پنجاه سال مستند سازی صنعتی

  محمد سعید محصصی

 

      مقدمه

         نیم قرن زمان زیادی است . در این مدت خیلی چیزها اثبات می شود و عدم امکان و یا امتناع وقوع یک پدیده نیز. در کشورهایی مانند ما که عادت به تکرار تجربه ها دارند  ــ اما ــ این زمان ِ نیم قرنه  می تواند اصلا ً مساوی و به درازی یک روز و شب باشد ! نخواستم از اول پیاله بیایم و بدمستی کنم ، اما چه می توان کرد که وقتی با مقوله ی سینمای مستند صنعتی روبرو می شویم تاریخ مند بودن امور، یکی از واجبات به شمار می آید . واین امر مسلماً به این پدیده محدود نمی شود .

         پیش از پرداختن به وضعیت مستند سازی صنعتی در کشور ما ابتدا باید تعیین کرد که این شاخه و یا ژانر از سینمای مستند چیست ؟ یک منتقد ایتالیایی می گوید : « هر کشوری که به حد بالایی از تکامل تکنولوژیکی و پیشرفت علمی رسیده باشد ، سینمای مستند صنعتی خاص خود را می سازد و این بخش از فعالیت سینماتوگرافیک  ، نتیجه ی منطقی  فرهنگ هر کشور، تکامل صنایع آن و راه های ارتباطی آن کشور است . . . به زبان دیگر سینمای مستند صنعتی یکی از ابزارهای مهم در سیاست اطلاعاتی کارخانه است که برای وحدت دهی درونی و بیرونی آن . . . سازمان یافته است . » ( سندی از یک فرهنگ تکنولوژیکی ، نوشته ی کلودیو برتیری ، چاپ شده در بروشور انگلیسی جشنواره ی فیلم های صنعتی ایتالیا ، تهران ، ژانویه 1976 ) . نگارنده در تحقیقی چاپ نشده و زیراکسی به نام « گذری و نظری بر مستندسازی صنعتی » در سال 1371 با تعمقی در وضعیت مستند سازی و ارتباط آن با وضعیت صنعت کشور و در پی تلاش برای به دست دادن تعریفی مشابه تعریف مولف ایتالیایی و البته منطبق با وضعیت کشورمان به این نتیجه رسید که : « هر کشوری که به حدبالایی از  آگاهی رسیده باشد که بخواهد مدارج و مراحل بالای ترقی صنعتی و تکنولوژیکی را آماج خود قرار دهد ،  به دنبال سینمای مستند صنعتی خاص خود خواهد رفت
( یا آن را خواهد ساخت ) و این سینمای صنعتی نتیجه ی منطقی فرهنگ و تکامل صنعتی آن کشور خواهد بود .» ( منبع فوق ، صفحه ی 7 ) در بادی امر این تعریف درست به نظر می رسد ، اما با مقایسه ی نتایج به دست آمد ه از این تعریف با شرایط دوران پهلوی اول ( که آغاز دوران صنعتی شدن کشور به حساب می آید ) می بینیم که در این دوران ، هیچ نوع از سینمای مستند صنعتی بنیاد گذاشته نمی شود .
جالب این که در همین دوران هم فرهنگستان زبان ایجاد می شود و هم دانشگاه تهران و هم اولین کنسرواتوار ملی و . . . هم در همین دوران است که شعر نو به عنوان راه برون رفت شعر معاصر ایران از چنبره ی تکرار سبک ِ بی بازگشت ِ بازگشت ، متولد می شود . این تناقض را البته باید حل کرد ، و لی برای به دست دادن تحلیل درست از این مسئله ، نیازمند حل تناقض های رشد و توسعه ی جامعه ی ایران هستیم ، و این البته نه کار نگارنده است و نه جایش در این جاست . و اما دلیل هر چه هست ، نتیجه این که در این دوران، به رغم بنیادگذاری راه آهن ملی ، صنعت قند و شکر ملی و تلاش برای ایجاد ذوب آهن ملی و بسیار اقدامات استراتژیک دیگر، قدمی هرچند کوچک برای ایجاد مستند سازی ملی و به تبع آن مستند سازی صنعتی ملی، برداشته نمی شود .   

         و اما مستندسازی صنعتی در کشور ما عمری به درازای  فعالیت شرکت های عامل نفت ایران یا همان کنسرسیوم دارد . تا پیش از آن فعالیت هایی پراکنده نظیر فیلم برداری ازنخستین چاه نفت در مسجدسلیمان و دیگر کارهای مربوط به نفت ، توسط خود شرکت های نفتی غرب در ایران انجام می شد . این فعالیت ها نظیر هرکار دیگر بیشتر به منظور ثبت فعالیت و اطلاع رسانی برای صاحبان سهام این شرکت ها صورت می گرفت و طبیعتاً در ایران مخاطبی نداشت . از دید صاحبان این شرکت ها ایران مانند هر کشور دیگر مکانی بود برای استعمارشدن و دلیلی هم نداشت که چنان نقشی را که سینماگران مستند در صنعت کشورهای مادر و امپریالیستی برعهده داشتند ، ایفا کنند . به این واقعیت هم باید توجه داشت که اساساً فعالیتی به نام مستند سازی صنعتی در کل جهان فعالیتی نوپا بود : برابر تحقیقی که در سال 1985  در  International Film Guide  به عنوان تاریخچه ی واحد فیلم شل منتشر شد ، فیلم سازی مستند صنعتی به عنوان یک رشته ی مستقل فیلم سازی مستند ، از سال 1934 به طور جدی شروع شد . البته چند سالی پیش از آن ایتالیایی ها با تولید فیلم با آتش و شمشیر به سال 1926 ، شاید نخستین فیلم مستند صنعتی در جهان را ساخته بودند ، اما این شرکت شل بود که تحت رهبری جان گریرسون و سپس با هدایت مستمر سر آرتور التون در این زمینه گوی پیشگامی را از همگنان ربود .

      باری اگر برگردیم به شروع تولید مستند صنعتی در جهان و سال میلادی 1934 را با تقویم شمسی تطابق دهیم ؛ به سال شمسی 1313 می رسیم ، یعنی سالی که دولت رضاشاهی در اوج قدرقدرتی اش بود و به خواب هم نمی دید که خواب تجدید عظمت امپراتوری ایران باستان اش ، به ناگاه آشفته شود . در همان سال ها اگر دقت کنیم دولت رضاشاه برای نخستین بار دست به تدوین مقررات سانسور می زند و برای نمونه در 1932 نخستین مقررات برای اعمال محدودیت بر هنر تعزیه را به اجرا می گذارد ( مدرن سازی و سینمای مستند ایران ، نگارنده ، فصلنامه ی سینمایی فارابی ، 59/60 ) . و در همان حوالی است که مقررات سخت گیرانه ی مربوط به سانسور فیلم تدوین می شود و در پرتو چنین مقرراتی است که فیلم هایی مثل علف و یا  کاروان زرد ، و بعدتر حتی  دختر لر ، ازنمایش در اکران محروم می شوند . ببینیم که در جهان پیشرفته ، دولت ها برای پیشرفت بیشتر به سراغ فیلم مستند می روند و در کشور ما دولت ِ مدعی پیشرفت ، خود را از نعمات این رسانه محروم می سازد . جالب است بدانیم که فردی که در مقالات خود این نگارنده و قریب به اتفاق کتب سینمای مستند از او اسم برده می شود یعنی جان گریرسون ، فردی به شدت محا فظه کار بود . او از مدا فعان سرسخت والتر لیپمن بود که از مخالفان دمکراسی بود .( پژوهش هایی در سینمای مستند ، جیم هیلر و آلن لاول ، برگردان و. درساهاکیان ، نشر فاریاب ، 1364 ) . اما همین گریرسون با عناصر لیبرال و حتی چپ در میان طیف فیلم سازان همکاری می کند و از دل همین همکاری هاست که بنیادهای ماندگار سینمای مستند در انگلستان ، هندوستان ، کانادا ، ونزوئلا و . .  گذارده می شود ( گذری و نظری بر مستند سازی صنعتی ، نگارنده  1371 ) . خوب است از خود بپرسیم چرا عنصر محافظه کاری در جامعه ای مانند انگلستان مانع پیشرفت فیلم مستند ــ به عنوان یک کلیت ــ  نمی شود ولی در جامعه ی دوران پهلوی اول این اتفا ق می افتد ؟ البته چنین عقب مانده گی ای سبب نمی شود که مثلاً کشورهای صاحب صنعت از پروژه های اجرایی شان در ایران و از جمله کارخانه ی سیمان ری در همان اوان راه اندازی اش فیلم نگیرند ؛ چه زمانی که فرشاد فداییان می خواهد فیلمی از تاریخچه ی صنعت سیمان ایران بسازد  به دنبال  فیلم هایی در باب تاریخچه ی این کارخانه سر از فرانسه در می آورد که در آن جا راش های سیاه و سفید خوبی در اخنیارش قرار می دهند .
( دوربین مستند ، متن سخن رانی فرشاد فداییان در همایش انسان ، صنعت ، فرهنگ و سینمای مستند ، اردیبهشت 1383 ، نقل از فرهنگ نامه ویژه ی دومین جشنواره ی بین المللی فیلم کوتاه اصفهان ) . 

   در هر صورت و به عنوان یک نتیجه ی طبیعی سیاست های دوری از هنرهای توده پسند مانند سینما  به دوران رضاشاه ، نه فقط سینمای اکران ، که فیلم مستند و خبری رشد نمی کند و این عقب مانده گی سبب می شود که کار تا دهه ی سی شمسی هم حل نشود ، تا این که کل کشور ناچارشود از کمک خواستن از اداره ی اصل چهار و اعزام متخصصان دانشگاه سیراکیوز برای راه اندازی یک صنعت سینمای ملی . در این زمینه دکتر علی ایثاری در کتاب سینما در ایران 1900ــ 1979  اطلاعات جالبی از چه گونه گی تشکیل اداره ی کل تولید فیلم و عکس و اسلاید در وزارت فرهنگ و هنر ارائه می دهد و نشان می دهد که اگرچه هدف اداره ی اصل چهار آمریکا از این ا قدامات « جلوگیری از گسترش کمونیسم » بود ، اما نمی توان از کنار تاریخ هایی که در آن زمان ها کارهای گروه سیراکیوز در ایران در حال انجام بود چشم پوشید : بسیاری از مقدمات ضروری برای تشکیل گروه سیراکیوز در ایران در سال های 1949 ، 1950 و 1951 انجام گرفته بود ( برگ هایی از کتاب سینما در ایران محمد علی ایثاری ، برگردان م. س. محصصی ، نقل از فصلنامه ی فارابی ، 60/59) یعنی در سال های 28 ، 29 و 30 شمسی ، توجه داشته باشیم که دولت دکتر مصدق در 1329 بر سر کار آمد و اگر اجرای فعالیت های اداره ی اصل چهار و گروه سیراکیوز با منویات ملی این دولت سازگار نبود ، قطعاً با آن از در مخالفت درمی آمد . در واقع فعالیت های این گروه هرچند در جهت منافع آمریکا بود نمی توانست از برخی جهات مضر به حال ایران باشد ، زیرا به هر حال و علاوه بر هدف های آموزشی ، به عنوان یک نتیجه ی بسیار قابل توجه و به عنوان یک ثروت ملی تأسیس یکی از مجهزترین مراکز تولید فیلم در سطح خاورمیانه ، در کشور ما بود ( منبع قبلی ) .

