|
30 تير 1389 معرفی و نقد کتاب
قصه های ناگفتۀ فیلم علف
محمد تهامی نژاد
کتاب" علف ، قصه های ناگفته"[1]حاصل 6 سال تحقیق بهمن مقصود لو دربارۀ بافت تاریخی و زمینه های فیلم چراگاه یا علف است .یعنی عنایت بر همان نقصانی که کارل هایدر نویسندۀ کتاب فیلم مردمنگاری ،در بارۀ علف) بر می شمارد وآن را نمونۀ کلاسیکِ بی توجهی به بافت اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی(ص76) و فرهنگی (ص25) می داند[2]( . علف در سال 1303توسط کوپر ،شودزاک و مارگرت هریسون در بین طایفه با با احمدی از ایل بختیاری ضبط( ساخته) شد[3] . کتاب با قطع وزیری در 350 صفحه توسط انتشارات مزدای کالیفرنیا در سال 2009 انتشار یافت و تا آنجا که می دانم توسط خود مؤلف به فارسی هم ترجمه شده است . نویسنده ( جز در مورد رابطۀ دولت مرکزی با نظام فئودالی) خودش را از تحلیل کنار می کشد وبه روش پژوهش کمی، برای بخشی از تاریخ ایران مواد خام فراهم می آورد و ازنظر من به عنوان یک ایرانی، بخشی از اهمیت ونوآوری کتاب درهمین نکته نهفته است وگرنه بیشتر صفحاتش به آدم هایی اختصاص دارد که در اوایل قرن بیستم در پیشبرد جهانگشاییِ آمریکایی نقشی داشتند. همچنین حکایت پیشقراولان سینمای مستنددر تقابل با دنیای قصه های رؤیا پرداز است . فیلمسازانی که برای توزیع و نمایش مستندشان و در رقابت با سینمای ستاره هایی چون رودولف والنتینو و گلوریا سوانسون می بایست از حقانیت واقعه ای 48 روزه[4] و زیباییِ سینمای واقعیت دفاع می کردند (ص274) و مباحثه بر می انگیختند . مقایسه قصه های ناگفته با نوشته های پیشین گارثویت در مقدمه کتاب بختیاری در آئینه تاریخ [5] می نویسد : “واژه بختیاری می تواند به تنهایی در ذهن بسیاری از مردم تصورات وافکار گوناگونی را تداعی کند. این افکار و برداشت ها حاصل نوشته های جهانگردانی است که در دوره سلطنت ملکه ویکتوریا (1837-1901) از سرزمین بختیاری دیدار داشته اند . در حقیقت خاطرات این سیاحان مملو از داستان ها وحوادث رؤیاانگیزو خیالی است که در مجموع حکایت از قومی می کند که با تمدن و فرهنگ محدود خود همیشه با روحیه ای خستگی ناپذیر در جستجوی مراتع و چراگاه های بیشتر برای تعلیف رمه های خود هستند ... بیشتر این مطالب در باره بختیاری گاهی به صورت رمان در تلویزیون ها و سینما ها به شکل غیر واقعی جلوه داده می شود . گاهی هم در مبارزه و درگیری با طبیعت و یا تاخت و تاز برمردم بی گناه به بینندگان وخوانندگان عرضه می کردد". فیلم علف ( علفزار) گرچه به همراه انتشار یک کتاب و یک مصاحبۀ رادیویی بنمایش در آمد اما به تنهایی قادر به ارائه اطلاعات دقیق در مورد منطقه نیست .از جمله کارل هایدر اساسأ فیلم را از جنبه مردمنگاری مفید نمی داند ( ص97 فیلم مردمنگاری ): " زیرا این فیلم حتی به ما نمی گوید که با کوچ سالیانه روبرو هستیم و اینطور بنظر می رسد که این اتفاق یک بار برای همیشه رخ داده است ".(ص25 متن انگلیسی) . ریچارد میران بارسام نویسنده کتاب سینمای مستند :" مردمان فراموش شدۀ" فیلم علف را اشتباهأ متعلق به آسیای صغیر پنداشته است (ترجمه فارسی ص32) حتی اریک بارنو نیز مرتکب اشتباه مشابهی شده است . زیرا فیلم در این میان وضوح سفر تحقیقاتی را ندارد و درام پردازی ، غلبه یافته است . بنابراین فیلم به تنهایی حاوی اطلاعات متعلق به بافت اجتماعی سیاسیِ دوران خود نیست و با نوشته کامل می شود . فصل هشتم کتاب بهمن مقصودلو حاوی مجموعه مباحثی است که در زمان نمایش(1925) از طریق مطبوعات و یا رادیو مطرح شد و هر یک به نحوی کاستی های فیلم را تکمیل کردند : از جمله نشریه اسکرین 31 مارس 1925 به موضوع دوبار در سال کوچ یک میلیون مردمان کوچنده از دریای سیاه تا خلیج فارس