|
چه کسانی از رویدادهای خیابانی تصویر میگیرند؟ خبرنگاران تصویربردار یا مستندسازان
روبرت صافاریان
بحث درباره تحریم جشنواره “سینما حقیقت” از سوی شمار کثیری از مستندسازان ادامه دارد و یکی از مباحثی که در این میان مرتب مطرح میشود این است که مستندسازان هستند که وقایع بزرگ تاریخی را ثبت میکنند. البته در این بحث معمولاً دو موضوع با هم خلط میشود: یکی “ثبت سندهای ارزشمند از واقعیتهای جامعه ایرانی” یا “ارائه تصویری واقعی و منصفانه از جامعه” و دیگری که اخص از اولی است “ثبت رویدادهایی مانند جنگ و انقلاب”. این دو اگر چه به هم مربوطند امّا هر یک قانونمندیهای خاص خود را دارد. ارائه تصویری از جامعه ملتهب امروزی فارغ از تصویربرداری از تظاهرات خیابانی یا با استفاده از ماتریالی که در این زمینه از رسانهها پخش شده است نیز ممکن است. تنها به عنوان یک نمونه اشاره میکنم به فیلم مستند کیارستمی به نام “قضیه: شکل اول، شکل دوم” که یکی از سندهای مهمی است که درون جامعه ایرانی را در یکی از ملتهبترین دوران خود نشان میدهد بدون اینکه هیچ تصویری از آنچه در خیابانها روی میداد در آن باشد. امّا تصویربرداری از رویدادهای خیابانی چیز دیگری است. در این مورد با دو سوء تفاهم که به صورت آشکار یا تلویحی مطرح میشوند روبهرو هستیم. چه کسانی از رویدادها و درگیریهای خیابانی تصویر میگیرند؟ پاسخ این پرسش در بیانیه تلویحاً این است: مستندسازان. یعنی همان کسانی که نامشان را پای بیانیه گذاشتهاند. این موضوع با واقعیت تاریخی مغایرت دارد. تصویرهای رویدادهای تاریخی در حین وقوع اساساً کار رسانه و به طور خاص تلویزیونها و کسانی است که برای تلویزیونها کار میکنند. حرفه کسانی که این تصویرها را برای تلویزیونها فراهم میکنند “تصویربردار رویدادهای جاری” یا “خبرنگار تلویزیونی” است. کار اینها بیشتر به عکاس- خبرنگار شباهت دارد تا فیلمساز یا مستندساز. برای آنها مهمترین هدف ثبت رویدادهایی است که چه بسا تصوبرداری از آنها برایشان خطر جانی دارد و ارائه آنها یا به صورت تکه فیلمهای خبری یا در قالب گزارشهای بلندتری که بنیادشان همین تصاویر زنده هستند. “بنیاد رورتی پک” که به نام یکی از این مردان شجاع نامگذاری شده که در سال 1993 جانش را هنگام گزارش بحران و درگیریهای میان رئیس جمهور و پارلمان روسیه از دست داد، هر سال جوایزی به این تصویربرداران خبری میدهد. امسال جوایز به مردانی تعلق گرفت که با به خطر انداختن جانشان از جنگ روسیه - گرجستان در اوستیا، کودکان یتیم بازمانده گردباد در برمه، کشتن کودکان به جرم جادوگری در کنگو و ... فیلم گرفته بودند. در تاریخ خودمان نیز مهمترین تکه فیلمهای بازمانده از دوره انقلاب و جنگ کار همین تیپ فیلمبردار- خبرنگار بوده است. محمود بهادری و منوچهر مشیری زمانی که از رویدادهای انقلاب در خیابانهای تهران فیلم میگرفتند بیش از آن که مستندساز باشند در اندیشه ثبت رویدادهای تکرارناپذیر آن روزها بودند. رویدادهای جنگ را نیز فیلمبردارانی گرفتهاند که در لحظه کار کارگردانی بالای سرشان نبوده. در مورد مجموعه “روایت فتح” آنها تصاویر خود را در چارچوب یک سازوکار رسانهای میگرفتند، ماده خامی برای برنامهای که هر هفته از تلویزیون پخش میشد فراهم میکردند. آنچه در میان ما به عنوان مستندساز مشهور است بسیار متفاوت است از این تیپ خبرنگار رسانهای که رویدادهای تاریخی را برای تلویزیونها ثبت میکند. از نظر تئوریک این بحث بر میگردد به تفاوتی که باید بین “فیلم” و “تکه فیلم” قائل شد. (رجوع کنید به مقاله فیلم و تکه فیلم که به مناسبت دیگری در این باره نوشتهام). بسیاری از کسانی که بیانیه تحریم را امضا کردهاند به ممانعت از تصویربرداری از درگیریهای خیابانی بعد از انتخابات ریاست جمهوری اشاره کردهاند، به عنوان مستندساز تلویحاً مدعی شدهاند که کارشان ثبت همین رویدادها بوده که به سبب فشارها نتوانستهاند به آن جامه عمل بپوشانند، در حالی که ثبت رویدادهای تاریخی همان طور که گفتم کار خبرنگاران دوربین به دست رسانههاست نه مستندساز به طور اعم. اینها دو حرفه جداگانه هستند که ممکن است در جاهایی همپوشانی داشته باشند و بدون تردید به هم مربوطند، امّا هر کس که فیلم مستند ساخته باشد لزوماً در جرگه آن خبرنگاران جان بر کف دوربین به دوش در