 

     سازمان فیلم گلستان

      و  روابط عمومی شرکت نفت

      پیشگام فیلم مستند صنعتی در ایران  

      می توان گفت که کل پیکره ی مستند سازی صنعتی ِ پیش از انقلاب، توسط سازمان فیلم گلستان قالب بندی می شود. اما جالب است که به این امر هم توجه داشته باشیم که در حالی همان سال ها ، کسانی به عناوین گوناگون ِ تهیه کننده ، متخصص لابراتوار ، کارگردان و غیره ، در کنار و یا با همراهی با نهادهایی مانند گروه سیراکیوز و بعداً شرکت نفت ، به تولید فیلم مستند و مستند صنعتی دست زدند . ابوالقاسم رضایی ، شادروان محسن بدیع ، ابراهیم گلستان و کسانی نظیر آنان ، تقریباً به طور هم زمان ، وارد کارزار فیلم سازی شدند . مهندس بدیع که استودیو بدیع را تأسیس کرده بود تنها مرد میدان ظهور و چاپ فیلم در ایران نبود ، ابوالقاسم رضایی که کمی بعد  فیلم های مستند معرو فی تهیه کرد ( از جمله خانه ی خدا ) بنیان گذار شرکت بزرگ ایران فیلم بود که یکی از مجهزترین لابراتوارهای سیاه و سفید کشور به شمار می آمد . ابراهیم گلستان که جا دارد از او بسیار یاد شود ، از همکاران کنسرسیوم نفت بود که با تغییر سیاست مدیریت آن ، تصمیم گرفت با خرید تجهیزات فیلم سازی کنسرسیوم، شرکت مستقلی به راه اندازد و در این کار بسیار هم پیش رفت . گلستان با جلب تعدادی از دوستان و جوانان  خوش آتیه مانند مهدی اخوان ثالث ، نجف دریابندری ، کریم امامی ، فروغ فرخزاد ، محمود هنگوال ، نعمت حقیقی و غیره ، و حتی اعزام برخی از آن ها به خارج برای آموختن شیوه های نوین فیلم سازی ( کاری که در قاموس شرکت های خصوصی ِ همین امروز یک تابو به شمار می آید ) توانست نسلی را تربیت کند و بنیادی را در شرکت نفت بگذارد که هنوز هم به اصطلاح دارد جواب می دهد . سازمان فیلم گلستان که تقریباً از سال 1335 شمسی آغاز می کند ، تا اواخر دهه ی سی ، موفق می شود حدود 300 فیلم مستند صنعتی و عمومی خارجی را دوبله و صداگذاری کند ، چند صدابردار ، فیلم بردار ، کارگردان ، گفتارنویس ، گوینده و تهیه کننده ی خوب تربیت کند و تعدادی فیلم مستند ماندگار تهیه کند . (  فروغ فرخزاد و سینما ، غلام حیدری ، نشر علم ، 1377 ) . صفدر تقی زاده از مترجمان مشهور کشور که در تربیت نسلی از نویسندگان معاصر تاثیر انکارناپذیری داشته، و خاطرات فراوانی از دوران فعالیت گلستان و همکارانش در شرکت نفت داشته، در یک سخنرانی در حاشیه ی دومین جشنواره ی بین المللی فیلم کوتاه اصفهان درباره ی کارنامه ی گلستان در شرکت نفت چنین ایراد کرد : « یکی از اعضای اصلی کنسرسیوم، شرکت نفتی شل بود که در ساخت فیلم های مستند صنعتی شهرت داشت و این شرکت در آن ایام، یکی از کارشناسان انگلیسی خود به نام « آلن پندری » را به تهران فرستاد که در تهیه ی فیلم های مستند کوتاه به گلستان کمک کند و گلستان ا آن پس، در بسیاری از آثار سینمایی خود از وجود او سود برد. » ( نقل از فرهنگ نامه ، ویژه ی دومین جشنواره ی فیلم کوتاه اصفهان، صفحه ی 32 ) . به هر حال وجود اراده ای در گلستان ، همکاران وهمفکرانش و وجود سنت مستند سازی صنعتی در نزد شرکت شل که از طریق کنسرسیوم به ایران منتقل می شد ؛ سبب شد  ، این سنت تا اندازه ای در ایران پا بگیرد .

  از قطره تا دریا ، موج و مرجان و خارا ، یک آتش ، مبارزه با آتش در اهواز ، طرح چم ، مجوعه ی چشم انداز ، جزیره ی خارگ ، نور زمان و . .  محصول همان سال هاست . در نگاهی به تاریخ سینما ی مستند ایران اثر نگارنده ( نقل از کاتالوگ چهارمین جشنواره ی بین المللی فیلم و ویدئو ی سوره به دبیری هوشمند هنرکار به تاریخ اردیبهشت 1376 ) چنین می خوانیم : « تجربه های این سال ها در شرکت ملی نفت ایران سبب شد اولین سنت پایدار فیلم سازی برای صنعت در ایران پایه گذاری شود و این سنت هم چنان در شرکت نفت و سپس وزارت نفت به حیات خود ادامه دهد وهنوز هم نتایج وجود این سنت را شاهد هستیم . » کمی پایین تر درباره ی موج و مرجان و خارا چنین می خوانیم : بسیاری از ایده های هنری ،  فرم های ساختاری ، و تکنیک های فیلم موج و . . . متعلقند به پندری ، و از این گذشته فیلم سرشار از حس زیبایی ، شعر ، طنز است که نشانه ی تأثیر حضور و مشارکت موثر گلستان است و برخی از صحنه های این فیلم به ویژه صحنه های مربوط به حفاری چاه نفت در شب و شیوه ی مونتاژ آن انسان را به یاد فیلم داستان لوییزیانا اثر مشهور رابرت  فلاهرتی می اندازد . موج و . . . درباره ی احداث یک پروژه ی بزرگ صدور نفت خام که مشتمل برمخزن های عظیم نفت  ، لوله کشی زیر دریا و احداث اسکله ی اختصاصی در جزیره ی خارگ بود که درنوع خود در آ ن سال ها بی نظیر بود . گذشته از ارزش هنری که آن را یکی از درخشان ترین فیلم های تاریخ سینمای ایران ( نه فقط سینمای مستند ) می سازد ؛ هزینه ای که برای ساخت این فیلم صرف شده ، تا مدت ها بر سر زبان ها بود . با حدود 2 میلیون تومان پولی که در اواخر دهه ی 30 شمسی برای ساخت  آ ن صرف شد ، می شد چند فیلم سینمایی تهیه کرد . »  اما به نوعی می توان موج و . . .  را  نقطه ی اوج فعالیت های شرکت نفت در این زمینه به حساب آورد ، در حقیقت هیچ  یک از آثار تولید شده در این شرکت به پای این فیلم نرسیدند ، نه آن ها که خود گلستان ساخت و نه آن ها که همکاران و یا رقبایش تهیه کردند . شاید این امر را هم دلیلی بدانیم برای این که کارگردان اصلی این اثر خود آلن پندری بوده و نه گلستان . البته این قضیه که گاهی به موضوعی برای مجادلات بی حاصل بدل می شود را نباید بیش از این امتداد داد ، و اگر این برداشت نگارنده را صواب بدانیم که موج و . . .  اوج این دست فعالیت ها در این شرکت است ، هر چه باشد این فیلم زیبا اثری است متعلق به سینمای مستند صنعتی ایران و مایه ی افتخار آن . در مقام مقایسه هیچ یک از کشورهای خاورمیانه که بسیاری از آن ها نفتی هستند ، و اگر نباشند هم ( نظیر ترکیه ) کشوری صنعتی به حساب می آیند ، چنین اثری را تولید نکرده اند . آن گفته ی طنزآلود  بهرام بیضایی  مبنی بر این که این فیلم « حماسه ای است متعلق به ملتی که کار نمی کرد ، اما حماسه های چند میلیون تومانی ــ آن زمان با چند میلیون دو سه فیلم سینمایی پرخرج بدون یارانه ی دولتی می شد ساخت ــ درباره ی کار خلق می کرد ! » (  فیلم مستند ، ح. نفیسی ، دانشگاه آزاد ایران ، جلد دوم ) ؛ البته ارزیابی ناصوابی نیست ، ولی حداقل نشان می دهد که ملت ما هم قدر کار را می شناسد و هم این که بالاخره توان تولید چنین حماسه هایی را دارد ، هر چه باشد خیلی ها شاید از همین اندازه از توان هم محروم باشند !

    باری در این بخش از شرکت نفت که از همان آغاز در دل روابط عمومی این شرکت جای داشت ، فیلم های شاخص و مهمی ساخته شد : از قطره تا دریا ، چم ، نور زمان ، مجموعه ی شش فیلمی چشم انداز ،  خارگ ، یک آتش ، مبارزه با آتش در اهواز، و . . . الخ . عده ای از این فیلم ها در آرشیو های شخصی و دولتی موجود است و بسیاری از آن ها را جز به مدد فیلم خانه ی ملی ایران نمی شود دید .

      همایون امامی درباره ی نور زمان اثر شادروان فرخ غفاری می نویسد : غفاری در این فیلم می کوشد . . . به آن بخش از ترقیاتی بپردازد که در پرتو نفت به وجود آمده است . . . و : شیوه ای که غفاری در تبلیغات از آن سود می جوید ، شیوه ای مبتنی بر مقایسه است . او از همان آغاز فیلمش صورت مدرن را در برابر صورت سنتی قرار داده و مقداری هم در مذمت شکل سنتی داد سخن می دهد . ( فصلنامه ی فارابی ، 60/59 ، صفحه ی 56 و58 ) . امامی درباره ی فیلم خارگ هم چنین می نویسد :  فرزانه پس از آن که در تصاویری از نقشه ی خارگ این جزیره و همزاد خردش خارگو را معرفی می کند ، به شیوه ای اسطوره یی از زن و مردی سخن می گوید که نماد ساکنان خارگ محسوب می شوند ، و با بزغاله ی بازیگوش شان روزگار می گذراندند . فرزانه با تمهیدی زیبا که بر بیانی نمادین نیز استوار است ، از وقوع تحولا ت صنعتی در جزیره خبر می دهد لیکن با زیرکی ولی به گونه ای کنایه آمیز ، ظاهرا از پیش بینی فرجامی روشن برای جزیره خودداری کرده نگرانی خویش را از این تحولات به تصویر می کشد . » ( همان منبع ، همان صفحه ) .

