|
بیانیه تحریم جشنواره “سینما حقیقت”، واکنشها و تناقضات روبرت صافاریان “پیک مستند” آخرین بار در اردیبهشت ماه به روز شد، پنج ماه پیش. در چند ماهی “پیک مستند” نبود، اتفاقات زیادی افتاده است؛ نه تنها در حوزه سینمای مستند که حوزه “پیک مستند” است، بلکه در سطح مملکت نیز و از آنجا که سینمای مستند جدا نیست از جامعه و آنچه در آن میگذرد، طبیعتاً از این حوادث متاثر شده است. نوع تاثیرپذیری سینمای مستند و مستندسازان از رویدادهای بزرگی که در این مدّت در عرصه سیاست و جامعه افتاده است، رویدادهایی که موافق و مخالف اذعان دارند بزرگترین در سالهای بعد از جنگ بوده، بیانیهای است که تعداد زیادی از مستندسازان با آن به تحریم جشنواره “سینما حقیقت” برخاستند که توسط “مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی” از 23 تا 28 مهرماه برگزار میشود. متن این بیانیه که تاریخ 26 شهریور 1388 را دارد، چنین است:
“سینمای مستند ایران سندهای ارزشمندی از واقعیت های جامعه ی ایرانی در تاریخ یك صد
ساله ی خود ثبت كرده است. این سینما برای تصویر كردن شرایط این سرزمین توانسته با
وجود همه ی قید و بندها، از سال های دور، دوران انقلاب، دوران جنگ و نیز دو دهه ی
اخیر اسناد بسیاری به یادگار بگذارد. متاسفانه سخت گیری و ممانعتی كه امروز بر
مستندسازان در ارائه ی تصویر واقعی و منصفانه از جامعه ی ملتهب ما اعمال می شود، بی
سابقه است. (نام امضا کنندگان را در اینجا بخوانید). متن نارسایی که برای آدم ناآشنا با فضای سینمای مستند ایران پیش از هر چیز این پرسش را پیش میآورد که برای اعتراض به “سخت گیری و ممانعتی كه امروز بر مستندسازان در ارائه ی تصویر واقعی و منصفانه از جامعه ی ملتهب ما اعمال می شود”، چرا جشنوارهای را تحریم میکنند که “توانسته طی دو دوره ی قبلی فضای موثری در عرصه ی نمایش و گفتمان پیرامون سینمای مستند به وجود آورد”. امّا میتوان دریافت که منظور نویسندگان متن این بوده است که نمیتوانند در جشنوارهای شرکت کنند که در آن هیچ فیلمی درباره رویدادهای ماههای اخیر وجود ندارد و انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است. امّا با وجود این، این پرسش به جای خود باقی است که چرا باید جشنواره “سینما حقیقت” و برگزارکننده آن مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی را به خاطر گناهانی که دیگران مرتکب شدهاند تنبیه کرد. بعد از انتشار این بیانیه برخی از امضا کنندگان آن در مصاحبههای خود با رسانههای حرفهایی زدهاند که عجیب و گاهی بامزه است. رضا درستکار گفته مبادا این حرکت را یک حرکت سیاسی قلمداد کنید(اظهارات رضا درستکار) و ناصر صفاریان این کار را اعتراضی محترمانه نامیده است (اظهارت ناصر صفاریان). محمود رحمانی هم گفته اين نامه به هيچعنوان به معناي اعتراض به مديريت مركز گسترش سينماي مستند و تجربي نيست (اظهارات محمود رحمانی). در گزارشی در روزنامه اعتماد، مهدی اسدی از شتابزدگی در امضای بیانیه حرف زده و گزارشگر روزنامه زهرا نعیمی آشکارا انگیزه این تحریم را با منافع ملی مغایر دانسته است: “... سينما حقيقت تنها جشنواره يي است که بسياري از همين امضاکنندگان، فيلمي را بر پرده آن ديده اند که هرگز در جاي ديگري به نمايش درنيامد. آنها مي دانند اين جشنواره هرچند با حد و حدودي تعيين شده از خط قرمزها خيلي عبور نمي کند اما بستري باز دارد براي گفتماني سازنده که مي شد همان هدفي را که امضاکنندگان به