|
26 فروردین 1389 نگاهی به مستند بلند دستور آشپزی ساخته محمد شیروانی به بهانه نمایش آن در فرهنگسرای ارسباران
سرگرمکننده امّا به چه بهایی
روبرت صافاریان
فیلم دستور آشپزی آخرین مستند محمد شیروانی روز یکشنبه 22 فروردین ماه در فرهنگسرای ارسباران نمایش داده شد. من و پیروز کلانتری با خود شیروانی درجلسه بحث و گفتوگوی پایان جلسه شرکت داشتیم. این نوشته خلاصه حرفهایی است که در آن جلسه زدم به اضافه برخی اظهار نظرهای دیگران که به گمان من هم درست آمدند. دستور آشپزی نشان میدهد که شیروانی به عنوان مستندساز کارش را بلد است و در سالهای اخیر با متمرکز شدن روی این نوع فیلم و ساخت فیلمهای مصاحبهمحوری که هر یک حاوی ابتکاراتی در این زمینه هستند مرتب گامهایی به جلو برداشته است. رئیس جمهور میرقنبر، هفت فیلمساز زن نابینا، لیلی کجاست (درباره محمدرضا درویش) و 444 روز همه بر مصاحبهها استوارند و هفت فیلمساز زن نابینا ما را به گوشههایی از زندگی خصوصی آدمها میبرد و از این نظر از نمونههای خوب استفاده از قابلیتهای دوربینهای ارزان امروزی است.
درس آشپزی سراسر از مصاحبههایی با زنهای خانواده فیلمساز تشکیل شده است: با مادرش، خواهرش، مادرزنش، خالهاش و خانمش. و با مادر یکی از دوستانش، پیرزنی صدساله. همه زنها درباره آشپزی خودشان حرف میزنند و فیلمساز تایم ساختن یک وعده غذا توسط آنها را میگیرد تا بعدها از شوهرهایشان درباره زمانی که صرف پختن غذا کردهاند پرسش کند و نشان دهد از دید مردها آشپزی چه کار سهلی است در حالی که در واقعیت چنین نیست. مصاحبهها همه زنده هستند و نظر بیننده را جلب میکنند. همه مصاحبهها در قاب ثابت گرفته شدهاند و پسزمینهشان گوشهای از آشپزخانه است که خانم آشپز در آن تحرک دارد. قسمتهای برگزیده مصاحبهها با دیزالو به هم متصل شدهاند تا پرش تصویر نداشته باشیم و ریتم نرم فیلم مخدوش نشود. ورود آدمهای دیگر در همان کادر، برای نمونه مادرشوهر مادرزن فیلمساز و گفتوگوهای عروس- مادرشوهری آنها درباره گذشتهها یا پسرهای دوقلوی خواهر فیلمساز با بیاعتناییشان به تقاضاهای مادرشان برای کمک و علاقهشان به بازی با دوربین عکاسی و همین طور اضافه شدن آقایانی که باید غذا را میل کنند در همان کادرها، خطر خستهکننده شدن کار را منتفی میکند. استفاده حسابشده از پیشزمینه تصویر بخصوص در مصاحبه با مادر زن تمهید دیگری است که جای تدوین و کات زدن به تصویر درشت غذاها را گرفته است: وقتی غذاها آماده میشوند آشپز آنها را یکی یکی به دوربین نزدیک میکند تا ما خوب ببینیمشان. مصاحبهها همه زندهاند، امّا برخیشان جذابترند و این به جذابتر بودن و خوشصحبتتر بودن آدمهایی بر میگردد که طرف مصاحبه بودهاند. صراحت و طنز حرفهای مادر زن این مصاحبه را در جای برتری قرار میداد. جذاب بودن برای شیروانی مهم است و در این کار موفق است. بینندگان مستند یک ساعت و نیمهای را میبینند و هیچ احساس خستگی نمیکنند و با علاقه کار را دنبال میکنند و این