     از قطره تا دریا از آن دست فیلم هاست که اغلب شرکت های نفتی به سازندگان فیلم های مستند سفارش می داده اند : یک فیلم جامع درباره ی این که اصلاً نفت ازکجا آمده و چه تکنولوژی ای برای استخراج و در گام بعدی پالایش آن باید در کار باشد . به این سان فیلم ، طعمی از حماسه به خود می گیرد ـ اتفاقی که تقریباً در تمام صنعت فیلم سازی مستند صنعتی ایران افتاده است و در جای خود به آن خواهم پرداخت ــ . البته به اقتضای این که فیلم از ابراهیم گلستان است  فیلم از گفتار آهنگین و شاعرانه ای هم برخودار است ــ این که به جای کلمات غالباً خشک فنی آن سال ها و سال هایی که در آ ن به سر می بریم از کلمات خوش ساختی هم چون گِلاب برای نامیدن  آب گل آلودی که دریکی از  مراحل استخراج نفت از دستگاه حفاری بیرون می آید و . . . است فاده می کند ــ    و در عین حال نازک بینی های خاص گلستان را در  آن شاهدیم و از جمله آن که هنگام نمایش چرخش دهانه ی بیرونی مته ی حفاری چاه نفت به عنوان موسیقی متن ، رِنگی را به کار می گیرد که در زورخانه برای همراهی با چرخ زدن پهلوانان استفاده می شود . 

    فیلم  چم را سه نفر ساختند : منوجهر طیاب ، منوچهر انور و شادروان جلال مقدم . این  فیلم از نظر ساختار شباهت چندانی به کارهای گلستان ندارد  ،اما دستکم در رقابت با  آن ها به سر می برد و تلاش کرده روایت همه جانبه ای از پروژه ی چم باشد که چهره ی دیگری از آن را در موج و . . . مشاهده می کنیم . در این فیلم ِ اندکی تبلیغاتی ، تا حدودی همان ضرباهنگ جذاب و شادی آفرین ، که مثلاً در سکانس میخ کوبی در کف دریا که در اثر پندری ــ گلستان می بینیم ، ساخته شده است . یا همان حس و حال کار سخت که کارگری در بحبوحه ی گرما لیوان آبی را می خورد و از لذت خنکی هااا! می کند ، در سکانس دیگری مفصل تر نشان داده می شود : پس ازصرف نهار کارگران می روند زیر سایه ی لوله های نصب شده چرتی بزنند و گوینده همین کار را توصیف می کند و می گوید « مختصر چرتی و . . . فقط مختصری » و به ناگاه : صدای انفجارــ سنگ برای ادامه ی کار آ ن ها ــ او را از خواب می پراند ! صحنه ای که به راستی انتظارش را نداشتیم .

     مبارزه با آتش در اهواز اثر ابوالقاسم رضایی از کارهای مهم شرکت نفت است که در باب اهمیت یکی از حرفه  های خطرناک اما لازم در شرکت نفت ، ساخته شده است : خاموش کردن چاه های نفت . فیلم ظاهراً یک گزارش کامل است از پروسه ی مهار آتش چاه شماره ی 6 اهواز که به سال 1337 آتش گرفت . اما فیلم چیزی بیش از یک گزارش ساده است و تمام حس و حال عملیات مهار آتش را بی کم و کاست منتقل می کند و در نمایش کارهایی که گروه مهارآتش زیر سرپرستی مایرون کینلی می کنند و مو فقیت ها و ناکامی های آنان ، امانت داری می کند . به ویژه زمانی که با بمب دهانه ی چاه را منفجر می کنند ، به این امید که آتش مهار شود  ، تمام لحظات خاموش شدن چاه  ، شادی ابتدایی گروه  ، انتظار و به ناگاه فواره زدن موج تازه ی آتش ، از فراموش نشدنی ترین صحنه های مستند در تاریخ این سینما در ایران است .

     یک آتش ، اثر ابراهیم گلستان ، کار دیگری از او و همکارانش و به ویژه فروغ فرخزاد  ( عکاس و تدوین گر فیلم ) و شاهرخ گلستان فیلم بردار  آن است. شاهرخ گلستان برای فیلم برداری این فیلم 70 روز در منطقه بود و از مراحل مختلف آتش سوزی ، توسعه و مهار آن ، فیلم تهیه کرد .  مسعود مهرابی در تاریخ سینمای ایران ( نشر ماهنامه ی فیلم  ، سال 1363 ) می نویسد : فیلم بازتاب یک حماسه است ، حماسه ی کار و کوشش ، حماسه ی کارگرانی که در میان دود و آتش به مبارزه برخاسته اند . می توان گفت که حسن انتخاب موقعیت ها توسط فیلم بردار ( ش . گلستان ) و دقت در انتخاب عکس ها توسط تدوین گر (  فرخزاد ) و گفتاری درخور  آن ، فیلم را به بهترین فیلم ایرانی زمان خود بدل کرد . یک آتش در فستیوال فیلم های مستند ونیز ( 1961 ) برنده ی مدال طلا و نشان برنز گردید ( صفحه ی 290 ) .

       اما برترین اثر در مجموعه ی آثار ساخته شده در شرکت نفت در قبل از انقلاب ،  موج و . . . است . این فیلم روایت گر همان پروژه ای است که در چم اثر طیاب ، انور و مقدم به تصویر کشیده شده است ؛ اما به گونه ای بسیار حماسی و گیرا ، گویا ورقی از تاریخ این کشور است که ورق می خورد . فیلم از تصاویر زیر آب می آغازد ، که ماهیان زیبا در آن در خواب و آرامشی هزاران ساله غنوده اند . اما این خواب که بدتر از آن را در چهره ی آدمیان بومی خوگرفته به خواب و فراموشی چند قرنه می توان دید ؛ با ورود ماشین ها و آدم های تازه وارد و سخت کوش به هم می خورد ، و نه تنها خواب آدمیان و جانوران ، که خواب کل آن اقلیم. و پس از آن کار است که صدا و تصویر آن چهره ی این اقلیم را به کلی تغییر می دهد، هر چه بیشتر و اساسی تر. به جای نوای نی چوپان ، صدای نعره آسای ماشین های غول پیکررا می شنویم و به جای خار و خس بیابان، هزاران لوله و برج تقطیر و ساختمان های صنعتی گوناگون بر زمین خارگ روییده است . فیلم با بهره گیری از طراحی مشترک گلستان و مستندساز صاحب سبک انگلیسی  آلن پندری که کارگردانی اثر را به عهده داشت ، اثری به یادماندنی در تاریخ مستند سازی صنعتی شد . صفدر تقی زاده در سخنرانی مورد بحث اظهار داشته بود که : « اداره ی روابط عمومی شرکت های عامل نفت ایران، دایره ای برای نمایش رایگان فیلم داشت. آن ها، فیلم های ساخته شده ی خود را همراه با فیلم های جذاب غیرصنعتی و سرگرم کننده ی دیگر، به طور مرتب در مدارس و دانشگاه ها نمایش می دادند و از این رو، فیلم « موج و . . . » را گروه بسیاری از مردم آن ایام می دیدند و درباره ی زیبایی فیلم  و گفتار دلچسب آن بحث می کردند. » ( نقل از فرهنگ نامه ، صفحه 32 ) . در این فراز از سخنرانی به روشنی پیداست که مقامات کنسرسیوم از تاثیرفیلم های مستندصنعتی بر انبوه مخاطبان خود آگاه بوده اند و از این طریق به فرهنگ سازی ــ بخوان جذب مردم به برنامه های مورد نظر خویش ــ اقدام می کردند . این که مقامات کنسرسیوم چه اهدافی را دنبال می کردند و این که سازمان فیلم گلستان در خدمت چه اهدافی بودند، در واقع کمکی به حل مسئله نمی کند ؛ چه در این مواقع جواب به سوال ها از پیش آماده است. واقع این است که در هر سیستم و حکومتی، آن که برای یک منشأ قدرت کار می کند، بالاخره در خدمت دستگاهی هست . نمی شود در خدمت دستگاهی نبود و در آن کار ــ هر کاری ــ کرد. فیلم هم همانند هر رسانه ای، کاربردهایی دارد. اما مهم این است که فیلم، به مثابه یک هنر، هم چون یک تیغ دولبه است. نمی توان به صرف این که یک فیلم در یک دستگاه و یا رژیم سیاسی ساخته می شود، آن فیلم را یک فیلم آلوده و یا در خدمت اغراض سیاسی آن رژیم ارزیابی کرد. آن هم در شرایطی که بسیاری از فیلم های تولید گلستان و همکارانش، خالی از نقد رژیم حاکم هم نبوده است ــ این مورد از نکات بامزه در سینمای مستند صنعتی ایران است، چه در کمتر فیلم مستند صنعتی خارجی می توان چنین نکات انتقادی گاه تندی نسبت به سفارش دهنده و مقاصد آن یافت .