نمیآید. من حتی معتقدم به بیشتر مستندسازان ما اگر بگوئیم خبرنگارند ناراحت میشوند. آنها خود را بیشتر فیلمساز میدانند، یعنی مولف آثار سینمایی تدوین شده و ساختارمند و کارشان را بیشتر به فیلمسازان داستانی نزدیک میدانند تا خبرنگاران، امّا معلوم نیست چرا با یک خلط مبحث نه چندان آشکار میخواهند همه افتخارات تصویربرداران خبرنگار را نیز به حساب خود بگذارند. سعید محصصی مقاله چشم تاریخ را که درباره ثبت تصویری رویدادهای بزرگ تاریخی است با این کلمات به پایان میرساند: “مستندسازان چشم های تاریخ ند و آدمیان در هر زمان و موقعیت، نیازمند تاریخ. فیلمساز مستند برای انجام کار خود طبعاً باید استقلال داشته باشد و این استقلال امری است که به همه و بیش و پیش از همه به تاریخ و هویت یک قوم خدمت می رساند. باور کنیم مستندسازان را!” در اینجا آشکارا بین مستندسازی به عنوان نوعی از فیلمسازی و عنوان مستندساز به عنوان کسی که به این نوع از فیلمسازی اشتغال دارد و کار تصویربرداری از رویدادهای جاری که کار خبرنگاران تصویربردار است خلط مبحث شده است و افتخارات دوّمیها به حساب اوّلیها گذاشته شده است. (در رابطه با این پرسش که چه کسانی از رویدادهای بزرگ اجتماعی فیلم میگیرند بحث تصویربرداری با موبایل و دوربینهای کوچک توسط شهروندان عادی هم مطرح است که میتواند موضوع مقاله جداگانهای باشد). برای چه کسی از رویدادهای خیابانی تصویر میگیرند؟ “... اگر ما که درست یا غلط راویان تاریخ معاصر هستیم نتوانیم مدارک مستند این دوران را گرد آوریم، نباید به حال آینده ی خودمان افسوس بخوریم؟ آینده هرچه می خواهد بشود، پس از گذشت یک یا دو دهه و بیشتر، کسانی حتماً خواهند آمد و اسناد دورانی را که در آنیم طلب خواهند کرد. در آن زمان اگر که اسناد معتبری نباشد، و اگر کیفیت اسناد پایین باشد، زانوی غم در بغل و کاسه ی چه کنم در دست نخواهیم گرفت؟” این تکهای است همان مقاله چشم تاریخ سعید محصصی. در این تکه و در سراسر مقاله ذهن نویسنده سخت نگران تهیه سند برای آیندگان است. او بیش از اینکه به فکر ایفای نقشی در رویدادها باشد، با تعریفی انتزاعی از وظایف “مستندساز”، نگران این است که جواب آیندگان را چه بدهد؟ غافل از اینکه آنها که به آب و آتش میزنند و از تظاهرات و درگیریها و جنگها و سایر جلوههای ناآرامیها اجتماعی و سیاسی تصویر متحرک تهیه میکنند، نه در این اندیشهاند که برای نسلهای آینده سند تاریخی به جا بگذارند، بلکه میخواهند همان شب و همان ساعت این تصویر را از طریق رسانههای جهانی پخش کنند و به این وسیله بر روند رویدادها تاثیر بگذارند. در عمق نگاه سعید محصصی یک نوع مفهوم سنتی و کهنه از سینمای مستند به عنوان پدیدهای که کارش مستند ساختن رویدادهاست وجود دارد که به دنیای رسانهای ملتهب و زنده امروزی تعمیم داده شده است. واقعیت این است که اگر هدف از تصویربرداری از رویدادهای خیابانی فقط حفظ آنها برای آیندگان بود، حکومتها هم چندان حساسیتی به آن نشان نمیدادند (چون آنها، بر خلاف سعید، بیش از آن که در اندیشه آیندگان باشند، نگران حال خودشان هستند). همان طور که در مقاله سعید به درستی آمده است، از نظر ثبت رویداد برای آیندگان، حتی خود حکومت هم میتواند تصویر بگیرد، مشروط بر اینکه تصاویر دست خودش باشد و در زمان حال پخش نشود. این دو سوء تفاهم ریشه در درکی از سینمای مستند دارند که آن را بیش از آنکه رسانه بداند یک مدیوم هنری ناب تلقی میکند. این درک و روحیه را در فضای نوشتار سینمایی ما به خوبی میتوان دید. به کار بردن صفت “گزارشی” یا “صرفاً گزارشی” برای یک فیلم به عنوان صفت منفی و تا حدودی تحقیرآمیز نشان از این درک دارد. درباره “تلویزیون هراسی” ما در مقالهای جداگانه با عنوان تی وی فوبیا نوشتهام. دلایل تلقی غیررسانهای از سینمای مستند هم به عوامل بیرونی و بیتوجهی تلویزیون ما به تولید مستند زنده برمیگردد و هم ریشه در تلقیها و اندیشههای کهنه و درکهای قدیمی از مفهوم سینمای مستند دارد. امّا در بحث مشخص ما خلط مبحث بین “مستندساز” و “خبرنگار تصویربردار” در خدمت این قرار میگیرد که اعتباری برای خود (یعنی برای “مستندساز”) قائل شویم که از آن کسان دیگری است. فهرست مردان و زنان تصویربرداری که در سه دهه اخیر در جریان ثبت رویدادهای جاری کشته شدهاند. |
|
|