|
28 آذر 1388 نوشتههای پیاپی در مورد بزرگداشت محمد تهامی نژاد
دو: درباره نیكنفسی و مدرنیسم محمد و معنی نقد
احمد میراحسان
دوستی پرسشگرانه پرسید مگر ما چقدر یكدیگر را نقد میكنیم كه حالا لازم است این قدر بزرگداشت بگیریم. و این گفتگوی ما وقتی رخ داد كه حرف بر سر بزرگداشت محمد تهامینژاد بود و ما داشتیم به سمت خانه سینما میرفتیم و او نمیخواست بیاید و باید راهش را كج میكرد و از راه دیگری میرفت كه كار داشت و البته میدانم كه لااقل به همین شكل این پرسش واضح را از همه نمیكرد كه روزگار ما روزگار نافهمی یكدیگر و اتهام و انگ شده است و من باور داشتم نه به سبب هر حسد و حس منفی و خودپرستی، كه به دلیل یك نگاه مدرن و جدی كه نقد را احترام به نقد شونده میداند، چنین میپرسد و كلاً روحیه جدی و به نظرم كمی سرد و بیحوصلهاش از سرزندگی و بازی و بازیگوشی و جشن و سرخوش گذراندن به هر بهانه، در این دریافت و تلقیاش بیاثر نیست. اما جدا از مسایل روانشناسانهی فردی، جداً به نظرم پرسش او قابل بررسی است و خصوصاً در ارتباط با محمد تهامینژاد، در من حرف بر میانگیزد. و میل دارم چند خطی در همین مورد و مرتبط به همین ارجگزاری بنویسم. بدیهی است محمد و هر كس بنا به دیدگاهی مدرن قابل نقد است. او آن قدر محتاط و نیك است كه از نظر پارهای به درد تجربهای غرق شده در دنیا و گسسته از لاهوت نمیخورد. جهان مدرن، جهان پاسخ به میل بیمهار است و محمد مهار و خویشتنداری دارد. او از آزمندی ما برای نام، پشت سر نهادن دیگری، پیش افتادن و حذف و حسد مبری است یا آن غبطهها و حسها را در خود شكار میكند، باز میدارد، نگه میدارد، مهار میكند و به نظر میرسد از زمره آن جواهر كمیابی است كه در كردار و نه صرفاً در گفتار بندهی خوب خدا و آن حقیقت متعال است. ظاهراً به طور كلی و اگر در جزئیات واقعی نیات و روانشناسی منتقد را ندیده بگیریم، در جهان مدرن، نقد كردن دیگری، احترام گذاشتن به اوست. (به او یا به خود؟) عیبهایش را میگویی و هر قدرش را كه آگاه شود غنیمت است و میتواند خود را تصحیح كند و این به سود اوست. البته درست است كه اتفاقاً نقد، نه از نقد دیگری، بلكه از توان نقد خود یا تحمّل انتقاد از خودمان شروع میشود. و ما تحمّل این نقد را نداریم. و اتفاقاً خیلی از كسانی كه كاملاً مدعی تقابل با استبداد قدرتاند و نظام رسمی را متهم به دیكتاتوری میكنند، خود بارها و بارها نشان دادهاند مطلقاً اهل نقد و منطق مكالمه نیستند. اگر خلاف میلشان رفتار كنی، تا حد توطئه و حذف علیه تو اقدام میكنند. از كوچك و جوان احساساتی و خام تا پیرو مرادهای مدافع لیبرالیسم ایرانی، تا حد رفتارهای آنارشیستی و فاشیستی و خفه كردن صدای دیگری گاه امتحان بدی از خود به یادگار نهادهاند. یعنی نهادهایم. من با این امر هیچ مخالفتی ندارم. و به آن باور دارم و لازم میبینم هركس سكوت و ترس در قبال این روشها را كنار بگذارد و آن را نقد كند. كافی است به خودمان و نحوهی عكسالعملمان به نقد دیگری توجه كنیم. با دشنامهای ركیك و لااقل با ابراز خشم و دستكم با سكوت و منشی دال بر نارضایتی، به بدگویی از هر نقد میپردازیم. ولی آیا اینها دلیلی بر سرپوش نهادن بر واقعیات موحش است؟ البته من شاهد بودهام درست پارهای از كسانی كه در پیشاپیش جنبش برای نفی روشهای خشونتبار ضد نقد و سركوب صدای مخالف بودند، با هر كس كه میشنیدند به رقیب رأی داده به بدترین شیوه برخورد میكردند. من كاملاً موافق آن نگاهی هستم كه معتقد است میتوان با شریفینیا مثلاً مجادله كرد كه بنا به كدام دلیل قابل دفاع سیاست كنونی را در پیش گرفته، اما اصلاً حق نداریم مثل آن آدم خارجهنشینی كه به سادگی دارد ادای یك شاهك را در میآورد، بگوییم هر كس به احمدینژاد رأی داده منفور است! این خشم و ناتوانی به پذیرش آرای دیگری خود بدترین استبداد میان ماست و ربطی به مجادله احزاب كه رأی دهنده را آزاد میداند تا رأیش را بدهد ندارد. مسلم است كه این نظر ربطی به خواست رسیدگی به یك تقلب، نفی عدم صدور مجوز برای گروه بزرگی از مردم جهت بهرهگیری از حقوق قانونی در اعتراض مسالمتآمیز، نفی سركوب و خشونت و خفه كردن صدای دیگری و نفی اختصاص رسانهی ملی به یك جرگه و فرقه و حزب و جناح و یك نگاه و نفی رواج دروغها و جعلیات ندارد. این رفتارها مطلقاً قابل دفاع نیست. اما این هم قابل دفاع نیست كه كسی را برای عقیدهاش به تفكر و ایده و آدمی مخالف میلمان مطرود بدانیم. یا اجازه ابراز نظری مخالف نظرمان را به او ندهیم و از احتراممان به او بكاهیم و او را مشمول انواع آزارها، بایكوتها و تحریمها بسازیم كه مثلاً چرا به روش و عمل ما اعتقاد نداری و الی آخر. من به آزادیخواهیهایی كه زهدان دیكتاتوریهای آیندهاند باور ندارم. *** با این تفاصیل باورم آن است كه بزرگداشت محمد تهامینژاد به بهانهی اینكه ما همدیگر را نقد نمیكنیم، نمیتوانست منتفی و منفی باشد. این بزرگداشت بر حق، ضروری و پاسخ همهی فعالیتها و تلاشها و زندگی درست و كار بی اجر و رنجها و آزارهایی بود كه یك پژوهشگر پایدارانه تحمل كرد و از پا ننشست. ما میتوانیم شیوهی او را نقد كنیم، كسی جلوی ما را نگرفته، ما حق داریم با كار و آثارش و با خود او حتی سازگاری داشته باشیم و یا نقدش كنیم، اما هیچ یك سبب نفی ضرورت كمترین واكنش ما -ولی در مقام یك منتقد محتوای عمل او- نسبت به ارزشمندی و شرافت و خستگیناپذیری و تلاشهایش نمیتواند باشد. من كاملاً با این بزرگداشت موافقم و البته به هر آدم دوستدار نقد دیگری، میگویم دوستی او با خرد انتقادی از اینجا شروع میشود كه صفحهای هم در انتقاد جدی از خودش خوانده باشیم. این را از یاد نبریم.
مطالب مرتبط: شبی خوش است بدین قصهاش دراز كنید |
|
|