   خلاصه این که شرکت نفت و روابط عمومی آن در دوران مورد بحث کارنامه ی بسیار درخشانی در پرداختن و شکوفاساختن این نوع سینما از خود برجای می گذارد، کارنامه ای که هیچ گاه ــ پس از انقلاب ــ به این صورت جلوه نمی کند. درباره ی معدود کارهای این شرکت پس از انقلاب اسلامی، در صفحات بعد اشاره خواهد شد، اما اینک ترجیح می دهم درباره ی معدودی از کارهای با ارزش صنعتی ِ پیش از انقلاب سخنی گفته شود :

  

     حرکت های معدود ِ

      بقیه ی نهادها و شرکت ها

        در خارج از شرکت نفت ، حرکت سازمان یافته ای  نمی بینیم، با این حال حرکت هایی که در این باره صورت می گیرد نشان می دهد که استاندارد فیلم سازی مستند صنعتی، در ایران بسیار بالاست . در میان فیلم سازانی که برای نهادها و دیگر شرکت ها فیلم ساختند ، نام کامران شیردل و منوچهر انور، البته نه به لحاظ کمیت ، بیش از همه به چشم می خورد. شیردل با فیلم پیکان و انور با فیلم نیشدارو، بهترین کارهای مستند صنعتی را خارج از مدار شرکت نفت، تولید کردند. هر چند برخی دیگر از فیلم سازان در گوشه و کنارفیلم هایی تهیه کردند که شاید خیلی به چشم نیاید . در این میان شرکت ملی ذوب آهن با سفارش تولید دو فیلم به وزارت فرهنگ و هنر و تلویزیون ملی ایران ، راه آهن دولتی ایران با سفارش به تلویزیون ملی ایران ، انجمن ملی حفاظت از منابع طبیعی و محیط انسانی و تعدادی شرکت های دیگر به چشم می خورند . و از اتفاق فیلم ذوب آهن به کارگردانی هوشنگ شفتی که در وزارت فرهنگ و هنر و به طول 13 دقیقه درسال 1350  تهیه شده بود ، در دهمین جشنواره ی بین المللی فیلم های آموزشی تهران ، به سال 1352 برنده ی دلفان برنز شد . اگر  فیلم هایی را که انجمن ملی حفاظت منابع طبیعی ومحیط انسانی (که بعدها به سازمان حفاظت محیط زیست تغییر نام داد ) ــ فیلم هایی که برخی از آن ها درباره ی صنعت بودند ــ بتوان در رده ی فیلم های مستند صنعتی آورد ؛ می توان گفت که این انجمن ( یا سازمان بعدی ) هم در پیش از انقلاب ، فیلم های مستند صنعتی تولید کرده است . اتفاقاً فیلم آخرین راه حل برای قدیمی ترین مشکل ساخته ی بهرام ری پور یکی از بهترین فیلم های زیست محیطی ایرانی در زمان خودش بود . در این فیلم آب به عنوان منشأ حیات مطرح می شود و جمع شدن رودخانه ها از قطرات حاصل از آب شدن یخ ها و پیوستن نهرها و چشمه های کوچک ، تا تشکیل جریان های کوچک و بزرگ آبی و تا شکل گرفتن یک رودخانه ، به زیبایی تمام نشان داده می شود . بخش مهمی از فیلم اختصاص دارد به آلاینده های آب و بحث فرسایش خاک ، که در این میان نقش صنعت در ایجاد آلودگی ها انکارناپذیر است . در کنار این ها محمدرضا بزرگ نیا با ساخت راه آهن سراسری ایران و کیانوش عیاری با فیلم راه آهن دولتی ایران نام خود را مطرح می کنند . کیانوش عیاری درباره ی این فیلم کوتاه 34 دقیقه یی ِ محصول 1355 ، که گزارشی است از تأسیس راه آهن در دوران رضاشاه تا وضعیت و موقعیت آن بعد از گذشت چند دهه ؛ طی یادداشتی که در کتاب  فرهنگ فیلم های مستند سینمای ایران آورده ، چنین گفته است : « مدیریت تلویزیون از من خواستکه درباره ی راه آهن ایران فیلمی بسازم با کاربرد تبلبغاتی . حاصل کار شد فیلمی به اسم « نبض قطار » که نه تنها تبلیغاتی در نیامد که ضد تبلیغ بود . باحذف بسیاری از صحنه ها و فیلم برداری مجدد ، « راه آهن دولتی ایران » شکل گرفت . فیلمی که مال آن ها بود و نه من  . » ( کتاب نام برده ، صفحه ی 202 ) . این که فیلم سازی بخواهد در یک مستند صنعتی فیلمی بسازد برای ضد تبلیغ سفارش دهنده ، در قاموس مستند سازی صنعتی جای نمی گیرد ، اما همین جملات البته نشان دهنده ی نگاه جامعه ی سینمایی کشور بود به مقوله ی سفارش و نظام موجود اقتصادی ـ سیاسی حاکم . همین نگاه با کمی شدت و ضعف در قاطبه ی سینماگران ما که موضع مستقلی در تفکر و سلیقه ی هنری داشتند ، مشاهده می شد ، که شامل هنرــ دولت مردی مانند گلستان هم می شد . حال این که این نگاه غالب در میان فیلم سازان ما و به ویژه مستند سازان ، تا چه حد می توانست به پیشبرد یک صنعت سینمای مستند ( که در خدمت سینمای مستند صنعتی باشد ) کمک کند ، پرسش دیگری است . و باید احاله اش داد به فرصتی دیگر ، که بتوان به طور جامع وارد کلیه ی  مقولات مرتبط با این نوع سینما شد ــ شاید در کتابی که باید برای تحلیل تاریخ سینمای مستند صنعتی ایران نوشته شود .

    اما در کنار این فیلم ها می توان از منوچهر طیاب نام برد که علاوه بر مشارکت در ساختن فیلم چم ، چند فیلم دیگر هم ساخته که می توان مستند صنعتی به حساب آوردشان . فیلم زیبای ریتم با این که اثری در رسای هنر ، قدرت خلاقه ی هنرمند موسیقی دان حسین تهرانی است ، فیلمی زیبا درباره ی راه آهن هم هست . این فیلم کوتاه 10 دقیقه یی که در سال 1350 در وزارت فرهنگ و هنر ساخته شده ، با الهام از کارهای ابتکاری تهرانی ، کوشیده نقبی بزند به شیوه ی برخورد این موسیقی دان بزرگ معاصر با محیط صوتی پیرامون خود . روشن است که این محیط صوتی بر اثر وجود یکی از مظاهر صنعت مدرن یعنی راه آهن پدیدارشده است . ریتم هر چند یک فیلم خاص هنری است ، اما فیلمی درباره ی صنعت هم هست و متعلق به جهان مستند سازی صنعتی . اگرکه فیلم سنفونی مکانیک و یا پاسیفیک 231 ( هر دو اثر ژان میتری ) مستندهای صنعتی به حساب می آیند و یا فیلم هایی مانند شیشه اثر برت هاآنسترا ، پس بی شک باید ریتم را هم یک مستند صنعتی به شمار آورد . معترضه باید گفت که اتفاقاً با تکامل مسیر مستندسازی صنعتی ، در اروپا و جهان صنعتی ، مستند سازی صنعتی رویکرد مشخص و آشکاری به ساختن این گونه فیلم ها که اصطلاحاً « حیثیتی » خوانده می شوند ، پیدا کردند .

    اما چنان که در آغاز این بخش گفته شد شیردل با فیلم پیکان و انور با نیشدارو شهرتی در میان مستند سازان صنعتی یافتند . پیکان کاری به راستی متفاوت در مقیاس آن روز بود : این فیلم بدون گفتار ــ که در آن زمان هنوز کسی چنین نکرده بود ــ نگاهی شاعرانه و طنزآلود دارد به خط تولید کارخانه ی خودروسازی ایران ناسیونال که محصولش پیکان است . هر چند که از ابتدا تا انتها ــ به جز سکانس پایانی که عمل تست رانندگی پیکان ها انجام می شود ــ ما تنها شاهد خط تولید این کارخانه هستیم ، و تقریبا       ً بی کم و کاست . اما هر قسمت بنا به دریافت هنری کارگردان با رنگی خاص و حس و حالی متفاوت با بقیه . تقریباً در تمام بخش های قبل از رنگ آمیزی بدنه ی خودروها ، کل فیلم سیاه و سفید است و البته صحنه های زیادی که معرف فضا نیستند و تنها بخش های کوچک و فرعی محیط و یا آن فعالیت خاص را نشان می دهند ، رنگی دیده می شوند ( و باز هم به این منظور که واقعیت ماجرا نشان داده شود ) . موسیقی متن فیلم که گزیده ای از فیلم های روز و یا موسیقی های روز است ، هر یک القا کننده ی حالتی است ، مثلاً به کاربردن موسیقی متن فیلم های گنگستری برای قسمت پولیش بدنه پیش از رنگ و یا موسیقی متن دانسینگ ها برای قسمت انتقال بدنه های مونتاژ شده برای عملیات بعدی و . . . الخ . پیکان در کارنامه ی کارگردانش یک شاهکار به حساب می آید ، اما افسوس که شیردل نخواست و یا نتوانست چنین اثری بر دوستدارانش بگذارد .  

     اما نیشدارو اثر منوچهر انور ، شخصیت فرهنگی ای است که در جامعه ی هنری نخواست که زیاد به عنوان فیلم ساز مطرح شود . عشق او کل مقوله ی فرهنگ بود ( هر چند شکر خدا ، هنوز این انسان فرهیخته زنده است و اهالی این ملک را از نعمت وجود پربرکتش برخوردار می سازد ) . در یکی از معدود کارهای او در این زمینه ، یکی از بهترین کارها در همین زمینه خلق می شود . هر چند نیشدارو خط روایی ــ مستند سرراستی دارد ، اما به لحاظ نمایش هنرمندانه و خلاقه ی کار تهیه ی انواع سرم ها در کارخانه ی سرم سازی رازی در کرج ، یکی از زیباترین و جذاب ترین آثار در این زمینه ساخته شده است . دوربین دقیق و مشاهده گر انور در این فیلم ، بیننده ای را که آثار یکی دو دهه ی اخیر مستند صنعتی را کمی با تأمل بیشتر دیده است ، به یاد برخی آثار فرشاد  فداییان می اندازد .  اما نیشدارو به رغم گذشت سالیان دراز از زمان ساخت آن ( دهه ی 40 شمسی ) هنوز جاذبه ی خود را برای تماشاگر امروز که دیدگانش از انواع وله های کامپیوتری پر است ، حفظ کرده است .

 

   پس از انقلاب اسلامی

 

    نخستین سال های پس از انقلاب ، سال های سرگردانی در عرصه ی تولید فیلم های مستند صنعتی است . اما در عین حال وقوع یک تحول سبب می شود ، یک تحول کمی بزرگ رخ دهد .

