28 مهر 1389

درنگی بر فیلم مرغ سحر، ساخته ی مهدی باقری

 

راوی روایتی آشفته: مرغ سحر

 

همايون امامی

 

مهدی باقری از مستند سازان نوآمده ی خوش فکری است که توانسته با چند فیلم بدرخشد. تسلط نسبی بر فرم و بیان سینمایی، و نیز تعهدی اجتماعی در داشتن نگاهی انتقادی به جامعه ی پیرامون، از او مستند سازی ساخته است که می کوشد فیلمهایش ته مایه ای از اندیشه داشته باشند. به تحقیق بسیار بها می دهد، و در فیلمهایش با اصراری که به کارش ارزش می بخشد از اسناد دیداری و شنیداری بخوبی سود جسته و آنها را در مستدل کردن بیانش مورد استفاده قرار می دهد. از او پیشتر افسونگر ساسانی و پیله را دیده ایم و حالا مرغ سحر، با چشمداشتی به زمینه های تاریخی، سیاسی، اجتماعی ایران قرن حاضر، که وی آنها را از دریچه ی تصنیف مرغ سحر به نظاره نشسته است.

فیلم در کنار اسناد تصویری متعددی که ارائه می کند می کوشد از نخستین سالهای این قرن پرآشوب راهی به امروز بگشاید؛ و ردی از سحر کلام شاعری آزادی خواه را رصد کند. این جستجو برغم شیرینی پاره ای از لحظاتش، چندان راه به جایی نمی برد. آشفتگی سایه ی سنگینش را بر فیلم میگشاید؛ و باقری سرگردان از خلق و بکارگیری تعدد شخصیت ها و مکان هایی که در روایتش بکارگرفته، از تلاش برای هماهنگی و ایجاد پیوند بین آنها طرفی نمی بندد؛ و فیلم به صورتی پراکنده و چند پاره پیش می رود. شاید تنها صحبت های محمدعلی سپانلو است که بر این خاطر پریشان جمعیتی می شود و سامانی؛ لیکن پس از او فیلم چون تکه ابرهای فیلم باد صبا به هرطرف می گریزند؛ تا باز سپانلو پیدایش شود و این پریشانی را چاره کند.

کاستی دیگر مرغ سحر به ساختار آن باز می گردد. ساختاری برآمده از چیدمان صحنه هایی که اگرچه همه به نوعی با مرغ سحر و بهار نسبتی دارند؛ لیکن در سیری تداومی در کنار یکدیگر بهم تنیده نشده اند. در ارتباطی پیوسته با هم قرار نداشته و فاقد ارتباطی ساختاری با یکدیگرند. تنها تداومی موضوعی حضور آنها را در کنار یکدیگر توجیه می کند. موردی که سستی ساختار را درپی دارد. وقتی فیلم با تعدد شخصیت ها و مکان ها و موقعیت ها پیش می رود این کاستی خود را بیشتر به چشم می کشد. بی تردیداگر  باقری زاویه ی دید را کوچک تر می گرفت و به تبع آن، لحظات فیلم را از ژرفای بیشتری برخوردار می ساخت؛ فیلم به توفیق بیشتری دست می یافت.

مرغ سحر با چشمداشتی جدی به تاریخ سامان داده شده، و با استفاده از مواد آرشیوی نادر و گاه منحصر به فردی، تجسمی از تاریخ و فضای روایت ارائه می شود؛ ولی باقری در تلفیق عناصر تاریخی روایت و تصویر های آرشیوی با عناصر زندگی معاصر خیابانها، میدان ها، دست فروش ها و کسبه و .... به گونه ای ظریف و ساختاری عمل نکرده و این عناصر در هم تنیده نمی شوند. بافت یکدستی از این تلفیق شکل نمی گیرد؛ و فیلم تنها به اتکای چیدمانی دیداری، شنیداری پیش می رود. این کاستی ساختاری را باید مهم ترین کاستی فیلم ارزیابی کرد.

روایت یکی از نقاط قوت فیلم محسوب می شود. روایتی به صیغه ی اول شخص که به نوعی از زبان خود باقری نقل می شود. وجدان بیدار و آگاهی که در در برزخ دیروز و امروز ایستاده و نگاه نگرانش را به پیش رو دوخته است. این نگرانی در جای جای فیلم شنیده و حس شده و گاه رنگ انتقادی اجتماعی به خود می گیرد. با لحنی محاوره ای که صمیمانه می نماید و در جلب همدلی بیشتر مخاطب، توفیق تلقی می شود:

«می گن تهران شهر میدوناس، وسط میدون پر شده از مجسمه های سعدی و حافظ و فردوسی.اما خبری از شاعرای معاصر نیست.»

در لابلای روایت و به تناسب موضوع بحث، با ارجاعی به تاریخ،  اشعاری از بهار مطرح می شود. اختصاص یک گوینده ثابت به این موضوع نظم دلنشینی را به فیلم راه داده است، که به تأثیرگذاری بیشتر فیلم و کلام موزون بهار انجامیده است:

« با شاه ایران زآزادی سخن گفتن خطاست                          کار ایران با خداست

مذهب شاهنشه ایران زمذهب ها جداست                          کار ایران با خداست.»

در فیلم صحنه هایی دیده می شود که در پیشرفت فیلم نقش چندانی نداشته ولی فیلم را از نفس انداخته اند. بر شلوغی و آشفتگی فیلم دامن زده و روند پیشرفت فیلم را کند و با وقفه های ناگزیر، فیلم را از سکته های متعدد آکنده اند. پرسش از مردم در مورد آشنائیشان با بهار، صحنه های فیلم که در آن عزت الله انتظامی از بهار و مرغ سحر یاد می کند،گروه های همخوانی مرغ سحر و اجراء های متعددی که به بهانه های مختلف در فیلم گنجانده شده اند، در عین حال که فیلم را با ساخت و بافتی خطی و کلیشه ای همراه می سازد؛ آنرا از داشتن حال و هوایی نمایشی و دراماتیک محروم می سازد. در این رابطه صحنه ی پایانی فیلم که جانباز معلول و صحنه های جنگ را به تصویر می کشد بیش از هر تصویر دیگری خط سیر فیلم را شکسته است. چنین به نظر می رسد که اراده ی دیگری این صحنه را در فیلم جای داده باشد تا مگر به سلامت، آنتن را تجربه کند. اگرچه موردی برای نگرانی در فیلم نمی توان یافت.

شاید بیش از این نباید مته را به خشخاش گذاشت؛ و از فیلمی که بیش از هرچیز سلامت فکر و اندیشه ی سازنده ی خود را قاب کرده انتقاد کرد. مهدی باقری مستند سازیست که خود را خوب شناسانده و آینده روشنی دارد؛ تحربه های ناموفقی از این دست هم برای هرکسی متصور است. غیر از این است؟

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]