|
17 شهريور 1389 جشنواره سینما حقیقت و چالش پیشِ رو
همایون امامی
جشنواره سینما حقیقت در پی پاسخ به نیاز مبرم جامعه مستند سازان سینمای ایران به جشنواره ای مستقل و نزدیک به استاندارد های جهانی تأسیس شد. مستند سازان چند نسل سینمای ایران با آثارشان بر این شایستگی مهر تائید زدند. درخشش آثار مستند مستند سازان چند نسل سینمای ایران، در معتبر ترین جشنواره های جهانی فیلم مستند، و در طی بیش از دو دهه، زمینه ساز شکل گیری چنین جشنواره ای شد. جشنواره ای که نام محمد آفریده را برای همیشه به عنوان مؤسس آن به یاد خواهد سپرد. آفریده کوشید سینما حقیقت را با اعتباری بین المللی بنا نهد. حضور مستند سازان شناخته شده ای چون ریچارد لیکاک در دومین جشنواره سینما حقیقت نشانی از این اعتبار بود. وجه دیگر اعتبار جشنواره سینما حقیقت را در سیاستگزاری های فرهنگی آن باید جست. حضور مؤثر مستند سازان شناخته شده ی سینمای ایران در برگزاری این جشنواره، اعم از حضور در هیأت های انتخاب و یا داوری، ونیز به عنوان مشاور در طراحی و برنامه ریزی جشنواره، به شکل گیری تشخصی انجامید که تا به آن روز در سینمای مستند ایران کم سابقه بود. مستند سازان ما از هر نسل، چه جوان تر ها که می کوشیدند در شرایطی بی ثبات، آینده مطمئنی برای خود دست و پا کنند؛ و چه آنها که دلچرکین از تجربه های تلخ مستند سازی در گذشته، مویی سپید کرده و نوعی بدبینی را با خود به این سو و آنسو می بردند؛ همه به سینما حقیقت امید بستند. موفقیتی دیگر برای محمد آفریده که توانست حصار رفیع بی اعتمادی را درهم شکسته و بار دیگر با حضور چند نسل از مستند سازان، فضای باطراوتی بسازد. فضایی سرشار از شور و شعور و شیدایی. این سرمایه ارزان به دست نیامد. اندیشیدن به چند و چون نیازهای مستند سازان ایران و بهره اندوزی از مشاوره با کارشناسانی که نقد عمر را در پی مستند سازی این مرز و بوم گذاشته بودند، آن آگاهی از نیاز و رموز کار را فراچنگ آورد؛ موردی که تبلورش را در ساختار متنوع جشنواره، برنامه های ارزنده بخش ملی، بخش بین المللی، و بخش های جنبی نشان میداد. سود جستن از کارشناسان و صاحب نظران سینمای مستند، به ویژه آنجا که حساب داوری و انتخاب درمیان بود بر پایداری این موفقیت در دو دوره نخست جشنواره سینما حقیقت افزود. برخورد فرهنگیِ نه چندان به بند کشیده شده، و عدم اجازهی نسبی به جولانِ باید و نباید های سیاسی، می رفت که به شیوه ی مرضیه ی سینما حقیقت بدل شود. البته برگزاری هفته های فیلم مستند فرانسه و هلند، زمینه را برای اهلیت برگزار کنندگان جشنواره و در صدر آنها محمد آفریده فراهم ساخت. دیگر خانواده سینمای مستند به او و مدیرت فرهنگی جشنواره، و این که سینما حقیقت از پشتوانه ی شناخت و تحلیل درخور توجهی از چند و چون سینمای مستند ایران برخوردار است، اعتماد یافته بودند؛ و چنین شد که زمینه برای شکل گیری گفتگو بین یک مدیر دولتی که امکانات را توزیع می کرد؛ و خیل مستند سازانی که هم و غم خود را معطوف مستند سازی کرده و فارغ از بسیاری الزامات زندگی، دل به سینمای مستند بسته بودند فراهم شد. اگرچه آفریده در حوزه های دیگر چنین عمل نکرد؛ و برخی سیاست های اجرائیش در حوزه ی تولید، مرکز گسترش را به انحصاری در مستند سازی بدل کرد؛ لیکن از حق نباید گذشت که در فعالیت های فرهنگیش خوب عمل کرد. و حالا سینمای مستند ایران در آستانه ی برگزاری چهارمین دوره سینما حقیقت، نگران و پرسشمند به آینده می نگرد. مدیران جدید مرکز گسترش تا کنون قادر به جذب و جلب مستند سازان سینمای ایران نشده اند. سیاست هایشان بیش از آنکه از جوهره ی اندیشه و برنامه ای برای تحول و گسترش سینمای مستند امروز ایران خبر دهد، حاکی از نوعی دیوانسالاری دولتی بوده است که بیش از تحول، بر هدایت جریان مستند سازی در مسیرهای شناخته شده تبلیغاتی استوار است. مستند ساز فیلم خود را از دل واقعیات بیرون کشیده و سامان می دهد، حال اگر قرار باشد این جوی باریک یا نهر، نتواند مسیر طبیعی خویش را، آنطور که ذات مستند سازی ایجاب می کند به پیماید، نمی توان انتظار داشت رشدی و گسترشی دست دهد. نبض مستند سازی در بازنمایی واقعیات می زند. هرچه دست مستند ساز در این بازنمایی بازتر باشد این نبض بهتر می زند؛ و خون تازه را با شدت بیشتری در عروق پیکره ی سینمای مستند به گردش در میآورد. این گونه است که طراوت و تازگی مجال آن مییابد تا به بار بنشیند؛ و اندیشه، اگر از حصارهای محدود کننده کمتر در رنج باشد بیشتر و بهتر خواهد بالید و مستانه سر بر آسمان خواهد سائید. جز این هرچه باشد تنها بر مدار کژ و کول و ابترِ تکرار خواهد گشت؛ رشد و گسترشی اگر باشد بادکنکی خواهد بود؛ که دیر یا زود در خود خواهد شکست. امروز مستند سازان می کوشند یکبار دیگر به رغم پشت سرگذاشتن سالی تهی از اندیشه و امید، و حرکت و تحلیل در مرکز گسترش، با حضور خود بر گرمای سینما حقیقت بیفزایند. آنها به میدان آمدهاند چه با فیلمهایشان و چه با قلمهاشان. یادداشت صادقانه ناصر صفاریان مشتی است از این خروار؛ و همچنین حضور فرهاد ورهرام،که پیشتر خطاپوشانه از شأن مرکز گسترش سخن گفته و بر آن دل سوزانده بود؛ و مهم تر از همه حضور مقتدر دو انجمن مستند سازان و انجمن تهیه کنندگان سینمای ایران که چند نسل از مستند سازان عاشق این دیار را در خود نگاه داشتهاند. آیا مدیران اجرایی و سیاستگزاران فرهنگی سینما حقیقت خواهند توانست با اتخاذ تدابیری شایسته این اعتماد را همچنان با خود حفظ کنند؟ آیا آنها شأن واقعی سینما حقیقت را به جا خواهند آورد؛ و اعتبار آنرا پاس خواهند داشت؟ تا این چالش که جشنواره سینما حقیقت با آن مواجه است به خوبی انجام پذیرد؟ نزدیک به دو ماه فرصت باقیست. مجالی نسبتاً مناسب. البته اگر .....
این مطلب روز 9 شهریور در روزنامه شرق چاپ شده و از سوی نویسنده برای درج در پیک مستند در اختیار سایت قرار گرفته است
|
|
|