27 بهمن 1389

عمر با عزّت

 

پبروز کلانتری

 

 

جشنوارۀ فیلم مستند کیش سر بزنگاه شکل گرفت؛ همزمان با حالی به حالی شدن جامعه و سینمای مستند مان. دو سال قبلش یا شش سال بعدش - سال به پایان رسیدن راه جشنواره -  نه شیردل می خواست با می توانست به فکر راه انداختنش بیفتد و نه مدیریت سیاسی و فرهنگی تحمل یا امکان برگزاری اش را می داشت. مجموعه ای از انرژی ها و نیازها و جستجو ها و بسترها و پذیرش ها، در سینمای مستند و در جامعه، به هم گره خورد و در آن چند سال در فضای جشنوارۀ کیش امکان بروز پیدا کرد. مهم ترینش اما دو  سه چیز بود: در خود جشنواره شیردل بود و خودش و وقت گذاری اش و چسبیدنش به کار استمرار جشنواره. دفترودستکی در کار نبود و هزینۀ آنچنانی نبود و جمعی نبود و اختلافی و رقابتی نبود و کافی بود که یکی هم در جمع اعاظم سازمان سیاحتی همراه باشد، که بود، و از این سو ورود روزافزون خیل جوانان بود به همه جور کار هنری، از جمله فیلمسازی، و از جمله مستندسازی؛ و این که می خواستند تحویل گرفته شوند و ارتباط با هم، و با اعاظم مستندسازی، برقرار کنند و سه دیگر این که فردیت ها داشت امکان بروز پیدا می کرد و فضاهای به تحمیل خصوصی شده داشت راه به نفسگاه های عمومی باز می کرد و این همه همدیگر را می جستند و جشنوارۀ کیش آمد برای وصل کردن این همه؛ گرچه تنها چند روز در سال، آن هم در جغرافیا و جزیره ای که تنها طبیعت قدیم داشت و بازار جدید، و دور بود از قیل و قال جامعه و سیاست و زندگی جوشان شهری و کشاکش های خروشان اجتماعی و هر آن چیز دیگری که نه از سر اتفاق، درست و از قرار، فیلم های این دوره از تاریخ مستندسازی مان مشخصا" به خاطر اتصالشان به همین فضاهای تاکنون مغفول و ممنوع و مطرود مشخص می شدند و ویژگی می یافتند و جشنوارۀ خلوت و بی تماشاگر کیش، شد نمایشگاه این جوشش ها و جستجو ها و تجربه ها و ره یافت ها؛ و دیدار ها و گپ و گفت های از سر نیاز و انتخاب یک به یک در این جا و آن جای هتل و جزیره و بیرون از سالن نمایش، مهم تر از گفتگو های رسمی و تخصصی داخل سالن شد؛ و از این بابت خلوت جزیره و ارتباط های دائم چند روزه نعمت و دستامدی به یاد ماندنی و تکرار نشدنی از کار در آمد.

وجه آرتیستیک و نیز مستند دوست - و نه وجه مدیریت فرهنگی/سینمایی ناموجود و نادلخواه – در شخصیت شیردل دبیر جشنواره در تمام این چند سال غالب باقی ماند و اگر جشنواره چهره پیدا کرد و امروز هم با همان چهره یه یاد می آید، حتما" از این وجه شخصیت شیردل مایه می گیرد؛ که مثلا"توجه به مستند مستقیم و یه روز و درگیر و اجتماعی مورد علاقۀ او و متفاوت با نوع مستند دهۀ چهل و آنچه که مثلا"اصلانی مبلغش بود و هست، جزء مهمی از این چهره و این شخصیت از شیردل و جشنواره بود و عمل کرد و باقی ماند؛ و اگر این چهرۀ جشنواره بیش از حد عام ماند و جان به روحش راه نیافت و به تأثیرات و تأثرات مشخص و پایدار گذر نکرد، باز از همان اتکای سال به سال و دائم جشنواره به شخص شیردل مربوط است؛ آن هم شیردلی که از پس این سال ها و این سکوت ها، هنوز نمی دانم در آن ایام خرد و کلان حیات جشنواره دل به چه داده بود و در چشم انداز جشنواره و فیلم ها و فیلمسازها و روابط و فضای درحال شکل گیری حول جشنواره و خودش چه می دید و در میان این همه به چه می اندیشید و چه شد که بعد از برچیدن جشنواره، و تا امروز، در این احوال و فضا ها از او نه چیزی شنیدیم و نه دیدیم؛ و هنوز نمی دانم شیردل، آن همه مؤلفه های دیگری را که در چنان دوران پرتب و تابی به شخص او گره خورد و در فضای جشنواره بروز یافت، چگونه نظاره می کرد و نسبتش با آن فضای بیرون از خودش را چگونه می سنجید؟

سه نهاد مهم یک جشنواره، دبیر و هیئت انتخاب و هیئت داوری، در هیچ یک از جشنواره های جوراجور مستند تاکنون مان، استقلال و تأثیر و اعتباری همچون جایگاه شان در جشنوارۀ کیش پیدا نکردند. جشنواره ای که اساسنامه و مرامنامۀ مکتوب نداشت، اما روح غالب داشت؛ دم و دستگاه نداشت، اما جمع و جور و مرتب و بی حاشیه بود؛ عمدتا" و به درستی به بخش اصلی فیلم های مسابقه اش تکیه داشت و در همین فضای اصلی، در دوران حیاتش سالنمای سینمای مستند ایران بود.

جشنوارۀ فیلم مستند کیش کامران شیردل عمر با عزّت کرد و از پس این همه سال، همه به عزّت یادش می کنند.

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]