14 مهر 1389

باز هم درباره‌ی جفت شیش و فیلم مستند و سلیقه سانسوری كیمیایی‌ و ...

 

آه، سیف الله، تو هم؟!

 

احمد ميراحسان

 

 

این فیلم مستند جفت شیش هم تبدیل به یك ماجرای عجیب و غریب شده است. بعد از آن ده فیلم دیگر ساخته‌ام اما هنوز زخم آن تازه است. فیلمی كه دوستش دارم و مستند بسیار درستی است. اعتراض كیمیایی را می‌خوانم. مثل همیشه سبك و بازی‌های زبانی ادیبانه او در راه صرف وقت، دقت و سلیقه‌ی متشخص اوست، اما زخم جفت شیش را تازه می‌كند. واقعاً اتفاق غریبی است. درست همان زمان كه یادداشتی درباره‌ی روحیه‌ی سانسوری در میان مبارزان علیه سانسور نوشته و در آن به ماجرای گزارش تصویر سال و جعل و تحریف واقعیت نمایش جفت شیش و سلیقه سانسوری كیمیایی و حذف این‌ها بوسیله‌ی سیف‌الله اشاره كرده‌ام، و مستنداتم را ارائه می‌دهم می‌زند و كیمیایی مثل شاهدی از غیب می رسد  و به سلیقه سانسوری اعتراض می‌كند!

دیگر خوب می‌دانید، رخدادها برایم دو وجه دارند و اتفاقاً حواشی‌شان از نظر من متن‌های شیرین و حداقل آگاهی بخش‌اند و پس هر بار ضمن توضیح اصل ماجرا و نقد آن مایلم به این حاشیه‌های زنده بپردازم. و حالا هم:

هر كدام ما چند بار، درباره‌ی بدی‌های واعظ غیر متعظ بودن، برابر دیگران پز آزادی‌خواه و مخالف اختناق بازی كرده و خود آنجا كه منافع یاوه‌ی فردی‌مان است، نقش بدترین سانسورچی مستبد را ایفا نموده و همزمان درباره‌ی فاصله‌ی گفتار و كردار حرف زده‌ایم؟ این هم یكی دیگر و یك بار دیگر مثل آن یكی‌های دیگر.

صد سال است در برابر استبداد و سانسور و اختناق و عدم آزادی بیان در ایران اعتراض می‌كنیم، قلم می‌زنیم، به زندان می‌افتیم، می‌میریم، سخنرانی می‌كنیم اما وقتی نوبت به خودمان می‌رسد هیچ دست كمی از آن قدرت‌های مستبد نداریم.

از این بابت زندگی روزمره ما پر از عبرت است، درباره‌ی خودمان، زندگی‌مان، اخلاقیات‌مان، فضایل و رذایل‌مان، و از جمله درباره‌ی اینكه برابر دیگران چه هستیم و خودمان با خودمان چی!

این ماجرای ما و مسعود كیمیایی و فیلم مستند جفت شیش و فستیوال تصویر سال و گزارش جلسه‌ی نمایش فیلم با حضور ما و كیمیایی و خبر روزنامه‌ی شرق و رفتار شدیداً حیرت‌انگیز سیف‌الله صمدیان از همین دست است.

به روبرت گفتم دوستی خبر گزارش كتاب تصویر سال از نمایش جفت شیش (مستندی درباره‌ی مسعود كیمیایی كه من و روبرت ساخته‌ایم) را داده و گزارشی جعلی است و خوب است جواب بدهی، گفت یادداشتی برای شرق می‌نویسم. چند روز بعد تلفنی حرف می‌زدیم و اشاره كرد هر چه گشته مجله را در كیوسك‌ها پیدا نكرده و خواست خودم یادداشتش را برای پیك مستند مفصل‌تر بنویسم. ماجرا چنین بود كه نوشته را نوشتم و این‌طور شروعش كردم:

