30 دی 1388

پاسخ به یک شبهه

 

چرا سینما حقیقت را تحریم، امّا با نهادهای دیگر کار می‌کنند؟

 

احمد میراحسان

 

یک برداشت چپ روانه افراطی با یک برداشت متحجر و راست روانه و مستبد و اقتدارگرا خیلی اوقات به یک راه حل می رسند. از زمان اعتراض و بیانیه مستند سازها تا امروز بارها مواجه با این دو برداشت بوده ام. فعلا از موش دوانی افراد بیمار که اسم مستعار بر می گزینند و در پشت نام دیگری ظاهر می شوند می گذرم و می‌پردازم به پرسش ها و برداشت ها و اختلافات منطقی میان آدم ها که طبیعی ترین حق شان نقد همدیگر و داشتن اختلاف عقیده و سلیقه است.

یک اعتراض از زاویه چپ روانه به بیانیه تحریم مستندسازان این بوده که چرا وقتی جشنواره سینما حقیقت را تحریم می کنند در همان حال با نهادهای دیگر موجود کار می کنند. می‌گویند این یک بام و دو هواست! و این را بارها و اخیرا به صورت مضحکی آمیخته به توهین ادامه دادند. خوب من برای پاسخ به این پرسش ناگزیرم درک، تجربه، برداشت و وضع خودم را روشن سازم.

نسل ما در دهه پنجاه دانشجویانی درگیر آرمان و انقلاب و سوسیالیست و درخواست های کلان و تغییرات بنیادین برابر رژیم شاه بودند. ما خواهان انقلاب بودیم و حمل کننده ایدئولوژی های مستبد و بسته و خودمحوری بودیم که با یک مستبد دیگر اختلاف داشتیم. مسلما مطالبات ما با ایدئولوژی رادیکال و انقلابیگری خشونت آمیز و قهرآلودمان همخوانی داشت. بنا به آن دیدگاه ، زندگی خواهی یک گناه بود. گواهی می دهم در آن جوّ تنها امام خمینی( ره ) بود که با ترور و مرگ طلبی و ستایش آن مخالف بودند. به هر رو تلاش برای تغییرات جزیی و اصلاح طلبی یک اپورتونیسم و خیانت و چسبیدن کار روزمره و تحصیل به معنای همدستی با دیکتاتوری شاه بود. برای آن که شما یک آرمان خواه انقلابی سر راست باشید باید آماده در پیش گرفتن روش های انقلابی حرفه ای، زیستن در خانه های تیمی مخفی، رفتار قهر آلود، کشتن پاسبان و ماموران و انفجار و ترور، آشتی ناپذیری، عدم شرکت در رویدادها، تحریم و بایکوت هر شرکت در نهادهای موجود و حتی بایکوت تماشای فیلم های جشنواره فیلم تهران می بودید!! این یک برداشت تمام و نمای براندازی مدل مشی چریکی و چپ رادیکال آن سال ها و هر رادیکالیسم دیگر اعم از مذهبی و غیر مذهبی ( مجاهدین و فدایی ها ) بود. سر وته آن نگرش بنا به مقتضیات ایدئولوژی حاکم بر جریان روشنفکری دینی و غیر دینی یک چیز بود و امروز که آن ایدئولوژی رادیکال چپ روانه را واکاوی می کنیم در می یابیم که اساسا آن روش ها می توانست زاده ی یک ایدئولوژی مرگ طلب و قهرآمیز و نهادهای جزم و بسیار خودرای و مطلق انگار و مستبدانه باشد.

طی پراتیک سی ساله بر همه اثبات شده است که ما نمی توانیم خواست آزادی و استقلال داشته باشیم مگر آن که خود به عنوان یک فرد به تجربه عملی آزادی و مستقل بودن در زندگی روزمره وفادار باشیم. و از ایدئولوژی جزم و مرگ طلب دست برداریم و عملاوفادار  به چند آواگری و عدم خشونت زندگی کنیم. باید بگویم یک بار دیگر مردم ما جلوتر از بسیاری از روشنفکران متوقف در قواعد دگم گذشته تغییر کردند و نشان دادند واقعا مایلند روزگار دیگری متفاوت از ایدئولوژی های قهر آمیز مرگ طلب که زندگی را یک چیز، انقلاب را چیز دیگر و تحصیل را چیزی جدا از هر دو می دانند بر پا کنند. و یک تجربه مدنی و واقعا دموکراتیک برای کسب حقوق شهروندی به سود زندگی بهتر روزمره ونه آرمان های افراطی و کلی گرای نجات بخش و پرمدعا، به سود اصلاح ونه کشت وکشتار هایی که چون دور باطلی سی سال یک بار بر پا می کنیم و همه چیز را به نقطه صفر پرت می کنیم برپا دارند.

