|
14 مهر 1389 همه ی مادران من
نقدی بر فیلم همه ی مادران من ساخته ی مشترک ابراهیم سعیدی و زهاوی سنجاوی
همايون امامی
فیلمهای مستند تاریخی چنانچه صرفاً روایتگر تاریخ باشند، به نوعی خشکی علمی دچار می شوند. همان گونه که فیلمهای دیگر علمی. مانند فیلمهای مردم نگاری و یا فیلمهای معماری. لیکن در برخی موارد، با فیلم هایی مواجه می شویم که در کنار رویکردی تاریخی، وجهی انسانی را نیز بر اثر خود می افزایند؛ و تاریخ را از منظری انسانی هم به روایت می نشینند. در این زمینه، شب و مه(1955) از آلن رنه[1] یک نمونه از سینمای جهان و مرثیه گمشده از خسرو سینایی، نمونه ای دیگر از سینمای مستند خودمان به شمار می آیند. در فیلم همه ی مادران من، ساخته ی مشترک ابراهیم سعیدی و زهاوی سنجاوی نیز تاریخ با رویکردی انسانی مورد بررسی و نمایش قرار می گیرد. فیلم به نسل کشی صدام حسین در قوم کرد ساکن عراق می پردازد. جنایاتی به منظور ایجاد یک ملت یک پارچه عرب در عراق. روایتی که به زبان کردی بیان شده و به صورت زیرنویس فارسی به نمایش در می آید: « در طول نزدیک به سی سال حکومت بعثی ها بر عراق، صد ها هزار نفر از کرد ها و شیعیان عراق کشته و مفقود الاثر شدند. در این مدت در کردستان، در مناطق کرکوک و سلیمانیه و دهوک و اربیل با هدف از بین بردن کرد ها و عربی کردن خاک کردستان، 4500 روستا ویران و حدود 182000 هزار نفر کرد های ساکن آن، کشته و مفقودالاثر شدند.» با تهاجم آمریکا و هم پیمانانش به عراق در سال 2003، رژیم بعث عراق سقوط کرده و تلاشی برای یافتن نشان از قربانیان کرد آغاز می شود. خیلی زود گورهای دسته جمعی متعددی در استانهای مختلف عراق کشف و محتویات آن بیرون کشیده می شود. استانهایی چون موصل، کرکوک، سلیمانیه و اربیل در این میان بارزتر از دیگر نواحی که بر روی نقشه و به کمک انیمیشن نموده می شوند، روستایی بنام روستایی زورکفان[2] است. روستایی که از این کشتار دسته جمعی مصداق های بارزتری به دست می دهد. چرا که امروز دیگر مردی در آن نمانده مشتی پیرزن افسرده و دختران جوانی که داغ تشکیل خانواده و فرزند بر دلشان باقی مانده است. شاید بهتر باشد فیلم را به دو بخش تقسیم کنیم. بخش نخست از آغاز تا روستای زورکفان و بخش دوم تا پایان فیلم که صرف نظر از مواد آرشیوی تصویری، تماماً در این روستا می گذرد. بخش نخست که با استفاده ی بجا از مواد آرشیوی و ضرباهنگی پویا حس و حال ویژه ای یافته است درآمدیست تا با افزودن بر اشتیاق مخاطب او را به قلب ماجرا ببرد. سبعیت حاکم بر این رخداد تاریخی که با تدوین پرتحرک مواد آرشیوی تکان دهنده ای از واقعه، شروع خوبی را برای فیلم رقم زده است با با موسیقی حسین علیزاده حس و حال غریبی پیدا می کند. لیکن با رسیدن به فصل روستای زورکفان فیلم از نفس می افتد؛ ریتمی کند و صحنه هایی تکراری تحمل فیلم را دشوار کرده اند. رویکردی که انرژی بخش نخست فیلم را هدر می دهد. پیرزنان مختلف روستا که یا به صورت فردی