اشاره می کند (ص269) واز آنجا به کوچ 50 هزار نفر از ایل بختیاری می رسد . نکته ای که بسیاری از تماشاگران حرفه ای نیز آن را در نمی یافتند ویا این که نیو یورک ایوینیگ پست از قول کوپر می نویسد که ابتدا می خواستند از کردها فیلم بگیرند ولی ترک ها مانع شدند پس به سوی بغداد رفتند و در آنجا دوشیزه گرترود بل به آنها پیشنهاد کرد که در عوض به سرزمین بختیاری بروند . (ص297) . واین دوشیزه گرترود لوثین بل انگلیسی ، همان باستانشناس وجهانگرد و مترجم نامدار اشعار حافظ است . ظفر ایلخان بختیاری وکیل مجلس و وزیر مشاور سپهبد زاهدی ،کتاب" گراس" نوشته مریان سی کوپر (1925) را با عنوان "علف،سفری به سرزمین دلاوران" ترجمه و به سال1334 توسط انتشارات امیر کبیر روانه بازار کرد و این باور غلط را دامن زد که چنین عنوانی را فیلمساز و سیاحتگر آمریکایی بر کتاب خود نهاده بود . دکترنادر افشار نادری در مقالۀ مردم نگاری با نگاهی به فیلم علف نسبت به فیلم از جنبۀ مردم نگاری به عنوان روش ثبت نظام مند رفتارهای فرهنگی، موضعی منفی داشت ونوشت که: "علف به نظام بهم مرتبط پدیده ها توجه نکرده است... برای مثال رقص وچوب بازی و سوار خوبی ازپدیده های عروسی است و عروسیِ عشایر بیشتر در گرمسیر وگاهی در سرد سیر صورت می گیرد و هرگز اتفاق نمی افتد که به هنگام کوچ خانواده ای عروسی راه بیندازد... این صحنه ها را طایفه بابا احمدی قبل از حرکت برای خوش آمد کوپر درست کرده اند که فیلم بگیرد ".[6] ویا در مورد موسیقی می نویسد: "گذاردن سمفونی شهرزاد روی فیلم علف همان قدر دور از واقعیت است که گذاردن نوار پیانو و یا آوازی که در استودیو پر شده است روی فیلم مشابه ." فیلم، بعد ها در انگلستان دارای گفتار وموسیقی متن شد . کتاب بهمن مقصود لو در این مورد اطلاع جالبی دارد : فیلم هنگامی که در سالن کریتریونِ برادوی گشایش یافت با موسیقی سمفونیک توسط دکتر هوگو رایزنفلد و دکتر ادوارد کیلنی ، همراهی می شد . دکتر رایزنفلد برای موسیقیِ متن، نواهای بومی ایرانی وقطعاتی از ریمسکی کورساکف ، بورودین و موسورسکی را بر گزید (ص25). به عبارت دیگر چینش موسیقی های انتخابی برای زنده سازی حال وهوای شرقی از همان نخستین نمایش سابقه داشته است . حتی در بارۀ رقص زنان ، پاراگرافی را از مارگرت هریسون نقل می کند : " زن ها گاه و بیگاه رقصی می کردند که مرا به یاد حرکت های گروه کر یونان باستان می اندازد. آنها در یک صف طولانی می ایستادند ،به آرامی به جلو خم می شدند ودستمال های ابریشمین را به حرکت در می آوردند و آواز ملایم آهنگینی را زمزمه می کردند ". (ص197) البته نمی دانم منظور او از این گاه و بیگاه چیست ؟ به هر صورت صحبت از بازسازی نیست . عکس این صحنه در ص324 چاپ شده است . مقالۀ مفتون شرق دکتر حمید نفیسی ، موضع اورینتالیستی یا شرق شناسیِ استعماریِ مستند سازان در قبال مردم بختیاری را افشاء کرد و در عین حال از کار مهم آنان علف در ثبت زندگی های در حال نابودی سخن به میان آورد . مقالۀ مفتون شرق[7] با ارجاع به نوشته ها و خاطره ها و حتی عنوان بندی فیلم، به روانشناسی زن ستیز کوپر وشودزاک می پردازد و به تناقض آشکار بین تصویر وگفتار از سویی و فیلم و نوشته ومصاحبه های فیلمسازان در بارۀ طایفه بابا احمدی ورؤسا و افراد مؤثر از سوی دیگر اشاره کرده نخستین متن انتقادی ایست که در باره علف به فارسی ترجمه شده است . در نوشته های دیگر حتی در کتاب های نظری و تاریخ سینماییِ اریک بارنو و ریچار میران بارسام ، فیلم واجزاء ساختاری اش در مرکز تحلیل قرار دارد . بعد با نظریه مردمشناسیِ رمانتیک آمریکایی، سنجیده می شود .