11 فروردین 1389

کارگاه ایلام و همان داستان همیشگی

 

همایون امامی

 

کارگاه ایلام کارگاهی سه روزه بود که در فاصله ی زمانی 15 تا 17 اسفند، به دعوت حوزه هنری ایلام، و با موضوع « از ایده تا فیلمنامه» برگزار شد. هنرجویان این کلاس جمعاً 15 نفر بودند که از آن میان چهارنفر خانم ها و بقیه را آقایان تشکیل می دادند. بحث عمده و اصلی این کلاسها که با کمی تساهل باید بر آن نام کارگاه نهاد؛ را مبانی نظری سینمای مستند تشکیل می داد. مباحثی چون تعریف فیلم مستند و توضیح تفاوتهایش با فیلم واقعی، سبک شناسی فیلم مستند. در ادامه هم بحث تحقیق و شیوه های عملی انجام آن تا نگارش رساله ی تحقیقی با تأکید بر وجه تصویری پژوهش سینمایی، و توضیح تفاوتهایش با یک تحقیق نوشتاری. در وقت کوتاه باقی مانده هم بحث فیلمنامه مطرح شد. که به علت نیاز کلاس نتوانست از حد و اندازه های یک فیلمنامه داستانی فراتر رفته و فیلمنامه  نویسی مستند را در برگیرد. نکته امیدوار کننده ی این تجربه مدیریت حوزه ایلام بود. فردی هنرمند و فرهنگی با سوابقی در تئتتر و بازیگر؛ و طبعاً نیازی نبود برایش از اهمیت تداوم این دوره ها بگویی و نیز از اهمیت پی ریزی بنیادهای آموزشی سینما، همچون شالوده ای در کشف و پرورش استعداد های جوان. و اشتیاق هنرجویان که به قول خودشان برای نخستین بار با مباحثی از این دست روبرو می شدند. نکته مهم دیگر نمایش فیلمهای مهم تاریخ سینمای ایران و جهان بود که چون به صورت تطبیقی با مباحث آموزشی برگزیده شده بود؛ مورد بیشترین استقبال قرار گرفت. و می توانستی تأثیراتش را در صحبت های هنرجویان ببینی و بفهمی. به امید تداوم برگزاری این کارگاه ها.

ه - الف

نخستین کارگاه مستند سازی که به همت انجمن مستند سازان سینمای ایران و با یاری مرکز گسترش سینمای مستند برگزار شد با موفقیت چشمگیری مواجه شد. به فاصله خیلی کوتاهی، همانطور که در این دیار رسم است، تب برگزاری کارگاه مستند رایج شد. هر جشنواره ای محض خالی نبودن عریضه هم که شده می خواست از این غافله عقب نماند. چشم و هم چشمی هم که می دانید در این دیار سنت دیرینی محسوب می شود. یادم می آید از طرف یکی از همین نهاد های سینمایی که از دولت سر جوانان بودجه و اعتبار می گیرد و چندین سال است که حتی یک گام اساسی در راستای کشف و آموزش و پرورش جوانان برنداشته از من برای یک کارگاه دو ساعته دعوت به عمل آمد. به تندی به او پاسخ دادم که هرچیزی تعریف خاص خود را دارد: سخنرانی، تعریف دارد، کنفرانس تعریف دارد، کلاس آموزش و کارگاه آموزشی هم تعریف های متفاوتی دارند. و به طعنه گفتم که به نظر می رسد مدیران محترم شما آنچنان در موارد مهم تر غرقند که تفاوت ساده ی بین این مفاهیم را درک نمی کنند.