دستاورد کمی نیست، بخصوص برای سینمای مستند که به عبوس بودن مشهور است. امّا این امر در این مورد خاص به بهایی به دست آمده است. به بهای تسلیم شدن به دید عامیانه به موضوع، پرهیز از واکاوی همه جانبه آن و اکتفا به نگاه تکبُعدی. فیلم تا آنجا که ثبت گوشههای از زندگی خانوادههای امروز ایرانی و چگونگی تغذیه و تقسیم کار در خانه و ... شوخیها و مناسبات درون خانواده است خوب است. یکی از معیارهای فیلم مستند خوب به گمان من این است که اگر بیست سال بعد آن را ببینند، چیزهایی درباره زندگی امروز ما را بیاموزند. دستور آشپزی از این نظر به عنوان فیلمی که مشاهده و ثبت میکند کار ارزشمندی انجام داده است. امّا فیلم به این اکتفا نمیکند و آشکار و پنهان موضع میگیرد و اعلام نظر میکند. و مواضع و نگاه فیلم به موضوعش متاسفانه فاقد ژرفاست. همه کسانی که در فیلم با آنها مصاحبه میشود تقریباً یک حرف میزنند که خلاصهاش این است که خانمها در خانه زحمت میکشند و پخت و پز میکنند و آقایان شب میآیند و غذاهای لذیذ را میل میکنند و حتی نمیدانند آماده کردن این سفرههای رنگین چقدر طول میکشد. مردان مسنی که دیدگاهشان دیدگاه سنتی ایرانی است آن قدر الکن هستند در بیان نگاه خودشان که خندهدار به نظر میآیند تا اینکه به طور جدی موضع متفاوتی را در بحث بگشایند. نه تنها زنهایی که با آنها مصاحبه شده است این را میگویند، بلکه خود فیلمساز و پرسشکننده هم با تایم گرفتنها و حرف در دهان مصاحبهشوندهها گذاشتنهایش همین حرف تکراری را تکرار میکند. به قول یکی از تماشاگران، فیلم به شدت تکصدایی است. فاقد کشمکش دراماتیک بین دو یا چند دیدگاه است. اگر تماشاگر را خوش میآید به خاطر این است که آنچه را او دوست دارد بشنود به او میگوید، نه آن که بینشهای او را به چالش بکشد و دریچه تازهای برای نگاه به موضوع به رویش بگشاید. این احساسی بود که من به هنگام تماشای فیلم، بخصوص بعد از نیمه اولش، داشتم و در جلسه بیان کردم. در جلسه برخی از خانمها گفتند که فیلمساز نسبت به همسرش منصفانه قضاوت نکرده است. موضوع این است که همسر فیلمساز روزی که او مهمان داشته چلو خورشت کنسروی جلوی مهمانان گذاشته است. مصاحبه با همسر فیلمساز در قابی خالی از هرگونه غذا و وسائل آشپزی گرفته شده است. تنها چیزی که میبینیم یک پلوپز است در پسزمینه و قابلمهای روی پیشخوان که زن جوان کنسروها را برای جوشاندن در آن میگذارد. از آن همه جنب و جوش و فضای رنگارنگ آشپزخانه مادر و خاله و ... در اینجا خبری نیست. فیلمساز این گونه مقایسهای بین سلیقه و عادتهای آشپزی و سرو غذای دو نسل میکند که مسلماً به نفع شیوه زندگی امروزی نیست. به عبارت دیگر، در لایه پنهانتر، در فیلم یک جور دلتنگی برای غذای چرب و لذیذ و سالم و تازه مامان در برابر غذای کنسروی و بیرنگ و بوی همسر جوان دیده میشود، هرچند تدارک سفرههای رنگین آن چنانی به بهای حبس شدن زن در آشپزخانه تمام شود. مسئله غذا و آشپزی و عادتها و آئینهای خوردن