    سال های انقلاب خیلی زود به جنگ تحمیلی گره می خورد . اعتصابات کارگری که در برخی مراکز بزرگ نظیر فولاد اهواز و فولادهرمزگان برپا می شود ، در کل کشور انعکاس می یابد . در برخی از این مراکز تغییر طرح های کلان سبب می شود ناگاه کل کار تعطیل شود : تغییر طرح فولاد هرمزگان و انتقال طرح به اصفهان و در نزدیکی شهرمبارکه ، درجامعه ی کارگری انعکاس وسیعی می یابد . در فولاد اهواز دامنه ی اعتصابات کل پروژه را در خطر تعلیق قرار می دهد و دولت انقلابی را با مشکلات عدیده ای مواجه می کند . چنان که گفته شد وقوع جنگ تحمیلی کل حیات نعت نوپای ایران را که می رفت با اصلاحات عمیق دولت برخاسته از انقلاب جان و رونقی تازه بگیرد ، با خطر جدی مواجه کرد . اما پس از چندی و بر اثر تبدیل خودبسنده گی به عنوان یک باور ملی ، و تلاش برای حداکثر استفاده از ظرفیت های موجود داخلی ، کوشش برای تکمیل ظرفیت های صتعت کشور ،رونقی تازه گرفت . دولت درگیر درجنگ ، از یک سو تمام تلاش خود را صرف بسیج نطامی ، سیاسی و اقتصادی می کرد ؛ و از سوی دیگر تمام کوشش ها در مجامع صنعتی بر این بود که معیارهای کار مطلوب و صنعتی را گام به گام ارتقا بخشند . نگارنده به دلیل همکاری دراز مدت با مرکز مستند سازی فولاد مبارکه و قرار داشتن در متن مباحث کلانی که پیرامون این صنعت هنوز به راه نیفتاده جریان داشت ؛ از نزدیک شاهد بوده است که چه گونه در کارخانه های طرف قرارداد فولاد مبارکه ، هم قطعات سفارشی ارتش و سپاه ساخته می شوند و هم قطعات حساس مربوط به خط تولید فولاد مبارکه . و به دلیل این که طرف خارجی قرارداد فولاد مبارکه حاضر به پذیرش قطعات زیر استاندارد نبود ، تلاش برای عمل به این استانداردها به کل مجموعه ی طرف های ایرانی قرارداد فولاد تسری پیدا می کرد .

     در چنین وضعیتی می توان حدس زد که یکی از مهم ترین مکان هایی که حیات صنعتی کشور در آن متجلی می شد همانا فولاد مبارکه بود .

     خوشبختانه در همین فولاد مبارکه یکی از مهم ترین فعالیت های مستند سازی صنعتی شروع شد و هنوز با همان اهداف و البته در مقیاسی کوچک تر در جریان است . درست که صنعت نفت در این زمینه پیشگام است ، و در بعد از انقلاب دو تا از مهم ترین فیلم های صنعتی را به کامران شیردل سفارش می دهد ، اما آن اشراف و جامعیتی که در مدیریت گلستان در مجموعه ی صنعت نفت اعمال می شد ، در سال های پس از انقلاب ، اعمال نشد .

     پیش از این که به کارنامه ی فولاد مبارکه در این زمینه بپردازیم ، باز هم به صنعت نفت و حالا دیگر وزارت  نفت می پردازیم :

     روابط عمومی این وزارت خانه ساخت دو فیلم از پروژه های ملی این وزارت خانه را به کامران شیردل می سپرد . فیلم هایی که اینک گاز ، آتش ، باد  و طرح گناوه نام دارند . فیلم نخست درباره ی پروژه ی تزریق گاز به چاه های نفت است به منظور افزایش فشار درونی این چاه ها و استخراج بیشتر . گاز هایی که تا پیش از این راهی به جز آتش زدن شان نداشتند ، اینک وسیله ای شده برای استحصال بیشتر و بهینه ی چاه های نفت . فیلم به نسبت کارهای دیگر شیردل که از او انتظار می رفت بسیار پرگوست و کار ویژه ای از کارگردان صاحب نام آن در آن نمی بینیم . به ویژه آن که مقدار زیادی از زمان فیلم به مصاحبه های طولانی مدت خسته کننده با مغز متفکر پروژه و یکی دو تن دیگر از متخصصان نفتی می گذرد . در بخش اجرایی که قرار است کار نصب تجهیزات و سپس راه اندازی کارخانه های تزریق گاز به چاه ها نشان داده شود ، باز تقریباًً چیزی دیده نمی شود . تنها بخش های فیلم که جانی دارد یکی چند دقیقه ی اولیه ی فیلم است که اشخاص مختلف درباره ی ثروتی که بر اثر آتش زدن به هدر می رود حرف می زنند ــ شعار می دهند ــ و بخشی چند دقیقه یی از هفتگل و نفت سفید که بر اثر بیرون زدن گاز از همه جای زمین و از درون خانه ها و عوامل دیگر ، این مناطق به شهرک هایی متروکه و در واقع شهر ارواح بدل شده اند .

    طرح گناوه فیلم دیگری است که شیردل برای وزارت نفت می سازد و از نظر ساختار فیلمی منسجم تری است . شاید که برخورداری این پروژه از یک خط کلی و روایی ، کار را برای کارگردان راحت تر کرده باشد . کل کار ، تنوع بخشی به مبادی صدور نفت ایران است در حوالی بندرگناوه . در این پروژه ی ابتکاری ، علاوه بر کار لوله کشی از خشکی به ساحل و لوله گذاری در کف دریا ( چیزی مشابه آن چه در چم شاهد بودیم ) نفت به جای ذخیره شدن در مخازن نفتی بسیار پهناور در جزیره ، در مخازن شناوری در خود دریا ، تلمبار می شد و  به این ترتیب ، امکان حمله ی دشمن به تأسیسات ثابت در جزیره بسیار کم می شد . کار به دلیل انجام بمباران از سوی هواپیماهای دشمن ،چند بار با وقفه توأم شد و بخشی از برنامه ها چنان که مطلوب شیردل بود پیش نرفت ، از جمله قسمت اتصال لوله ی نفت به مخازن شناور ، چنان که باید و به درستی تصویر نشده است . در واقع در این سکانس که نتیجه ی کل زحمات اکیپ های فنی مهندسی را باید شاهد باشیم ، کل کار بسیار ساده و باسمه یی برگذار می شود . خود او در صحبتی خودمانی گفته که در روزهای اتصال لوله ها به مخازن ، مقامات وزارت مانع از فیلم برداری عملیات تحت هدایت اکیپ های خارجی مجری عملیات شده اند . باور چنین امری البته خیلی سخت نیست .

  

      مرکز مستند سازی فولاد مبارکه

        «  این مرکز در سال 1362 با این هدف  تأسیس  شد که ضمن ثبت تجربه های تکرارناپذیر در راه انتقال تکنولوژی ، تحلیل یافته های مهم مدیریتی و فنی و به دست دادن ابزارهایی برای پژوهشگران در بازیابی تجربه ها ، گام هایی برداشته شود . » ( نقل از بررسی یک تجربه ، تصویری تحلیلی از تجربه ای بیست ساله در مستند سازی صنعتی ، از نگارنده ، فصلنامه ی فارابی ، 59/60  ، صفحه  292 )  . این ها آمال بزرگی بودند که در آن ابتدا دست یابی به آن از دید یک ناظر آگاه غیرممکن می نمود . یک علت مهم و اساسی این بود که فضایی بر کشور و بر کل حرکت مستند سازی حاکم بود که هر چه مربوط به گذشته بود خط بطلان می کشید . به همین دلیل و ناآزمودگی و هم چنین گسست رابطه با آثار نسل متقدم و حدیث واقعی آن سال ها مبنی بر کمبود امکانات ، کارهای اولیه ای که در این مرکز انجام می شد ، از نظر کیفیت در سطح نازلی قرار داشت . با گذشت زمان و آشنا شدن کل نیروهای درگیر این مرکز با تجربه های موجود از نسل متقدم مستندسازی صنعتی کشور ، راه غلبه بر این کاستی ها با خودآموزی و آزمون و خطا ، یافته شد . درطی طریق کسانی که تجربه ی نسل های گذشته را به نوعی حمل می کردند ، با این مرکز همراه شدند ، کسانی مانند خسرو سینایی ، محمد رضا مقدسیان و شیردل . این همکاری ها و مراودات و اندک اندک جو رقابتی که بین نیروهای مرکز مستند سازی و فیلم سازان مستقل و به اصطلاح پیمانکار برقرار شد ، سبب شد مدتی کارهای متفاوت تری تولید شود . البته هیچ گاه یک موج و .... و یا یک یک آتش در این مرکز ساخته نشد ؛ اما شوق به کار اصولی و تجربه کردن ، هم چنان در این مرکز زنده ماند .

     در این مرکز مدیر اصلی تشکیلات یک نفر فیلم ساز همه سویه مانند گلستان نبود . « . . .در واقع مجری طرح این شرکت مهندس عرفانیان پیشنهاد تأسیس این مرکز را داد و پای هر نوع حمایتی از آن ایستاد ، اما آیا « سلیقه مندی » و « آگاهی » این مدیر در میان همه ی مدیران این شرکت یافت می شد ؟ در واقع مرکز دائماً و به ناچار برای توجیه کارهای خود به واژه ی « آموزشی بودن » و یا ارزش آموزشی داشتن » پروژه های خود متوسل می شد . در حالی که یک مرکز مستند سازی نباید به این گونه ناچارتوجیه تراشی باشد . واقعیتی که در برخورد با فعالیت های مراکزی مانند مستند سازی فولاد از یاد برده می شود این است که هر اندازه چنین فعالیت هایی هزینه بر باشد ، در برابر فواید آن ناچیز است : چشم مستند ساز ــ و نه چشم دوربین به تنهایی ــ چیزهایی را می تواند تشخیص دهد که هر چشم دیگر ناتوان از درک آن است . یک مستندساز هنرمند ، در هر پدیده به جز واقعیتی که به اندازه ی عمر یک پدیده می پاید ، یک واقعیت ماندگار را تشخیص می دهد . این واقعیت ماندگار با گذشت زمان نمی میرد ، بلکه جاودانه می شود . ناپلئون اول به عنوان مثال ، دیگر وجود خارجی ندارد ،اما ناپلئون اثر ژاک لویی داوید نقاش انقلاب کبیر فرانسه ، وجود خارجی دارد . . . . خلاصه این که فرق است میان دوربین و کسی که با دوربین می بیند . . .  این است که وقتی موج و . . . و یا چم و یا پیکان را می بینیم ، گویی در خود واقعه قرار داریم و فاصله ای میان ما و سال 1337 شمسی نیست » ( منبع قبل ، صفحه 294 -295 ) . در همین مقاله کمی پایین تر می خوانیم که در شرکت شل ( که چنان چه پیشتر دیدیم از ابتدا در بنیان گذاری روابط عمومی شرکت نفت تأثیرداشت  ) از ابتدا سه محور اصلی برای مرکز مستندسازی شل که تحت عنوان واحد فیلم شل به کار پرداخت ، توسط جان گریرسون پیشنهاد شد ( و سپس توسط همکارانش دنیس سیگالر و آرتورالتون ، پیگیری شد ) :

 

               1 – بهبود کارایی تشکیلات شل به وسیله ی خلق آگاهی از محصولات و  

                    سازماندهی شرکت .

