فیلم مستند، تلویزیون و ویدئو

سرگئی موراتوف

ترجمۀ حمید احمدی لاری

دلم می خواهد مطلب را با لطیفه ای آغاز کنم. بیماری که پس از یک جراحی سنگین آرام ارام به هوش می آید، دکتری را می بیند و با صدای ضعیفی از او می پرسد: "دکتر من زنده می مانم؟" دکتر که خلال دندانی در گوشه لب دارد جواب می دهد: " تافایده ات چی باشه". حالا هر وقت می شنوم که کسانی از امکان ادامه حیات سینمای مستند در عصر جهانی شدن وسائل ارتباط جمعی ابراز نگرانی می کنند، به یاد حرف آن دکتر می افتم:" تا فایده اش چی باشه"!

سی و چهار سال قبل در مجله RT ( مجله رادیو و تلویزیون) مقاله ای با عنوان "سینما به مثابه گونه ای از تلویزیون" منتشر کردم. البته گفتنی است که این عنوان پیش از خود مقاله در ذهن من شکل گرفته بود. طبیعی است که این عنوان کمی تکان دهنده باشد، چون همه می دانند که پیدایش سینما مقدم بر تلویزیون است. البته آن موقع حتی تصور هم نمی کردم که این عنوان تنها چند دهه بعد به کلی موضوعیت اش را از دست می دهد و به چیزی منسوخ بدل می شود، چون امروزه هم سینما و هم تلویزیون دو وسیله بیانی متفاوت در حوزه فرهنگ تصویری اند. دلم می خواهد تکامل فرهنگ تصویر سینمائی را با مراحل تکامل و دگردیسی یک پروانه مقایسه کنم. ابتدا از تخم پروانه، لاروی بیرون می آید؛ سپس این لارو به کرمی تبدیل می شود؛ کرم به شفیره تبدیل می گردد و از این شفیره پروانه ای به بار می آید. این سیر تکاملی نشان می دهد که لارو و پروانه موجود واحد و یگانه ای اند از مراحل تکاملی مختلف یک مخلوق. در چند دهه گذشته فرهنگ تصاویر سینمائی نیز دگرگونیهای مشابهی را از سر گذرانده است. لازم است عنوان کنم که لارو فرهنگ تصویر سینمائی به سینمای مستند تبدیل شده است چون می توان زمان پیدایش این لارو را به دقت تعیین کرد.

در28 دسامبر 1895 در گراند کافه در بلوار کاپوسین پاریس میزهای بیلیارد را جا بجا کردند، صندلی ها را مرتب چیدند، پرده سفیدی آویختند و تولد این لارو صورت گرفت. جالب این که از میان ده فیلمی که به نمایش در آمدند، نه تایشان مستند بودند و تنها یکی از آنها یعنی "باغبان خیس می شود" را می شد با تعاریف شناخته شده، یک فیلم داستانی نامید. به نظر می آمد که این نسبت نُه به یک باقی بماند. همین طور هم شد، اما در جهتی کاملا معکوس.

یک سوم اولیه قرن زمان یکه تازی سینما بر پرده های نمایش بود؛ یک سوم بعدی قرن به تقابل سینما و تلویزیون گذشت و سرانجام در یک سوم پایانی قرن، ویدئو پدیدار شد. سینما ادامه معبر هنرها بود و چیزی را دنبال می کرد که پیشتر توسط تئاتر، پانتومیم و ادبیات آغاز شده بود. با پیدایش تلویزیون بحثهای مفصلی حاکی از تفاوت این رسانه جدید با سینما در گرفت. منقدان برجسته، مقالات پرشوری در این باب نوشتند. اما در حد نهائی کودکان نیجریه ای مضمون تفاوت سینما و تلویزیون را با چنین عبارتی بیان می کردند که درفیلم، مردم با هم حرف می زنند اما در تلویزیون، آدمهای داخل تلویزیون با ما صحبت می کنند. تلویزیون به مرحله تکاملی دیگری از ارتباط و تفهیم و تفاهم انسانی تبدیل شد. اما گذشته از اینها تلویزیون به معنای تمرکز گرائی و یکپارچگی هم بود. در مراحل اولیه، سینما و تلویزیون همساز و همراه بودند ف اما کمی بعد تر اخبار تلویزیونی، حلقه فیلمهای خبری سینما را منسوخ کرد و کنار زد.