محمد خداشناس، یكی از بچه‌های Urban 1 كه با هم در زمینه‌ی بازنمایی شهر كار می‌كنیم، تهران بود و نمایشگاه نقاشی‌اش در گالری اعتماد، حسابی با موفقیت روبرو شده بود و اپرا گالری فرانسه هفت تا از تابلوهایش را خریداری كرده بود و قرار نمایشگاه پاریس‌اش را گذاشته بود. ما خوشحال بودیم كه یكی از بچه‌های Urban و دوست لاهیجانی‌مان كارش جهانگیر شده و یك قدم به نقشه تبدیل شهر كوچكمان به پایتخت دوم هنری ایران نزدیك‌تر شده‌ایم!

زد شب افتتاح نمایشگاه كپی كتاب تصویر سال را به او دادند و او گزارش نمایش جفت شیش ما را در آن خواند و با تأسف از گزارش ماجرا را با من را میان گذاشت. من مجله را خریده بودم، امّا هنوز گزارش را نخوانده بودم و وقتی خواندم تصمیم گرفتم جواب مسعود خان و سیف‌الله جان را بدهم.

در سفرم و توی اتوبوس یادداشت را نوشته‌ام و از عجایب روزگار درست در همین وقت شرق سخن كیمیایی را در اعتراض به سانسور منتشر كرده!

وقتی روزنامه‌ای خلاف عادت رفتار می‌كند و عكس چشمگیر صفحه‌ی اولش را به هنرمندی دوست‌داشتنی اختصاص می‌دهد و حرف‌های دوست‌داشتنی‌اش را تیتر می‌كند، بی اختیار خشنودی و لبخند و كنجكاوی ما را فرا می‌گیرد. از كابوس تیترهای خشونت‌بار و مكرر و كلیشه‌ای سیاسی كه غالباً با دروغ‌ها، سیاست‌بازی‌ها، نهان‌روشی‌ها، و مردم را سر كار گذاشتن و آزمندی قدرت و دلزدگی آغشته‌اند، می‌رهاندمان.

شرق یكشنبه 28 شهریور این‌طور، بر پیشخوان روزنامه‌فروشی‌ها حاضر شد. با تیتری كه از متن اعتراض كیمیایی به حذف بخش‌هایی از مصاحبه‌اش در برنامه‌ی تلویزیونی هفت زاده شده بود: "با سلایق سانسوری سراغ من نیایید."

خوب بدیهیست كه هر خواننده آزادی‌خواهی از این سخن آقای كیمیایی بال در می‌آورد. هر چند آدم تیزهوش‌تر، متوجه می‌شود، با شالوده‌شكنی سخن، بیشتر ساحت كبریایی من تو چشم می‌زند، تا دفاع از حق بیان همگانی و آزادی عمومی. این "من" آقای كیمیایی فرمان می‌دهد كه به سراغش نیایند اگر سلیقه‌ی سانسوری دارند. و اتفاقاً مشكل درست از همین من و امر واقع لكانی آغاز می‌گردد. اولاً آقای كیمیایی طوری حرف می‌زند كه گویی نه رسانه ملی ما را می‌شناسد و نه از محدودیت‌های عادی و سانسور دولتی و خط قرمزهای حاكم بر نهادهای ارتباطی و رسانه‌ای و تلویزیون و سینما آگاه است. و ثانیاً توگویی خود او به اندازه تعداد فیلم‌هایش –دست كم- به سانسور و سلیقه سانسوری تن نداده و از همه مهم‌تر گویی خود او در ارتباط با فیلم جفت شیش مستقیماً به یك سانسورچی با پیشنهادهای دلفریب بدل نشده و بدتر از همه وقتی توفیقی نیاقته بی‌رحمانه دست به ترور فیلم نزده!!!

من قادر نیستم خاطره‌ی تلخ رفتار ناصادقانه‌ی كیمیایی را كه از نقد خود ناراحت بود و تحملش را نداشت چشم بپوشم. زخمی در دل دارم و هر بار اتفاقی سبب تازه شدنش می‌شود.