                2- بهبود تقاضا برای محصولات شل .

                3- خلق یک احساس عمومی نسبت به شل در موسسات شهری ، آموزشی و

                    دانشگاهی .

     حال اگر به این امر وقوف داشته باشیم که آرتورالتون به عنوان مدیر دائمی تشکیلات واحد فیلم شل ، مجدانه تأکید می کرد که در فیلم ها نباید تبلیغ مستقیم صورت گیرد و به تبلیغ غیر مستقیم و در کنار آن توجه به فرهنگ مصرف کنندگان ، مردم حوزه های کاری شل و مسائل کلان در کار صنعتی ، را در پیشانی اهداف و خط مشی واحد فیلم شل قرار می داد ، متوجه می شویم که چه درک روشنی از مستند سازی صنعتی وجود داشته و اساسا ً مستندسازی صنعتی چه معناهایی می تواند داشته باشد . نگارنده در کتابچه ی گذری و نظری بر مستند سازی صنعتی که پیش از این ذکر آن رفت ، کوشیده بودم مهم ترین ، اساسی ترین و موفقانه ترین راه های پیموده شده ی مستند سازی صنعتی در جهان را نشان دهم . متأسفانه چنان که افتد و دانید و به این خاطر که در کشور ما ــ لااقل در زمینه ی تکنولوژی ــ حرف همان است که از دهان خارجی ها باید در بیاید و اگر کسی همان سخن را که آن ها می گویند به زبان خودی ترجمه کرده باشد و بومی کرده باشد ، تا زمانی که « آن ها » ok  ندهند ! قابل پذیرش نیست ؛ نکات توجه داده شده ، در این زمینه ، تا سال ها مورد پذیرش قرار نگرفت . البته این جانب هم به دلیل عدم اشراف کافی به روند تحولات ِ پیش رو و از جمله تحول مبنی بر خصوصی سازی ، تنوانست به قدر مقدور ، راه کارهای برخورد با این تحول را در مطالب خود نشان دهد .

     در هر صورت ، اتفاقی که افتاد این بود که مرکز مستند سازی شرکت فولاد مبارکه که می رفت به عنوان پایگاهی مطمئن برای مستندسازی صنعتی در کشور درآید ،عملاً براثر موج خصوصی کردن امور ــ که در این زمینه از بسیاری از همگنانش در کشور پیش بود ــ به واحدی جنبی تبدیل شد . با همه ی این اوصاف ، اتفاقی که پیش بینی آن برای آگاهانی نه از جنس این نگارنده ، خیلی دشوار نبود ، سبب شد که یک بار دیگر کار و فعالیت مستند سازی در این شرکت رونق مجددی را به خود ببیند و حتی تاآن حد پیش برود که خود با توانی مثال زدنی باعث و بانی برپایی جشنواره ای با موضوع فیلم مستند صنعتی گردد . اتفاقی که در دو دوره برپایی جشنواره ی بین المللی فیلم کوتاه اصفهان در سال های 83 و 84 افتاد و مرکز مستندسازی فولاد مبارکه را در متن توجه هنردوستان و خواهندگان سینمای مستند قرار داد .

   

     نگاهی به فیلم های

     تولید شده ی مرکز مستند سازی

     مرکز مستند سازی فولادمبارکه در طی بیش از 22 سال بالغ بر 25 فیلم مستند تهیه کرده است . البته اگر فیلم های گزارشی و موردی را هم به حساب بیاوریم ــ که در دوران رواج ویدیو دیجیتال شمار آن ها به شدت رو به فزونی گذاشت ــ سیاهه ی بسیار مفصلی فراهم می آید . اما از میان این فیلم ها کارهای قابل ذکر چندی وجود دارد که  تعدادی از آن ها در جشنواره های داخلی و یکی دو تا از آن ها در جشنواره ای در مجارستان شرکت کرده اند و برخی از آن ها جوایزی هم از این جشنواره ها دریافت کرده اند . از میان این فیلم ها می توان از طرح تحول ساخته ی جلیل طالبان ؛ راه طولانی ، گامهای گمشده و واحد 28 ( این آخری برنده ی جایزه ی بهترین تحقیق از سومین جشنواره ی فیلم و ویدیوی سوره در اصفهان اردیبهشت 1375 ) اثر حمید شریفیان ؛ سایه ی فلز ، علم  تجربه  تاریخ ،  سنگ آهن اراده ( برنده ی جایزه ی بهترین تحقیق از نخستین جشنواره ی فرهنگ و صنعت سال 1383 و برنده ی جایزه ی بهترین کارگردانی از سومین جشنواره ی بین المللی فیلم کوتاه اصفهان سال 84 )  ، آرزو و زخم از محمد سعید محصصی ؛ حکایت باقی اثر پیروز کلانتری ؛ راز برج کبوتر اثر محمدرضا مقدسیان ؛ آخرین حلقه ی زنجیر( برنده ی لوح سیمین از جشنواره ی رشد )   ، قصه ی کوتاهی چند هزارساله ( برنده ی دیپلم افتخار از جشنواره ی گیور مجارستان )  ، و به کوه مهربان بیندیش اثر خسرو سینایی ؛ پست انتظار از انسیه شاه حسینی ؛ قلب تپنده ی فولاد و از مجتبی وطن خواهان و بهروز ملبوسباف نام برد .

    در این جا به دلیل ضرورت اختصار تنها به معرفی  نمونه هایی از فیلم های فوق می پردازیم :

      واحد 28 یکی از جدلی ترین فیلم هایی است که در باب احداث صنایع ساخته شده است . نظیر این گونه فیلم ها تا پیش از واحد 28 تنها در باب موضوعات سیاسی ــ اجتماعی  داغ ساخته شده بود و ساخت آن ها هم گریبانگیر سازندگان این آثار شده بود و در نتیجه سال ها بود که چنین فیلم هایی ساخته نمی شد . اما پروژه ی ساخت تنها واحد ایرانی در این شرکت که با مشارکت دوتا از بهترین شرکت های سازنده ی قطعات مهم و عظیم کارخانه ای کشور ساخته می شد ، نشان داد که کشور ما از حیث داشتن یک رشته نهادهای اصلی در احداث صنایع ، ضعف های ساختاری آشکاری دارد . این فیلم به منظور سامان دادن به این بحث ساخته شد و برای اتمام آن نیاز بود که طیف بزرگی از انواع مدیران و کارشناسان عالی رتبه ی صنعتی در جدلی که لازمه ی فیلم برداری این فیلم بود مشارکت کنند . کار انجام شد و یک پژوهش نسبتاً زنده ی سینمایی شکل گرفت ، هرچند که بسیاری از بحث ها قبلاً انجام شده بود ، اما بحث مربوط به آن چیزی نبود که پایان یافته باشد . حاصل هر چه بود ، نمونه ای بود برای ساخت فیلم هایی که می توانست در چنین مقاطعی به کمک دست اندرکاران و ایضاً  فیلم سازان بیاید .

       راز برج کبوتر یکی از فیلم هایی است که به عوض تمجید و تبلیغ برای صنعت ، به نقد صنعت پرداخته است . مقدسیان به عنوان مستندساز صاحب سبک و نگاه ویژه به صنعت و کشاورزی و مجیط های انسانی ، در این فیلم رویکردی انتقادی اما آشتی جویانه با صنعت دارد. هر چند که برای ازدست رفتن ارزش های زندگی روستایی بر اثر هجوم صنعت و در واقع پیشرفت شهری ِ افسارگسیخته ، دلسوزی می کند . طرح تحول منطقه یی که فولاد مبارکه بانی انجام تحقیق برای آن بود و بعدها راهنمای سیاست های منطقه یی خود فولادمبارکه شد ؛ در این فیلم بهانه ای شده تا کارگردان دلمشغولی های همیشگی خود را پی بگیرد . این مستند داستانی ، درکنار طرح تحول از جلیل طالبان و حکایت باقی از پیروز کلانتری  سومین فیلم با این مضمون بود که به هزینه ی مرکز مستندسازی فولاد ساخته شد . مقدسیان در این فیلم که با دقت و وسواس فراوان آن را کارگردانی کرد ، به اندازه ی فیلم های گذشته اش مانند خیزاب و یا کاریز تداوم حیات ، موفق نبود . همین احساس شاید در فولاد هم وجود داشت ، اما نکته ی مهم این بود که فولاد در ساخت  این فیلم مقدسیان کمترین دخالتی نداشت . 

       سنگ آهن اراده ، یک فیلم تاریخچه یی و تا حدودی بازسازی شده است که به مدد جستجو در کیلومترها فیلم 16 میلیمتری ، صدها ساعت نوار ویدیویی ، و ده ها هزار قطعه عکس ، به همراه بازی مهندس عرفانیان در نقش خودش ( مجری طرح و نخستین مدیرعامل فولاد مبارکه ) ، در پی تصویر کردن چگونگی ساخت فولاد مبارکه ، به رغم انبوه مشکلات ریز و درشت ناشی از محاصره ی اقتصادی و جنگ تحمیلی هشت ساله بود . به رغم کیفیت های بسیار متفاوت تصاویر آرشیوی ، تدوین تصاویر مراحل متفاوت و هم چنین بازی حسی و روان مهندس عرفانیان سبب شده است که بیننده بتواند درکی از کم وکیف مشکلات و تصویری عینی از کار پرزحمت منتهی به برپایی این واحد مهم در کشور ، به دست آورد .

      خسرو سینایی در میان فیلم سازان مستندی که با فولاد مبارکه کارکردند ، بیشترین همکاری را داشته است . او در این مرکز سه فیلم مستند ساخت و در میان آن ها قصه ی کوتاهی . . . از نظر ساختار وارزش هنری ، بهترین فیلمش بود . اما در میان این کارها فیلم آخرین حلقه ی زنجیر از نظر صنعتی بودن و تأثیرگذاربودن بر جریان حیات صنعت کشور، فیلم مهم تری است . آخرین . . . درباره ی صنعت بسته بندی و اهمیت آن در صنعت و تجارت است و در زمانی که این فیلم ساخته می شد ، هنوز کمتر کسی به فکر اهمیت این صنعت فکر می کرد . در برابر از رهگذر بی توجهی به این صنعت ، کشور ما برابر یک براورد ، سالانه چیزی به اندازه ی 11 تن طلا از دست می داد ! نکته ی جالب این که در فولاد مبارکه کسی که به این امر بسیار توجه داشت و پیشنهاد ساخت این فیلم را داد و جریان ساخت آن راتا به انتها پیگیری کرد ، شخص مجری طرح فولاد مبارکه یعنی مهندس عرفانیان بود .

