|
23 مرداد 1389 درنگی بر مستند شخصیت نگار
همایون امامی
در برابر مستند بیوگرافیکال[1] با معادل های متعددی روبرو می شویم: مستند شرح حالی، مستند زندگی نامه ای و مستند شخصیت محور، و بسیاری ترکیبات دیگر که همه بر یک موضوع دلالت دارند؛ و آنهم گونه ای از فیلم مستند است که به زندگی و دستاورد های فرهنگی، اجتماعی سیاسی یک فرد می پردازد. گاه این فرد از بین دانشمندان و اهل علم انتخاب می شود مانند فیلم جغرافیای عشق(1376)، ساخته ی منوچهر مشیری که به زندگی استاد سحاب، پدر نقشه برداری و کارتوگرافی ایران می پردازد. گاه از بین مردان سیاست، فردی بواسطه اهمیت زندگی و خدماتش به عنوان موضوع فیلم برگزیده می شود تا یاد و نام او در قالب فیلم مستند نیز ثبت شود. مانند دکتر فاطمی(1359)، ساخته ی محمد تهامی نژاد که به زندگی و مبارزات دکتر حسین فاطمی از همرزمان دکتر محمد مصدق می پردازد. فردی که در جریان دستگیری های پس از کودتای 28 مرداد سال 1332 دستگیر و اعدام شد. گاه نیز زندگی و فعالیت های یک هنرمند دست مایه ای برای یک فیلم مستند قرار می گیرد. مانند فیلمی که منوچهر عسکری نسب از زندگی ابوالحسن اقبال آذر، خواننده پرآوازه دربار قاجار، با نام استاد ابوالحسن اقبال آذر(مردی از گذشته و با گذشته) در سال 1348 ساخته است. در نشست های مختلفی که ظرف چند سال اخیر در فرهنگ سر ها و کانون های فرهنگی برگزار شده است در نامیدن این گونه مستند، از اصطلاح مستند پرتره نیز سود جسته شده است. بدیهی است ذهن های ناآشنا در برخورد با این طیف وسیع از عنوان ها، مرزبندی بین آنها را تشخیص نداده و آنها را در کلیتی واحد، و همسان دسته بندی کنند. حال آنکه بین آنها تفاوت های چشمگیری وجود دارد که در این برخورد سطحی دریافت نمی شود. متأسفانه در هیچ یک از این نشستها نیز به این مهم پرداخته نشده و با خلط مبحث باعث سرگردانی بیشتر شده اند. این نگارنده سالها پیش در کتاب در دست انتشار جستاری در گونه شناسی فیلم مستند[2] پیشنهاد کرد که در نامیدن این گونه، از عنوان کلی مستند شخصیت نگار استفاده شود. عنوانی که خود به دو زیر مجموعه قابل تقسیم است. نخست مستندی که بر محور ثبت و معرفی فعالیت ها و زندگی فرد مورد نظر می پردازد. این نوع که بیشتر بر مبنای اطلاع رسانی و آشنایی مخاطب با خدمت های فرهنگی اجتماعی یک شخصیت و افتخارات وی سامان یافته است؛ به دلیل وسعت امر اطلاع رسانی و پرداختن به جزئیات، مجالی برای افزودن رنگ و لعاب حسی و سینمایی نیافته و از خشکی خاصی برخوردار است. چنین اثری را می توان مستندی بیوگرافیکال یا زندگی نامه ای دانست. این نوع از فیلم های شخصیت نگار حاوی دقیق ترین و بیشترین حجم اطلاعاتی از زندگی شخصیت مورد نظر است. و به نحوی کافی و وافی، نیاز های اطلاعاتی مخاطب را در مورد شخصیت مورد نظر پاسخ می گوید.
نوع دیگری از مستند که باید آنرا معادل مستند پرتره[3] تلقی کرد، بیش از وجه اطلاع رسانی، می کوشد با محدود کردن یک مقطع از زندگی فرد مورد نظر و بسط آن، اهمیت زندگی او را به بهترین نحو ترسیم سازد. از آنجا که در این نوع، اطلاعات مورد نظر در کمترین حد خود و صرفاً محدود به مقطع هایی خاص می شود؛ فرصت و مجال کافی برای پرداخت سینمایی و دراماتیک(اعم از بازسازی و یا ثبت لحظات زنده) دست خواهد داد. در این نوع از مستند سازی، گسترش لحظات حسی باعث رسوخ دوربین مستند ساز به لایه های پنهانی زندگی شخصیت مورد نظر شده، و گرما و حس و حال خاصی به آن می بخشد. از خشکی ناگزیر فیلمهای بیوگرافیکال در آن نشانی نیست و حس ناب زندگی و شور و شوق خاص لحظه های آن می تواند در اثر موج زند. نکته دیگری که در مستند پرتره می تواند دیده شود. نقش فعال و محرک مستند ساز است. به این صورت که او با قرار دادن سوژه مورد نظر در موقعیت های مختلف می کوشد به اطلاعاتی دست یابد که یا فرد مورد نظر در باره زندگی و شخصیت خویش از آن بی اطلاع است؛ و یا بر مبنای صلاحدید وی، باید پنهان باقی بماند. مستند ساز در اینجا با حفظ اصول اخلاقی خواهد کوشید این یافته ها را با موضع گیری خاص خود آمیخته آنها را در قالب تصویر هایی تأثیرگذار ارائه نماید. لذا در این شیوه، تأثیرگذاری بیش از اطلاع رسانی مورد توجه و تأکید قرار می گیرد. به عنوان نمونه می توان به فیلم سفر بهاری(1355)، ساخته ی کیومرث درم بخش اشاره کرد. در این اثر به ساعت های پایانی زندگی صادق هدایت پرداخته می شود. او را در واپسین ساعت های زندگی اش، در حال گردشی حزن آور در خیابان های پاریس می بینیم. یک روز سرد بارانی است؛ و دلتنگی خاصی در فضا موج می زند. افسردگی محسوسی که در فضا شناور است؛ با شنیدن صدای حزن انگیز منوچهر اسماعیلی که روایت فیلم را به عهده دارد؛دو چندان می شود. صحنه ی بازکردن شیرگاز و رفتن به استقبال مرگ، نقطه ی پایانی بر این مجموعه است. فیلم آکنده از نماد و نشانه است، و هم و غم درمبخش معطوف آن شده تا تنها با کمک تصویر و روابط همجواری آن که در فرایند مونتاژ قابل دستیابی است؛ گزارش هنری خود را از واپسین لحظات زندگی هدایت به نمایش بگذارد. چنین رویکردی مانع از آن نمی شود که درمبخش از عکس ها و اسناد تصویری دیگر سود نجوید. ناگفته نماند که درمبخش در مستند پرتره دیگری که بر اساس زندگی و شعر های نیمایوشیج، با نام دنیا خانه منست(1356) ساخته است، این شیوه را ادامه می دهد. اثری که برغم ارجاعات مختلف مستند سازان دیگر، همچنان تازگی و زیبایی خود رااز کف نداده است. بحث کامل نمونه های مستند شخصیت نگار را در نوبت های بعدی پی خواهیم گرفت. |
|
|