گفتم كه ماجرا مربوط به نمایش فیلم مستند من و روبرت صافاریان با حضور مسعود كیمیایی در جشن تصویر سال است و كتاب تصویر سال امسال و تصویر واروی ماجرا. مشتی رذایل اخلاقی است كه آدم نمی‌داند از كجا و كی به جان مردمی رسوخ كرده است.

 

***

 

من امّا طرفدار گفتگو هستم. آنان كه تنها به قاضی می‌روند، راضی بر می‌گردند. لازم نیست، شما گناهی مرتكب شده باشید تا رویدادی به خودتان بازتاب یابد. در این سال‌ها،‌آن قدر فقدان اخلاق، بند و بست و معامله و رفیق‌بازی و یا زیر پای دیگران خالی كردن و خود شیرینی و نفع بردن از دروغ پراكنی در مورد كسی و آزمندی برای تمجید و تحسین رواج یافته كه شما مدام حتی زمانی كه گوشه‌ای نشسته‌اید از آسیب آن بر كنار نیستید. چه فراوان آدمها با چاه كندن بر سر راه دیگر و تهمت و افترا قاب ملت نادان و این و آن موجود بدبخت‌تر و كودن‌تر از خود را می‌ربایند تا نه انصاف بلكه هر جا منفعتشان بود، تصویر دلخواهشان را بسازند، و بیچاره‌تر كسانی كه برابر سود حقیرتر، تن به این بازی پست می‌دهند و آن را تأیید می‌كنند.

 

***

 

در این بلبشو كه برشمردم و هزار نمونه روزمره از قاپ زدن و تخریب این و آن و ویران كردن دروغ كارانه و رذیلانه آدمها برای ارضای نفع یا حس تخریب و حسد است. شما به آدم‌هایی اعتماد می‌كنید. نه صرفاً برای ارتباط دوستانه‌تان، بلكه برای روحیه و منش شخصی خود او. و هیچ انتظار ندارید از زیر دست او داوری بی‌انصاف، گزارشی وارو، و تحریف و دروغ سر بر آورد. یكی از این آدم‌های اطمینان‌بخش برای من، سیف‌الله صمدیان بوده است.

یكی دوبار به به لاهیجان آمده و با هم بوده‌ایم، یكی دوبار در دفترش، طی داوری دوسالانه عكس كه عباس كیارستمی و محمود كلاری و او و من داورانش بوده‌ایم با هم بوده‌ایم و باقی صرفاً از طریق دیدن و خواندن عكس‌ها و نوشته‌هامان بوده كه تصوری از یكدیگر در ما شكل بسته و تا جایی كه به من مربوط بوده، می‌اندیشیدم تصویری واقع‌بینانه و منصف بوده است.

تا اینكه برای نمایش جفت شیش در جشن تصویر سال قبلی، دعوت شدیم و با امتنان پذیرفتیم و آقای جهانبخش نورایی و آقای مسعود كیمیایی و خود سیف‌الله و روبرت و من پس از نمایش جلوی تماشاگران حاضر شدیم و جلسه‌ی محشری شكل گرفت. كیمیایی سخنی گفت دال بر بد بودن فیلم و در ادامه خودش، آشكار كرد كه منظورش و اصل ماجرا این است كه چرا در جفت شیش، كسانی سینمای او را نقد كرده‌اند و او مدعی شد كه قصد خراب كردنش در میان بوده و جمعیت جز یك نفر با نظر او مخالفت كردند و من توضیح دادم كه با شروع فیلم مستندمان در نمایش خصوصی برای او كه از آن جلسه فیلم تهیه كردیم، كیمیایی اول مدعی شد حتی فیلم، از فیلم او بهتر در آمده و سپس وقتی به نقد گلستان و حمیدرضا صدر رسید، فریادش به آسمان بلند شد كه ابراهیم گلستان انتظار داشته از داستانش فیلم بسازم و چون نساختم آن حرف‌ها را زده و حمیدرضا صدر هم كه برود تفسیر فوتبالش را بكند و چه ربطی به نقد فیلم دارد و كیمیایی حتی تحمل یك جمله تهمینه میلانی را نداشت كه سراپا از او در مستندمان تمجید كرده، و بعد هم برگشته بود رو به من كه اگر این دو سه مورد را بردارم فیلم شاهكار می‌شود و بعد هم اعلام آمادگی برای كمك به من تا فیلم سینمایی‌ام را بسازم و دعوت تا در موسسه‌اش سینما درس بدهم كه گفته بود تنها نقد‌های مرا مطالعه می‌كند و ... و پاسخم آن بود كه فعلاً نمی‌خواهم فیلم سینمایی بسازم. وقت تدریس در موسسه او را ندارم و آن تكه‌ها را هم در نمی‌آورم. و آن شب، تصویرش هست در آن جلسه همین حرف‌ها را تكرار كردم و گفتم نقد فیلم حق هر آدمی است ولی فیلم ما كاملاً منصفانه است كه فیلم آن جلسه هست و نورایی هم كه آن شب همین را تأیید كرد.

