|
5 آبان 1388 مبادا حضور سیاست به سلطه آن بیانجامد رضا مجلسی روبرت صافاریان مطلبی در باره بیانیه ی جمعی از مستند سازان كشور در خصوص تحریم جشنواره مستند ''سینما حقیقت'' در سایت ''پیك مستند'' نگاشته و با اشاره به اظهارات چند مستند ساز در موافقت ویا مخالفت این حركت جمعی به تناقض ها ی موجود ومربوط به این بیانیه اشاره كرد. این تناقض در مورد نگارنده مصداقی عینی و شخصی هم پیدا كرد. درزمان تهیه و انتشار این بیانیه چند نفر از دوستانی كه اسمشان در جمع امضاكنندگان است با من تماس گرفتند و موضوع را درمیان گذاشتند. البته اسم من در جمع امضا كنندگان بیانیه نیست چرا كه با فرصت نیم روزه ای كه دادند نتوانستم در خصوص پاردوكسی كه برایم بوجود آمده بود راه حلی بیابم. و همان گونه كه اشاره كردم برای شخص من بدلیل آنكه آخرین فیلمم با عنوان سپیده علم كشید از پروژه های مورد حمایت جشنواره ''سینما حقیقت'' است وضعیت بغرنجی پیدا كرد. این فیلم با عنوان اولیه مراغیان كه در باره یك قوم باستانی و مهجور در منطقه الموت كوهستان البرز ساخته شده از طرح های اول منتخب دربخش صندوق حمایت از تولید اولین دوره این جشنواره است كه اتفاقا چند نفر از داوران این بخش از جمله امضا كنندگان بیانیه تحریم هستند! ضمن آنكه با موافقت واحد تولید مركز گسترش از حمایت مشاركت هم برخوردار شده است . با این اوصاف چگونه می توانستم ( در صورت موافق بودن ) بیانیه ای را امضا كنم كه در تحریم جشنواره ای است كه با اهدای جایزه و مشاركت، از تولید و ساخت فیلمم حمایت كرده است؟ آیا چنین كاری مصداق نمك خوردن و نمكدان شكستن نیست؟ ضمن آنكه مر كز به عنوان یكی از تهیه كنندان فیلم یكی از صاحبان حقوقی فیلم هم هست و طبیعی است كه حق داشته باشد در جشنواره كه خود برگزار كننده آن است شركت دهد. از طرف دیگر بسیاری از امضا كنندگان بیانیه مذكور بر تاثیر مثبت بانی جشنواره یعنی مركز گسترش سینمای مستند و تجربی در طی سالهای متمادی اذعان دارندو هر زمان هم كه زمزمه های انحلال این مركز شنیده شده برخی از همین دوستان نگرانی خود را مطرح كرده وبه حمایت از آن برخاستند. فیلمهای بسیاری با حمایت مركز تهیه شده كه در نوع خودموجب جریان سازی درسینای مستند شده است . حتی تا جاییکه شاهد بوده ام تصمیم برای حمایت از آثار از طریق صندوق حمایتی جشنواره توسط مستند سازان انجام می گیرد . چه بسا آثاری امکان تولید و نمایش پیدا کنند که با تفکر رسمی در تضاد باشد .به هر حال این نتیجه مدیریت مقبول یک مجموعه است که به اذعان همان بیانیه تحریم تاثیر مثبتی در سینمای مستند داشته است. (گویا تغییر مدیریت در مرکز قطعی شده و این نوشته شائبه ی دلبری کردن ! از مدیریت مرکز را متوجه نگارنده نمی کند.) مركز از فیلم هایی حمایت كرده كه در هیچ مدیریتی و در هیچكدام از شبكه های تلویزیونی نمی توانسته امكان تولید پیدا كند. خود جشنواره هم پس از تنها دو دوره برگذاری اعتباری در خور توجه پیدا كرده و با توجه به نحوه برگذاری و دست انداران جشنواره در بخشهای مختلف،جشنواره ای نیست كه با نگاه كاملا رسمی و دولتی برگزار شود. اینكه چرا مستند سازان در روزهای پر التهاب تاریخی اجازه نیافتند كه از نگاه دوربین خود به این وقایع بپردازند و بدین وسیله اعتراض خود را مطرح كردند حق طبیعی آنان است وحتی بنا به موقعیت و جایگاهی كه به لحاظ صنفی برایشان متصور است نمی توانند نسبت به ایجاد جو امنیتی در جامعه كه طبعا مانع فعالیت و انعكاس رویدادهای اجتماعی توسط آنان می شود بی تفاوت بمانند .(این در حالی است كه سال گذشته در طی نشست های مشترك مابین انجمن مستند سازان و فرماندهان نیروی انتظامی موضوع صدور كارت بحران برای مستند سازان هم مطرح شده بود. بدین منظور كه فیلمسازان مستند بتوانند در موقعیتهای مختلف حضور قانونی داشته باشند وحتی در برخی از ماموریتهای پلیس هم شركت داشته باشند! البته خود پیداست كه در صورت حضور مستند سازان در روزهای پس از انتخابات با یا بدون كارت بحران ممكن بود كه سر از كجاها دربیاورند!) اما سوال اینجاست که با وجود اینهمه جشنواره که با معیار ها ی تفکر رسمی برگزار می شود چرا این جشنواره باید تحریم شود؟ این حرکت شبیه آنست که روزنامه نگاران اصلاح طلب همکاری با این روزنامه ها را قطع کنند چون از سهمیه کاغذ دولتی استفاده می کنند. اگر در خشکسالی فرهنگی و هنری هستیم چرا باید به دست خودمان چشمه های باریک را کور کنیم؟ واقعیت آنست که در تهیه و انتشار این بیانیه شتابزده گی وجود داشته و اگر این بیانیه به عنوان یک حرکت اعتراضی جمعی به دنبال ارائه پیام به مناسبات قدرت بود به راحتی می توانست محمل دیگری پیدا کند که چنین اختلافاتی را حداقل در بین خود مستند سازان ایجاد نکند. درست است که در کشوری چون کشور ما سیاست در همه عرصه های زندگی حضوری تحمیلی دارد و هیچ کس نمی تواند مدعی باشد که با آن کاری ندارد اما از سوی دیگر این در هم تنیده شدن سیاست با دیگر عرصه های اجتماعی تبعات ناخوشایندی دارد که مراقبت از آن چندان آسان نیست. مراقبت از اینکه حضور سیاست به سلطه آن منجر نشود. |
|
|