندارم اطلاعات بیشتر باعث می‌‌شد برخی گره‌های مسئله باز شود و در پسِ موقعیتِ بی‌مسئله، موقعیت مسئله‌دار چهره بنماید. چرا همه لهستانی‌ها از ایران رفتند؟ تعداد کسانی که در این کشور میهمان‌نواز ماندند چرا این قدر اندک بود؟ و چه بر سر آنها که مانده بودند آمد؟ اینها پرسش‌هایی هستند که پاسخ به آنها می‌توانست حقایق بسیاری را آشکار کند. فیلمساز حتی نخواسته به وضعیت خانوادگی آنا نزدیک شود و چیز بیشتری درباره روابط او با فرزندش و دلایل آن بگوید.

 

 

فرزین‌نیا انتقادات مرا با سینایی مطرح کرده، از او جواب خواسته و جواب‌های او را در فیلمش گذاشته است. سینایی در فیلم فرزین‌نیا می‌گوید که فیلم جای دادن اطلاعات نیست و اگر این اطلاعات را می‌داد فیلم راحت‌الحلقوم می‌شد. می گوید این جور ایراد گرفتن‌ها از بی‌اطلاعی است. ظاهراً آقای سینایی انتظار دارد هر که می‌خواهد مرثیه گمشده را ببیند اوّل برود راجع به مهاجران لهستانی ایران تحقیق بکند. حالا باز اگر مرثیه گمشده فیلم کم‌گویی بود، می‌شد حرف او را پذیرفت. امّا فیلمی که با گفتار مفصلش به زور می‌خواهد به بیننده القا کند که چه احساسی باید نسبت به آنچه می‌بیند داشته باشد، چطور از دادن اندکی اطلاعات بیشتر که می‌توانست ذهن بیننده را نسبت به موقعیت آدم‌هایی که موضوع اصلی فیلم‌اند روشن کند، راحت‌الحلقوم می‌شد.

سینایی می‌پذیرد که اگر غلامرضا را زیر فشار نمی‌گذاشت نمی‌توانست او را وادار به پذیرش این موضوع بکند که مادرش را اذیت کرده است، که رنج‌ها و مرارت‌های نسل مادرش را فراموش کرده است. او می‌گوید دلیل گنجاندن این مصاحبه در فیلم این بوده که بر این باور است که مهم‌ترین مشکل ما این است که نسل‌های جدید رنج‌های نسل‌های گذشته را فراموش می‌کنند و این عامل اصلی تکرار آن رنج‌هاست. امّا آیا با زیر فشار گذاشتن یک جوان (که دست کم در فیلم و در لحظه مصاحبه بسیار مظلوم می‌نماید) می‌توان این مسئله را حل کرد؟ سینایی می‌توانست از موضع غلامرضا به ماجرا نگاه کند. آن وقت خیلی چیزها روشن می‌شد. امّا او بدون اینکه خود بداند از هر چه امر مسئله‌زاست دوری کرده است.

امید روحانی می‌گوید هدف سینایی این بوده که نشان دهد به خاطر اختلاف فرهنگی در زندگی این خانواده تلاطم وجود داشته است. امّا در مرثیه گمشده و در پرسش‌های سینایی و در حرف‌های امروز او هیچ اشاره‌ای به اختلاف فرهنگی و تلاطم در زندگی خانواده یادشده به سبب این اختلاف، وجود ندارد.

