30 مهر 1388

چشم  تاریخ

محمدسعید محصصی

ماه هایی را که در آنیم باید به خاطر سپرد. اگر هر نسل را 25 سال به حساب آوریم، خیلی شگفت آور و بعید خواهد بود اگر که در عمر هر نسل، بیش از یک بار، چنین روزها و ماه هایی تجربه شود. برای مستندساز که از هرچه بگذریم یافتن موضوع یکی از کلیدی ترین مسئله محسوب می شود، این دوران دورانی است که موضوع دربه در به دنبال مستندشدن می گردد! پس مستندسازان در تمام جهان چنین فرصت هایی را بسیار قدر می شناسند. و آنان که توان و تجربه و امکانات مالی کافی دارند، حتی راهی سرزمین های دور می شوند تا در لحظه هایی که تاریخ ورق می خورد، حضور یابند.

اینک خوب است بپرسیم که مایی که فرصتِ طلایی ِ ''هر یک نسل یک بار''ی  چنین آسان به  کف مان افتاده است، در چه کاریم؟ برای شاعر و نویسنده و موزیسین، شاید نیاز باشد که زمان بگذرد تا از این دوران توفانی متأثر شود و روی دادها در او رسوب کند؛ تا بتواند این دوران را در کالبدی هنری بریزد. اما آیا مستندساز هم می تواند چنین فرصتی را طلب کند؟ واقعیت این است که کار مستندساز در چنین دوران هایی بسیار به کار مورخان شباهت می یابد. کسی مانند ناظم الاسلام کرمانی را در نظر آورید و کتاب گران قدرش تاریخ بیداری ایرانیان را. آیا اگر این کار و کتاب ارزش مند دیگری هم چون تاریخ مشروطه ایران ِ کسروی وجود نداشت؛ آیا هرگز کسی چنین درک واقعاً به روز از مشروطیت ایران می داشت؟ وقتی که صفحه های تاریخ بیداری ...  را می خوانی انگار همین حالا حوادث را پیش چشم داری، از بس  که در هر برهه از حوادثی که دارد نقل می شود، قدم به قدم عکس و کپی از فلان آدم و مکان و جلسه و تلگراف (مدارک مستند) ارائه شده است و متن کتاب شرح ارتباط این مدارک مستند را برقرار می کند. خوب است به یاد آوریم که در آن انقلاب هنوز چند سالی بیش نبود که دوربین های عکاسی و فیلم برداری وارد ایران شده بود و امکان عکاسی و فیلم برداری در اختیار هرکسی نبود، هرکسی کار با این تکنولوژی ها را نمی دانست؛ در نتیجه اهمیت کار ناظم الاسلام دوچندان می شود. در عکس های کتاب هایی که نام شان را بردیم، تصاویر (با معیار عکاسی آن دوران) از کیفییت قابل قبولی برخوردارند ــ هرچند که مطابق همان معیارها این عکس ها هم چون عکس های آتلیه یی ِ آن زمان کیفیت درخشانی ندارند؛ اما عکس های این کتاب ها از مهم ترین نمونه های عکاسی مستند ایران به شمار می روند.

حال جدای از معنی ضمنی این مطلب که خواننده را جداً دعوت می کند به خواندن این کتاب های مهم، خوب است تصور کنیم که ناظم الاسلام ِ این سال ها می خواهد کتابی هم چون تاریخ بیداری ...  بنویسد. آیا او بهتر نخواهد دید که به جای فراهم آوردن کتابی مطول تصمیم بگیرد که به سراغ رسانه ای هم چون فیلم برود و با گردآوردن مدارک مستند و تدوین آن ها بخواهد از قلم شیوای ناظم الاسلامی ِ خود استفاده کند و گفتار متن فیلم مستند خود از روی دادهای این روزها را بنگارد؟  او چه باید بکند اما، زمانی که گرفتن فیلم از خود روی داد یا غیرممکن می شود و یا این که با کیفیتی بسیار بسیار پایین (در حد تصاویر تلفن های همراه) که در این چند ماه همه ی ما از طریق یوتیوب و فیس بوک و ماهواره دیده ایم، از کار درمی آید؟ اگر که درست است که شرایطی پدید آمده که برای مای مستندساز گرفتن فیلم از این روی دادها غیرممکن شده، اگر که ما که درست یا غلط راویان تاریخ معاصر هستیم نتوانیم مدارک مستند این دوران را گرد آوریم، نباید به حال آینده ی خودمان افسوس بخوریم؟ آینده  هرچه می خواهد بشود، پس از گذشت یک یا دو دهه و بیشتر، کسانی حتماً خواهند آمد و اسناد دورانی را که در آنیم طلب خواهند کرد. در آن زمان اگر که اسناد معتبری نباشد، و اگر کیفیت اسناد پایین باشد، زانوی غم در بغل و کاسه ی چه کنم در دست نخواهیم گرفت؟ و این یک واقعیت انکارناپذیر است که این افسوس دامن هر دو سوی چالش و معادله ی موجود را خواهد گرفت: چه آن که پیروز میدان بوده و چه بازنده، چه آنان که در سمت حق هستند و چه آنان که بر طبل باطل می کوبند، هر دو سوی مجادله به این اسناد محتاج ند.