و یا در دیدارهای جمعی نموده می شوند؛ مسیر پرطپش فیلم را با وقفه هایی ملال آور همراه ساخته و فیلم را از طپش می اندازند. آنها تماماً در غم دوری از عزیزانشان یا می گریند؛ و مویه سر می دهند. و یا با تحسر به قاب عکس عزیزانشان دست می کشند. آنها همگی از بس گریسته و بر سر و روی خود چنگ زده اند دچار مشکل بینایی شده اند. و به کرات به ملاقات چشم پزشکی که به روستای آنها آمده است می روند. تا باتعویض نمره عینک خود، قدری بر سوی چشمانشان بیفزایند. در این میان با روایت های مختلفی از روز واقعه روبرو می شویم: « اینهم خانه ام، هربار به کوه فرار می کردیم. هواپیم ها هم مرتب خانه ها را بمباران می کردند.» و یا « دوبرادرم شهید شدند، اونجا به خاک سپردیم. دو برادر دیگرم هم زیر اون درخت بلند خاک شدند. پسر خودم هم همان روز کشته شد؛ هرسه در یک روز با هم، همانجا به خاک سپردیم.» روایت ها با درد و تأثر همراه است؛ و همین آنها را تکان دهنده کرده است: « سربازها اومدند. همه ریختن توی روستا. ما را جمع کردند و دور از روستا نگهداشتند.» و یا: « آتش .... آتش ..... همه چیز را آتش زدند.» وجود تصویرهای آرشیوی که با قوت خود امکان تجسم این ددمنشی و نسل کشی را دوچندان کرده اند، به درک عمق فاجعه یاری می رسانند. در این میان موسیقی حسین علیزاده اگرچه در برخی مقاطع و به شیوه ی فیلمهای داستانی، حسی از تصنع و اغراق را تداعی می کند؛ ولی در عین حال، به عامل مؤثری در انتقال حس صحنه بدل می شود. همه چیز در خدمت آنست که فیلم به اثری ماندگار در ثبت یکی از خاطرات خونبار تاریخ بدل شود. لیکن چنین نمی شود و سازندگان فیلم –با اذعان به سهم فزونتر ابراهیم سعیدی در کارگردانی، تصویرداری و تدوین فیلم از زهاوی سنجاوی – در یک قدمی یک فیلم خوب متوقفمی شود. چرا چنین می شود؟ هر فیلم مستند اگرچه می تواند تنها نمایشگر رخداد باشد؛ و در برابر آن موضعی انفعالی بگیرد؛ ولی بیش از هرچیز قائم به تفسیر خلاقی است که سازنده و یا سازندگان اثر از خود نشان می دهند. در همه ی مادران من بیش از آنکه با ایده ای خلاق مواجه باشیم؛ با شرح ماجرا و گزارش رخداد این حوادث شوم روبروئیم. فقدان ایده مانع از آن شده است تا فیلم از جوهره ی اندیشه ی پویا و تأثیرگذار برخوردار شود. همه چیز در خدمت نمود بهتر و بیشتر این گزارش تاریخی است. بخاطر بیاوریم در شب و مه، آلن رنه علاوه بر تلاشی که در بازنمود خلاقه ی فاجعه ی هلوکاست و کوره های آدم سوزی نازی ها از خود نشان می دهد؛ فیلم خود را از جوهر این اندیشه نیز غنی می سازد که جامعه ی جهانی، از چه تضمینی در ممانعت از تکرار این قبیل حوادث برخوردار است؟ و نگرانی خود را از فقدان چنین تضمینی مطرح می سازد. در مرثیه گمشده خسرو سینایی در عین حال که از روزگار سخت زندگی لهستانی های آواره در جریان جنگ دوم جهانی پرده بر داشته و می کوشد با ثبت آن برای همیشه در خاطره ی جمعی جامعه ی جهانی به سهم خود از تکرار آن ممانعت به عمل آورد؛ در عین حال بر اندیشه ی روئیدن زندگی از مرگ همچون یکی از قوانین هستی نیز پای می فشرد. ولی در همه ی مادران من همه چیز در خدمت نمایش ظلم و جنایتی است که بر مردمان کرد ساکن عراق رفته است. اگرچه این تلاش در نوع خود تلاشی ارزشمند است؛ چرا که به ثبت و ضبط سینمایی یکی از حوادث بسیار تلخ و ناگوار تاریخ معاصر عراق میپردازد؛ ولیکن آنجا که پای نیاز فیلم به محوری تماتیک مطرح می شود این رویکرد ناکام باقی می ماند. کاستی دیگر همه ی مادران من، به دو پاره گی فیلم باز می گردد. همانطور که قبلاً نیز اشاره شد؛ فیلم با شروع فصل روستای زورکفان، دوپاره می شود. و در عین حال هرچند فصل نخست بواسطه ی ریتم پرشتاب خود از ضرباهنگی پویا و حس و حالی چشمگیر برخوردار است؛ بخش دوم، به علت کندی ریتم و تکراری بودن بسیاری از صحبت ها ملال آور می شود. این ملال وقتی به اوج می رسد که مخاطب در می یابد بیان این اطلاعات جز در جهت رنگ آمیزی بیشتر حس و حال فیلم، هدف دیگری ندارد. گزینش زبان کردی ناحیه ی عراق برای فیلم و ترجمان آن به صورت زیرنویس تمهید موفقی در تقویت حس و حال فیلم به شمار می آید. و تصویرهای سعیدی با قاب بندی ها سنجیده و حرکات نرم دوربین بخوبی در انتقال حس و حال رخداد و ثبت آن عمل می کنند. تدوین فیلم تدوینی روایی است؛ و سعید بهعنوان تدوین گر فیلم از قابلیت و ظرفیت های تدوین در گسترش حس فیلم سود نجسته است. همه چیز به صورتی کاملاً عینی به نمایش گذاشته می شود؛ دریغ از تدوینی که با همجواری دو پلان و آمیزه ای از تخیل و ایهام، لحظات شاعرانه یا تأثیرگذاری آفریده و یا به صورتی ضمنی و غیرمستقیم، به تبادر اندیشه یا حسی خاص بپردازد. فیلم از ضرباهنگ حساب شده و پیشرونده ای که به صورتی موزون عامل پیشبرد فیلم شود نیز محروم است. ریتم فیلم به ویژه در بخش روستای زورگفان مدام با وقفه و سکته همراه است. سکته هایی که تکراری بودن شمار قابل توجهی از صحنه ها فیلم بر ملال آن افزوده است. شاید اگر فیلمسازان به گونه ی دیگری با واقعیت برخورد می کردند، فیلم از جان و طپش بیشتری برخوردار می شد؛ و خود عامل و موتور پیشرفت خویش می شد. به هرتقدیر بافیلمی روبروئیم که برغم غنای انسانی پاک و متعهدانه اش از آنجا که فرد و اندیشه ی دیگری در پرداخت و نظم و نسق بخشی به فیلم حضور نداشته است؛ و پلانها خیلی سخاوتمندانه در کنار هم نشانده شده اند از تمامی انرژی رخداد و سازندگانش طرف چندانی نمی بندد. با این وصف از کنار این حقیقت نیز نمی توان به راحتی گذشت که سینمای مستند در هرنقطه ای از جهان، به تولید فیلمهای تاریخی ای از این دست نیاز دارد. فیلمهایی که از جان های عزیز بیگناهی که در آتش خودکامگی می سوزند و از حداقل حقوق انسانی خود محرومند سخن می گوید و با گواهی صادقانه و شرافتمندانه خود در پیشگاه تاریخ، می کوشد جنگ و خونریزی و ویرانی از جوامع بشری رخته بربسته و به جای آن صلح و دوستی و سربلندی جایگزین گردد. |
|
|