اینکه سفارت لهستان و مسئولین فرهنگی کشور لهستان از این فیلم خوش‌شان بیاید عجیب نیست. کار سفارت تاکید بر هر چیزی است که بر دوستی و حسن نیت دو کشور و دو ملت نسبت به یکدیگر دلالت کند. امّا این از نوع حسن‌نیت‌ها و روابط حسنه دیپلماتیک است، نه ورود به عمق مسائل و کوشش برای نزدیک شدن به آدم‌های واقعی که تجربه‌ای را از سر گذرانده‌اند. یک آدم مسئله‌دار در فیلم نمی‌بینید. می‌گویید چرا این طور فعال در پی مسئله‌سازی هستم؟ به خاطر اینکه می‌دانم موقعیت مهاجر در کشور میزبان همیشه با مسئله همراه است. برای اینکه مسائل را حل کرد باید آنها را شناسایی کرد، وجودشان را به رسمیت شناخت تا بعد شاید بتوان حل‌شان کرد. ملّت بزرگ، کشور میزبان، به طور غریزی متمایل است که وجود اقلیت را بدون مسئله بپندارد و اقلیت همیشه مایل است در گفت‌وگوی رسمی بر این نگاه میزبان صحه بگذارد، تا مبادا مشکلاتش مضاعف شود. مهمانان و پناهندگان خارجی یکی از آن مواردی هستند که مستندساز باید بداند که حرف واقعی‌شان را نخواهند زد مگر اینکه فیلمساز اعتماد آنها را جلب کند و اصولاً مسئله‌اش باشد که حقیقت را بداند.

این از مرثیه گمشده. حالا یکی دو کلمه هم درباره قطعاتی درباره یک مرثیه (که هیچ قطعات هم نیست).

نیمه اول فیلم تکرار مرثیه گمشده است از طریق نمایش بخش‌های مفصلی از آن فیلم باضافه مصاحبه‌هایی که فیلمساز با کاردار سفارت لهستان و یک زن لهستانی از بازماندگان مهاجران لهستانی گرفته است و فیلمبرداری مجدد از برخی لوکیشن‌های مرثیه گمشده با همان روحیه فیلم. فرزین‌نیا می‌گوید هدف این بوده بیننده با فیلم آشنا شود. فیلمی درباره یک فیلم باید خود فیلم را هم معرفی کند، در این شکی نیست، امّا این کار به معنای تکرار فیلم اصلی نیست. می‌توان ساختار فیلم را توصیف کرد، بخش‌های مختلف آن را معرفی کرد و از هریک تکه‌ای نشان داد، اطلاعاتی از زبان فیلمساز و سایر عوامل آن درباره مسائل و شیوه‌های ساخت فیلم داد. در بخش اول فیلم هیچیک از این نیست.

از اواسط کار، فیلم ساختاری حول حرف‌های سه منتقد و پاسخ‌های سینایی به صحبت‌هایی که در این میزگرد در انتقاد از فیلم بیان شده ساختار پیدا کرده است که به نظرم به خاطر حضور یک صدای متفاوت یا مخالف، زنده‌تر و جذاب‌تر است.

موقع تماشای فیلم وقتی دیدم همه حرف‌هایم درباره وجوه مثبت فیلم اندکی بعد از شروع فیلم آمده است، ترسیدم فقط این بخش از حرف هایم را گذاشته باشند. امّا این طور نبود. حرف‌های من در انتقاد از فیلم مرثیه گمشده در فیلم قطعاتی برای یک مرثیه به قدر کافی هست. اینکه سینایی بعد از شنیدن‌ حرف‌هایم حرف آخر را زده به نظرم خیلی منصفانه نمی‌آید، امّا به خودم می‌گویم بالاخره یکی باید حرف آخر را بزند. امّا خود سینایی هم می‌توانست در میزگرد حاضر باشد. این طوری شاید مباحثه بیشتر شکل گفت‌وگو پیدا می‌کرد.