اگر که مستندهای بی مانند لنی ریفن اشتال  پیروزی اراده و المپیا 36 را به یاد آوریم، هرچند که عقاید آشکارا فاشیستی خانم مستندساز ما را هنگام دیدن این فیلم ها بیازارد؛ نمی توانیم به خاطر مدارک استنادی متقنی که در اختیارمان می گذارد، ممنون ش نباشیم. این فیلم ها که با پول دولت آلمان تهیه شده در عین تبلیغاتی بودن و تمایلات واقعاً نازیستی، بهترین اسناد برای بررسی روحیه و بطن هویتی است که زمانی ملت آلمان با آن شناخته می شد. حتی در مستند فوق العاده ی  فاشیسم عادی، میخاییل رم برای ترسیم دقیق تر حال و هوای به شدت ضد فاشیستی  فیلم خود، از راش هایی که عکاسان و فیلم برداران ارتش آلمان از پشت صحنه ی سخن رانی های هیتلر و یا شکنجه ی اسیران اردوگاه های هیتلری تهیه کرده بودند؛ بسیار بهره گرفته است. با فهم جنایت های دوران جنگ دوم هرچند که به همه ی نازی ها از جمله به همین عکاسان و فیلم برداران هیتلری لعنت می فرستیم، اما با نگاه به مطلق ِ ارزش این راش ها، نمی توان ممنون این هنرمندان و تکنیسین های نازی نبود!

با این معترضه ی مطول، و با نگاه با تجربه ی انسان معاصر، خوب است به پرسش اصلی این مقاله برگردیم و نیز این معضل ِ پدید آمده که مستندکردن این روی دادها بسیار دشوار و گاه ناممکن شده است. مستندسازان روایت گر تاریخ اند و ارزش کارشان نه به لحاظ سوگیری به نفع یکی از دو طرف ستیزها یا چالش های سیاسی و تاریخی که انعکاس این چالش هاست. تصور این که سی سال پس از انقلاب تصویر مستندی از آن دوران نداشته باشیم تصوری کشنده است، پس باید از تمام آنان که در مقطع انقلاب امکان مستندکردن آن تحولات را فراهم کردند شاکر بود، حتی مقامات پلیس و امنیت زمان شاه! این یک امر جدی است و کافی است برای جدی بودن این امر یک لحظه تصور کنیم که رژیم شاه تمام امکانات امنیتی و اطلاعاتی خود را به کار می انداخت که هر دوربین به دستی را در زمان انقلاب توقیف کند. آن گاه چه میشد؟

وقتی در جریان خونین ترین حوادث صد سال اخیر یعنی جنگ جهانی دوم کار مستندسازی قطع نمی شود، دیگر چرا باید از مستندشدن این روی دادها هراس داشت؟ پدید آمدن محدودیت و ملاحظات امنیتی در هر کشوری قابل درک است، اما غیرممکن شدن کار مستند  دست کم برای اهل آن ــ نمی تواند درک شود. اگر به خاطر وفور دوربین های دیجیتال هراس داریم که نکند کسانی که نامحرم می شماریم شان، در این وادی وارد شوند؛ باید همواره اهمیت کار مستند را در نظر داشته باشیم و این  امر درست  را که کار مستند در هیچ شرایطی نباید تعطیل شود . لابد به یاد داریم که در این کشور سالیانی است که کارگردانان و تهیه کنندگان مستند دارای انجمن صنفی ثبت شده در خانه ی سینما هستند، و همه ی اعضای آن هم دارای هویت و کارت صنفی. پس برای حل معضل باید دست کم این اعضا را محرم شناخت و به آنان اجازه ی کار داد تا امر مستندسازی روی دادهای مهم دورانی که در آنیم بیش از این دچار وقفه نباشد. حتی اگر که نگرانی هایی در میان است می توان روی نوعی شرایط مورد توافق اندیشید، نوعی تعهد و ضمانت برای عدم خروج فیلم هایی که این اعضا می گیرند از کشور و یا عدم ارایه ی آن ها به رسانه های بیگانه. وقتی که انجمن صنفی وجود دارد و هویت های ثبت شده و رسمی، از چه باید هراس داشت.

مستندسازان چشم های تاریخ ند و آدمیان در هر زمان و موقعیت،  نیازمند تاریخ . فیلم ساز مستند برای انجام کار خود طبعاً باید استقلال داشته باشد و این استقلال امری است که به همه و بیش و پیش از همه به تاریخ و هویت یک قوم خدمت می رساند. باور کنیم مستندسازان را!

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]