|
ضرورت مستندسازی خبری و گزارشی از رویدادهای جنگی
محمدسعید محصصی موضوعی که جادارد به آن پرداخته شود موضوع ضرورت حضور مستندسازان ما در تحولات جنگی دستکم در منطقهی خاورمیانه و کشورهای همسایهی ماست. در ظرف کمتر از یک دهه و پس از تحولات 11 سپتامبر دو جنگ مهم درست در همسایگی ما اتفاق افتاده که طی آن حکومتهای ستمگری خلع شدهاند و اشغالگرانی از آن سوی آبها حکومت موجود را تعیین کردهاند. افزون بر این در همین مدت ناچیز (درمقیاس تاریخ) رخدادهای کم یا بیش فاجعهباری بهخاطر فعالیت گروههای تروریستی و انتحاری رویداده که آخرین آنها همین یکیدو روز پیش بهوقوع پیوست که طی آن دستکم 150 نفر جان خود را از دست دادند. تنها شناخت این رویدادها (ونه حتی تحلیل، نقد و ارزشگذاری جریانهای مؤثر در آنها) بهیاری سینمای مستند، کاری بسیار مهم و ارزشمند است. انجام این کار هم از آنهایی ساخته است که فینفسه پتانسیل و شایستگی انجام آن را دارا باشند. در این میان شاید اغراق نباشد اگر ــدستکم در روی کاغذــ ادعا کنیم که سینمای مستند ما یکی از این سینماهاست. اگر که نخواهیم که به کارهای شادروان احمد فاروقیقاجار اشاره کنیم که نخستینبار در دههی چهل و پنجاه با دوربین مستند خود راهی مناطق پرآشوب خاورمیانه و هندوچین شد و چند مستند 55 دقیقهیی از رویدادهای آن مناطق ساخت؛ تجربهی ساخت دهها فیلم مستند در متن رویدادهای توفانی هشت سال دفاع مقدس توسط صدها جوان و میانسال مستندساز، یک کارنامهی درخشان و شاهدی خوب برای این مدعاست. اما شاید پیش از سنگرگرفتن پشت این ادعا، ضرورت داشته باشد که این پرسش را هم مطرح کنیم که چرا با وجود چنان پشتوانهی ارزشمندی، حضور مستندسازان ما در عرصهی تحولات مذکور تا این حد کمرنگ است؟ خوب است بپرسیم که جدا از جنگ تحمیلی، کدام مستند تأثیرگذار دربارهی تحولات بوسنی، نسلکشی در رواندا، تحولات سومالی و سودان، درگیریهای افغانستان، جنگهای قبیلهیی در پاکستان، شورشهای چچن، و امروزه جنگهای تروریستی در پاکستان و ... توسط مستندسازان ما ساخته شده است؟ ممکن است گفته شود که نادر طالبزاده سریال مستند خنجر و شقایق را (دربارهی بوسنی) و مازیار بهاری مستند هدف، خبرنگار (دربارهی جنگ آمریکا و عراق) را ساخته است و همهی مادران من و قانا آثار خوب مستندسازان ایرانی است. اما باید توجه داشت که این فیلمها نمونههای بسیار ناچیزی هستند، زیرا ما از کشوری کوچک با جمعیتی بسیار کم و سینمایی نوپا و یا برخوردار از حداقل نیروهای انسانی کارکشته در این زمینه حرف نمیزنیم، ایران کشوری است که سرمایههای آن تنها به نفت و پسته محدود نیست و مجموعهی سینمای آن یک منبع پایانناپذیر سرمایه است. با اینهمه چرا چنین است؟ محسن عبدالوهاب در مصاحبهای با پیروز کلانتری گفته که این بسیار عجیب است که در کشوری اینچنین سیاسی، چرا فیلم سیاسی در آن کم ساخته میشود. نظیر همین برداشت را دربارهی دلیل ساختهنشدن مستندهای خوب جنگی در ایران میتوان داشت. در این نوشته قصد ندارم به همهی جوانب موضوع بپردازم، اما فکر میکنم میشود به برخی از پرسشها بهطورکلی اشاره کرد: 1 ــ در کشور ما رسانهای مانند تلویزیون جایگاهی بسیار بالا دارد و سالهاست که در آن نیروهای کارکشته از هر رده و درجهای تربیت شدهاند. آیا یکی از علتها به عدم تشخیص درست جایگاه خودش توسط خود رسانهی ملی و کمکاریاش برنمیگردد؟ آیا نمیبایست تلویزیون ما این همه تجربهای را که به قیمت جان دهها تن در میدانهای نبرد بهدست آمده، بهگونهای فعال و هدایتشده در جهت تولید آثار مستند جنگی بهکار بگیرد؟ 2ــ ساختن مستند جنگی نیاز به سازماندهی نیروها و پشتیبانی مالی و تجهیزاتی دارد. آیا در این زمینه رسانهی ملی که اصلیترین و شاید اصلحترین نهاد تولیدکننده و پخش مستندهای جنگی است، تصور درستی از جایگاه خود دارد؟ بهگمانم درنتیجهی عدم وجود برداشت درست از جایگاه خود است که رسانهی ملی از بذل سرمایهی لازم در این زمینهها خودداری میورزد. 3 ــ ساختن مستندهای جنگی نیاز به مطالعه و جستوجوی عینی و میدانی، بردباری و از همه مهمتر رعایت حداکثر اصل بیطرفی و دستکم انصاف در انعکاس وقایع دارد. جبههگیری بهنفع این یا آنطرف درگیر در یک منازعه، شاید ما را در رسیدن به مقصود ناکام گذارد. در اینجا ناگهان به یاد صحنهای از فیلمی افتادم که سالها پیش از سرگئی باندارچوک دیدم و در آن به فعالیتهای خبرنگار مشهور آمریکایی جان رید میپرداخت و آن صحنه در اینجا ارزش نمادین دارد. در آن صحنه جان رید (با بازی فرانکو نرو) در وسط میدان جنگ پانچو ویلا با دستنشاندگان استعمار اسپانیا هفتتیر به کمر دارد. کاری به ضرورتهای ناگزیر دفاع شخصی در شرایطی حساس ندارم، اما یک خبرنگار حتی اگر که در یک واقعه دلش با یکی از طرفهای درگیر باشد، بهصرف مقتضیات پیشهی خبرنگاری، بههیچ عنوان نبایستی در ماجرا درگیر شود. میخواهم بگویم که یک خبرنگار اگر که اصل بیطرفی را نتواند رعایت کند چهبسا نتواند بسیاری از جریانات را در وسط یک ماجرا حتی درک کند، چه رسد به اینکه آنرا گزارش کند. مستندسازان ما در دوران دفاع مقدس یادگرفته بودند که در گزارشدهی از جنگ طرف نیروهای خودمان را داشته باشند، اما در دیگر رویدادها باید از هرگونه طرفگیری خودداری کنند. در نتیجه بازخوانی تجربهی مستندسازان ما در دوران دفاع مقدس بهمنظور استفادهی درست و بهجا از آنها در مستندکردن وقایعی که پیرامون ما روی میدهند، یک امر لازم و ضروری است. از سوی دیگر دیدن و بازدیدن تجربهی مستندسازان جنگی دیگر کشورها، بررسی و مطالعهی تطبیقی آنها و رسیدن به شیوههای مفید و کارا برای کار در میدانهای بهشدت متفاوت با تجربهی جنگ تحمیلی، یک خط راهنمای مفید برای این بخش مغفولافتادهی سینمای مستند ما تواند بود. خلاصه اینکه کار زیاد است و در نتیجه بازار کار برای نیروهای آمادهی کار مستندساز ما، فراهم! |
|
|