در واقع، فیلم ، نقطه عزیمت نویسندگان است وبیشتر به جریان تولید متن تکیه شده است و از آن طریق با رویکرد های مردمنگاری، اگزوتیسم حاکم بر نحوۀ نگاه مستند سازان به جهان ما نقد وبررسی می شود. شرح حال نویسیِ مفصل بهمن مقصود لو در بارۀ سازندگان علف و جریانات تولید ونمایش وآشنایی ها وحواشیِ زمان تاریخی فرصت تازه ای برای شناخت فیلم فراهم آورده است . شرح حال را در یک بافت تاریخی (و اجتماعی سیاسی) قرار می دهد که آمریکا ، اروپا و بخشی از آسیا به ویژه ایران در اواخر دوره قاجار و زمان سردار سپه را در بر می گیرد. . ثانیأ" علف، قصه های ناگفته"، ساختار یک کتاب پر هیجان را دارد .کوین براون لو مقدمه نویس کتاب مقیم لندن که در سنتا مونیکا با مریان سی کوپر ، سرتیپ بازنشستۀ نیروی هوایی ارتش آمریکا ملاقات کرده است ، علف را حماسه می شناسد و بهمن مقصودلو حتی با یک سفر با شکوه ( (magnificent journeyخواندن مسافرت آمریکایی ها ( در ص 2 مقدمه)به منطقۀ بختیاری ( نه تنها مانند ریچارد پنیا منتقد فیلم) کار ؛ بلکه رفتار فیلمسازان را هم حماسی قلمداد می کند. البته مقصود لو چندان به خود حماسه کاری ندارد،بلکه بیشتر به : "سه آدم استثنایی که برای ساختن این مستند فوق ا لعاده گرد هم آمدند" می پردازد و اعلام می کند که درنگارش کتاب مدیون زندگی نامه نگاشت (اتوبیوگرافی) مارگرت هریسون( بلیک) به نام " همواره فردایی هست"(1938) است. که نقل بخش هایی از آن به ویژه گفتگویش با رضا خان سردار سپه نشان می دهد نوشته ای تصویری وروان است .مقصودلو درتوصیف هریسون می نویسد: "او به عنوان روزنامه نگار و جاسوس ، در شوروی کارش را بسیار به خوبی انجام داد تا جایی که در هنگام بازگشت اش به آمریکا ژنرال چرچیل به اوگفت وی بیش از هر مأمور دیگر به اداره اطلاعات ارتش در بارۀ شوروی اطلاعات داده است "(ص309) البته چنین نقشی زیر پوشش خبرنگارروزنامه بالتیمور سان انجام می شد . هریسون سرانجام علیرغم گفته های قبلی اش علنأ پذیرفت که در استخدام اداره اطلاعات ارتش بود(ص30). همچنین نویسنده از اتوبیوگرافی چاپ نشدۀ کوپر تحت عنوان" من کینگ کونگ هستم " استفاده کرده است. همچنین در فصل"نسخه های دیگر " با ارجاع به فیلم هایی مثل شقایق سوزان ، مردمان باد و تاراز ،تصویرجدیدی از زندگی ایل بختیاری ترسیم می شود . اما یکی ازمهمترین وجوه امتیاز کتاب ،خاطرات لطفی (لفطی یا لفطه) کریمی است که توسط فرهاد ورهرام فراهم آمده ودر اختیار نویسنده قرار گرفته است . ورهرام از لفطی ( پسر حیدرخان رئیس طایفه بابا احمدی) فیلم هم گرفته که هنوز تدوین نشده است . ورود خاطرات مرحوم کریمی ، کتاب را از روایت آمریکایی ها خارج می کند و شکلی متفاوت می بخشد . وی از جمله در بارۀ افرادی صحبت می کند که "شبانه روزدر خدمت گروه سه نفره آمریکایی بودند ، دوربین آنها را حمل می کردند وتدارک چی بودند" و در عنوان بندی فیلم نامی ازآنها نیست . روایت وی همچنین در باره تعداد سه چادری که در اختیار آمریکایی ها قرار گرفته بود با افسانه های جاسوسه سابق ( که یک چادردراختیار او بوده وپول هاو فیلم ها را از ترس دزد ها در چادر او می گذاشتند - به نقل از مفتون شرق ) تفاوت دارد . لطفی به یاد می آورد که رضا شاه ایلات را تخته قاپو کرد و قرار شد جایی را برای اسکان بر گزینند . لطفی می گوید پدرم دیمه را برگزید .