|
9 آبان 1388 نگاهی به فیلم مستند خواب ابریشم ساخته ناهید رضایی به بهانه نمایش آن در خانه سینما عده ای آدم معمولی به قتل رسیده اند نسیم نجفی چه چیزی باعث می شود آنچه را که در دنیای واقعی زندگی می کنیم و در آن غرق هستیم، وقتی در فیلم مستند می بینیم اینچنین تحت تاثیر آن قرار گیریم؟ مدت ها پیش یکی از همکاران منتقد سینما وقتی می خواست دلیلش را برای دوست نداشتن مستند بگوید گفت چه فایده ای دارد نشان دادن زندگی واقعی مردمی که هر روز خودمان داریم می بینیم؟ درواقع با این دیدگاه، باز مستندهای فاجعه چیزهایی برای گفتن دارند. اما چه کسی می تواند تعیین کند قتل شخصی توسط شخص دیگر مهم تر است یا فنا شدن نسل ها در یک سیستم آموزشی اشتباه؟ هنگام تماشای اغلب فیلم های مستند یاد آن جمله می افتم و از چنین دیدگاهی تعجب می کنم. حتی در مستندهایی که دربارة فاجعه ای جنایی نیستند که از زندگی روزمره من کاملا جدا باشند، مستند اصلا به معنی تصویر تکراری آنچه اطرافمان می گذرد نیست، بلکه نگاهی تحقیقی ست که به یک تلقی منتهی می شود و حال باید به دنبال ساختاری بود تا آنچه برداشت نموده ایم را به مخاطب فیلم منتقل کنیم. مستند «خواب ابریشم» فیلمی ست گفت و گو محور و اتفاقا همان سروکار داشتن با عده ای آدم معمولی ست که به قول آن همکار عزیز دائما آنها را در اطرافمان می بینیم. اما پس تاثیرگذاری فیلم از کجاست؟ فیلم از یک موقعیت معمولی آغاز می شود و یک سوال کلی از دخترهای دبیرستانی پرسیده می شود. سوال این است که فکر می کنی بیست سال بعد در چه موقعیتی باشی؟ بچه ها از جواب های کلی شروع می کنند و ابتدا دربارة آینده حرف می زنند اما کم کم می بینیم که نمی توانند تصویری از آینده بدهند و به تدریج معلوم می شود حال امروزشان آنقدر دگرگون است که به فردا امیدی ندارند. سوال ابتداییِ «فکر می کنی بیست سال بعد کاره ای و چه زندگی ای داری؟» کم کم به نظر شیک و رسمی و چیزی شبیه به موضوع انشاء «دوست دارید در آینده چه کاره شوید» می رسد و بچه ها فضا را می شکنند و شروع می کنند به توصیف زندگی ای که درگیرش هستند. از سطح به درون بچه ها راه پیدا می کنیم؛ به دنیاهایی پر از انرژی و توانایی اما راکد و ناامید، بدون چشم اندازی زیبا از آینده. آنهایی هم که چشم انداز خوبی دارند نه در کشور خود که در یک کشور دیگر آن را تصور می کنند، جایی که به گفتة آنها دانشگاه هاش فرق دارد، آدم هاش فرق دارد، زندگی فرق دارد... آنها یک بهشت غیرقابل چشم پوشی را تصویر می کنند. فیلم از آن موقعیت معمولی اولیه به فاجعه ای پنهان و زیرین می رسد؛ خستگی، خفگی و بیهودگی. «خواب ابریشم» درام بیرونی ندارد و در ابتدا ظاهرا خالی و معمولی ست، اما درام درونی پرقدرتی دارد که با تاثیرگذاری زیادی به ما منتقل می شود. این همان روندی ست که فیلم مستند می پیماید، یافتن درام درونی اتفاقات عادی و روزمره. وقتی در تیتراژ پایانی دیدم فیلم در سال های 80 تا 82 ساخته شده جا خوردم، چون فکر می کردم مثلا همین یکسال پیش ساخته شده. ولی در انتها متوجه شدم این بچه ها در سال های 80 تا 82 که فضای سیاسی و اجتماعی بهتر بود اینطور بی نشاط و دلمرده و از آینده شان نگران اند. این