سرانجام این که ویدئو به عنوان بدیل این وسیله ارتباطی متمرکز (یعنی تلویزیون)  به ابزار ارتباطی تمرکز زدا تبدیل شد.

امروزه این سه وسیله حدیث نفس پهلو به پهلو به حیات خود ادامه می دهند. سینمای مستند حدیث نفس خالق اش است. تلویزیون به ابزار حدیث نفس اجتماع تبدیل شده و  فاصله میان فرد و نوع انسان را به حداقل رسانده است. به علاوه امروزه تلویزیون  تعاملی به یک ابزار ارتباطی دوسویه تبدیل گشته  و به جائی رسیده است که از صفحه نمایش آن نه تنها  کسانی با ما حرف می زنند بلکه این امکان برای ما فراهم شده که ما با خودمان هم صحبت کنیم. و سرانجام این که ویدئو به ابزاری برای حدیث نفس گروه های کوچک اجتماعی ازاهل خانواده تا تک تک افراد تبدیل شده است. امروزه تقریبا همه می توانند یک دوربین ویدئو بخرند و در باره خودشان فیلم بسازند. گذشته از این، ظرف ده سال گذشته اینتر نت همه نقاط دنیا را در شبکه ای به هم متصل ساخته است.دور نیست روزی که هرآنچه توسط نوع انسان کتابت شده، و هر فیلمی که توسط یکی از ابنا بشر ساخته شده بر روی شبکه جهانی اینتر نت قرار گیرد. این نکته نشان می دهد که  اگر پیشتر تلویزیون چشم ما را بروی دنیا گشود، امروزه اینترنت امکان ارتباط با جهان را برای ما ارمغان آورده است. شبکه ارتباط جهانی اینتر نت در دسترس همه قرار دارد و دریچه ای است باز برای همه آحاد بشردر ورود به خانه شخصی شما .

به همین دلیل در صحبت از سینمای مستند میل دارم به سه گونه از این سینما اشاره کنم: مستند سینمائی، مستند تلویزیونی و مستند ویدئوئی. هرسه نوع البته در مقوله هنرهای نمایش تصویری قرار می گیرند. اما اینجا سئوالی مطرح می شود. چرا فیلم تلویزیونی با سایر انواع تفاوت دارد؟ چه چیزی در صفحه تلویزیون به نمایش در می آید؟ از دید من فیلم محصول یک فرایند خلق است. تفاوت مستند تلویزیونی با سایر انواع آن مثل تفاوت رمان یا قصه کوتاه با روزنامه است. شک نیست که روزنامه هم به هر حال محصول فرایندی از خلق است. تنها تفاوت در این است که روزنامه برای فقط یک روز خلق می شود. روزنامه دیروز هیچ ارزشی ندارد. اما باز هم شک نیست که می توان قصه کوتاهی را در روزنامه انتشار داد. در واقع رمانهای الکساندر دومای پدر و پسر در زمان خودشان در روزنامه منتشر می شد. اما چنین اتفاقی هم هیچ وقت رخ نمی دهد که کسی برای خواندن یکی از آثار دوما به کتابخانه ای برود و اثر مورد نظر خود را در میان آرشیو روزنامه های زمان الکساندر دوما جستجو کند.