دیمه یک محل ییلاقی بود که زمستان های سختی داشت . صحبت های لطفی و رجوع به فیلم تاراز ساختۀ فرهاد ورهرام در بارۀ کوچ یک گروه 13 نفره از خانوادۀ آمرید در سال 1367 تغییرات در زندگی بختیاری را تا امروز می کشاند . ساختار کتاب کتاب دارای فرایند تاریخی است و به ده فصل تقسیم می شود . ( که در انتهای مقاله خواهد آمد)جستجو ی بهمن مقصودلو ، از انتخاب روی جلد کتاب شروع می شود که با پوستر قدیمی پارامونت برای علف تزئین شده است وادامه می یابد : آرشیدوک فرانتس فردیناند ولیعهد اتریش - مجارستان و همسرش توسط یک دانشجوی ناسیونالیست صرب در سارایووی بوسنی به قتل می رسند و اتریش به بوسنی ( و در واقع به صربستان) اعلام جنگ می دهد . نیروهای متحد در اروپا و آسیا ، شکل می گیرند ، آمریکا علیه آلمان ومتحدانش وارد جنگ می شود و از اینجاست که بلافاصله با چهرۀ شودزاک فیلمبردار ارتش ، کوپر (خلبان )و هریسون روزنامه نگار جاسوس آشنا می شویم . زندگی وماجراهای این سه تن که مقصودلو آنها را سه شجاع آمریکایی(ص یک) می نامد به صورت تاریخی و موازی و صحنه به صحنه به پیش می رود و به ساختار کتاب، شکل بندی فیلم های پر ماجرا را می بخشد .( مقصود لو به من گفت که به احتمال قوی کتاب توسط هالیود به فیلم تبدیل خواهد شد .) 150 صفحه ابتدای کتاب شرح ماجراهای این سه نفر قبل از تولید فیلم علف و از صفحه 151 ماجراهای گروه شدن وتولید و نمایش ودفاعیه های سینمای مستند است که با داستان ملاقات آنها در نیویورک و پاریس و عزم شان برای سفر به آسیا آغاز می شود . یکی ازمهمترین انگیزه های کوپر و شودزاک برای همکاری با هریسون این بود که او بعد از مرگ شوهر اولش، نیمی از مخارج تولید یعنی 5 هزار دلار نقد پرداخت و به عنوان بزرگترین حامی فیلم پای به گود نهاد وسهم شودزاک هم دو دوربین دبریِ او بود .( ص161) . از این پس نیز کتاب، شرح خاطرات و رؤیا ها(ص103) ی آنها و نحوۀ نگاه متفاوت مارگرت هریسون و کوپر به جهان پیرامونشان است هر وقت به جایی وارد می شدند هریسون می خواست بداند آن منطقه چگونه به چنان شراطی دست یافته درصورتی که این محل برای کوپر یک دکور طبیعی بود - ص161) . نظام فئودالی یا ایلی از طریق گروه سه نفره و حکایات آنها، مقصودلو مدلی از وضعیت بختیای در سال 1303 ترسیم می کند که متشکل از دو عنصر فئودالی یا ایلی در منطقه و مواجهه با نظام دیکتاتوری درمرکز است و از این طریق در بارۀ رابطۀ نظام فئودالی با دولت مرکزی وآرمان های رضا خان برای تامین قدرت دولت نظریه صادر می شود . خارجی ها و خود آقای مقصودلو در سراسر کتاب ، از بختیاری ،تحت عنوان نظام فئودالی نام برده و نمونه های عینی فراهم آورده اند از سوی دیگر با قلمرو ایل، سلسله مراتب قدرت و مناسبات داخلی و خارجی (فرهنگ کوچ وحتی تخته قاپو) مواجه هستیم. در اینجا این دو دسته اطلاعات با ارجاع به داده های کتاب مرور می شود: حکومت فئودالی موروثی است . در سال های مورد نظر تصمیم گرفته شد که ایل خانی و ایل بیگی از بین دوخانوادۀ ایلخانی و حاجی ایلخانی بر گزیده شوند و ایل بیگی، جوان تر از ایل خانی باشد .در ص 320 کتاب، عکس آنها چاپ شده و موقعیت سنی شان مشخص است. تا پیش از دورۀ مورد نظر، نوع رابطۀ خوانین بختیاری با حکومت مرکزی وضعیت حکام با واسال ها ( دست نشانده ها) را هم تداعی می کرد. حکام به واسال ها زمین واگذار می کردند ومالیات رعایا از طریق آنها جمع آوری می شد . از جمله حسینقلی خان ایلخانی در کتابچه یا یادداشت هایش می نویسد : " در این سال (سیچقان ئیل-1293) ظل السلطان پسر شاه ، چهار محال را مرحمت فرمودند بمن رعیت چهار محال را بسیار رعایت کردم و مالیات را خوب بعمل آوردم"( ص148) اما در سال مورد نظر یعنی 15 سال بعد از آن که بختیاری ها به همراه مجاهدان رشت ( به سرکردگی محمد ولی خان سپهدار اعظم) تهران را تسخیر کردند ، این رابطه گسیخته شده بود . البته مقصودلو تسخیر تهران را نه ناشی از استبداد صغیر و عدم پای بندی محمد علیشاه ، بلکه منبعث از جاه طلبیِ رئیس بختیاری ها ( علی قلی خان سردار اسعد ) قلمداد می کند که آرزو داشت یک سلسلۀ بختیاری راه بیندازد (ص180). اما در زمان سردار سپه آنها بدشان نمی آمد که با دولت به توافق برسند لیکن هنوز در بارۀ منافع دوجانبه یا جنگ با دولت به تصمیم نهایی نرسیده بودند با وجود این با درخواست دولت برای خلع سلاح هم راضی نبودند.