|
21 مهر 1389 نقد فیلم خاطرات نیآوران ساخته هادی آفریده
روبرت صافاريان
هادی آفریده فیلمسازی است که حضور خودش در سینمای مستند ما و تبلیغات خودش برای فیلمها و حضورهایش در جشنوارهها و غیره، از حضور فیلمهایش مهمتر بوده است. او دارای یکی از آن روابط عمومیهای فعالی است که گاهی تاثیر معکوس میگذارند. بخصوص وقتی مثلاً میروی فیلم را میبینی و میبینی چندان کار مهمی نیست. برای فیلم خاطرات نیآوران شش هفت اس ام اس برای من آمد و بیتردید نه برای من که برای تعداد زیادی از آدمها. و بیشک یکی از دلایل پر بودن سالن همین اس ام اسها بود. امّا این بار حقیقتاً با یک فیلم خوب روبهرو شدیم. خانمی از میان تماشاگران این حرف را خطاب به هادی آفریده خیلی رساتر این طور خلاصه کرد: ”نسبت به فیلمهای قبلیتان پیشرفت بزرگی بود.“ خاطره نیآوران درباره خاطرات سه نفر از کاخ نیاوران است. یکی نگهبان امروز کاخ که جزو گروهی از انقلابیون مذهبی بوده است که کاخ را گرفتهاند، دیگری مدیر موزه و سوّمی مردی که نسل اندر نسل در خدمت دربار بودهاند و خود به عنوان توپ جمع کن و بعد خدمتکار در کاخ کار کرده است. خاطرات این آدمها از زندگی روزانه در کاخ و روز تصرف کاخ و روزی که شاه رفت، تصویر متفاوتی از کاخ و شرایط آن روزگار برای بیننده ترسیم میکند. موضوعاتی از این دست بسیار حساساند. از یک سو فیلمساز میتواند به نگاه رسمی و شعاری در بغلطد که امروز بعد از گذشت سه دهه از انقلاب دیگر هیچ جذابیتی برای هیچکس ندارد (جالب است که نگهبان کاخ هم از این نوع سخن گفتن بسیار دور است) یا از دیگر سو به نوستالژی روزگار از دست رفته زیبایی که به دست خودمان نابودش کردیم و از این حرفها (حرفهای غم انگیز خدمتکار سابق دربار هم شباهتی به این نوع افسوس خوردن ها ندارد). به نظر من هادی آفریده توانسته است با ظرافت از غلطیدن در هر دو این ورطهها پرهیز کند. فصل آخر فیلم هم که دانشآموزان بیخبری را نشان میدهد که بی آن که بدانند علیه که شعار میدهند مشت در هوا تاب میدهند و شعار میدهند ”میکشم، میکشم،آن که برادرم کشت“ کاملاً با فیلم مرتبط است و به قول خود هادی آفریده حرف دل نسلی است که به این گونه مدارس رفته و این گونه تربیت شده است. این حرف او را هم قبول دارم که اگر به گمان میرسد حضور خدمتکار کاخ و حرفهای او در فیلم سنگینتر است شاید به این سبب باشد که این دیدگاه و این گونه آدمها در فیلمهای مستند ما کمتر حضور داشتهاند. تنها ایراد من به فیلم برخی از بخشهای طنزآمیز آن بود، بخصوص آن بخشهایی که فیلم با یک صدای کمانچه ناهنجار و ظاهراً دفرمه شده میخواست حالت کمدی را به بیننده القا کند. هادی آفریده برای بینندگان توضیح داد که فیلمش توقیف شده است، آن را از فهرست جشنوارهها بیرون کشیدهاند و خیلی چیزهای دیگر. مشکل اصلی ظاهراً همان حضور خدمتکار دربار است در فیلم. او همه اینها را با شور و هیجان زایدالوصفی بیان میکرد. برداشت من این بود که خوشحال است. آیا این خوشحالی بابت نمایش فیلم در سالن بود و اینکه بینندهها از آن خوششان آمده بود یا از این که فیلم توقیف شده بود و حالا او فیلمسازی بود که یک فیلم خوب توقیف شده در کارنامه داشت. توقیف فیلمها و دیگر آثار هنری از چند نظر بد است. هم از این نظر که فرصت عرضه اثر و دیده شدن آن را از عموم میگیرد یا محدود میکند و هم از این نظر که باعث میشود حاشیههای فیلم بر اصلش بچربند. چه خوب خواهد بود اگر هادی آفریده بیشتر به این بیندیشد که چه عواملی باعث شده این فیلمش پیشرفت بزرگی باشد، چرا که این عوامل ربطی به توقیف شدن فیلم ندارند. فیلم میتوانست توقیف شود، امّا اصلاً کار خوبی نباشد. |
|
|