خاطرش جشنواره را تحريم کردند، در اين فضا پيگيري کنند و درمورد ساخت و نمايش فيلم هايي که اشاره به ساخته نشدن شان مي شود، راه حلي پيدا کنند. سينما حقيقت جشنواره يي نيمه دولتي است که با دخالت مستقيم ارشاد برگزار نمي شود و هرچه باشد منفعت برپايي اش بيشتر از برگزار نشدنش است. اين را خود مستندسازان بهتر از هرکسي مي دانند اما در اين حرکت، گويا انگيزه هاي شخصي برخي افراد در ارسال اين بيانيه و جمع کردن امضاها دخيل بوده است. يعني انگار قراري بر تحريم جشنواره بر مبناي منفعت ملي در کار نبوده است.” برخی از مستندسازانی که نامشان در میان امضا کنندگان نیست نیز در گفتگو با سایت مرکز گسترش از جشنواره “سینما حقیقت” حمایت کردهاند، کسانی مانند منوچهر طیاب، امید بنکدار و علی محمد قاسمی. (اظهارات آنها را میتوانید در سایت “مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی” بخوانید). برگزارکنندگان جشنواره گفتهاند عدم حضور امضاکنندگان نمیتواند خللی در کار برگزاری جشنواره به وجود بیاورد و جشنواره کار خود را خواهد کرد. از فرید فرخندهکیش در واکنش به تحریم گفته بهتر بود مسائل خانواده مستندسازان و دوستداران مستند در میان خانواده حل میشد (اظهارات فرید فرخنده کیش). این اظهار نظر به این بحث دامن زده است که حقیقتاً خانواده مستند چیست و آیا “مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی” جزو این خانواده هست یا نه. رضا بهرامینژاد در این زمینه مطلبی در وبلاگ خود نوشته که حاصلش این است که مستندسازان باید دل به مسئولین دولتی نبندند و خود در فکر چارهای برای خود باشند و تلویحاً مرکز را جزو خانواده مستند ندانسته است، در حالی که مرضیه ریاحی در نوشتهای در وبنوشتههای خود از مرکز به عنوان جزئی از خانواده مستند یاد کرده است. این بحث از این نظر جالب است که نشان میدهد مستندسازان رابطهای دوگانه با “مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی” که زیرمجموعه وزارت ارشاد است دارند. از یک سو آن را جزئی از تشکیلات دولت میدانند و به محدودیتها و خط قرمزهای آن واقفاند و از سوی دیگر معتقدند مسئولین آن با توجه به شرایط موجود نقش مثبت و مفیدی برای سینمای مستند بازی میکنند. برای همین هم هست که امضاکنندگان نامه در اظهارنظرهای خود اصرار دارند که این حرکت علیه مرکز نبوده است، و این از آن ادعاهای عجیب است: جشنوارهای را تحریم میکنی و بعد اعلام میکنی نیتت مخالفت با نهاد برگزارکننده آن نبوده است. رویدادهای سیاسی و اجتماعی بزرگ آزمایشگاههایی هستند که به آشکار شدن گرایشها و تناقضهای پنهان در اقشار و گروههای اجتماعی کمک میکنند. بیانیه مستندسازان در تحریم جشنواره “سینما حقیقت” سند مهمی است، متنی است پرتناقض، که تناقضهایش بسیار بامعنا هستند و در صورت واکاوی بسیاری نکات درباره گفتمان “سینمای مستند”، اهمیت و جایگاه آن در جامعه، گرایشهای دوگانه مستندسازان، و ... را روشن میکنند. مثلاً واکاوی لفظ “خانواده مستند” و کوشش برای تعریف حدود و ثغور آن، یا تکیه بر اینکه سینمای مستند تصویرهای ارزشمندی از جامعه پدید آورده است، چنان که گویی تنها سینمای مستند این کار را کرده است یا بهتر این کار را کرده است، گذشتن از کنار این واقعیت که تنها از “مستندهای ساخته نشده” سخن گفتهاند نه مستندهای ساخته شدهای که عرضه شدهاند به جشنواره و پذیرفته نشدهاند، و مسائل دیگری که در نوشتههای دیگری به آنها خواهم پرداخت.
|
|
|