|
5 آبان 1388 نه سرم را بشکن و نه گردو بدامنم بریز همایون امامی بیانیه جمعی از مستند سازان که منتشر شد، ابتدا با بهت مرکز گسترش روبرو شد. کمی بعد که دوستان ما در مرکز خودشان را یافتند، مقابله شروع شد. ما در آن بیانیه به روشنی جشنواره سینما حقیقت را با تکریم آن جدا کرده بودیم. و این هشیاری نویسندگان آن بیانیه بود. لیکن سینما حقیقتی ها اینطور وانمود کرده اند که چنین فرازی در بیانیه وجود ندارد. تجاهلی آگاهانه که جز خدعه و فریب نام دیگری نمی توان بر آن نهاد. ما در بیانیه تصریح کرده بودیم: این شرایط ما را به كنشی ناگزیر وامیدارد كه بهرغم اذعان به اهمیت برگزاری جشنوارهی "سینماحقیقت" که توانسته طی دو دورهی قبلی فضای موثری در عرصهی نمایش و گفتمان پیرامون سینمای مستند بهوجود آورد؛ از شركت در جشنوارهی امسال خودداری كنیم. ما نمیتوانیم جای خالی مستندهای ساختهنشده از وقایع اجتماعی اخیر را نادیده بگیریم و به دلیل ارزش و احترامی كه برای بیان حقیقت قائلایم از هرگونه حضور و شركت در این جشنواره به عنوان دستاندركار، منتقد و تماشاگر خودداری میكنیم. ولی چرا در صحبت های هیأت اجرایی جشنواره و دبیر محترم آن، و نیز در اظهار نظرهای برخی دوستان این حقیقت دیده نشد؟ چرا تلاش شد این حرکت جمعی غرورآفرین را به حساب حرکت تلافی جویانه برخی افراد دانسته و از جمع 136 نفره امضاء کننده آن به عنوان بازی خوردگانی نام برده شود که تحت تأثیر جوی فرهنگی، سیاسی، مثلاً با قرار گرفتن در محضور و رودربایستی، ناگزیر از امضای آن شده اند. آیا تشبث به اقداماتی این چنین ناصادقانه، که در کنار فضای ناگفته ی تهدید برای مستند سازانی که از تلویزیون بریده اند و تمام امیدشان را به مرکز گسترش دوخته اند، تناسبی با پُزهای فرهنگی دوستان ما در مرکز و نهاد سینماحقیقت دارد؟ حرکت مقاله بنویسانی که در نکوهش به زعم خود فریب خوردگان امضاء کننده بیانیه و طرح کرامات و معجزات جشنواره، از هرگونه اغراقی رویگردان نبودند؛ و با چشم پوشی بر نص صریح بیانیه، کوشیدند واقعیت را قلب کرده و به گونه ای دیگر نشان دهند را چگونه باید ارزیابی کرد؟ آیا این رویکرد مرکز و هواداران آن در تقابلی آشکار با روحیه ی حقیقت طلبیِ یک مرکز مستند سازی – که نام جشنواره را نیز حرمت می بخشد - قرار نمی گیرد؟ آن هم در شرایطی که با تبلیغاتی وسیع، از حقیقت طلبی دم می زنند؟ پس از انتشار بیانیه، برخی دوستان بخاطر حفظ ارتباطاشان با این نهاد کوشیدند آب رفته را به جوی مرکز و سینما حقیقت باز آورده و با هزار تمهید و مقدمه چینی و انتشار اکاذیب، وانمود کنند که امضاء کنندگان بازی خورده اند و همه ی این بازی ها قبلاً در دفتر کار مشاور سینمایی ریاست جمهوری، که از مخالفان دوآتشه مدیرعامل مرکز است، طراحی شده، و یا با زیر سوال بردن نحوه جلب امضاء در بیانیه، از اعتبار آن بکاهند. این بود که به من می گفتند دوستان شما بسیاری را با دروغ وادار به امضاء کرده اند. دروغ هایی از این دست که در جلب تلفنی امضاءها از موافقت مدیریت مرکز گسترش با بیانه یاد شده است! و بسیاری چیزهای دیگر. من در پاسخ به این دوستان آنها را از این نوع دروغ پراکنی ها برحذر می داشتم و آن را ناشی از اقدامات تدافعی دوستان مرکز گسترش و سینما حقیقت می دانستم. ولی همچنان تلفن من زنگ می خورد و من صبورانه می شنیدم. بالاخره این صحبت ها کار خودش را کرد، و برخی از دوستان ما را واداشت که از امضاء بیانیه ابراز ندامت کنند؛ و این اگر تلاشی مزورانه برای ایجاد شکاف بین مستند سازان این دیار نیست چه نام دیگری دارد؟ اگرچه بغیر از چند نفر، بقیه همچنان بر سر پیمان خود باقی ماندند و دوستان ما در مرکز از این شانتاژ هم طرف چندانی نبستند، ولی باید پذیرفت که این خاطره، نام جشنواره ای را آلود که داعیه ی حقیقت جویی دارد. و خیلی ها را واداشت که فریاد آه و واویلا راه بیاندازند که بیانیه و امضا کنندگان آن بخاط منافع حقیر شخصی، کمر به نابودی جشنواره سینما حقیقت بسته و این یعنی کمر بستن به نابودی نقطه ی امید مستند سازان جوان این مملکت. تا مگر در باور مستند سازان جوان ما نسبت به تحریم، خللی وارد آورند. در این میان کسی نبود بپرسد چرا وقتی جشنواره ایران زمین که دستپخت همین مرکز گسترش بود، در همان سال اول سر زا رفت شاهد این آه و واویل ها نبودیم. چرا وقتی پس از برگزاری سه دوره حیات پربار فرهنگی، جشنواره یادگار که آن هم از ابداعات همین دوستان بود، ناگزیر از تعطیلی شد کسی آه و فغان راه نیانداخت. ولی حالا که جمع قابل توجهی از مستند سازان شناخته شده این دیار، آنهم نه در تقابل با جشنواره سینما حقیقت، که در محکومیت شرایط اجتماعی سیاسی جامعه بیانیه صادر می کنند، فریاد و فغان راه می افتد. چرا مزورانه تلاش می شود که با نفی نص صریح بیانیه، این گونه وانمود کنند که نویسندگان بیانیه حذف سینما حقیقت را نشانه رفته اند. حال آنکه ما در آن بیانیه تنها شرایط دوگانه ای را محکوم کرده بودیم که از یک سو با ممنوعیت فعالیت مستند سازان در ثبت رخدادهای اجتماعی مانع از پرداختن به ضروت های حرفه ای ما می شود؛ و از سویی دیگر برایمان جشنواره راه می اندازد، ما را می نوازد و می خواهد به ما جایزه می دهد. و به ما هم معترض است که قدرناشناسی می کنیم. و فراموش می کند که ما در اعتراض به توهینی که به شعور ما رفته است؛ به تحریم جشنواره سینما حقیقت رسیده ایم. دوگانگی این برخورد مرا یاد این ضرب المثل می انداز که:« نه سرم را بشکن و نه گردو بدامنم بریز.» و این عصاره این رخداد است. که می شود آنرا این طور هم خواند: نه دوربینم را بشکن، و نه به جایزه و جشنواره مهمانم کن. چرا که رسالت ما اطلاع رسانی و شرافت ما پرداختن به تعهدی است که آگاهی پیش پای ما نهاده است. در قاموس ما مستند ساز یعنی وجدان آگاه و بیدار جامعه. اصلی که شرافت انسانی و حرفه ای ما را می سازد. |
|
|