مردم زندگی و تغییر طلبی و کسب آگاهی را در هم می آمیزند. آنان از انقلابیون حرفه ای دهه پنجاه تقلید نمی کنند. شاید سازمان های مخفی اپوزسیون، سلطه جویان جهانی که مطامع خود را دارند و نهادهای خشونت گرای رسمی همه با هم طرفدار آن شیوه های خشن باشند. اما میلیونها آدم ها در پی بهبود معقول زندگی خودند. آنها نمی خواهند از کار روزمره، از زیستن و خانواده، از خوش بودن، از احساس امنیت دست بکشند، به خانه تیمی بروند و انقلاب را یک طرف و زندگی را در طرف دیگر به نمایش بگذارند. آنها می خواهند صبح بروند سرکارشان و حق داشته باشند بعداز ظهر در تظاهراتی غیر خشونت آمیز مطالبات شان را عنوان نمایند. و برای زندگی بهتر فضای حیاتی بهتر، اندکی خوشی، اندکی حق پرسش، اندکی حق انتخاب، اندکی حق مخالفت با خرابکاری ها و خودکامگی ها در هر جا، تشکیلات خود را داشته باشند. این است تفاوت عظیم امروز و دیروزی که افراد خشک اندیش درک نمی کنند.

تا جایی  که به من مربوط بوده من دست کم در دو دهه اخیر همه امیدم دست یافتن به پیشرفت و توسعه اقتصادی و سیاسی و فرهنگی، دست یافتن به حق نقد و اعتراض و تشکیل نهادهای متمدن امروزی زیسته ام. حق کار کردن، حق ساختن فیلم مستند طبق ضابطه، حق کسب آزادی نمایش آثاری که می سازیم، حق امکان زیستن با حرفه ی فرهنگی ام تلاش می کنم. حق خود می دانم که با آزادی بیان مطالباتم را مطرح کنم. و جامعه ای آزاد و عادل داشته باشم که بهای یک اعتراض و یا یک نقد و یا بیان آرزوی توسعه و آزادی و پیشرفت و حق انتخاباتی چند صدایی مرا به روز سیاه نمی نشاند، حق خودم می دانم که جامعه ای آن قدر بالغ، نظام و نهادهای حکومتی آنقدر پیشرفته و رها از دیکتاتوری نوع محمد رضا شاهی داشته باشم که شرط کارکردن در رادیو و تلویزیون و مرکز گسترش، گوش به فرمان بودن و فیلم سفارشی ساختن نباشد. و جدا از مقتضیات رسانه  ابزار تسلط بر رسانه ها و نهادها حذف رقابت و آزادی بیان محسوب نشود. و به شیوه غاصبانه راه های تنفس آدم بسته نگردد.

امیدوارم دوستانی که برایشان عجیب است که آدم هم اعتراض و نقد داشته باشد، هم  رو به زندگی از حقوق صنفی و حرفه ای از حق کار کردن و امکان زیستن شرافتمندانه و مستقل اش دفاع نماید و هم اعتراض کند که چرا قراردادهایش لغو می شود، حالا قانع شده باشند. آنها باید دریابند این اعتراض شان اگر چه ظاهر چپ دارد همنوا با تفکر همان راست متحجر آن نوع مدیریت مستبد است که پول نفت و نهادهای اجتماعی را ارث پدری خود می داند و به خود حق می دهد به سود ایدئولوژی و خوشایند و چاپلوسی از قدرت و اقتدار خویش به این و آن کار بدهد. اگر من از گذشته و تفکر و ایدئولوژی افراطی و چپ روانه و خشونت گرا و قهر آمیز و براندازانه توبه کردم و به آن دست شستن از روش های جزم و کور و پر ادعا و فریب آلود افتخار می کنم. اما کسانی که فکر می کنند آن توبه قطع امید از زندگی و پیشرفت و ایجاد شرایط زندگی شرافتمندانه و قطع امید از آزادی و دفاع از دروغ و سکوت بوده است و امیدی به تحولات مثبت نداشته ام، اشتباه می کنند.

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]