مستند به یک بخش مهم جامعه یعنی مدرسه و نوجوانان اشاره می کند و می توان فهمید در همان سال هایی که مسائل زیادی در کشور رو به بهبود بوده، در برخی احوالات افراد جامعه هیچ تغییری به وجود نیامده بوده است؛ کتاب های درسی، امتحان های متعدد، اولویت دادن به درس در زندگی بچه ها و دور بودن آنها از فضاهای شاد و با نشاط، محدودیت های نظام آموزشی مذهبی و سنتی، درس درس درس... ناگهان در می یابی که این مسائل مهم که اینگونه روح و جسم و آینده و حال بچه ها را در دست دارد تا چه اندازه در قعر دیگ اصلاحیات و نواندیشی ها قرار دارد. ما دوران مدرسه را در ایران زندگی کرده ایم. با مسائل سنتی محدودکنندة زیادی بزرگ شده ایم و با شعوری که از طریق تکنولوژی پیدا کردیم و شناختی که از طریق رسانه ها در مورد زندگی در کشورهای دیگر یافتیم، بر تفاوت های موقعیت خود بیشتر آگاه شدیم و رنج کشیدیم. درس هایی که خواندیم بیشترشان در زمان کار کردن به کارمان نیامدند و فهمیدیم الکی زور زده بودیم. در عوض در زمان کار به مهارت هایی نیاز داریم که دیدیم در مدرسه و دانشگاه به ما یاد نداده اند. همة اینها را زندگی کرده ایم اما فیلم «خواب ابریشم» را که می بینیم در می یابیم ماهیت آینه گون بودن و ایجاد فضای سه بعدیِ مرگ مانندی که به بیداری می انجامد چیزی ست که در مستندهای اجتماعی غیرفاجعه آمیز، اگر به دست آید کار فیلمساز به نتیجه رسیده است. مانند کسی که مرده و از بیرون به زندگی دیگران نگاه می کند اما بیدار و آگاه است و می تواند تحلیل کند. تجربه مستند نه مرگ فیزیکی، که ماهیت بیداری و آگاهی آن را در خود دارد. فرهنگ گفت و گو در کارهای مستند شیوه ای مهم برای راهیابی به انسان به شما می آید. اینجا منظور از گفت و گو مصاحبه نیست، چیزی ست که چون خودمانی ست شاید در وهلة اول سهل الوصول به نظر برسد اما گفت و گوی نتیجه بخش، حاصل آشناسازی با گفت و گو شونده است و برای آنکه تمایز خود را با سخنرانی و ابراز نگاه رسمی رایج حفظ کند، کاری ظریف و مشکل است. موفقیت گفت و گوهای «خواب ابریشم» در رسیدن به دنیای درونی این دخترهاست. هنگام تماشای آن به «مشق شب» فکر می کردم و اینکه رنج آگاهی ای که با دیدن آن فیلم بردیم، چطور در دنیای برنامه ریزی ها و تدابیر آموزشی تاثیری نگذاشت و بچه هایی که در «خواب ابریشم» می بینیم آیندة کودکان مضطرب و سرگشتة «مشق شب» هستند. گرچه در «خواب ابریشم» فیلمساز روش های آموزشی مدارس را نشانه نرفته است و به کل فضا می پردازد. در «مشق شب» بچه ها در اثر تربیت و آموزش و بایدها و نبایدهای رایج، نقاب بر چهره دارند و هنگام جواب دادن، به آنچه آنها را با معیارهای بیرونی بچة خوب جلوه دهد خود را علاقمند نشان می دهند نه آنچه واقعا دوست دارند. این گونه است که آن میان با نمونه ای روبرو می شویم که تاب چنین موقعیت سنگینی را نیاورده و ترس و اضطرابش از دنیای بیرون، به طرزی وحشت آور بیرون می زند. دخترهای دبیرستانی «خواب ابریشم» نقاب ندارند. آنچه در دل دارند می گویند و ابراز نارضایتی می کنند اما ما از این سو به تماشای ثمرة چهارچوب غیرانسانی آموزش و پرورش، و جامعه ای که مقیاس بزرگتر این مدرسه است نشسته ایم. |
|
|