|
28 مهر 1388 عجیب و بامزه رخساره قائممقامی وقتی نوشته های روبرت صافاریان را درباره سینما حقیقت خواندم از یکی از دوستان مشترکمان پرسیدم که آیا او دارد با مرکز کار می کند؟ جواب داد که نه ولی قرار است که کار کند. بعد توضیح داد که روبرت آدمی نیست که به خاطر پروژه و این جور چیزها موضعگیری کند و خیلی مستقل تر و منزه تر از این حرفهاست. اتفاقا وقتی نوشته روبرت را خواندم چیزهای عجیب و بامزه زیادی پیدا کردم. با زیرکی از کنار همه آن چه که به بخش دولتی و حامیان آن مربوط می شد گذشته بود و هر آن چه که به امضا کنندگان و بیانیه مربوط می شد به نظرش عجیب و بامزه آمده بود . حتی آن قدر زیرکانه عمل کرده بود که وقتی یکی از امضا کنندگان گفته بود چون درسفر بوده نتوانسته بیانیه را درست آنالیز کند و باشتابزدگی امضا کرده، فقط به بخش شتابزدگی اشاره کرده و حتی اشاره ای به بامزه بودن عمل پس گیرندگان امضا- آن هم به دلیل فریب خوردن و در سفر بودن - هم نمی کند. آقای صافاریان گفته که خیلی عجیب است که کسی جشنواره سینما حقیقت را تحریم کند و بعد بگوید که قصدش مقابله با مرکز نبوده است. و درجایی دیگر می گویند که: امّا با وجود این، این پرسش به جای خود باقی است که چرا باید جشنواره “سینما حقیقت” و برگزارکننده آن مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی را به خاطر گناهانی که دیگران مرتکب شدهاند تنبیه کرد. کجای این ادعا عجیب است که تو جشنواره ای را تحریم کنی و بعد اعلام کنی که نمی خواهی صرفا برگزار کنندگان آن را آزار بدهی (هر چند ممکن است آزار ببینند) بلکه این تنها راهی است که به مجموعه ای بزرگتر که برگزار کنندگان هم جزیی از آن هستند پیغامی بدهی و اعتراضی را بیان کنی. درک این پیچیدگی آن قدر ها هم که به نظر می رسد دشوار نیست . مثل این است که تو مثلا به دلایلی خرید کالاهای نستله را تحریم کنی بدون این که با بقال محله دشمنی خاصی داشته باشی. این وسط منظور تو از تحریم در واقع دادن پیام به کارخانه نستله است و البته میخواهی به بقال محله هم بگویی که اگر از نستله حمایت کند ورشکست می شود. این به این معنا نیست که تو خواهان امحای بقالی سرکوچه تان هستی و یا می خواهی فقط و فقط او را به خاطر جرم دیگران تنبیه کنی هر چند که او هم این وسط زیان خواهد دید. حتی به این معنی هم نیست که تو از طعم محصولات نستله بدت می آید یا فکر می کنی این محصولات برای سلامتی مضرند. اتفاقا تو برای تحریم کارخانه نستله که مثلا از صهیونیسم دفاع می کند از لذت نوشیدن قهوه مورد علاقه ات هم می گذری. این که آقای صافاریان میگویند که چرا به خاطر کار یک نهاد، سازمان دیگری باید تنبیه شود نشان از این دارد که ایشان مرکز گسترش را یک سازمان خودگردان غیر دولتی میدانند و ارتباط عمودی آن را با قدرت نفی میکنند در حالی که این سازمان برای مستندسازان امضا کننده بیانیه تنها امکان موجود برای ارسال پیام به قدرتی بالاتر است که وجود آن ها را نفی کرده است هرچند مدیران مرکز گسترش نقش مستقیمی در این رفتار نداشته باشند و همان طور که می بینیم این مدیران طرف صحبت بیانیه هم نیستند. درضمن آقای صافاریان قید " کنش ناگزیر " را در بیانیه نادیده می گیرند. تنها نتیجه ای که آقای صافاریان می تواند از حرف های خودش بگیرد این است که مستندسازان قصد دارند مرکز گسترش را باخاک یکسان کنند (و بعد از آن البته معلوم نیست که می خواهند بدون بودجه دولتی چه خاکی به سر بریزند) و این قصد شوم خودشان را کتمان می کنند. درضمن اگر عقل سلیمی بپذیرد که قصد مستند سازان امضا کننده براندازی مرکز گسترش است با توجه به تعداد بالا و اعتبارامضا کنندگان نامه، این عملکرد مرکز گسترش است که باید بررسی شود. نتیجه دیگری هم که می توان گرفت این است که مستند سازان امضا کننده یک مشت آدم کم عقل هستند که نمی فهمند دارند چه می گویند و دارند تیشه به ریشه خودشان می زنند. این فرض قابل بررسی تر از فرض قبلی است. آقای صافاریان می گوید: در این بیانیه هیچ صحبتی از مستندهایی که ساخته شده اند و پذیرفته نشده اند نشده است. این دیگر خیلی جالب است. انگار که این بیانیه باید تمام مطالبات سینمای مستند را در خود جمع کند. ایشان این نکته را هم نادیده می گیرند که منظور امضا کنندگان زیر ضربه بردن عملکرد مرکز گسترش در انتخاب و داوری نبوده ، ( اصلا موضوع بیانیه مرکز گسترش نیست ) بلکه اعتراض به برخورد در سطوح کلان با مستند سازان بوده