(ص180) رحیم خان برادر زادۀ ایل خانی ضمن برشمردن مشکلات موجود بین قبایل و دولت به کوپر می گوید : "قبایل کوه نشین ، خودشان را مستقل از دولت مرکزی می دانند . آنها نه مالیات می پردازند و نه حاکمیت شاه را می پذیرند"(ص180) شاهی که به قول کوپر برای آنها یک لولوی سرخرمن((stone idol آنهم در تهران دور دست بود . بنابراین چنین نیرویی که خودش را مستقل از دولت مرکزی می دانست ، سرانشان ، حاکمیت شاه ( در آنزمان هنوز احمد شاه و رضا خان) را قبول نداشتند و بر اساس بنیچه، سرباز و مالیات نمی پرداختند . واقعه شلیل و حمله به نظامیان را بوجود آوردند و دولت هم خوانین را ازسمت های حکومتی دریزد و کرمان وا صفهان کنار گذاشته بود[8] ،از نظر سیاسی در چه وضعیتی بودند ؟ آیا بختیاری ها که از بنیانگذاران مشروطه در ایران هستند و سرانشان مدتها در رأس قدرت بودند، چه مطالباتی داشتند؟ آیا واقعأ آنطور که آقای مقصودلو می گوید : دنبال برپاییِ یک سلسلۀ بختیاری بودند ؟ از نظر این کتاب ، موضوع چگونه تصویر می شود ؟: رحیم خان برادر زادۀ ایلخانی تحصیل کردۀ کالج آمریکایی بیروت که دلش برای رقص با دختر های فرنگی لک زده (ص179) می گوید : " عمویش سالیانه حدود 65 هزار لیره استرلینگ از شرکت نفت ایران و انگلیس دریافت می دارد" (ص183) کوپر نیز همان جا موضوع را به نحوی دیگر توضیح می دهد : "خان ، مالک طوایف ، مالک زمین و مالک نفتی است که در زیر زمین جای دارد". نظام فئودالی در مکانیزم درونی اش دست نخورده باقی مانده بود . درنظام موروثی سلسله مراتب قدرت حفظ می شد .( به قول ماکس وبر)شیوۀ سنتی حاکمیت و البته بهره کشی تغییر نکرده وبر اساس اطلاعات موجود درکتاب بهمن مقصودلو چیزی شبیه نظام سرواژ بر قرار بود . مارگرت هریسون می نویسد : " آنها تحت یک نظام فئودالیِ بی رحم و ستمگر زندگی می کنند" (ص233) و شاهد رفتار بسیارخشونت بار رؤ سای ایل با زیر دستان هستیم( ص102) دولت – ملت مقصودلو در توصیف حکومت مرکزی و بختیاری ها درسال 1303 با رجوع به فرضیه ای آشنا و شناخته شده به پیش می رود که دارای چنین مؤلفه هایی است : "در آن زمان یک دیکتاتور یعنی رضا خان، در قدرت بود که اعتقاد داشت تنها راه تأمین قدرتِ دولت ، نابودیِ نظام فئودالی است" (ص180) و در این فرضیه، بختیاری ها ولرها مصادیقِ نظام فئودالی معرفی می شوند ." لر ها زیر ضرب او بودند و اعتقاد بر این بود که بختیاری ها هم در فهرست بعدی جای بگیرند" .(ص180) گروه سه نفره در 31 مارس با سرهنگی که فرماندۀ نیروهای خوزستان است ناهار می خورند و کوپر با بی احتیاطیِ تمام وکاملاً فرصت طلبانه می گوید: " اگر بختیاری ها عمو زاده هایشان یعنی لر هارا به شورش بر انگیزند و در طغیان به آنها به پیوندند ما نمایش خوبی را شاهد خواهیم بود (ص189) . درچنین معادله ای : بختیاری ها همچنان روی قرارداد های نفتی و بر تداوم روابط داخلی و خارجی شان اصرار می ورزیدند ( به ایجاد هر نوع تغییر در زندگی مردمشان بی اعتنا بودند (ص179)همچنین از آرمانِ لر ها که دوازده سال با دولت مرکزی جنگیدند جز شورش چیزی مشهود نیست) . از سوی دیگر ، رضا خان که دیکتاتور خوانده می شود ،در پی تأمین قدرت دولت است و در گفتگو با مارگرت هریسون از آرزو برای برای ایجاد وحدت ملی حرف می زند . کتاب به مباحث این وهله از تاریخ ایران می پردازد . البته نتایج چنان نظریه ای در عرصۀ داخلی ،تاسیس دولت – ملت بود . به عبارت دیگرسنتز نهایی و تنها مدل برای چنان فرضیه ای تصور شد . طایفه بابا احمدی گروه بد ترین