و سرو غذا مسئلهای است بسیار جالب که با فرهنگ عمومی جامعه پیوندی ژرف دارد و از سوی دیگر با مسئله تضادها و تبعیضهای جنسیتی آمیخته است. مثلاً آشکار است که با کار زن در بیرون خانه باید قید دست کم بخشی از آب و رنگ و زیبایی و هنر آشپزی به شیوه مامان را زد. امّا اتفاقاً بیشتر زنهای شاغل ایرانی شیوههای آشپزی و خانهداریشان به بیرنگی همسر فیلمساز (در فیلم) نیست. دستور آشپزی تعمداً در بیرنگوبو بودن آشپزی زنان امروزی در مقابل آشپزی زنهای نسل قدیمی، اغراق کرده است. امّا به هر رو طبیعی است که وقتی زن تمام وقت در بیرون کار بکند، نمیتواند مانند مادرش بر کارهای خانه از جمله آشپزی متمرکز شود. به این مسئله چگونه میتوان برخورد کرد؟ آیا راهی وجود دارد که وجه خوب هر دو شیوه زندگی را حفظ کرد؟ فیلم اصولاً وارد این مقولات نمیشود. آیا باید بشود؟ آیا باید از فیلمساز انتظار داشته باشیم ابعاد گوناگون موضوعی را که انتخاب کرده بشناسد و تحلیل کند؟ من این انتظار را از فیلمساز دارم. این انتظار به این معناست که وقتی فیلم تمام شد احساس کنم چیز تازهای درباره موضوع مورد بحث آموختهام، نه اینکه صرفاً با شنیدن تائید و تکرار دانستههایم خندیدهام. فیلمسازی به هر رو در مقوله کار روشنفکری جای میگیرد و کار روشنفکر این است که نگاههای رایج را به چالش بکشد و مسائل را در واقعیت چندوجهی و دشواریها و تناقضات ذاتیشان به نمایش بگذارد. البته این به آن معنا نیست که فیلم تبدیل به رساله شود. کافی است فیلمساز آشنایی به ابعاد موضوع داشته باشد تا این امر در طرح پرسش از مصاحبهشوندگان و انتخاب آنها و چینش صحنهها کنار همدیگر خود را نشان دهد. شیروانی در طول جلسه چند بار تاکید کرد که علاقهای به تحقیق و فیلمسازی در قالبهای از پیش معین ندارد و به زیبایی توضیح داد که مستندسازی حُسنش این است که در لحظه تصویربرداری صرفاً طرح نوشته شده و تمام شدهای را اجرا نمیکنیم که در این صورت باید پشت دوربین خمیازه میکشیدیم و اینکه مستند در لحظه ساخته شدن شکل میگیرد و از این روست که کاری لذتبخش است. اینها همه درست است، امّا تناقضی با شناخت عمیقتر موضوع از راه مطالعه و تحقیق ندارد. اتفاقاً اگر فیلمساز پیشتر در ابعاد گوناگون موضوع تحقیق کرده باشد، میتواند در لحظه مصاحبه وارد رابطه پرکششتر و چالشیتری با موضوعش بشود. فیلمسازی لذتبخش منافاتی با ضرورت شناخت موضوع از پیش ندارد، هر چند این شناخت میتواند در جریان ساختن فیلم دگرگون شود. البته لازم نیست فیلمساز به اظهار نظر قطعی درباره موضوع بپردازد، امّا میتواند وجوه مختلف آن را به نمایش بگذارد. من نتیجه این تعبیر غلط از فیلمسازی لذتبخش را در درس آشپزی میبینم. در بسیاری از لحظات فیلم فیلمساز در پی گرفتن رفتار و حرفهای بامزه است و احساس نمیکنی شناختی بیش از تو تماشاگر درباره موضوع انتخابیاش داشته باشد. در مرحله تدوین هم بیتردید گزینش حرفهای مصاحبهشوندهها با همین ملاک انجام گرفته است. |
|
|