است . سوال این است که اولا در اواخر مردادماه که هنوز اسامی فیلم های پذیرفته شده اعلام نشده امضا کنندگان از کجاباید بدانند که برخورد جشنواره با فیلم ها چه خواهد بود و ثانیا وقتی ما در بیانیه مان از مستندهایی که ساخته نشدند صحبت می کنیم داریم به سانسور به طور کل اشاره می کنیم و منظورمان این است که "نمی گذارند" و اعتراض ماهم به همین است. آن ها که نمی گذارند بسازی، اگر به هر حیله ای بتوانی از چشمشان دور بمانی و بسازی معلوم است که نمی گذارند نمایش بدهی. می خواهم بدانم اگر در این بیانیه آمده بود که "ما حدس می زنیم مستند های زیادی به این جشنواره تحویل داده شده که ما فکر می کنیم شما نمی خواهید آن ها را نشان دهید" آیا به نظر آقای صافاریان عجیب تر و بامزه تر نمی آمد؟ در مورد نسبت خانوادگی مرکز با خانواده مستند بحث هایی درگرفت که ممکن است اختلاف نظر هایی هم در آن وجود داشته باشد ولی کل موضوع خیلی پیچیده یا جدید نیست. در سیستمی که دولت خود را قیم فرهنگ و هنر می داند و کنترل و نظارت برآن روا می دارد همواره رابطه ای دوگانه میان دولت و هنرمندان موجود است. هنرمندان از یک سواز نظر مالی به دولت وابسته اند و از سویی از آن به عنوان کنترلگر و سانسورچی بیزارند و در نتیجه دولت هیچ وقت نمیتواند در خانواده هنرمندان یک عضو محرم باشد و همواره "آن دیگری" باقی خواهد ماند و هنرمندان هم هیچ وقت نمی توانند کاملا درمقابل دولت بایستند چون امکان ارتزاق و ادامه کارهنری را از دست خواهند داد. این تناقض به مستندسازان اختصاص ندارد و شامل تمام هنرمندهایی می شود که از دولتهای ایدئولوژی محور بودجه می گیرند . کشف این تناقض خیلی کشف بدیعی نیست و نمی تواند به عنوان سندی علیه مستندسازان به کار رود. ایشان تا آن حد تحقیر را به مستندسازان ایرانی روا می دارند که ارزشمندی ثبت رویدادهای تاریخی توسط ایشان را زیر سوال می برند. صافاریان از این گفته که سینمای مستند ایران تصویر های ارزشمندی از تاریخ این کشور تهیه کرده طوری ایراد می گیرد که انگار کسی ادعا کرده که تنها تصویر های ارزشمند توسط سینمای مستند ایران تهیه شده است و البته باید خودشان توضیح دهند که چرا در این که تصاویر مستند ثبت شده از وقایع تاریخی ایران با ارزش هستند شک دارند؟ از روبرت صافاریان تعجب می کنم که هزار نکته باریکتر از مو را دیده ولی اهمیت و ضرورت اولین همصدایی مستندسازان را در کشوری که سالهاست هرکس تنها به فکر خویش است را نادیده می گیرد و موشکافانه در پی ایراد گرفتن از این حرکت نادر و خجسته است. او اولین اعتراض صد و چهل نفری مستند سازان برعلیه سانسور را زمانی جالب می داند که هیچگونه تناقضی در هیچ چیز پیدا نکند. ایشان تمام حساسیت های زمانه و وجود موضع گیری های مشابه در سایر صنوف هنری کشور (گرافیستها و کاریکاتوریست ها و مجسمه سازها و نقاشها و ...) را نادیده می گیرند و طوری این حرکت را بررسی می کنند که انگار هیچ دلیلی برای آن وجودنداشته است و یک عده مستندساز دریک بعد از ظهر تابستانی ناگهان تصمیم گرفته اند که نان خودشان و بقیه را آجر کنند. ایشان هیچ احتمالی برای این که دلخوری مستندسازان ریشه های عمیق تری داشته که به دلیل ملاحظات مربوط به شرایط موجود در بیانیه صراحتا ذکر نشده باشد متصور نشده اند و درکی نیز از نگرانی های معیشتی مستندسازانی که این بیانیه را با شجاعت امضا کرده اند از خود نشان نداده اند. شاید ریشه برخی از این تناقض هایی که مدعای ایشان است در این نگرانی ها و ناگفته ها باشد – همان طور که ادبیات ایرانی در طول قرون به خاطر آزادی بیان بی حد و حصری که همیشه در ایران وجود داشته همواره پر از تناقض و تضاد درونی بوده است. بهتر است ما به جای مچ گیری از این تناقض ها برای نفی کل جریان، به ریشه های بروز این تناقضات فکر کنیم. من گفته دوستان آقای صافاریان را باور می کنم که ایشان از روی باور قلبی و اخلاص این مطالب را نوشته اند و قصد دلبری از سازمان های دولتی را ندارند ولی شاید بهتر بود ایشان برای حفظ ظاهر هم که شده یک حسن یا ضرورت کوچک در کار دوستان خود پیدا می کردند یا حداقل پیشنهادی خردمندانه تر از تحریم جشنواره سینما حقیقت برای بیان اعتراض به دوستانشان ارائه می کردند. شاید هم ایشان فکر میکنند که اصلا جایی برای اعتراض وجود ندارد و همه چیز همان طوری است که باید باشد. حرف دوستان آقای صافاریان را در مورد ایشان باور می کنم هرچند باور کردنش سخت است.
|
|
|