و سرد ترین راه را به همراه پنج هزار نفر از افراد طایفه بابا احمدی بر می گزیند (ص193) جاده ای که ایل بیگی در توصیف اش می گوید : بسیار بسیار بد وسخت است (ص183) و از طریق مترجمشان (محمد): با عشایر صحبت می کنند . حیدر خان رئیس طایفه یک گوسفند برایشان زمین می زند بی آن که بداند آنها با چه القابی از او و افرادش نام خواهند برد . فرهنگ عامه ونظریۀ انتشار حیدر خان یک شب قصه ای را برای گروه سه نفره تعریف می کندکه در ذهن کوپر می ماند(ص107) کوپر می گوید هرکس که ساتریکن پترونیوس را خوانده باشد شباهت غریبی بین داستان حیدر خان وقصۀ بیوۀ افه سوس[9] می یابد . بنابراین کوپر با عنایت بر نظریۀ قرن نوزدهمیِ انتشار((diffusion آن را تفسیر می کند همانطور که مارگرت هریسون رقص زنان را تفسیر کرده بود . براساس این نظریه، خاستگاه اصلی تمدن ها یا مصر است یا یونان . بنابراین کوپر نتیجه می گیرد که خاستگاه قصۀ حیدر خان هم یونان است و این قصه از طریق اسکندر به منطقه رسیده است ونویسنده هیچ تفسیری بر این نظریه ندارد . رابرت ایمبری سرانجام مسافرت بپایان می رسد . به اصفهان می روند ، حاجی به شوشتر باز می گردد وگروه از اصفهان راهی تهران می شود . هریسون با رضا خان مصاحبه می کند واو را سربازی ساده می بیند که پسر کوچکش لباسی شبیه لباس پدر پوشیده است .آنها در سفارت آمریکا در تهران با رابرت ایمبری کنسولیار یا نایب کنسول ملاقات می کنند و مقصودلو با اشاره به ماجرای قتل رابرت ایمبری (ص251) از میان انبوه اسناد موجود سندی را البته متعلق به کوپر بچاپ رسانده که امیدوارم همین یکی مورد استناد هالیوود قرار نگیرد و یا اگر مقصود لو قرار شد مشاور تحقیق باشد به حقایق دیگری هم توجه داشته باشد . کوپر سندی را که در پاریس بدست اش رسیده نقل می کند . خلاصۀ ماجرا از دید آن آدم چنین است :" بعد از آن که از شهر خارج شدم آشوب تهران را فرا گرفت" بعد، خاطره ای از آشنایی اش با رابرت ایمبری کنسول آمریکا بیاد می آورد واورا به خاطر گذشته اش می ستاید و به ماجرای قتل او در تهران می رسد و می گوید : " در سفارت خانه ، زندان خصوصی داشت ویک شهروند آمریکایی را که به خاطر به قصد کشت زدن یک آمریکایی دیگر در منطقۀ نفتی محکوم شده بود نگهداری می کرد . ضمناً دو میسیون بهایی آمریکایی درتهران بودند و ایمبری به خاطر حفاظت جان آنها از یک پلیس ناراضی کمک گرفته بود . همان روزها واقعه ای در سقا خانه آقا شیخ هادی [که آن را آب خوری یا چشمه مقدس می نامد ] رخ داده و مردم در اطرافش جمع بودند . در همان لحظات ایمبری به اتفاق زندانی ومترجمش به اجتماع آنها و چشمۀ مقدس نزدیک می شود . یک روحانی که برای جمعیت وعظ می کرد کنسول آمریکایی را دید و فریاد کشید همین بهایی بود که سقاخانه را مسموم کرد : ... بهایی را بکشید ! سورچی اسب درشگه را، هی می کند اما پلیس راه را مسدود می سازد . جمعیت حیوانها را نگه می دارند ، آمریکایی ها را بیرون می کشند و می زنند و در این میان ایمبری که محاصره شده بود به قتل می رسد ." چنین تصویری کاملأ ناقص است و درتمام این سال ها تصاویر دیگری هم از این ماجرا ترسیم شده که قدیمی ترین اش شاید داستانی باشد که مجله خواندنی ها در تاریخ 27آبانماه 1323 ذکرکرده است : ماژور ایمبری در یک روز آفتابی تک و تنها برای عکاسی در شهر براه می افتد و در حوالی حسن آباد تهران در دام درویشی گرفتار می شودکه او را شیطان رجیم معرفی می کند . " این است شیطان رجیم مردی با سه چشم" (چشم سوم دوربین) مشتی رد وبدل می شود و درویش خودش را روی ماژور می اندازد و تا ماژور بتواند از رولورش استفاده کند مردم امانش نمی دهند[10] . اما درتاریخ بیست ساله حسین مکی ماجرا شکل دیگری دارد : "ماژور ایمبری علاوه بر مأموریت سیاسی که در ایران داشت از طرف مجله جغرافیای ملی ممالک متحده آمریکای شمالی نیز مأموریت داشت که از نقاط جالب توجه تاریخی ومذهبی ایران عکس هایی برداشته و به آمریکا بفرستد . در همین اوان بالوین سیمور از اتباع دولت آمریکا که از مدتها قبل در کمپانی نفت جنوب ایران استخدام و مشغول بکار بوده بواسطه محکومیتی که پیدا کرده بود دوره محکومیت خود را در اداره کنسولگری آمریکا در تهران که محل آن در خیابان نادری وهمین عمارت فعلأ مریض خانۀ رضا نور به سر می برد و با ماژور ایمبری از نزدیک دوستی وآشنایی کامل داشت همین که معجزات سقاخانه زبان زد خاص وعام شد ، شاید سیمور به رفیق اش گفته بود که موضوع سقاخانه و عکس های آن برای مجله جغرافیای ملی آمریکا خالی از اهمیت نخواهد بود . بعد از ظهر روز جمعه 27 سرطان 1303 برابر ژوئیه 1924 ماژور ایمبری به اتفا ق رفیق خود بالوین سیمور بطرف سقاخانه چهار راه آقا شیخ هادی با دوربین عکاسی و سه پایۀ آن حرکت می نمایند . جمعیت فوق العاده زیادی اطراف سقاخانه را گرفته بود . ماژور ایمبری مجبور می شود یک مسافتی را به سقاخانه مانده از درشکه پائین آمده پیاده بطرف سقاخانه برود . در نزدیکی سقاخانه سه پایه دوربین را روی زمین می گذارد مردم به او می گویند اینجا زنها نشسته اند نمی شود عکس گرفت ، ماژور ایمبری سه پایه خود را برداشته در خیابان مخصوص از طرف چپ سقاخانه سه پایه را زمین می گذارد مردم با ملایمت جلو رفته کلاه و عبا و غیره جلوی دوربین نگاه می دارند تا عکس گرفته نشود ماژور ایمبری از این حرکت کمی عصبانی می شود و باز دوربین را بلند کرده در وسط چهار راه آقا شیخ هادی می گذارد [11]و بقیه ماجرا ... و به قول نظام مدنی یکی از فارغ التحصیلان آن دوره از آمریکا : شد کشته ویس کنسول آمریکا از قضا چون در حریم جامعه بی اذن پا نهاد وز بعد فوت او همه ملت ملول گشت هر چند دشمنان وطن گشته اند شاد خبط وخطا وغفلت و سهو اندرین جهان تاریخ روزگار نشان می دهد زیاد [12] از میان تمام این قصه ها ، داستان تأکید شده توسط کوپر و منبع قصه اش هدفی مذهبی دارد و به دلیل حذف موضوع عکاسی از نظر اصل موضوع کاملاً بی ربط است. زیرا معلوم نیست کنسولیار آمریکا و فرد زندانی ، سوار بر درشکه درحوالی سقاخانه چه کار داشتند؟ با وجود این، گرچه مقصود لو ماجرا را از منابع مختلف پیگیری نکرده اما آوردن همین روایت هم در جای خود برای من جالب بود که یک واقعه چگونه بر اساس اهداف نقل کنندگان و براساس اسناد تازه یافت شده شکل ها و تعابیر مختلف به خود می گیرد .[13] درپایان این بخش مقصودلو می نویسد "در دوم اکتبر طلبه ای جوان young clergyman) (theکه به قتل اعتراف کرده بود اعدام شد ". حسین مکی در این مورد می نویسد: ”اگر دقیقأ در پرونده رسیدگی شود کاملأ معلوم خواهد گردید که جریان بازرسی و تحقیقات وحکم اعدام سه نفر بی گناه از چه قرار بوده است” . البته حسین مکی افراد دیگری به ویژه نظامیان را محکوم می کند. در ضمن بهمن مقصودلو نوشته است که" در 24ژوئیه فروغی با آمریکا به توافقی رسید که مبلغ 60 هزار دلار غرامت و مبلغ 100هزار دلار برای انتقال جنازه به وسیلۀ ناو جنگی ، دریک بانک در آمریکا حواله شود . اما دولت آمریکا آن را از حساب بانکی بیرون نکشید و این پول بنیادی را برای اعطای بورس سالیانه به سه دانشجوی ایرانی برای تحصیل در آمریکا بوجود آورد (ص252) . ( البته بهمن مقصود لو این اطلاع را از جلد اول کتاب دکتر باقر عاقلی بدست آورده که روز شمار تاریخ ایران است و موضوعات را روز بروز فهرست می کند ) لکن لازم به یاد آوری است که دولت ایران بعد ها چنین پیشنهادی را نپذیرفت وآن را برای ملت ایران مایۀ سرافکندگی دانست و" بنابراین از اعزام محصل به آمریکا از آن محل صرفنظر شد".