فیلم و “تکه فیلم”

 

روبرت صافاریان

 

تا به حال هیچ به مفهوم “تکه فیلم” به عنوان مقوله‌ای جدا از “فیلم” فکر کرده‌اید؟ منظور از تکه فیلم، تصویر متحرکی است که با دوربین روی نگاتیو یا نوار ویدئویی یا هارد دیسک ضبط شده و ممکن است از چند ثانیه تا چند دقیقه طولش باشد و فارغ از اینکه تدوین شده یا در یک کار هنری جا گرفته باشد، هستی مستقل پیدا کرده و به زندگی خود ادامه می‌دهد. این فیلم‌ها و تصویرهای متحرک با گذر زمان به تدریج غربال می‌شوند و برخی از آنها به سبب جذابیت درونی خود و همین طور به سبب تکرار بیشترشان در یادهای می‌مانند و به نشانه یک واقعه یا دوره تاریخی بدل می‌شوند. به چند دقیقه تصویری که از واقعه روز هفدهم شهریور سال پنجاه و هفت در میدان ژاله یا شهدای امروز به جا مانده فکر کنید. یا به تصویر انبوه جمعیت تظاهرکننده روی ساختمان نیمه‌تمام خیابان آزادی. این تصویرها فارغ از اینکه در چه فیلمی قرار بگیرند به یاد می‌مانند و همیشه نیرومندتر از فیلمی هستند که ممکن است در آن مورد استفاده قرار بگیرند. به تدریج آن واقعه تاریخی با همین تک‌تصویرها شناخته می‌شود و اینها بدل می‌شوند به نشانه و نماد آن واقعه تاریخی و هرچند تنها گوشه‌ای از یک واقعیت و رویداد بسیار گسترده و فراگیر هستند، امّا این قابلیت را دارند که گاه تمامی یک رویداد یا یک دوره تاریخی را نمایندگی کنند. هر چند اینها می‌توانند در فیلم‌های گوناگون مورد استفاده قرار گیرند، امّا خود فیلم به معنای یک اثر تدوین شده و دارای ساختار نیستند. در مطالبی که این سو و آن سو درباره سینمای مستند نوشته می‌شود، گاه به تمایز این تکه فیلم‌ها با فیلم مستند به عنوان اثری هنری یا کاری رسانه‌ای توجه نمی‌شود. توجه نمی‌شود که اهمیت اینها در خام بودن‌شان است. اینها نمونه‌های خوب هستی‌شناسی تصویر سینماتوگرافیکی هستند که آندره بازن و برخی نظریه‌پردازان دیگر مورد تاکید قرار می‌دهند و ذات سینمای را در همین حضور خام و بی‌واسطه واقعیت در فیلم می‌بینند. جای نمایش این تکه فیلم‌ها بیش از همه تلویزیون است. این تصاویر را مرتب می‌بینیم و آنها جای خود را در حافظه جمعی ملت پیدا می‌کنند. فیلم‌هایی که با تدوین تکه‌فیلم‌های دوره انقلاب ساخته شده‌اند، فیلم‌هایی مانند تپش تاریخ (اصغر فردوست، محمود بهادری و منوچهر مشیری) و به سوی آزادی (حسین ترابی)، هرچند از نظر ساختار کلان خود نیز کارهای ارزشمندی هستند، امّا جذابیت‌شان بیشتر به سبب تصویرهای خامی است که زمان فیلمبرداری هیچ معلوم نبوده در چه ساختاری و چگونه فیلمی جای خواهند گرفت. و همه می‌دانیم که با این تصویرها می‌شد فیلم‌های کاملاً متفاوتی تدوین کرد. برخی از تصویرهای دوره انقلاب و دوره‌های تاریخی دیگر توسط فیلمبرداران گمنام گرفته شده است که هیچ داعیه کار هنری نداشتند. آنها به سبب حرفه‌شان به عنوان فیلمبردار وزارت فرهنگ و هنر یا گزارشگر تلویزیون این کار را می‌کردند و هدف‌شان ساخت فیلم مستند از این تصویرها نبود. این تصویرها با نسل‌های مختلف به شکل‌های مختلفی رابطه برقرار می‌کنند. کسی که روزهای انقلاب را تجربه کرده با دیدن آنها به یاد بسیاری از رویدادهای دیگر می‌افتد که تنها در ذهنش جای گرفته‌اند و هیچ جا ثبت نشده‌اند. اینها تلنگری هستند به حافظه او برای یادآوری خاطراتی انبوه‌تر. امّا در ذهن جوانانی که در روزهای واقعه نبوده‌اند، این تکه فیلم‌ها به نشانه‌های انقلاب بدل می‌شوند و او شکل بیرونی روزهای انقلاب را با همین‌ها می‌شناسد. تعیین تاریخ دقیق بسیاری از این تکه فیلم‌های ناممکن است و آنها به یک نماد عمومی از حال‌وهوای روزهای انقلاب بدل شده‌اند که دیگر چندان مهم نیست دقیقاً در چه روزی، کجا و توسط چه کسی گرفته شده‌اند. به هر رو، تکه فیلم‌ها به شیوه بسیار جالب‌تری اثر خود را بر فرهنگ و حافظه جمعی ما می‌گذارند و بحث درباره آنها را نباید در گفتمان و شیوه‌های متعارف نقد فیلم انجام داد.

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]