پس از آن کارگاه نخست بواسطه ی نیاز جوانان شهرستانی و بعد بواسطه ی توفیق نسبی کارگاه های برگزار شده با دعوت وزارت ارشاد و چند صباحی هم همان نهاد یاد شده، کارگاه های متعددی در شهرهای مختلف ایران برگزار کردم. از جمله در رفسنجان، شیراز، بم، یاسوج، بیرجند، زاهدان، سمنان، یزد و این اواخر هم در ایلام. تجربه مشترکی که در تمامی این کارگاه ها دیده می شد حاکی از اشتیاق و نیاز هنرجویان این کلاس ها بود. اشتیاقی که بواسطه ی عدم دسترسی آنها به منابع مطالعاتی و فیلم هایی که باید می دیدند. تشدید می شد. درک این نیاز مرا بر آن داشت تا در هرسفر DVD مهم ترین فیلم های مستند ایران و جهان را با خود ببرم و آنها هم مانند تشنه ای که مدتها کویری سوزان را  در حسرت جرعه ای آب گوارا درنوردیده باشند، این فیلم ها را برای خود کپی می کردند. ولی دسترسی آنها به کتاب دشوارتر از این حرف ها بود که بشود آنرا حل کرد. گاه به شهرهایی می رفتم که مانند ایلام از داشتن حتی یک کتابفروشی نیز محروم بودند. طبیعی است که برای نوجوان شهرستانی تهیه کتاب از تهران با دشواری خاصی همراه بود که گاه آنچنان دور از دسترس می نمود که هنرجوی بیچاره از همان اول قیدش را می زد. مدیران و مسؤلان فرهنگی ما هم که غالباً تنها دغدغه ای که نداشتند دغدغه ی فرهنگی بود. از همان فرودگاه می شد این را بفهمی. از همان لحظه ی اول تکرار همان کلیششه های همیشگی، همان شعارهای سیاسی که بیشتر بکار جلسات اداری و هموار کردن مسیر ترقی پست و مقام می آمد و من متحیر می ماندم که مدیریت فرهنگی دیار ما چرا اینقدر سیاست زده است. چرا مدیران فرهنگی ما بیش و پیش از آنکه اهل فرهنگ باشند، نه سیاسی مرد که سیاست خود دانش است و در مراکز دانشگاهی بزرگ جهان صاحب کرسی و اهمیت است. که سیاسی کارند. آنهم اینقدر نازل و سطحی. آنچنان که .... بگذریم.

در ایلام نیز وضع همان بود. همان موانع و همان داستان ها و طبعاً همان شور و اشتیاق. شور و اشتیاقی که گاه از حد و مرز  و اندازه های آن استان محروم فراتر می رفت و این ترا تکان می داد. چرا که وقتی می خواست با عمق محرومیت آنجا تناسب خود را حفظ کند,  تو باورش نمی توانستی کرد. ولی محرومیت وجود داشت. و انکارناپذیر هم وجود داشت. آنهم در مورد ان استان مرزی که در دوران تهاجم عراق ازجان گذشتگی و ایستادگیش زبانزد شد؛ و مردمش در بدترین شرایط حاضر به ترک و واگذاری سرزمین ابا و اجدادی خود نشدند. و حالا مدیران استان حق داشتن یک کتابفروشی را از آنها دریغ می کنند. و این مرا نومید می کرد. اگرچه عمق قضیه بسیار بیشتر از این حرفهاست ولی کف نیاز باورکردنی نیست. آنهم در شهری که محل برگزاری سمینارهای ریز و درشت است؛ ولی مناسبات فرهنگی آن آنچنان بی قدر و قیمتند که داشتن یک کتابفروشی در ان آرزویی! دور از دسترس می نماید. بیچاره هنرجویان که مجبورند برای داشتن یک کتاب سینمایی و یا رمان زحمت مسافرت به کرمانشاه را به جان بخرند و با کلی هزینه ی اضافی، موفق به خرید یک کتاب شعر یا داستان بشوند و یا فیلم خوبی را بر پرده ببینند. آیا وقت آن نرسیده است که به نیازهای فرهنگی بهای لازم داده شود؟

ایلام در این میان تنها نیست.مشتی است نمونه محرومیتی که دیرسالیست بر قلب و روح اهل فرهنگ ای دیار همچون خاری خلیده است.  زمان می گذرد روز های بسیار از پی یکدیگر می آیند و می روند و ایلام در پس رفت و آمد های بسیار، همچنان با محرومیتش سر می کند و داشتن یک کتابفروشی، یک فرهنگسرا را به به سالیان دور آینده می سپارد.

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]