انتظار نداشتیم كه صمدیان از ما دفاع كند. هر چند آن شب هم او هوای كیمیایی را داشت. اما اصلاً توقع نداشتم با وجود حضورش در آن جلسه، اجازه دهد گزارشگری دوستدارانه، به سود كیمیایی، محتوای رخداد را كه سند مستندش هست، تحریف كند و گزارشگر نشریه تصویر سال، تصویری جعلی به سود كیمیایی و با حذف پاسخ‌های ما برای ثبت مجعول در تاریخ!!! فراهم آورد. اگر مدرس آموزشگاه كیمیایی گزارشی وارونه از آن جلسه در روزنامه منتشر می‌سازد، خوب مأمور است و معذور، ولی سیف‌الله چرا؟

اصلاً سیف‌الله باید بداند كار حرفه‌ای تعارف بردار نیست، اگر حتی كیمیایی برای او غولی باشد، او حق ندارد فراتر از احترام شخصی با كمك به تحریف بی‌انصافانه‌ی یك واقعیت كه تصویر و فیلمش هست و یك فیلم و نقد آن كه از دسترس همگان هم خارج است، به ناحقیقت یاری برساند. زیرا حقیقت محترم‌تر از هر چیز است و در اینجا حقیقت پیچیده نبود، گزارش تصویری جلسه عیناً هست و سپردن داوری به خواننده كار را راحت می‌كرد. احترام من به كار كیمیایی هرگز به معنی تأیید كاستی او و تصویر او در قالب توهمی بتی نیست كه نتوان نقدش كرد و لازم باشد نقدكنندگانش با دروغ و وارونمایی مجازات شوند. و او هر حرف نقادانه‌ای را بر نتابد و ما هم تأیید كنیم  كه حق دارد و به ابزارهای ناراست متوسل شویم!

فیلم مستند تعارف‌بردار نیست. گرچه امروز باندبازی و رابطه‌بازی و تحریف به اخلاق شایع صاحبان قدرت و مكنت بدل شده، اما شیوع این رفتار ناپسند به درون فضای فرهنگی (که شیوع یافته) فقط نفرت‌انگیز و ناعادلانه است و من یكی سرم برود حاضر نیستم به این خرافه سر فرود آورم و در برابر جعلیات سكوت كنم خواه از سوی قدرت باشد یا كسانی كه خود را برابر آن وانمود می‌سازند و در عمل همان رفتار را پیشه می‌كنند.

 

لينك‌های مرتبط:

 

چالش های ساخت مستند درباره یک کارگردان – ستاره

گزارش خبرگزاری ایسنا درباره جلسه نمایش "جفت شیش"

گزارش خبرگزاری فارس دربار جلسه نمایش "جفت شیش"

نقل گزارش ایسنا در سایت "سینمای ما" و اظهار نظرهای خوانندگان آن

 

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]