با فرزین‌نیا بحثی هم راجع تدوینِ به زعم من تقلبی بخشی از حرف‌های روحانی به حرف‌های زن لهستانی‌ای که در فیلم با او مصاحبه شده بود، داشتیم. چون این نوع تدوین غیراخلاقی (غالباً به بهانه شوخی یا فاصله‌گذاری و ...) رواج دارد، اجازه بدهید قدری روی آن مکث کنم. اول صحنه را برای‌تان توصیف کنم:

بعد از بحث مفصلی بین شرکت‌کنندگان در میزگرد و مشارکت سینایی در این بحث از طریق کات زدن پاسخ‌های او به پرسش‌هایی که در میزگرد مطرح شده‌اند، ناگهان برشی داریم به تصویر کوتاهی از امید روحانی که در حالی که دارد میکروفونش را مرتب می‌کند می‌گوید: “آقا خوبه این دعواهای الکی که با هم می‌کنیم”. این تصویر برش می‌خورد به تصویر زن پیری از بازماندگان مهاجران لهستانی در ایران که  ابتدا سرفه می‌کند و بعد می‌گوید “خنده‌‌داره”. به نظر من این از آن مونتاژهای تقلبی است که تکه کوچکی از سخنان مصاحبه‌شونده‌ای را از مجموعه سخنان او بیرون می‌کشد و از آن به عنوان واکنش به سخنان مصاحبه‌شونده دیگری در  جای دیگری استفاده می‌کند. در واقع  نوعی

 

 

“آقا خوبه این دعواهای الکی که با هم می‌کنیم”

 

“خنده‌‌داره”

 

 دروغگویی است که هرچند برای بسیاری از بینندگان آشکار باشد که آن واکنش در واقع واکنش به سخنان گوینده قبلی نبوده است. امّا فیلمساز چگونه به خودش اجازه می‌دهد حرف خودش را از دهان دیگری بزند، دیگری‌ای که در فیلم مستند یک آدم حقیقی است. فرزین‌نیا این استدلال مرا قبول نداشت. او کارش را یک جور شوخی می‌دانست. شگردی برای تنوع دادن به فیلم که به قول او در این مقطع داشته سنگین می‌شده است. امّا به نظر من در پس هر شوخی جدّی‌ای هست. هم در پس شوخی امید روحانی و هم در پس شوخی فرزین‌نیا. این تکه از فیلم حرف فرزین‌نیاست. چون این ترکیب و کنار هم چیدن این دو تصویر کار اوست و حرفی در پس آن هست. به او پیشنهاد کردم از ده نفر که فیلم را دیده‌اند بپرسد برداشت‌شان از این تکه چیست. به نظر من با این تدوین کارگردان به بیننده می‌گوید که سه منتقد نشسته‌اند بحث‌های الکی می‌کنند (خودشان این را می‌گویند) درباره رنج انسان‌ها و مردمانی که آن همه مرارت کشیده‌اند و این خنده‌دار است. به تفصیل درباره این تکه نوشتم، چون این نوع تقلب در تدوین به نظر من رایج است و توجیهاتی هم برای خود دارد. من آماده‌ام در این زمینه بحث را ادامه دهم.

فرزین نیا به سراغ من آمده بود که ببیند احساسم درباره نوع استفاده‌اش از مصاحبه‌ای که از من گرفته بود در فیلم چیست. این کار او گویای احترام و ارزشی است که او برای مصاحبه‌شونده‌هایش قائل است و من بابت این کار از او تشکر می‌کنم.

 

مشخصات فیلم مرثیه گمشده:

کارگردان: خسرو سینایی

فیلمبردار: اسماعیل امامی، فریدون قوانلو، هوشنگ زند و وانوش وارطانیان

صدابرداران: علی‌اصغر وکیلی و ابوالفضل پروانی

تدوین: فریده عسگری

نویسنده و خواننده گفتار: خسرو سینایی

زمان تولید: 1350 تا 1362

محصول سیمای جمهوری اسلامی ایران، 16 م.م.، رنگی، 95 دقیقه

 

مشخصات فیلم قطعاتی برای یک مرثیه:

کارگردان: محمد فرزین‌نیا

تصویر: عباس حسین‌زاده

تدوین و صداگذاری: محمدرضا چرختاب

مشاور تحقیق: رضا نیک‌پور

تهیه‌کننده: ناهید دل‌آگاه

تهیه شده در گروه فیلم و نمایش شبکه چهار سیما / 1389

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]