|
30 تير 1389 نگاهی به احکام محمدرضا اصلانی در باب مستندسازی
مستند گونههای مختلف دارد
روبرت صافاریان
همین دو هفته پیش بود که انجمن تهیهکنندگان سینمای مستند ایران همایشی برگزار کرده بودند درباره تهیه و تولید فیلم مستند گزارشی (یا رسانهای یا تلویزیونی). با همه اختلاف نظرهایی که بین شرکت کنندگان بود، روحیه غالب یک جور به رسمیت شناختن تلویزیون و مستند تلویزیونی و ناگزیری و حتی سودمندی کار برای آن از یک سو و میل به حفظ وجه خلاقه، هنری و زیباییشناختی از سوی دیگر بود. یک جور میل به تعادل که نزد همه مشهود بود. و حالا محمدرضا اصلانی به ما میگوید اگر میخواهیم مستندساز شویم، تلویزیون تماشا نکنیم، نه تلویزیون خودمان را و نه تلویزیون خارجی و نه اصلاً هیچ نوع رسانه تصویری، که معلوم نیست منظورش چیست. (منظور سینما که نیست؟ شاید اینترنت؟) نکته قابل توجه لحن مطلق گرایی است که در سخن اصلانی هست. او میگوید اگر میخواهید مستندساز شوید، باید این کار را بکنید یا نکنید، یعنی تنها قائل به یک نوع مستند است و غیر از آن را مستند نمیداند. او میخواهد بگوید تنها مستند تجربی و جشنوارهای برای مخاطب، مستند است و باقی هیچ. البته او صحبتی از این جشنواره و تجربه نمیکند، امّا اگر تلویزیون و مخاطب انبوهش را کنار بگذاریم، آنچه میماند همین است. بعد میگوید به بینندهتان چیزی را که میداند نگوئید. در حالی که اول باید ببینیم بینندهمان کیست. برای کدام بیننده فیلم میسازیم. بیننده مطلق نداریم. باز میگوید اطلاعات عمومی دادن به مخاطب به درد مستند نمیخورد، چون به هر حال این اطلاعات برای او قابل دسترسی است. امّا چه اشکالی دارد مستند هم یکی از راههای دادن این اطلاعات به او باشد؟ به شیوهای که آقای اصلانی توصیه میکند هم میتوان مستند ساخت و مستندهای خوبی هم ساخت، امّا بر خلاف نظر ایشان، این تنها راه مستندسازی نیست. تلویزیون هزار و یک عیب دارد و اساساً رسانهای سبک و حتی سخیف است، با این همه میتوان تلویزیون تماشا کرد و برای تلویزیون مستندهای خوب ساخت. سینمای مستند یک گونه ندارد. تعریف هر یک از گونههای آن به عنوان مطلق مستند و تخطئه انواع دیگر، محدود کردن آن است. آقای اصلانی اوّل میگوید رسانههای تصویری “ریتم درونی مستندساز را هم میریزد” و چند کلمه بعد میگوید این رسانهها “واقعیت را بازپردازی میکنند، امّا در مستند واقعیت به تصویر کشیده میشود، بدون هیچ کم و کاستی”. لحن او مطلقگرا و فاقد انعطاف است. او با قید “بی هیچ کم و کاستی” بر همه امّا و اگرهایی که درباره بازتاب واقعیت در فیلم مستند در نظریههای سینمایی مطرح است، چشم میبندد. آیا فیلمهای مستند واقعیت را بازپردازی نمیکنند؟ طبیعی است که این داعیهها در چند سطر مختصر قابل بررسی نیست. مشکل لحن پیامبرگونه و بیچونوچرای آن است که میتواند برای بسیاری از نوآمدگان به عرصه سینما و مستندسازی جذاب باشد و آنها را از اندیشیدن متین به کاری که میخواهند بکنند باز دارد. |
|
|