      این فیلم که بر مبنای یک تحقیق مفصل و تا حدی آکادمیک درباره ی جایگاه بسته بندی در صنعت و تجارت ساخته شده ، گذری دارد بر درازنای تاریخ و به ویژه تاریخ صناعت وتجارت در ایران . و از این مسیر به دوران حاضر می رسد و به اهمیت بسته بندی در ایجاد صنایع و از جمله در فولاد مبارکه . این فیلم پرگو هرچند از نظر ساختار ازیکدستی برخوردار نیست ، اما به دلیل پژوهش پرو پیمان و قابلیت های تکنیکی سینایی ، از جاذبه های زیادی در ایجاد ارتباط با مخاطب برخوردار است و در نتیجه با توفیق همراه است . به رغم تخصصی فیلم در برخی سکانس ها ( در فیلمی که بیشتر به درد مخاطب عام می خورد ) فیلم می تواند تا پایان تماشاگر را به دنبال خود بکشاند . درباب اهمیت این فیلم همین و بس که پس از ساخته شدن این فیلم و همراستا با همه گیرشدن استراتژی توسعه ی صادرات در کشور که همه ی شرکت ها برای بقای در بازار ناچار از پذیرش قواعد بازی تجارت آزاد شدند ، صنعت بسته بندی ، از جایگاه ویژه ای در اقتصاد کشور برخوردار شد .

       پست انتظار کاری است از انسیه شاه حسینی که به سفارش مرکز مستندسازی تهیه کرد . شاه حسینی که در کارنامه اش فیلم نامه های بلند بسیاری دارد و دو فیلم بلند هم ساخته است در عرصه ی مستند سازی فعالیت چندانی نداشته است ؛ اما با این فیلم یک کار جدی در این عرصه از خود برجای می گذارد . پست انتظارقرار بوده یک مستند داستانی باشد ، اما روایتگر ساده و مستند امر ایمنی در یک کارخانه ی بزرگ صنعتی است و راویان این موضوع ،دست اندرکاران کارخانه و خود کارگران می باشند . تلاش شده که به موضوع از زوایای گوناگون نگریسته شود و اهمیت امر از دید کارگران و دست اندرکاران ، بیان شود . در ضمن فیلم به بقایای حوادث واقعی روی داده برای کارگران پرداخته می شود و در جا هایی که نمایش تصویری موضوع امکان نداشته ، واقعه بازسازی شده است . متأسفانه در بسیاری از حوادث کاری ، فرد حادثه دیده کشته شده و این امر تأثیرات شدیدی بر زندگی بازماندگان بر جای مانده است . به این دلیل فیلم یکی از تلخ ترین فیلم های مستند ی است که در مرکز مستند سازی ساخته شده است .

    درباره ی تجربه ی مرکز مستندسازی فولاد مبارکه شاید بتوان حرف های زیادی زد و به مناسبت ها ی مختلف هم زده شده است . در طول بیست و دو سه سالی که این مرکز به وجود آمده نزدیک به 30 فیلم مستند و نماهنگ و مستند ــ داستانی ساخته شده است . هر چند از نظر کیفیت فیلم ها کارنامه ی این مرکز نسبت به دوران همکاری گلستان و یارانش درشرکت نفت ، چندان درخشان نیست ؛ اما از نظر کمی و جا انداختن مستند سازی صنعتی و پرنسیپ های آن در سطح جامعه ، مهیا ساختن زمینه برای حرکت گسترده ی این نوع از مستند سازی ، کار نظری لازم برای گشودن ابواب مقوله و کمک به ایجاد جو رقابت سالم و زدودن نارسایی های بر سر راه این نوع از مستند ، این مرکز فعالیت های مهمی در سطح کشور داشته است . این همه در شرایطی بوده که در این مرکز نسبت به توزیع مناسب مستند های تولید شده برای عموم کار چندانی صورت نگرفته است . به گفته ی سینایی در میزگردی که درباره ی بیست سال مستند سازی در این مرکز : « امکانات فنی و سرمایه یی که در اختیار گلستان بود ، در اختیار کمتر فیلم سازی در تاریخ ایران قرار گرفت ، . . . من مطمئنم که روندی که در فولاد مبارکه در پیش گرفته شده بود اگر تداوم می یافت ، حالا به جایی می رسید که همه بیایند سراغش و با خواهش و تمنا بخواهند برایش کار کنند . . . » ( فصلنامه ی ایرانشهر ، شماره ی 4 و 5 ، صفحه ی 109 ) . در واقع به رغم ناملایماتی که بر اثر تغییر مدیریت گریبانگیر مرکز مستند سازی فولاد مبارکه می شود ، سنتی که در زمان مدیریت نخستین در فولاد مبارکه ایجاد شد ، هم چنان ماند و راه خود را هر چند هنوز با اما و اگر و به سختی ، به پیش برد . در واقع یک بار دیگر برمی گردیم به همان تعریفی که برتیری درباره ی مستند سازی صنعتی به دست داده بود ، ما اگر که در همین مقیاس کوچک فولاد به جایی می رسیم که مستند سازی آن در اشلی بسیار کوچک اسیر می شود ، به دلیل پیشرفتی است که تیغش مدام بر اثر تنگناهای توسعه نیافته گی کند می شود ؛ و اگر بر اثر توصیه های سازمان های متولی بهره وری و تعالی سازمانی ، کار مستند سازی صنعتی دوباره در سطوح تصمیم گیری اهمیت می یابد ، به دلیل ضرورت های توسعه ای است که وجود دارد ولی در وجودتک تک آحاد جامعه ی صنعتی نهادینه نشده است . ( رجوع کنید به منبع قبل ، سخنان سهراب فرسیو و نگارنده ، همان صفحه ) . خلاصه این که این مرکز به دلیل آگاهی از اهمیت کار هدفمند نظری و انتشار هرچند با مشکل یافته های نظری و ارتباط و حرکت در جهت نهادینه کردن امور ، شناسا و انتقال دهنده ی  جریان آگاهی از کار مستند صنعتی در کشور شده و به دلیل آیینه شدن و دربرابر آیینه ماندن ، فعالیت در این مسیر را به حرکتی زنده و آگاه بدل کرده است . 

 

     کوشش های فردی و

      حرکت های سازمان یافته ی دیگر

     اگر بر کار مرکز مستندسازی فولاد مبارکه تأکید شد به این دلیل نبود که در جاهای دیگر خبری نبود . فی الواقع گاه در بسیاری از جاها کارهایی صورت گرفت که اهمیت آن ها از نظر کیفی ، به هیچ وجه کمتر نبود . در اینمیان فرشاد فداییان مستندساز چیره دست و پیگیری که مستند های صنعتی زیادی را ساخته است ، جایگاه ویژه ای دارد . اما جدای از او در نهاد های جداگانه اما تحت پوشش وزارت نفت ، تک کارهای سفارشی ای ساخته شد که نشان از قوی بودن توجه به این نوع از مستند در واحدهای تابعه ی این وزارت بوده است . ایران خودرو از دیگر کارخانه هایی بوده که به ویژه در سال های اخیر و با آمدن خودروی ملی ِ سمند ، باانگیزه ای مضاعف ، بانی تولید مستندهایی در این ارتباط شده است .

     اگر در سال 1367 عقد یک قرارداد نسبتاً کلان میان فولاد مبارکه  و شرکت رسانه ی پویا به عنوان یکی از قدیمی ترین شرکت های موفق خصوصی تولید فیلم مستند ــ امروزه این شرکت ِ هم چنان موفق به طور عمده به خدمات رسانی به تولید فیلم های سینمایی و سریال های داستانی مشغول است ــ در ایران ، مثل توپ در جامعه ی مستند سازی ایران صدا کرد ، و دلیل آن این بود که این نوع شرکت های فیلم سازی کمتر در ایران پا گرفته بودند ؛ امروزه انواع و اقسام این شرکت ها با توانمندی های بسیار در سطح کشور فعالند و کارهای ارزنده ای هم از آن ها می شود دید . به بیان دیگر اگر زمانی موسسات صنعتی برای دادن سفارش به اهل فن نگران بودند که مبادا به هدف و مقصود خود نرسند ، امروز شرکت های زیادی در این زمینه فعالند . این تحول نه در دوران گلستان رخ داده بود و نه در دورانی که مستندسازی فولاد ، حرف اول که نه ، تنها حرف در این زمینه را در کشور می زد .

   در این میان آثار فرشاد فداییان که در دو همایش « انسان ، فرهنگ ، صنعت و سینمای مستند » که به همت مرکز مستند سازی فولاد در دو دوره ی جشنواره ی بین المللی فیلم کوتاه اصفهان برگزار شد ، مجدانه شرکت داشت ــ به رغم این واقعیت که هیچ گاه با فولاد همکاری ای نداشت ؛ از مهم ترین آثار مستند سازی صنعتی ی  خارج از محدوده ی مورد بحث به شمار می رود . « فیلم های فر شاد فداییان به دو دسته تقسیم می شود ، فیلم هایی که در آن خاطره نقش دارد مثل شناسنامه ی یک کارخانه ی فراموش شده و یا خانه در خانه که در گرگان ساخته شده . . . و یا فیلم هایی که خاطره در آن ها نقش ندارد و با یک پروسه ی تعریف شده روبرو هستیم که در این فیلم ها نگاه فرمالیستی کارگردان نمودی بارز می یابد . یک فرمول برای رسیدن به فرایندی تعریف شده با قاب بندی ها و پلان های از پیش اندیشیده شده . فیلمی با تعاریف علمی اما هردو نوع فیلم کار فرشاد فداییان است . . . . فضاسازی با موسیقی از ویژگی های اصلی کار فداییان است ، در هر فیلم او تصاویر با درایت به  آن اطلاعاتی می پردازند که در سطوح مختلف و به عبارتی لایه به لایه به بیننده می رسد و این مجموعه با تدوین ِ به غایت اندیشیده شده و تصویرهایی منسجم و موسیقی ، کمبودها ــ کمبود دیالوگ ویا گفتار متن ــ را می پوشانند . . . . در گروهی دیگر از فیلم ها جریان یا پروسه ی فرایند مسئله ی فیلم از ابتدا تا انتها بیان می شود ، مانند نظمی ریاضی وار یا آزمایشی که با ابتدا و انتها ، یعنی آغاز و انجام آن به دلیل تکرار ، آشنایی دیرپا داریم مانند فیلم سنگ مادر خاموش که در انتهای فیلم با شعر ویسودا شیمبورسکا شاعره ی لهستانی و برنده ی جایزه ی نوبل پایان می یابد و . . . اصولاً نگاه فداییان نگاهی فرمالیستی است . . .اما فداییان این نگاه را تا آن جا ادامه می دهد که اسیر آن نشود . او با هر فیلم خود تلاشی برای شکل دادن و رسیدن به انسجامی مطلوب را می آغازد . . . .و در نهایت به قاب بندی ها وترکیب های ویژه ی هر فیلم می رسد . . . » ( زاون قوکاسیان ، نامه ی فرهنگ و هنر ، فصلنامه ی اداره ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی اصفهان ، ویژه ی سومین جشنواره ی فیلم کوتاه اصفهان ، بهار 1384 ) .