اما آیا باز هم تفاوت دیگری میان فیلم تلویزیونی و فیلم سینمائی وجود دارد؟ رنه کلر در کتاب "بازتاب های هنر سینما" به این سئوال پاسخ بسیار ساده ای داده است. " هیچ تفاوتی وجود ندارد". هر فیلم تلویزیونی یی را می توان روی پرده سینما نشان داد. و می توان ادامه داد که می شود هر فیلم سینمائی یی را نیز در تلویزیون نمایش داد. البته این کار حتما با  مقداری افت همراه است. تصویر این فیلم دیگر همان تصویری نخواهد بود که برای نمایش روی پرده طراحی شده است.

اما افت و زیان فیلم تلویزیونی هنگام نمایش بر پرده بزرگ چیست؟ احتمالا در زمان رنه کلر هیچ افتی مشاهده نمی شد. اما امروزه ما می توانیم ادعا کنیم که تصویر تلویزیونی یی که بر پرده بزرگ نمایش داده شود کارکرد یکپارچه سازی اش را از دست می دهد، کارکردی که تلویزیون به شرطی  قادر به اجرای آن هست که  فیلم تلویزیونی بازتاب دهنده افکار عمومی باشد. به عنوان مثال فیلم "رفیق آرخانگلسک" ( Arkhangelsk Fellow) ساخته مارینا گولدوفسکایا (M.Goldovskaya) به ماجرای یکی از اهالی آرخانگلسک می پرداخت که به عنوان اولین مالک خصوصی مزرعه در اتحاد جماهیر شوروی با کمیته محلی حزب کمونیست در افتاده بود. این فیلم در عصر اصلاحات گورباچف از تلویزیون نمایش داده شد. امروزه دیدن این فیلم هیچ جذابیتی ندارد، اما در زمان خود مثل بمبی منفجر شد و تا چند سال بعد هم صفحات زیادی از نشریات ما را به خود اختصاص داد. این اقبال تنها از آنجا بود که فیلم در تلویزیون نمایش داده شد. در صورت نمایش فیلم از طریق پرده سینما، قطعا چنین توجهی برانگیخته نمی شد.

اما ببینیم فیلم ویدئویی واقعا چیست؟ در نگاه اول به نظر می آید فیلم ویدئویی از مفهوم "خلاقه" فاصله زیادی دارد. اما در هر حال این فاصله بیشتر از فاصله ای که فیلمهای برادران لومیر – که ما آنها را سرآغاز جهان سینما می دانیم- با همین مفهوم دارند نیست. امروزه چنین قطعات و موضوعاتی را حتی فیلم هم نمی نامیم. این گونه فیلمها در رده فیلمهای ویدئو خانگی قرار می گیرند. پس به نکته ای که با آن آغاز کردیم باز گردیم. در حال حاضر همه ما با واقعیت پرداخت ناشده ای (non-aesthetic reality) که احاطه مان کرده است دم به دم بیشتر و بیشتر سرو کار داریم. نوع تازه ای از سینما پدیدار شده که در آن فاصله میان فیلمساز و مخاطب کمتر و کمتر می شود.

امروزه شاهد آمیزش گونه های سینمائی هستیم. سینمای داستانی بر سینمای مستند تاثیر می گذارد و برعکس سینمای مستند، سینمای داستانی را تحت تاثیر قرار می دهد. در همین همایش فیلمی تلویزیونی دیدیم مثل "دختری در اسکله" (The Girl in Harbour) که در آن سازنده فیلم مثل یک گزارشگر وارد شده و به مصاحبه با دریانوردان می پردازد. در فیلمهای دیگری مثل "به دلایل زیبائی شناختی" (For Aesthetic Reasons)؛ "مادر بزرگ، هیتلر و من" (The Grandmother,Hitler,and Me) سازندگان فیلم نقش اصلی را خود بر عهده داشتند؛ امری که در تلویزیون مشروع و متعارف است. این فرایند کاملا طبیعی است هر چند که در صحبت از سینمای مستند من همچنان بر این ادعا پافشاری می کنم که سینمای مستند از یک طرف منشا و مبدا  فرهنگ تصویر سینمائی به طور اعم است و از طرف دیگر باید تسلط اولیه خود بر پرده بزرگ نمایش را یک بار دیگر تجدید کند. با این دید برایم جالب بود که در این همایش فیلم هائی را روی پرده بزرگ نمایش دیدم که بعضی شان چنان خوش ساخت بودند که نمی شد تصور کرد در نمایش از صفحه تلویزیون چه چیزی از آنها باقی می ماند.

