5 آبان 1388

این جا پای یك بیانیه در میان است !

 پیروز كلانتری

 روبرت مطلبی در بارۀ بیانیۀ مستندسازان و عدم حضورشان در جشنوارۀ "سینما حقیقت" امسال نوشت و در پایان آن وعدۀ نوشتن مطالب دیگری را داد. این وعده خیلی زود و در نوشتۀ دومش (در پاسخ به رخسارۀ قائم مقامی) به عمل در آمد. كاش روبرت حرف های دیگرش در "واكاوی" جامعتر این بیانیه و "تناقضات" آن را زودتر بنویسد تا هم نظرات او در شرایط كنونی مطرح بودن موضوع، تأثیرش را بیش تر بگذارد و هم كسانی چون مرا هم كه معتقدم دغدغه ها و حرف های مهم تری در پس نظرات روبرت (از جمله در بارۀ حدّ اهمیت سینمای مستند در جامعۀ ما یا عمل سیاسی هنرمندان) نهفته است، در موقعیت بهتری برای گفت و گو با او قرار دهد.

قصد داشتم كه این جدل را به زمان دیرتری واگذارم، اما معلوم نیست كه در آن زمان وقت امروز و مهم تر از آن احساس امروزم را به نوشته های او داشته باشم. راستش، حس و نظر من این است كه نوشتن (و مهمتر از آن امضای) یك بیانیه، بیش از تكیه به فكر و درك و اعتقاد ما، گره می خورد به احساس و انگیزۀ ما در یك موقعیت خاص، و از نوشته ای در بارۀ آن بیانیه هم انتظار می رود یك بیانیه را همانند مطلبی دقیق و حاصل نگاه و نظر خاص یك آدم خاص نبیند و آن را حاصل یك وضعیت مشخص و نظر و روحیۀ جمعی آدم های امضا كنندۀ بیانیه در آن وضعیت بداند كه اغلب قاطع تر و در عین حال نادقیق تر از نوشتۀ خاص یك آدم خاص است. از چنین نوشته ای در نقد چنان بیانیه ای انتظار داریم كه در كنار نظر و فكر نویسنده، احساس او را هم بروز دهد و روشن كند كه نویسنده در باب آن وضعیت عمومی و فضای شكل گیری بیانیه  و روحیۀ جمعی آن دوره چه احساسی دارد؛ چون این هم هست كه هر بیانیه بیش از هرچیز اعلان یك موضع مشخص است.

حرف های روبرت در دو حیطه مطرح می شود : متن بیانیه و عمل بیانیه نویسان. حرف روبرت را در بارۀ غیر شفاف بودن و عدم صراحت  نوشتۀ بیانیه  (و نه موضع آن) می پذیرم و می شد بیانیه را موجزتر و در عین حال ساده تر و حتی حسی تر نوشت. وارد جزییات نگاه و نگارش بیانیه و بیان این تفاوت احساس و نظرم هم نمی شوم، چون معتقدم وقتی عده ای شور و جسارت و انگیزۀ بالاتری دارند و پیشقدم می شوند كه بیانیه ای بنویسند، از این حق تقدم برخوردارند كه با سیاق و نگارش مشخص جمع محدود و مشخص خود (و نه عدۀ كثیر و نامشخص امضا كنندگان بعدی) بیانیه بنویسند. كسی هم كه آن بیانیه را امضا می كند، با اگر و امّای مطابقت دادن جزییات بیانیه با نظر و احساس و نگارش خاص خود درگیر نمی شود. نگاه به شرایط می كند و به احساس و نظر كلی خود و ضرورت یا عدم ضرورت همراهی اش با حرف و عمل بیانیه. خود من موضع بیانیه را قبول داشتم، اما با نوع نگارش و حس بیانیه سی درصد نزدیك بودم. به سبب باور بسیار به لزوم صدور و تأثیر چنین بیانیه ای در آن مقطع، به راحتی و یا اشتیاق آن هفتاد درصد نارضایتی ام را كنار گذاشتم و با كلّه بیانیه را امضا كردم.