     فداییان مستند های صنعتی بسیاری ساخته و نگاه ویژه ای به این اقلیم دارد ، اما به دلیل تنگی جا ــ و جای داشتن چنین مباحثی در یک تاریخ بیوسیده ی سینمای مستند صنعتی ــ به ذکر نمونه هایی از کار های او می پردازم :

     سنگ مادر خاموش

     « به گفته ی فداییان این فیلم توانست به چندین دهه انفجار و نابودی ذخایر سنگ های معدنی کشور پایان دهد . . . کاربرد هوشمندانه ی زاویه ی باز ، استفاده ی هوشمندانه از سایه ی آدم ها روی سنگ ها ، استفاده از تداعی معانی ، استفاده از شکل هایی که سنگ ها و یا وسیله های حفاری می سازند ، تصاویری بسیار موثر و اکسپرسیونیستی به دست داده است . . . . فیلم در کل فضایی ایحاد می کند حاکی از تهدید مدام ماشین های بی رحم بر دامان موجوداتی خاموش . . . فعالیتی جنون آمیز که حاصل ۀن برای همان ها که مستقیماً دست به این فعالیت می زنند ( کارگران زحمتکش ) جز پاره ای نان و کاسه ای شیر و استکانی چای نیست : فعالیتی از سر ناچار و فقر ، که حتی در مقیاس بزرگ تر حاصلی جز فقر ندارد . امااز سوی دیگر ، فیلم جنین به صراحت هم حرف نمی زند ، اصلاً حرفی نمی زند ، چمن گفتار متنی ندارد! » ( نگارنده ، دست آخر سنگ حرف می زند ! ، فرهنگ نامه ، ماهنامه ی خبری اداره ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اصفهان ، صفحه ی 19 ) .

 

     شناسنامه ی کارخانه ای فراموش شده

          « مهندسان و مدیران صنعتی دنیایی دارند عاری از لطافت وسرشار از کارهای سخت و خشن که معمولاً با احساساتی از قبیل نوستالژی بیگانه است . جالب این که برای همان دنیای سخت و خشن و مردانه ، به روح حساس و لطیف هنرمند نیاز است ، . . . مدیران و مهندسان ، هر چند بر این نیاز آگاهی ندارند ، ولی در ناخودآگاه خود متوجه آن هستند . در شناسنامه ی . . .  یک نفر از این مدیران که دیگر نمی تواند بی کمک دیگری راه هم برود ، در برابر محصول سال ها تلاش خود قرار گرفته است که نسل بعد از او به هر دلیل نتوانست سرپایش نگه دارد . کارخانه ی سیمان ری در سال 63 تعطیل شد و به صورت بیغوله ای درآمد که در آن ماشین هایش و در حال بلعیده شدن به دست رطوبت ، گیاهان و قراضه کنندگان ماشین آلات می باشد . این شخص یا مهندس بلوچ . . .هیچ گاه مستقیماً رو به روی دوربین صحبت نمی کند وصدایش به صورت voice over  پخش می شود . این تمهید سینمایی سبب شده که صدای او ، روح گذشته ی کارخانه باشد که در فضا وجو دارد و از دوران رونق و اعتبار کارخانه ی زنده صحبت می کند . پخش این صدا همراه با آن گام های لرزانی که مهندس بلوچ . . . بر می دارد ، بیننده را به شدت در غم فراموش شدن یک کارخانه سهیم می کند . » ( همان منبع ،همان صفحه ) .

    اما فرشاد فداییان تنها کسی نیست که در طی این سال ها چراغ مستند سازی صنعتی را ( بیرون از کادر جاهایی مانند فولاد مبارکه روشن نگه می دارد . در دهه ی اخیر و به ویژه پس از اقبال عمومی به فیلم مستند در سطح جوانان و علاقه مندان به هنر فیلم ، مستندسازی صنعتی جان تازه تری گرفت . صرفنظر از کارهایی که در میان اهالی هنر به دلی معروفند و در طیف مستند صنعتی کمتر شاهد ان ها هستیم ، در ابتدا آن نهادهایی به سراغ فیلم های صنعتی می روند که در این باب تجربه هایی از گذشته دارند ، صنایعی مانند ذوب آهن اصفهان ، نفت و مشتقات آن ، واحدهای مربوط به وزارت نیرو مانند پروژه های آب رسانی ، سد سازی ، واحدهای نیروگاهی و . . . ، شرکت ایران خودرو ، صنایع ماشین سازی و مانند این ها .

     در دو دوره ی برگزاری جشنواره ی فیلم کوتاه اصفهان شاهد کارهایی که درهمین چند ساله ی اخیر در این شرکت ها انجام شده بود ، بوده ایم و در این جا به نمونه هایی از این آثار اشاره می کنیم ، به این امید که روزی فرصتی فراهم آید تا تاریخ این نوع سینمای مستند هم نوشته شود .

    محمد علی صفورا و سعید رسولی چیذری مستندسازان جوانی هستند که بنا به دعوت ایران خودرو و شرکت های وابسته به آن ، درساخت چند فیلم درباره ی محصولات  جدید این شرکت فیلم ساخته اند . پس از تجربه ی مفید و ماندنی پیکان به کارگردانی شیردل ، بعد از سال ها می بینیم که محمدعلی صفورا در کلیپ توازن که توسط بایرام فضلی تصویربرداری شده است ، یک کلیپ مستند صنعتی سرزنده از کارخانه ی خودروسازی را می سازد . استفاده از یک گروه موسیقی راک که به طور زنده یک قطعه را اجرا می کنند و کار پردقت شان به طور موازی با خط تولید یک خودرو تدوین می شود ، هم یادآور سکانس پایانی فیلم پیکان است و هم نمایشگر آن است که به صنعت هم می شود نگاهی همراه با عشق و ظرافت داشت .

     بازیافت فلز در سبا اثر مجتبی رضوی دینانی یک مستند بدون کلام است که در نخستین جشنواره ی فرهنگ و صنعت برنده ی جایزه ی بهترین فیلم مستند  شد . این فیلم که توسط واحد سمعی و بصری ذوب آهن اصفهان تولید شده است نمایشگر تولید ورق های فولادی از قراضه های آهن است . آهن قراضه که شکل کثیفی هم دارد ، دربردارنده ی خاطره ی کار و تلاش های قبلی برای شکل دهی به فلزات است و البته سرانجام همه ی آن تلاش ها تنها ذوب مجدد است . اما کارگردان توانسته با تدوین مناسب و دید جالب به پدیده ی بازیافت آهن قراضه در فولاد سبا ، تصویر زیبایی از این نوع کار صنعتی خلق کند .

    ایدرو کار سعید رسولی چیذری « . .  مستندی تبلیغاتی از سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران است . . . فیلم اول تاریخچه ای ازسازمان را از سال های دور تا امروز می گوید و اهداف سازمان را . . . : توسعه یسرمایه گذاری صنعتی و جلب سرمایه های خارجی ، توسعه ی ظرفیلت های بخش خصوصی ، تکنولوژی پیشرفته و  . . . » ( فرهنگ نامه ویژه ی سومین جشنواره ی فیلم کوتاه اصفهان ، اردیبهشت 1384 ، صفحه ی 38 ) .

     به این مطالب درباب فیلم های تولید شده توسط شرکت ها ی صنعتی باز هم می توان افزود . نکته ی مهم این است که دیگر این نوع فعالیت در کشور جا افتاده است . اما چیزی که در این میان بسیار می توانست جای خوش حالی و امیدواری باشد ، این بود که مدتی بود که فیلم سازان نوپا در نگاه به مقوله ی صنعت دست به نوآوری زده اند و یا بهتر بگوییم برای تجربه گری و ارائه ی نگاه نو به پیرامون به سراغ صنعت رفته اند . نمونه های  این فیلم ها  را در همین دو جشنواره ی اخیر کم نداشته ایم : مونتاژ از علی اکبر چابک که خط تولید یک کشتارگاه صنعتی مرغ را با جزییات و دقیق اما به صورت وارونه ( از لاشه های بسته بندی شده ی مرغ تا به مرغ های زنده ! ) نشان می دهد ؛  گل شبدر از بلال ملاحمزه که براشه های حاصل از کار ماشین های تراشکاری را با نگاهی زیبا بین دیده است و تلاش کرده زیبایی های پنهان از چشم های معتاد به روزمره گی را آشکار کند ؛ حلزونی های دورکم کن اثر فرشاد احمدی دستگردی که حکایتی انتقادی از صنعت و سیاست صنعتی و بحث خود بسنده گی را در یک فیلم جدلی به نمایش می گذارد و در این راه از ارائه ی نگاه انتزاعی به کار دستگاه ها و ماشین های صنعتی ، ابایی ندارد ؛ و . . .الخ . نکته ی ازهمه جالب تر درباره ی تعداد مهمی از این فیلم ها این که آنان اغلب با هزینه ی شخصی و یا به توسط شخص کارگردان تهیه شده بوده اند .  این حرکت که می توانست استمرار داشته باشد و به نظر می رسد که جریان آن کند شده باشد ، به خودی خود و فی نفسه ، نمایشگر این امراست که صنعت و در واقع فرهنگ صنعتی دارد در ذهن ملت ما نهادینه می شود .

 

    به جای نتیجه

     و اگر که همه ی این  کار و کوش نیم قرنه ی مستندسازی صنعتی ایران ، منتهی لمس این حقیقت توسط عموم ملت و به ویژه نسل جوان ما شده باشد که راه توسعه ی ما از صنعتی شدن کل نظام اقتصادی کشور ــ تا حد یک نظام پیشرفته در مقیاس جهانی ــ  می گذرد ؛ باید گفت که این نوع خودویژه از سینمای مستند ایران به هدفش دست یافته است .

    

 21 اسفند 1385

 برای کتاب روایت های مستند گردآوری رضا درستکار

 

[صفحه اصلی] [مقاله] [گفت و گو] [جهان] [تجربه] [نقد] [ما] [اشتراک] [لینک]