[14] گرچه کتاب علف ، قصه های ناگفته با جملاتی رمانتیک بپایان می رسد که مارگرت هریسون درهنگام بازگشت با کشتی بخار به نیویورک آرزو داشت که مارگرت بلیک نامیده شود ولی سراسر کتاب با اسناد فراوانی که لحظه به لحظه ارائه می شود تصویری از جاه طلبی های استعماریِ آغاز قرن را بنمایش می گذارد . ضمن این که حس تاریخی جذابی از یک دوره در ذهن خواننده زنده می سازد ؛ لکن به گمان من، بخش های مربوط به تاریخ معاصر ایران به دلیل رویکرد غیر تحلیلی و غالبأ بسنده کردن به اطلاعات متعلق یا مربوط به سازندگان فیلم ، از مخاطب خود، مداقه، مقایسه و تأمل بیشتری می طلبد . کتاب به ده فصل تقسیم شده که اینگونه است: 1- آمریکا وارد جنگ جهانی اول می شود(1914-1918) 2- جنگ روسیه لهستان (1918-1921) 3- سال های پررنج در روسیه(1920-1921) 4-ویزدام 2 (1922-1923) 5- هریسون به خاور دور می رود (1922- 1923) 6- تولید فیلم علف (1923- 1924) 7- پسا تولید (1924 -1925) 8- افتتاح علف در نیویورک : گزیده مقالات (1925) 9- بازسازی های علف ( چراگاه یا علفزار) 10-پس از علف (تصاویر – بیوگرافی – نمایه) [1] - Grass , untold stories [2] - کارل هایدر در کتاب فیلم مردمنگاری می نویسد: این فیلم بیشتر دربارۀ ماجراهاست تا در بارۀ بختیاری و زمینه های فرهنگیِ آنها (ص25) [3] _ روی نخستین پوستر پارامونت برای علف صحبت از کارگردانی نیست بلکه نوشته شدهRecorded by [4] - در گواهینامۀ چاپ شده درص 321 که به امضا رابرت و. ایمبری و امیر جنگ ایل بیگیِ بختیاری رسیده این مدت 46 روز ذکر شده است . [5] - نوشته جن آر . گارثویت ترجمه مهراب امیری انتشارات آنزان-1375 ص138 [6] - مجله فرهنگ وزندگی زمستان 52 بهار 53 [7] - مقاله مفتون شرق ترجمه محمد تهامی نژاد در ماهنامه فیلم چاپ شد منهای مقدمه که متعلق به دکتر نفیسی و مترجم مقاله نیست . [8] - به نقل از بختیاری در آئینه تاریخ ص 138 [9] - همسر افه سوس ، پس از درگذشت شوهر، اورا در مقبره ای دفن می کند و بر او شب و روز می گرید و ضجه می زند . از سوی دیگر فرماندار شهر که دزد هایی را به صلیب کشیده است ، فرمان می راند که کسی نباید آنها را پائین بیاورد و سربازی بر این مهم ،گماشته می شود . سرباز متوجه زاریِ زن می شود . برایش غذا و آب می آورد و سرانجام زن بر او عاشق می شود . در این میان افرادی دزد را از صلیب پائین می آورند . سرباز می داند که بر اثر کوتاهی در انجام وظیفه کشته خواهد شد . زن ، شوهر را از گور بیرون می آورد ،به صلیب خالی می کشد و با عاشق خود می ماند . [10] - نقل به اختصار از مجله الکترونیکی تاریخ معاصر ایران 24 دیماه 1386 . [11] - تاریخ بیست سالۀ ایران ، جلد سوم انقراض قاجاریه وتشکیل سلسله پهلوی .حسین مکی ،ص97 چاپخانه مجلس 1325 [12] - پلیس خفیه ایران نوشته مرتضی سیفی فمی تفرشی ص84 [13] - بر اساس همان مقاله مجله الکترونیکی تاریخ معاصر ایران ( به نقل از کتاب حماسه نفت) :" رفته رفته اسم یک نفر در افواه شایع شد. نام هارولد اسپنسردر شماره 24سپتامبر 1924 روزنامه هرالد تریبیون چاپ نیویورک فاش گردید وقتل ماژور ایمبری به حساب هارولد اسپنسر گذاشته شد . وی سالخورده ترین ولایق ترین عامل مخفی انگلیس در خاورمیانه بود . اما پشتیبان این عامل ،کمپانی های مقتدر نفت انگلیس وآمریکا بودند . ویس کنسول تا پیش از قتل تمام نفوذ خود را بکار انداخته بود تا منابع نفت شمال ایران را ازچنگ یک کمپانی انگلیسی و آمریکایی به در آورد و آن را به کمپانی مشهور سینکلر واگذار کند اما مداخله در سیاست نفت به بهای جان او تمام شد ." [14] تاریخ بیست ساله ایران جلد سوم ص106 |
|
|