نظر و موضع اصلی بیانیه تناقض ندارد. می گوید در شرایطی بسته و پرفشار در جشنواره ای كه تصویر و فضای این شرایط در آن راهی ندارد، حضور نخواهیم داشت. بیانیه بر عدم حضور در جشنوارۀ امسال تأكید دارد و حسابش را از موضع گیری در برابر نهاد و كلیت جشنواره هم جدا می كند (و حتی از دوست داشتن این جشنواره می گوید) تا مركز و جشنوارۀ مطلوب مستندسازان را از دایرۀ موضع و مخالفت خود (در موقعیت و مقطع صدور بیانیه و نه همواره  و هر زمان) جدا نگه دارد و تأكیدش را بر شرایط خاص این دوره و امسال جشنواره  و محدودیت های آن صراحت بخشد. این كه روبرت می گوید باید پیش  می رفتید و می دیدید كه نمی شود، از ندیدن و بی خبری او از روزهایی نشان دارد كه دوربین موبایل هم نمی شد (و نمی شود) بیرون آورد و بی خبری از این كه تا دیدار با مسئولان نیروی انتظامی هم پیش رفتیم و فیلم گرفتن با اطلاع و موافقت آن ها را هم مطرح كردیم تا به امكان تصویر كردن این شرایط توسط مستندسازان برسیم و نشد !  این بیانیه در آن شرایط واكنشی بود نسبت به آن (و این!) شرایط پرفشار كه در آن روزها روز به روز پرفشارتر هم می شد. چشم بستن بر لزوم صدور و تأثیر چنین بیانیه ای در آن شرایط خاص و حادّ و در عوض، در شرایطی دیگر چشم گشودن بر زیر و بالای متن همان بیانیه، بی اعلام موضع و نظر در بارۀ موضع و نظر اصلی بیانیه، از آن كارهاست.

روبرت در جواب نوشتۀ رخساره قائم مقامی، پیشنهاد شركت فعال مستندسازان معترض در جشنواره و طرح مسائل مبتلابه آنان در آن  فضا را می دهد. در دورۀ اعلان بیانیه هم دوستانی می گفتند چرا احساس و نظر مخالف خود را با شركت در جشنواره و برای حاضران در آن بیان نمی كنید ؟ جواب شخصی من این بود : من دوست ندارم در جشنواره ای شركت كنم كه مهم ترین جشنوارۀ سینمای مستند ماست و اگر انتظاری از انعكاس شرایط امروز هست، از همین جشنواره است (و نه دیگر جشنواره ها كه چنین تكلیف و فضایی بر آن ها مبصور نیست، مثل جشنوارۀ پلیس كه آفریده پرسیده چرا به جای "سینما حقیقت" آن را تحریم نكردید؟!) و برایم روشن است كه متأثر از فضای شدیدا" بستۀ این دوره، جشنواره ای خواهد بود انگار در پارسال و سال آینده و دور از حس و حال و واقعیات امروز ما . می گفتم كه موضع و عمل من از سر سیاست بازی نیست و برخاسته از احساس و باور من است. این نظر تا برگزاری جشنواره هم باقی است و در آن شرایط هم در فضاهای موجود و ممكن، احساس و نظرم را بیان می كنم و بسط می دهم ( كاری كه روزهای جشنواره به آن مشغول بودم). مسئلۀ مهم دیگری هم برایم مطرح بود و هست: احساس من این بود، اما همیشه و به همان روشنی احساس خودم، احساس آنانی را كه دوست داشتند فیلمشان در جشنواره شركت كند و دیده شود یا آنانی كه دوست داشتند در جشنواره حاضر باشند و فیلم های خوب ببینند، می فهمیدم و به آن احترام می گذاشتم و نمی خواستم فضای جشنوارۀ امسال را كه متعلق به آن ها می دانستم، به این بحث و جدل بیالایم. با نظرات كین جویانه و تفرقه افكنانه میان موافقان و مخالفان امضای بیانیه (و نه توجیه گران خجول پس گیرندۀ امضا و مخدوش گران نظرات بیانیه) هم مخالف بودم و از بروز چنین احساس هایی دل زده و نگران می شدم. وقتی هم  موضع گیری های مركز در برابر بیانیه، نظر و موضع اصلی بیانیه را مخدوش كرد، جمعی حدودا" سی نفری شدیم و بر مبنای یك توافق شفاهی با آقای آفریده، كتبا" از او خواستیم یكی دو ساعت از وقت و فضایی از جشنواره را در اختیارمان بگذارد تا با حاضران جشنواره رو در رو نظرمان را در میان بگذاریم. هفته ای طول كشید و گفته می شد كه در پی مشخص كردن فضا و وقت اند و آخرش هم جواب آمد كه آن وقت و فضا به دست نیامده است. مركز گسترش كه حرف از "خانواده" ی سینمای مستند می زند، اگر واقعا" پیگیر یك گفت و گوی سرراست می بود، می توانست زودتر از جواب منفی دادن به تقاضای ما و در وقت و فضایی پیش و جدا از روزهای جشنواره برای این گفت و گو و شنیدن حرف و نظر ما فضا ایجاد كند، كه نكرد.