فیلم تلویزیونی دانه بلورینی است که از محلول پخش مستقیم تلویزیونی شکوفا می شود و  باید همه خواصی که در پخش مستقیم بدست آمده را همچنان در خود حفظ کند. این فیلمها افکار عمومی را باز می تابانند. به عنوان مثال فیلم "گزارشی از قفس خرگوش" (Reportage from the Rabbit Hutch) اثر ویکتور داشوک (V.Dashuk) را در نظر بگیرید. او مجبور بود این فیلم را با سرعت وحشتناکی به پایان برساند چون امیدوار بود که بتواند آن را قبل از انتخابات ریاست جمهوری بلاروس نمایش دهد. در واقع او این فیلم را مثل فیلمبرداری از رویدادی در حال وقوع ساخت. اگر این فیلم قبل از انجام انتخابات نمایش داده می شد، دست کم بخشی از رای دهندگان بیشتر به این نکته فکر می کردند که برای چه رای می دهند. اما البته فیلم در تلویزیون نمایش داده نشد و به جای ایجاد یک انفجار، در حد احتراق یک فشفشه باقی ماند.

تداخل گونه های مختلف فیلم در هم و نفوذشان در یکدیگر پدیده تازه ای هم نیست. به گمان من این امری همیشگی است. ما همیشه از یک دسته به دسته دیگر و از یک مقوله به مقوله دیگر در حال حرکتیم. اگر کسی که به حد کافی دانش ساختن فیلم داشته باشد از زندگی یک نفر فیلم بسازد این فیلم نمایشی است ازحیات اجتماعی. واقعیت مرگ فرد می تواند به به رویدای اجتماعی تبدیل شود. موردی که ده سال پیش اتفاق افتاد. زمانی که نیروهای گارد ویژه ارتش اتحاد جماهیر شوروی تلاش می کردند وزارت کشور را اشغال کنند آندریاس اسلاپینز یکی از فیلمبردانی که از این واقعه فیلم می گرفت به شدت مجروح شد. او در این حال با آخرین رمق جانش خطاب به سایر فیلمبرداران فریادمی زد " از من فیلم بگیرید".او می دانست که در آن لحظه او هم قربانی، هم سند و هم شاهدی است از ماجرا. وقتی دوربین هم از دست او رها شد  دکمه ظبط دوربین در حالت "روشن" قرار داشت وهمچنان از صحنه فیلم می گرفت. این قطعه فیلم فقط در حد ظبط یک واقعه باقی نماند و بارها دردل سایر فیلمها نیز بکار گرفته شد. ما باید یاد بگیریم که رویدادهائی که شاهد وقوع شان هستیم را با این نگاه که ارزش ظبط شدن دارند ملاحظه کنیم. اگر تاریخ فرهنگ تصاویر سینمائی را با تاریخ تکامل بشر بر زمین مقایسه کنیم دوره ای را تجربه می کنیم که سیاره ما دستخوش آن است، دروانی که در آن از دل خاک، و از درون آب، فرهنگی دوزیست سر بر می آورد. به همین دلیل است که سینمای مستند باید نه فقط در طول، که در عمق نیز در پی وجوه تازه ای از حیات آدمیان باشد. 

این نوشته اولین بار در سپتامبر 2001 در چهاردهمین سمپوزیوم بین المللی فیلم مستند در ریگا، لاتویا، ارائه شده است.

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]