روبرت می گوید كه به مركز گسترش و مدیران جشنواره حق بدهید كه از بیانیه ناراضی باشند. من احساس مدیران مركز و جشنواره را از صدور و تأثیر بیانیه می فهمم، اما به آن ها حقی نمی دهم. اگر مركز خود را جزو خانوادۀ سینمای مستند می بیند، آن چه در این شرایط بر جامعه و سینمای مستند می گذرد، به او هم مربوط است. در تمامی ماه های اخیر چه نظر و موضعی (حتی در چارچوب مخالفت های ممكن درون حكومتی و نه در حال و هوای سینمای مستند) از مركز دیدیم و شنیدیم ؟ در چنین وضعیت منفعل و دست به عصایی، حداقل انتظار از مركز، سكوت در برابر آن 10 – 15 خط اعتراض مستندسازانی بود كه اغلب شان فیلم سازان فعال و حاضر و مطرح این سینما هستند و پس از آن بیانیه و تا همین یكی دو هفتۀ اخیر، كلامی بیش نگفتند و عملی بیش نكردند. مدیران مركز متوجه نشدند و ندانستند (و روبرت هم به این واقعیت توجه ندارد) كه مركز با سكوت خود در این شرایط، متانت و خویشتنداری اش در برابر بخشی مهم از اهالی این خانواده و گوش فرادادن به احساس و نظر آنان را به نمایش می گذاشت. روشن است كه تأثیر عمل بیانیه ریزش بخشی از اعتبار و حاضران فیلمی و انسانی این جشنواره بوده است (البته فراتر از حدّ مورد انتظار مدیران جشنواره و حتی ما امضاكنندگان بیانیه!)؛ اما بی انصافی و نادیده گرفتن تأثیر شرایط موجود می تواند این آسیب جشنواره را تنها به پای مستندسازان معترض بنویسد و تنها نگاه از بالا و فاصله گیر روبرت می تواند از این همه واقعیات زمینه ساز صدور بیانیه گذر كند و دلمشغول جزییات متن بیانیه ای شود كه در چنان شرایط نفسگیر و پرتنشی بیرون آمد و این تنش و سختی تنفس با هر كلام و هر امضای آن بیانیه نزدیك و همراه بوده است.

دوستی من با روبرت به مرز چهل سالگی نزدیك می شود و گوهری است كه فاصلۀ فیزیكی بر می تابد، اما جان پیدا و پنهانش از رابطۀ ما جدانشدنی است. این نقد و نظر در بارۀ نوشته های او اگر علنی مطرح می شود، از باب در میان گذاشتن (و نه پنهان سازی مصلحت اندیشانه و پیرانه سری) موارد اختلافم با كسی است كه در ساحت روشن نقد و نظر با بیانیه روبرو می شود و بیان حرف هایی است كه امیدوارم به روشن كردن بخشی از مسائل امروز سینمای مستندمان بینجامد. من از او انتظار ندارم كه پیش از آن "واكاوی" اصلی تر و در میان گذاشتن حرف های اصلی ترش در بارۀ "تناقضات" بیان و عمل مستندسازان ( كه می تواند ملاط و حرف برای سینمای مستند ما در بر داشته باشد) به كلام و جزییات بیانیه پیله كند و از واكنش های مخدوش گر مركز در برابر بیانیه چشم بپوشد و به بیانیه  و عمل مستندسازان معترض تنها از باب فراهم آوردن فرصتی برای "واكاوی گفتمان سینمای مستند" نگاه بیندازد و حرف آخرش را اول نزند تا لااقل تكلیف من رفیق چهل ساله اش در این نوشته روشن تر از این می بود و جدل و كلنجار روشن تر و مفیدتری با هم می داشتیم.

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]